گذشته همدیگر را یاد آوری نکنید
| | ||
|
روشهاي برخورد با همسرتان را در مقاله زير بخوانيد انتقاد را با گشاده رويي بپذيريد؛ در مجادل هاي كه هر دوي شما تصور مي كنيد حق با شماست و مشكل مربوط به طرف مقابل مي باشد به ويژه اگر قبلاً نيز مكررا بر سه موضوع فعلي بحث كرده ايد، لطفا انتقاد همسر خود را با روي باز و به راحتي گوش كنيد. گذشته را يادآوري نكنيد: به چيزي كه اكنون در حال روي دادن است توجه كنيد. آتشآور معركه شدن راه به جايي نخواهد برد و با فراموش كردن گذشته زودتر به توافق مي رسيد. به او بگوييد كه دشمنش نيستيد: اگر به آرامي در مورد موضوعي بحث مي كنيد و همسرتان به يك باره صدايش را بالا برده و از كوره در مي رود كافي است به طرفش رفته و طوري رفتار كنيد تا بفهمد كه اين مجادله بي اهميت است.مشكل ترين كلمه را به زبان بياوريد: يك عذرخواهي واقعي مي تواند يكي از دشوارترين پيشنهاداتي باشد كه ما ارائه مي دهيم! برخلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن اين كلمه بوده و تا به حال هيچ كس بعد از گفتن آن غش نكرده است. بگوئيد كه دوستش داريد: هنگامي كه مي خواهيد به حالت آشتي و صلح برگرديد به همسرتان بگوئيد كه دوستش داريد. اطمينان دادن در مورد اين موضوع كه احساس شما نسبت به همسرتان هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد كرد، بسيار خوب است. فرصت دهيد: در اوج بحث فشار خون و تپش قلبتان بالا مي رود و ممكن است چيزهايي بگوييد كه لزوماً از بيان آنها منظوري نداريد. هميشه به مكاني خلوت نياز داريد كه در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افكار خود را متمركز كنيد. محيط دور و برتان را درست كنيد: محيط اطراف تاثير مستقيمي روي احساسات ما دارد. عصبانيت يك احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آميز، هميشه مي توان آن را كنترل كرد. جمله اي دلپذير به او بگوييد: گاهي اوقات فراموش كردن حرف هاي آزاردهنده كسي كه دوستش داريد مشكل به نظر مي رسد. اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياميزيد روبرو شدن با مسائل بسيارآسانتر خواهد شد. براي عصر برنامه ريزي كنيد، بعد از اينكه در خانه اوضاع آرام شد براي آزاد شدن فكرتان از مجادله براي انجام فعاليتهاي تفريحي آماده شويد. اگر همسرتان قبلاً براي رفتن به پارك يا هر جاي ديگر اقدام مي كرده اين بار شما پيش قدم شويد و اين كار را انجام دهيد. ببخشيد و فراموش كنيد، عذرخواهي تنها به اين معنا نيست كه بگوييد متاسفيد، بلكه بايد آن اتفاق را براي هميشه فراموش كنيد. در حقيقت فراموشي باعث ميگردد كه مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرايت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد. |
||
پنج اشتباه خانمها
![]() |
| |
|
تباه ارتباطي اول: زنها مثل مادر رفتار مي كنند: زن براي اينكه عشق و محبت خود را به همسر نشان دهد و به او توجه كند مدام به او مي گويد كه " بنزين زدي" " قبض برق را تسويه كردي" يا اينكه براي او تقويم مي شود، مثل " جلسه امروز يادت نره" يا " تلفن به دوستت زدي" و يا سرزنش هاي بچه گانه مثل:" كت بپوش هوا سرده" يا اينه " بلد نيست ميوه بخره من بايد خودم برم" اما مرد دقيقا عكس قضيه را برداشت مي كند. به او اين القا مي شود كه تو نالايقي و مثل كودك نمي تواني كارهات رو انجام بدي و اينكه او حواس پرت است مثل: " يادت نره زنگ بزني به مادرت بگي نمي توني بري" و مردي كه بي لياقت فرض شود، بي لياقت باقي مي ماند و بعد همه ي رفتارهاي عاطفي او مانند كودكي مي شود كه مي خواهد كسي از او مراقبت كند؛ حتي رابطه جنسي آنها هم به طور كلي متزلزل خواهد شد چون فرزندي با مادر خودش نمي تواند رابطه داشته باشد. زنها اين رفتار را انجام مي دهند چون الگوي اول آنها مادرشان بوده است و اولين توجه و محبت خود را از مادرش گرفته است. اما مرد به جاي اينكه زن را همسر، شريك و دوست خوبي بداند، مادر و مراقبت كننده مي داند و بالاخره يك روز مرد مثل فرزند نياز پيدا مي كند كه از مادر خود جدا شود و استقلال پيدا كند. اشتباه ارتباطي دوم: زن از خودگذشتگي بسياري از خود نشان مي دهد و از همه چيز خود دست مي كشد؛ خودش دست مي كشد، زيرا همسرش علاقه ندارد خودش را قرباني كند، اما انكار مي كند مثل: " زن دوست و آشنا را ترك مي كند چون همسرش علاقه اي ندارد" اما چرا مرد اين رفتار را به زن القا مي كند، زيرا احساس امنيت نمي كند يا مي خواهد زن را به خود وابسته كند يا نوعي روش اعمال قدرت بر زن است. زن خواسته هاي خود را با عشق عوض مي كند و خودش را به شكلي در مي آورد كه مرد مي خواهد حتي زير تيغ جراحي هم مي رود زيرا ياد گرفته كه خود را قرباني كند و روزي مي رسد كه همه وجود خود را از دست داده است و دچار افسردگي مي شود. اشتباه ارتباطي سوم: زن شايستگي هاي خود را پنهان مي كند و دائما خودش را كوچك مي كند مثل مرد: " براي مهماني زحمت كشيدي" زن: "نه يك نوع غذا درست كردم، كاري نكردم" يا اينكه زن: " تو حرف بزن، بهتر از من حرف مي زني" . اما چرا زن ها آن كار را مي كنند. به خاطر اينكه احساس مي كند مرد زن را بيشتر دوست داره يا زن حس مي كنه كه خودپسند جلوه مي كنه. اما عواقب آن: عشق تضعيف مي شود چون زن در مقابل مرد ضعيف جلوه مي كند و باعث مي شود زن عزت نفس خود را از دست دهد و مرد از او دوري مي كند. اشتباه ارتباطي چهارم: زن آن قدر به مرد عشق مي ورزد كه مرد ديگر عشق ورزي نمي كند. اگر با اين وجود مرد عاشق باشد، عشق سرويس هايي است كه زن به او مي دهد. زن آنقدر نگران است كه دوست داشته شود غافل از اينكه خود چقدر مرد را دوست دارد. زن خلاء عاطفي خود را با فراموش كردن خودش پرمي كند و به مرد فرصت نمي دهد كه حتي فكر كند كه چه احساسي نسبت به زن دارد و فضايي براي ابراز عشق به مرد نمي دهد. عوارض اين كار، احساس تنفر مرد نسبت به زن و بي توجهي به اوست. در نتيجه يك نمايش يك طرفه براي زن بوجود مي آيد، زيرا مرد ياد نمي گيرد كه مشاركت و سرمايه گذاري عاطفي داشته باشد. چرا زن ها اين كار رانجام مي دهند؟ زيرا احساس مي كنند اگر زياد عشق ورزي كنند، ترك نمي شوند.. يا فكر مي كنند اگرخلاء عاطفي را پرنكند روابط متلاشي مي شود. اشتباه ارتباطي پنجم: زن ها تمايل به مردهايي پيدا مي كنند كه حاضر نيستند خود را تغيير دهند، اما زن مي خواهد كه مامور نجات عاطفي مرد شود ولي غافل از اينكه تا مردي خودش نخواهد تغيير پيدا نخواهد كرد. اين زن ها به سراغ اين مردها مي روند تا دوست داشته شوند، مثل زني كه عاشق مردي معتاد مي شود به اميد اينكه مي تواند مرد را نجات دهد و اگر مرد هم تغيير نيابد خود را سرزنش مي كند يا دائما براي كار مرد عذر و بهانه مي آورد كه محيط او يا شرايط او سازگار نبوده يا دائما به خودش اين را القا مي كند كه او نياز به زمان دارد يا اگر احساس گناه دارد كه اگر تركش كنم، او تغيير پيدا نمي كند. |
||
شاد بودن چه اهمیتی در زندگی دارد
| | ||
|
با نشاط بودن در عين اينكه هدف است، نشانه يا علامت بدن نيز مي باشد ،توليد انرژي و اشتها مي كند و عمر را طولاني كند. براي اينكه طبع با نشاطي داشته باشيد، قبل از هر چيزي خشم و غضب، حسادت و نااميدي، تاثيرات غمانگيز و اندوه را از مغزتان برانيد. اينها شيطان روان هستند سلسله اعصاب را ضعيف ميسازند و لطمه جبران ناپذيري به نشاط جسم و روان مي زنند، اميد را از ميان مي برد. هدفهاي عالي را نابود مي سازد و سطح استعداد را پايين ميآورد. آنها را بايد از زندگي راند و در نقطه اي دور از زندگي زنداني كرد. كسي كه به اين نتيجه برسد خواهيد ديد ارادهاش بيشتر مي شود و در سايه قدرت ارادهاي كه كسب ميكند بر تمام مشكلات فائق مي گردد و زندگي شادي خواهند داشت. شادي چيست؟(Merry) شادي به معني، خشنود، خوشحال، خوش وقت، بي غم و خرم زيستن، زندگاني كردن آمده است. ارسطو شادی را ازسه دیدگاه بیان می کند از نظر مردم عادی: مردم عادی لذت را شادی می دانند. افراد موفق: این افراد شادی را مساوی با عملکرد خوب می دانند دانشمندان دانشمندان زندگی متفکرانه را معادل شادی به شمار می آورند. "دکتر آیزنگ" معتقد است که شادی مساوی است با رضایت به علاوه سطح لذت. " جان لاك" معتقد است شادي بستگي به تعداد لذات زندگي دارد. اما واقعيت اين است كه انسان خلق شده تا در اين دنيا زندگي كند، از نعمات الهي بهره بگيرد، به عظمت الهي بيشتر پي ببرد و بدرستي بندگي كند. پس شادي، احساس خوشبختي پايدار در زندگي شخصي، مفيد بودن براي خود و جامعه و تحقق آرزو و رفع نيازهاي عمومي است. به خود اجازه شادي دهيد حتما در زندگی خود موفقیت هایی کسب کردهاید که دوست داشته باشید شاد باشیدو لذت ببرید ولی در همان زمان زمزمهای در سر خود شنیدهاید که: الان وقت شادی نیست.انسان موجود خارق العادهای است که قادر است در آن واحد بسیاری از هیجانات و احساسات را در ذهن خود تداعی و حس کند. هر گاه خود را از لذایذ زندگی بی نصیب کنید یعنی از یک زندگی کامل محروم شدهاید.اینجاست که باید با خود عهدی ببندید و آن این است كه از هر چیز پسندیده ای لذت ببرید. پیش به سوی پیروزی گاهی اوقات راهي که شما در آن قدم گذاشتهاید مایوس کننده است و دیگر فرق نمیکند که چقدر حرکتتان کند است یا نگاهتان سرد است. در واقع، افق دید شما کور شده است، این سوپاپ اطمینانی که دیگر وقت آن رسیده که روش جدیدی را در زندگی در پیش بگیرید و برای دستیابی به این روش نیاز به برداشتن گامی بزرگ نیست بلکه با یک قدم کوچک به اندازه قدم یک کودک می توان این تحول را ایجاد کرد. باید در پی دستیابی به یک برنامه ترغیب کننده و جدید در کارتان باشید از مسیرهای مختلف به منزل بروید ، با همسایههای جدید آشنا شوید. زبان جدید یاد بگیرید. راه ها محدود نیستند اگر بخواهید میتوانید از مسیرهای دیگری نیز وارد شوید. خودشناسي و شاد زيستن براي شاد زيستن نياز داريم خود واقعي مان را بشناسيم بايد بدانيم به چه چيز علاقه و گرايش داريم و از چه چيزي بدمان ميآيد، بايد بدانيم در چه زمينهاي استعداد داريم هر چه بيشتر خود را بشناسيم، بهتر و شادتر زندگي خواهيم كرد و تا مي توانيم بايد نقاط مثبت خود را ملكه ذهن كرده تا به وسيله تصورات مثبت از خود شادي را به زندگييمان به ارمغان آوريم. سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد و آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد سالها از پي مقصود به جان گرديديم يار در خانه و ما گرد جهان گرديديم چند خصوصيت افراد شاد: * حترام به خود: به جنبه هاي خوب و مثبت خود بيشتر توجه مي كنند و محدوديت هايشان را مي پذيرند. * خوش بيني: افراد شاد به جنبه هاي روش و مثبت حوادث نگاه مي كنند و انتظار دارند نتيجه كار خوب باشد و هر گاه چنين نشود، آنان شكست و ناكامي خود را امري كوچك و گذرا تلقي مي كنند و مي كوشند راه حل تازه و بهتري براي مشكل خود بيابيد. * تسلط شخصي: افراد سرخوش، احساس مي كنند كه ارباب و صاحب اختيار سرنوشت خود هستند. چون احساس مي كنند كه اختيار زندگي خود را در كف دارند. سرخوشي نه تنها احساس خوبي به فرد مي دهد، بلكه براي سلامت جسمي نيزخوب است بارها محققان پي برده اند كه سلامت ( جسمي و رواني) و سرخوشي دست در دست هم كار مي كنند و البته چنين يافته علمي به هيچ وجه شامل چيز تازه اي نيست، هزاران سال پيش سليمان نبي گفت: قلب شاداب به اندازه دارويي موثر به هر انسان فايده مي رساند ولي روان شكسته استخوان ها را خشك مي كند. و البته جاي هيچ ترديد نيست كه يادگيري نيز در فردي با روان سالم شكل مي گيرد هر چقدر روان فرد از سلامت بيشتري برخوردار است ميزان، عمق و پايداري يادگيري نيز بيشتر است. *افراد شاد رويدادهاي مثبت را بيش از وقايع تلخ به ياد مي آورند *در هر زمينه عملكرد بهتري دارند در تصميم گيريهاي مهم زندگي بهتر عمل مي كنند *در حالت خلقي مناسبي قرار دارند. *اهداف بالاتري را انتخاب مي كنند و مسايل را بهتر حل مي كنند * تحمل دردشان بالا است و در زمان تهديد اقدامات احتياطي بيشتري را در زمينه سلامتي و ايمني به عمل ميآورند و هيجانات مثبت و منفي را بي اثر مي سازند. *داراي يك زندگي غني و ارضا كننده اند و كمترين زمان را در تنهايي سپري مي كنند و از نظر برقراري روابط اجتماعي در بالاترين رتبه ارزشيابي مي شوند * فداكار هستند و زندگي جمعي را دوست دارند، تمايل بيشتري براي كمك به افراد نيازمند دارند و خوشبختي را حتي با غريبه ها سهيم مي شوند. * اين افراد تمايل به ازدواج، تشكيل خانواده و داشتن يك رابطه خوب دارند. * افراد مذهبي در مقايسه با افراد غير مذهبي شادتر و رضايت مندتر هستند. |
||
انتقاد كردن و انتقاد پذيرفتن
|
ملا قاطعي كه در درون مردم و در بين مردم وجود دارد و كيفيت ارتباطات او را تعيين مي كند، تصويري از ارزش خود است كه هر كس هميشه با خود دارد. كمال، درستي، مسئوليت، شفقت، عشق و ... همه از فردي تراوش مي كنند كه داراي ارزش خود بالاست. او احساس مي ند كه براي خودش آدمي است و دنيا جاي بهتري است چون او در آن زندگي مي كند و به شايستگي خويش مؤمن است. قادر است از ديگران ياري بطلبد، در عين حال معتقد است كه مي تواند خودش تصميم بگيرد و خود بهترين وسيله را در اختيار دارد. ضمن آن كه به ارزش خود ارج مي نهد، آماده است ارزش ديگران را ببيند و به آن احترام بگذارد و نور اميد و اعتماد بيفشاند و همه چيز را طبق اصول مردمي مي پذيرد. حقيقت اين است كه براي هر كس اوقاتي دست مي دهد كه احساس ميكند بايد دست از هر كاري بكشد. يعني زماني كه احساس خستگي زياد مي كند، يا پشت سر هم بد مي آورد و احساس نا اميدي مي كند، زماني كه مشكلات زندگي بيشتر از آن است كه قادر به تحمل آن باشد. اما افراد سرحال اين گونه احساسات موقتي، احساس كم ارزشي خود (سطح پائين اعتماد به خود) را همانطور كه هستند مي پذيرند. يعني دوره اي بحراني كه مي توانند از آن به كلي بيرون آيند. چيزي كه در آن احساس ناراحتي مي كنند، اما پنهان كردنش هم لازم نيست.اما بسياري از مردم بيشتر زندگي خود را در شرايطي مي گذرانند كه چون احساس كم ارزشي مي كنند، انتظار دارند كه ديگران آنان را بفريبند (با تحسين و تمجيد دروغين يا با فشار بر خود به نحوي كاري كند كه ديگران او را مورد تحسين قرار دهند. مثل خانم خانه داري كه تلاش مي كند مدام منزل به بهترين شكل مرتب باشد، پذيرايي به بهترين شكل صورت گيرد فقط براي اينكه ديگران بدانند او خانم خانه دار و قابل تحسيني است). براي دفاع از خود، خود را پشت ديوار بي اعتمادي مخفي مي كنند. (در موضع سرزنشگر يا سازشكار و يا حسابگر وارد مي شوند.) وحشت ، پيامد طبيعي اينگونه بي اعتمادي است. ترس شما را محدود مي سازد و مانع از آن مي شود كه براي يافتن راههاي تازه براي حل مشكلتان سعي كنيد. در نتيجه موجب رفتاري مي شود كه بيشتر به شكست خود شما مي انجامد.آيا مي توانيد در اين اواخر زماني را به ياد بياوريد كه روحيه شما عالي بوده ؟ سعي كنيد يك بار ديگر به آن زمان بينديشيد و همان احساس را كه در آن زمان داشتيد به خود يادآوري كنيد. چنين احساسي به ارزشمندي خود شباهت دارد. آيا مي توانيد زمان ديگري را به ياد بياوريد كه لغزشي شديد يا خطايي شديد برايتان گران تمام شد؟ بار ديگر با وجود دردناك ... هيچ ژني احساس ارزش را انتقال نمي دهد و بوجود نمي آورد. بلكه چنين احساسي آموخته مي شود و خانواده محلي است كه چنين احساسي را مي آموزاند. طفلي كه چشم به اين مي گشايد به تجربه هايي كه با اطرافيان خود خواهد داشت و پيامي كه ديگران درباره ارزش او به عنوان يك انسان به او مي فرستند متكي خواهد بود. خانواده مهمترين نقش را دارد و نيروهاي خارجي به تقويت احساس با ارزش بودن يا بي ارزش بودن كه او در خانواده پيدا كرده است كمك مي كنند. احساس ارزش داشتن فقط در محيطي مي تواند شكوفا شود كه در آن به تفاوتهاي فردي ارزش داده مي شود. اشتباهات اغماض مي شوند. تبادل نظر آشكار است و قوانين قابل انعطافند. از آنگونه محيطي كه فقط در خانواده اميدوارم اهميت اعتماد به نفس يا ارزشمند دانستن خود برايتان واضح تر شده باشد و سعي كنيد با تكرار مطلبي كه در جلسه گذشته ارائه شد اين امر را كه شما مسئول رفتار، افكار و آرزوهاي خود هستيد به يقين برسانيد. شايد بسياري از موارد را به خاطر آوريد كه در ارتباط با همسر خود خشمگين شده، احساس توهين نموده ايد، گمان كرده ايد به شما بي احترامي شده است. شما ناديده گرفته شده ايد و .... به تمام مواردي كه در شما چنين احساسي بوجود آورده توجه كنيد. فكر مي كنم به اين مسئله رسيديد كه در آن زمان احساس كم ارزشي بر شما غلبه كرده بود. انتقاد را به عنوان توهين يا القاء كم ارزشي خود تلقي نموديد يا در اصل وجود اشكال در كارهاي خود را ناشي از بي كفايتي و كم ارزشي خود دانستيد زيرا معتقديد انسان ارزشمند خطا نمي كند اشتباه سخن نمي گويد انتقادي به او وارد نيست و ... و حال آنكه اين باور غلط ناشي از آن است كه فكر كرده ايم حقيقت است (حدس و گمان خود را عين حقيقت دانسته ايم) تفسير و برداشتي غيرواقعي، كه از مطلق گرايي ما سرچشمه مي گيرد و همين عاملي است كه سبب مي شود احساس كم ارزشي يا بي ارزشي در ما تقويت شود. اين مطلب را بارها شنيده ايد و يا گفتهايد كه انسان جايزالخطاست بله واقعاً همينطور است همه ما خطا مي كنيم اين واقعيتي است كه رخ مي دهد و در عين حال خدشه اي به هستي، شخصيت و تماميت ما وارد نمي سازد. (لطفاً مجدداً متن ارزش خود را بخوانيد) اگر آن را باور كرديد مطمئن مي شويد كه خطا كردن وقتي نمي دانيد يا به قول معروف وقتي سهوي است چيزي از ارزش شما كم نمي كند، بلكه، با برخورد درست مي توانيد از آن استفاده نموده خود را ارزشمندتر سازيد. و حتي اگر عمدي باشد نيز قابل جبران است. چرا از انتقاد ناراحت مي شويم؟ مواردي را كه با انتقاد مواجه شده ايد به خاطر بياوريد، با خود صادق باشيد چرا در مواجهه با انتقاد آشفته شديد؟ البته مطمئناً گاهي انتقاد به جا بوده و گاهي نابجا. اما در هر دو مورد شما برآشفته شديد، چرا؟ به درون خود مراجعه كنيد، فر مي كنم احساس كم ارزشي را در خود بيابيد و در پي آن اين باور غلط را كه من نبايد خطا كنم زيرا ....زير سوال رفته است. با باور اهميت پذيرش خود آنچنانكه هستيم و توجه كردن به جنبه هاي مثبت و تواناييهاي وجوديمان بايد در جستجوي راهي براي تغيير احساس و باور غلط خود باشيم. چگونه با انتقاد برخورد كنيم؟ هر انتقادي يا بجاست و واقعاً ما خطايي مرتكب شده ايم كه فرد را بر آن داشته تا مطلب را به ما گوشزد كند. يا نابجاست و منتقد اشتباه مي كند. در اين واضعيت دو حالت وجود دارد. يا ما احساس مي كنيم كه مخاطب با اين انتقاد نابجا قصد آزار و تحقير ما را دارد و يا احساس مي كنيم متوجه نيست كه انتقادش نابجا و غلط است. اگر قصد داريد نيت و علت انتقاد فرد را دريابيد (مغرضانه يا دوستانه بودن انتقاد) مي توانيد از روش من اينطور استنباط مي كنم آيا درست فهميده ام استفاده كنيد. (در جلسات قبل توضيح داده شد) و اما اگر قصد اين اكتشاف را نداشته باشيد كه در بسياري از موارد در زندگي واقعاً جستجوي آن ضرورتي ندارد و باتوجه به تقويت مثبت گرايي بهتر آن است كه به خود اجازه دهيم كه رفتار مخاطب را بي غرض تفسير كنيم از تكنيك زير استفاده كنيد : تأييد منفي : چگونه مي توانيم به اشتباه صد در صدي كه از ما سر زده و اسباب انتقاد شده جواب دهيم و با اين حال احتراممان را حفظ كنيم؟ براي برخورد درست با اشتباهاتي كه مي كنيد بايد به روشي تجهيز شويد و بدانيد كه اشتباه گناه نيست. و تحت تأثير احساس گناه و اضطراب نه از اشتباه ناكرده عذرخواهيد خواست و نه حالت تدافعي گرفته و اشتباه روي اشتباه مرتكب مي شوديد، لذا قبل از هر كاري بايد بتوانيم هنگام رو به رو شدن با مشكل انتقاد، رفتار كلامي مان را تغيير دهيم تا به دور از آسيب هاي احساسي مواجهه عاقلانه اي داشته باشيم. وقتي با تغيير رفتار احساسمان تغيير كرد تصور تقصير، خود به خود تغيير خواهد كرد. طرز برخورد درست با اشتباه خيلي ساده است اشتباه چيز ديگري نيست آن را به همين شكل بپذيريد به فرض آن كه اشتباهي مي كنيد و با عكس العمل خصمانه اي رو به رو مي شويد، خيلي ساده شكل زير آن را قبول كنيد: حميد: مريم قرار بود ساعت 4 در خانه باشي كه بيمارستان به ملاقات ...... برويم ولي الان ساعت 5 است. باتوجه به جملاتي كه مخاطب از شما مي شنود متوجه خواهد شد كه اگر از در انتقاد برآيد به جايي نمي رسد. توجه داشته باشيد كلام شما بسيار مهم است. به مكالمه زير توجه كنيد: حميد: مريم قرار بود ساعت 4 در خانه باشي كه بيمارستان به ملاقات ...... برويم ولي الان ساعت 5 است. مريم: ................... اين مكالمه معيوب است و نتيجه آن مشاجره و بدخلقي خواهد بود زيرا ما نه تنها اشتباه خود نپذيرفته ايم بلكه با واكنشهاي منفي بي ارزشي نظرات ديگري و انتقاد متقابل به شيوه هاي مستقيم (حالا كه اتفاق مهمي نيفتاده كه انتقاد مي كني) زمينه مكالمه را آلوده نموده ايم و يا احتمالاً غيرمستقيم در خود دچار چنين احساسي شده ايم كه من آدم بي ارزشي هستم ولي تو حق نداري با انتقاد اين امر را به من گوشزد كني. پس با پذيرش انتقاد به همين راحتي هم بر احساس منفي خود هم بر افكار منفي خود غلبه نموده ايم و هم احساس ارزش خود را افزايش داده ايم. سراب دريايي : در رو به رو شدن با انتقاد نابجا، منكر انتقاد نشويد موضع تدافعي نگيريد و انتقاد را با انتقاد متقابل جواب ندهيد بلكه در مواجه شدن با انتقاد نابجا مانند سرابي از دريا رفتار كنيد. از خصوصيات سراب ديدن دريا آنست كه وقتي به درونش نگاه مي كنيد چيزي نمي بيني از ميانش كه مي گذري با مقاومتي رو به رو نمي شوي، سنگي به سويش پرتاب كني، بي مقاومت آن را از خود عبور ميد هد و كمانه اي نمي كند. در برخورد با انتقاد هم مي توانيد سراب دريايي شويد و انتقاد پرتاب شده را از خود عبور دهيد. حميد: مريم ديشب دارويت را نخوردي مريم : آه درست مي گويي فراموش كردم، بايد بيشتر حواسم را جمع مي كردم (تأييد منفي) حميد : تو هميشه در مورد مصرف داور سهل انگاري مي كني (تمايل به انتقادجويي و تحقير كردن) مريم : درسته مثل اينكه سهل انگاري كردم (سراب دريايي) حميد : در همه كارهايت سهل انگاري مي كني فقط همين يكي نيست. مريم : احتمالاً حق با توست در بعضي كارها سهل انگاري مي كنم (سراب دريايي) اگر همسر شما باز هم به انتقاد ادامه داد مطمئن باشيد مشكل از جاي ديگري است و از امر ديگري بسيار آزرده كه اكنون اينچنين واكنش نشان مي دهد، پس با استفاده از شيوه هاي مختلفي كه در جلسات گذشته آموخته ايد در جستجوي عامل برانگيخته شدن وي، همدلي و واكنش مثبت برآئيد تا عوامل فرعي، يا واكنشهاي بي ربط، شما را در دام يك مشاجره و دلخوري احتمالاً طولاني نيندازد و نه شما و نه همسرتان آسيب نبينيد. قطعاً با اجراي اين روش هم به ارزش خود پي مي بريد و به تقويت آن مي پردازيد و هم از توانايي خود در مقابله با امور ناخوشايند آگاه مي شويد و بر نيروي اداره خود مي افزاييد. از التهابات هيجاني دروني كاسته و به آرامشي لذتبخش مي رسيد و از همه مهمتر آنكه به مخاطب خود مي گوئيد من آنقدر ارزشمند هستم كه مي توانم به خوبي و با تسلط كافي بر مسائل فائق آيم و واقعاً شايسته احترام هستم. |
||
مرد هافقط زن میخواهند نه آقا بالا سر
غلامحسین نوذری قهرمان صنعت ایران شد
شرکت نفت پارس با مدیریت غلامحسین نوذری وزیر اسبق نفت به عنوان قهرمان صنعت ایران در سالجاری انتخاب شد. به گزارش پانا نیوز، همزمان با آغاز به کار دولت دهم، غلامحسین نوذری وزیر نفت دولت نهم به عنوان رئیس هیات مدیره شرکت نفت پارس منصوب شد. نوذری که پیشتر به عنوان مدیرعامل شرکت نفت مناطق مرکزی، مدیرعامل شرکت ملی نفت و وزیر نفت در دولت نهم فعالیت کرده بود با حضور در مجموعه نفت پارس تغییرات جدید مدیریتی را در دستور کار قرارداد. بر این اساس نوذری در نخستین گام علی صادقی مجرد مدیر سابق نظارت بر تولید نفت و گاز شرکت ملی نفت را به عنوان مدیر عامل و عضو هیئت مدیره شرکت نفت پارس منصوب کرد. در نهایت این مجموعه در هفتمین جشنواره قهرمانان صنعت جمهوری اسلامی ایران (دی ماه سالجاری) به عنوان یکی از قهرمانان صنعت ایران برگزیده شد.
دوستی قبل از ازدواج، درست یا غلط ؟
دوستی هایی که قبل از ازدواج دنبال می شود، قطعاً دوستی پایدار و بلند مدتی نخواهد بود اما وابستگی عاطفی ای که بعد از مدتی بین دو طرف شکل می گیرد، جدایی را سخت می کند.
معمولا افرادی که اقدام به برقراری چنین رابطه هایی می کنند، با این استدلال که «ما نمی خواهیم ازدواج کنیم» انتخاب ها و رفتارهایی را که باید از خود نشان دهند، بروز نمی دهند و بدون آشنایی کافی و درنظر نگرفتن معیارهای درست، اقدام به برقراری این رابطه می کنند و حاضر به پذیرش مسئولیت های یک رابطه نیستند. چنین دوستی هایی به دلیل ضربه هایی که طرفین رابطه متحمل می شوند، توصیه نمی شود.
بخشی از این ضربه ها مربوط به وابستگی های عاطفی می شود. به عبارت بهتر، شما تصور کنید دختر و پسری تصمیم می گیرند که رابطه ای با هم برقرار کنند، منتها چون قصد ازدواج ندارند، ملاک هایی را که برای ازدواج در ذهن خود ساخته اند نادیده می گیرند، با این توجیه که قرار نیست این رابطه به ازدواج منجر شود. بنابراین با کسانی دوست می شوند که کیفیت اخلاقی و رفتاری پایین تری دارند.
از طرفی این رابطه آغاز می شود و بعد از مدتی این دوستی دو حالت پیدا می کند؛ یا رابطه به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید قطع می شود و در این میان، طرفین ضربه های روحی- عاطفی زیادی خواهند خورد و یا این رابطه مدتی ادامه پیدا می کند تا وابستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید و تصمیم می گیرند ازدواج کنند؛ غافل از اینکه این آدم مناسب ازدواج نیست و معیارهای یک ازدواج موفق در این رابطه وجود ندارد.
نکته دیگر این است که وقتی این گونه روابط براساس حداقل شناخت آغاز می شود، طرفین به مسائلی مانند معیارهای اخلاقی مورد پذیرش شان توجه نمی کنند. برای مثال، دختر یک حدی از رابطه را می پسندد ولی پسر خواسته های بیشتری دارد و یا بالعکس. در این موارد مشاهده می شود طرفین از ترس از دست دادن دوستی و یا به خاطر تهدیدهایی که صورت می گیرد، تسلیم خواسته های طرف مقابل می شوند.
دوستی برای شناخت جنس مخالف
بعضی ها می گویند من دختر و یا پسری را برای دوستی می خواهم تا بتوانم دخترها و یا پسرها را بشناسم؛ در صورتی که این کاملا غلط است. برای شناختن روحیات دخترها و یا پسرها لازم نیست افراد چنین روابطی را تجربه کنند. جنس متفاوت چیز پیچیده ای نیست که لازم باشد یک نفر «دوست دختر» یا «دوست پسر» داشته باشد تا جنس متفاوت را بشناسد. روابط معمولی که درون برخی چهارچوب های اخلاقی و عرفی شکل می گیرد مثل روابط معمول دو همکلاسی یا دو همکار، برای شناختن جنس متفاوت کفایت می کند و لازم نیست برای شناخت پیدا کردن وارد روابطی بشوند که وابستگی های عاطفی حرف اول و آخر را می زند.
در کشورهای غربی که حتی از لحاظ فرهنگی تفاوت های زیادی با جامعه ما دارند و ارزش های متفاوتی برای آنها تعریف شده است، تحقیقات نشان م یدهد که افرادی که دوستی با آدم های بیشتری را تجربه کردند و به قول معروف دوست دختر و یا دوست پسرهای بیشتری داشته اند و قبل از ازدواج روابط متعددی با جنس مخالف داشته اند، بعد ازدواج رضایت کمتری از زندگی شان دارند و مشکلات بیشتری را تجربه خواهند کرد. این تجربه برخلاف تصور قالب جوانان ماست. در حال حاضر، دخترها و پسرها فکر می کنند هرچه روابط بیشتری را تجربه کنند، در انتخاب همسر موفق تر خواهند بود اما این یک ذهنیت نادرست است.
قطع رابطه
مرحله آخر، قطع این گونه روابط است. افراد باید بدانند که هرچه از عمر رابطه می گذرد، وابستگی بیشتری به وجود خواهد آمد و قطع رابطه همراه با رنج فراوان خواهد بود.
از نظر روانشناسی، از دست دادن یک رابطه که در آن عاطفه و احساس وجود دارد همچون مرگ یکی از نزدیکان، دردناک است و فرد دور های سوگوار رابطه از دست رفته اش خواهد بود. گریه ها، خواهش و التماس ها، قول و قرارها و امثالهم در این دوران نباید مورد اعتنا قرار بگیرند؛ چراکه فرد برای فرار از غم از دست دادن رابطه دست به هر کاری می زند تا شاید بتواند طرف مقابل را از جدایی منصرف کند.
طرفین رابطه اگر بتوانند با واقعیت رو به رو شوند و چند ماه ناراحتی شان را کنترل کنند، به زندگی عادی برخواهند گشت و حتی بعد از سپر یشدن مدتی متوجه فواید قطع رابطه گذشته شان خواهند شد، اما اگر مدام امیدوارانه به فکر از سرگیری رابطه باشند، نخواهند توانست به زندگی عادی و معمولشان بازگردند.
یک نکته مهم
نکته دیگر این است که اگر تصمیم به قطع رابطه گرفته شد، این جدایی باید به یکباره و برای همیشه صورت گیرد و نه به صورت تدریجی یا با کم کردن رابطه. تجربه نشان می دهد کم کردن تدریجی رابطه مؤثر نیست و همه چیز باید یک دفعه تمام شود. تنزل رابطه به یک دوستی معمولی هم به هیچ عنوان مؤثر نخواهد بود؛ چرا که این ها سابقه ای از یک رابطه عاطفی را با هم دارند که ممکن است طرفین را دچار مشکلات روحی کند.
بیشرمانه زیستن
ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.
چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست.
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوستدوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
تلاش كنيد
تلاش كنيد همان گونه باشید كه مي گوييد.
تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار
داريد.
تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان
نشويد.
تلاش كنيد تا راست گويي و صداقت عادت شما شود.
تلاش كنيد هميشه دنبال يادگيري باشيد.
تلاش كنيد با پيدا كردن دوستان جديد دوستان قديمي را هم
حفظ كنيد.
تلاش كنيد براي خوب كار كردن خوب هم استراحت كنيد.
تلاش كنيد هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد.
تلاش كنيد اگر از كسي رنجيده ايد، با خود او صحبت كنيد،
نه پشت سر او.
تلاش كنيد وقتي به موفقيتي مي رسيد، آنهايي كه در اين
راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنيد.
تلاش كنيد تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ،شما
نباشيد.
تلاش كنيد تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما
ندارند و عامل سعادت يا شقاوت هر كس خود اوست.
تلاش كنيد قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان
آنها را از محبت پشيمان نكنيد.
تلاش كنيد به هر چيز آنقدر بها بدهيد كه استحقاقش را
دارد.
آینه ای پیش روی همه ما ایرانی ها : من مقصرم ؛ تو چطور؟
اگر از صراحت این نوشتار به تنگ می آیید لطفاً صفحات دیگر را بخوانید، در این نوشتار تلاش شده است " آینه ای در برابر آینه" خودمان بگذاریم، چه معجزه ها که نمی بینیم!
- این مملکت تا هزار سال دیگه درست بشو نیست!
- ای آقا! ما کجا غرب کجا! اونا دویست سال از ما جلو هستن!
- مملکت رو بر باد دادن، نابود کردن!
- اگه ( ...) بود الان وضعمون که این نبود (....) کاری کرد که این کشور دیگه کمر راست نکنه!
- کار دشمنه، نمی خواد ما پیشرفت کنیم، یعنی چشم ندارند پیشرفت ما رو ببینن!
- تا فرهنگمون درست نشه این کشور دست نمی شه!
- زمان کورش و داریوش همه چیز سرجاش بود.. اگه برگردیم به اون دوران...
- حالا بذار یارانه ها رو قطع کنن اونوقت ببین چی به روزگارمون میاد!
با این جملات بیگانه نیستید، فرقی نمی کند که توی تاکسی باشید ، مهمانی یاحتی یک جلسه اداری در سطح کارشناسی و احیاناً بالاتر، این دیالوگ ها رد و بدل می شود؛ مربوط به امروز و دیروز و این دولت و آن دولت نیست، جملات کلیشه ای و تهوع آوری که بهترین بهانه برای توجیه کار نکردن و قانون گریز و قانون ستیز بودن است.
اگر از صراحت این نوشتار به تنگ می آیید لطفاً صفحات دیگر را بخوانید، در این نوشتار تلاش شده است " آینه ای در برابر آینه" خودمان بگذاریم، چه معجزه ها که نمی بینیم!
گله کردن و شاکی بودن از روزگار و پیشرفت دیگران را با حیرت و حسرت نگاه کردن و افسوس خوردن و به معجزه امیدوار بودن یکی از بخش های لاینفک زندگی ایرانی است، به رفتار خود و اطرافیان تان به دقت خیره شوید:
- فلان کارمند به جای آنکه کارش را انجام بدهد ساعت ها در مورد اینکه مردم ژاپن پشتکار دارند و آلمانی ها دقیق هستند و وجدان کاری دارند حرف می زند و مثال و آیه می آورد! اما کار خودش را انجام نمی دهد و ارباب رجوع بیچاره را به فردا حواله می دهد.
- راننده تاکسی در حالیکه کمربند ایمنی را نبسته و احتمالا! سیگاری هم لای انگشتانش است و برای رفاه حال مسافرین خیلی گرامی! آن را از شیشه بیرون گرفته است، وقتی کسی از او سبقت می گیرد شروع می کند که ای بابا! توی این ممکلت فرهنگ نمانده، از رانندگی مان معلوم است، ببین چطور سبقت می گیرند، چطور رانندگی می کنند! بعد چند متر جلوتر خودش بدون آنکه راهنما بزند توی خیابان فرعی می پیچد، اگر کسی اعتراض کند هم با استفاده از ادبیات غنی پارسی به او می گوید کوری؟مگه نمی بینی دارم می پیچم! هر جا هوس کند توقف می کند، کرایه را دولا پهنا حساب می کند و اگر در را کمی محکم ببندی حتماً از واژگان بالای هیجده سال در حقت استفاده می کند، خواه اینکه بلند بگوید و خواه وقتی کمی دور شدی یا حتی دلش! اما قطعاً می گوید!
- حتی قبل از اینکه دولت با کوروش صمیمی شود هم شور و شوق ملی گرایی و دوست داشتن بوم و بر و مام میهن یک علاقه عمیق در میان ایرانیان بوده است، جوانی خوش قد و بالا در حالیکه گردنبدی از فروهر را به گردن انداخته و قطعاً حس عمیق ایران دوستی دارد باقی مانده بستنی اش را پرت می کند گوشه خیابان و اصلاً عین خیالش نیست که این گوشه خیابان نیز بخشی از ایرانی است که او سربلندی و آبادی و آزادی اش را دوست دارد!
بخشی از همان خاک آریایی که او ساعت ها در مورد اینکه چطور هخامنشی ها آن را حفظ کرده اند یا گسترده اند کتاب خوانده است!
- فلان مدیر پشت تریبون ساعت ها در مورد تاریخ و فرهنگ پر شکوه و پر عظمت ایران سخنرانی می کند و بعد که از جلسه بیرون می آید و گوشی اش زنگ می خورد و خبر از پروژه می دهند و اینکه ممکن است بخشی از یک جنگل را تخریب کند، با اعتماد به نفس دستور می دهد: عیبی ندارد! این همه نابود کردند چیزی نشد حالا واسه دو تا دار و درخت پروژه بخوابه؟!
- خانم خانه با آنکه به اندازه کافی پول در اختیار داشته ولی هیچوقت مدیریت مالی درستی ندارد اما به خودش اجازه می دهد تمام سیاست های اقتصادی بانک جهانی، صندوق پول، وال استریت، بازار بورس دبی و ... را زیر سوال ببرد و ناقص و ناکارآمد لقب بدهد و چه بسا ته دلش هم بگوید که اگر من مدیر آنجا بودم می دانستم چطور عمل کنم!
- آقای حجره دار در حالیکه مست و سرخوش از آبگوشت و دوغ سر شب پایش را دراز کرده است و از معامله امروزش کیفور است و احتکار رندانه برخی از کالاهای مورد نیاز مردم را نشانه هوشمندی و بازار شناسی خود می داند، وقتی تلویزیون خبر می دهد که در دارفور جنوبی دو قبیله به جان هم افتاده اند، می گوید: کار همین صهیونیست هاست، همین یهودی ها مال پرست که کارشان زجر دادن مردم است و سر سوزنی انصادف ندارند!
هر کدام از شما می تواند با مثال های نغز و خاطرات شیرین تر بر بلندای این سیاهه بیفزاید.
بعید می دانم در تاریخ هیچ کشوری اندازه ایران ناله و نفرین وجود داشته باشد، هر روز از مهد کودک گرفته تا مسجد و مدرسه شعار "مرگ بر" به آسمان بلند است، دعایمان سرنگونی این و آن است اما برای آبادانی چه می کنیم؟ از کنفوسیوس نقل می کنند به جای نفرین کردن تاریکی بلند شو و شمعی روشن کن!
کار بسیاری از ما نفرین کردن است، چون به انرژی چندانی نیاز ندارد، از خودگذشتگی و ایثار نمی طلبد و از همه مهمتر اینکه قرار نیست چیزی از جیب مان برود!
روح کار و شوقمندی برای تاثیر گذاری در سطح نازلی قرار دارد، بسیار از تصمیم های دولتی ( فارغ از نوع دولت اش) با مقاومت جانانه هموطنان روبرو می شود، مدیران برای افزودن بر منافع خود می جنگند و مردم برای از دست ندادن داشته هایشان به ترفند های دفاعی مختلف تجهیز می شوند و مثل نرم افزارهای مختلف هر روز هم این اطلاعات منفی خود را به روز می کنند!
در مطلبی خواندنی که دست به دست چرخید آمده بود یادمان باشد که تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست. زیرا برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است! اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند اکنون کشورهایی توسعهیافته و ثروتمند هستند.
یادمان باشد که تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست. ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوههایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد.
این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری میباشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر میکند.
مثال بعدی سوییس است.کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمیآید اما بهترین شکلاتهای جهان را تولید و صادر میکند! در سرزمین کوچک و سرد سوییس که تنها در چهار ماه سال میتوان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید میشود.
افراد عالیرتبهای که از کشورهای ثروتمند با همپایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص میکنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد. نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی میگیرند در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل میشوند.
پس تفاوت در چیست؟ تفاوت در رفتارهای است که در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میکنیم متوجه میشویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میکنند:
1- اعتقاد به اخلاق
2- ایجاد وحدت برای رسیدن به اهداف ملی
3- مسئولیت و نظم پذیری
4- احترام به قانون وحقوق سایر شهروندان
5- عشق به کار برای تولید بیشتر
6- میل به ارائه کارهای بهتر و برتر
7- تحمل سختی ها به منظور سرمایه گذاری برای آینده و رسیدن به اهداف بلند مدت
تا زمانی که هر ایرانی فارغ از اینکه مدیر باشد یا راننده تاکسی، نانوا باشد یا دانشجو، کارمند باشد یا کارگر، روزنامه نگار باشد یا سرباز، به وظیفه و تعهد شغلی خود وفادار نباشد، حساسیت و پیگیری نداشته باشد، تلاش برای بهتر کردن و به سامان رساندن کارش نداشته باشد این کشور و این شرایط به همین شکل باقی خواهد ماند، تا زمانی که هر ایرانی مانند یک رئیس جمهور دلسوز منافع ملی کشورش نباشد، از کنار چکه کردن یک شیر آب در گوشه خیابان یا روشن ماندن لامپ اتاق محل کارش بی تفاوت بگذرد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.
قطعاً اینکه قدرت در دست چه کسی باشد و با چه ایده ای بر مسند بنشیند بر زندگی مردم تاثیر دارد اما خود ما در این میانه هیچ نقش و وظیفه ای نداریم؟ به کام دوستان اصلاح طلب تلخ می آید اما بعد از دو رای بالای 20 میلیون به سید محمد خاتمی برخی گمان بردند که وظیفه خود را به بهترین نحو انجام دادند و به جای آنکه بکوشند، متوقعانه به گوشه ای نشستند و انتظار معجزه داشتند که نشد و هیچوقت نمی شود.
شب هنگام وقتی مسواک می زنید و رو به آینه دندان های تان را نگاه می کنید برای لحظه ای به چشمهایتان هم خیره شوید و از خودتان بپرسید: من به عنوان یک ایرانی که کشورم را دوست دارم امروز شهروند خوبی بودم؟ به عنوان یک کارمند حضور یا عدم حضور من در اداره امروز تاثیری داشت یا اگر نمی رفتم کارها بهتر انجام می شد؟
حکایت
یک روحانی او را دید و گفت: حتما گناهی انجام داده ای! دانشمندی عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یوگیست به او گفت: این چاله و دردت فقط در ذهن تو هستندو واقعیت ندارند! پزشکی برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که: خواستن توانستن است! فرد خوشبینی به او گفت: ممکن بود یکی از پاهات بشکنه!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!
آنکه می تواند انـــجام می دهد
و آنکه نمی تواند انتـــقاد می کند
رابطه
ده (10) عمل مبتذل ایرانیان
شما باید عشق و عاطفه اتان را گسترش دهید
ولو اینکه در زندگیتان توانایی حرکت به سمت جلو را داشته باشید، ممکن است به موانعی برخورد کنید.
راه درست آن است که رها وآزاد باشید، ما باید یاد بگیریم چطور رها باشیم.
صدمات را رها کن
ترسها را رها کن
رنجهای کهنه ات را نپذیر و سرگرم آنها مشو
انرژی که صرف چسبیدن به گذشته میگردد ، موجب دورشدن شما از یک زندگی جدید میگردد.
چطور میتوانید اجازه دهید امروزتان را از دست برود؟
خاطره ها و ناگفته هایی از شهید حسن تهرانی مقدم
واحدهای موشکی که شهید مقدم بنا کرد
خیلی خندید و خوشحال شد. این جمله را من از متن تاریخ و از کلماتی که یک فرمانده بزرگ در میدان جنگ بکار برده بود، برای حسن آقا نقل کردم حقا که حسن برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توپخانه و بعد هم واحدهای موشکی قدرتمندی سازماندهی کرد و اکنون همه قدرت آتش توپخانه و موشک های سپاه، مدیون تلاش شبانه روزی و اراده و فکر اوست و در یک کلمه مرهون مجاهدات خالصانه حسن تهرانی مقدم است.
سردار سرلشکر غلامعلی رشید جانشین
رییس ستاد کل نیروهای مسلح و از همرزمان سردار شهید حسن طهرانی مقدم، به مناسبت
اربعین این شهید بزرگوار یادداشتی را منتشر و در آن به برخی ویژگی های پدر گمنام
موشکی ایران اشاره کرد که متن آن به شرح زیر است:
30 سال قبل در همین روزها بود. در سنگر فرماندهی و قرارگاه هدایت عملیات طریق
القدس بودیم، که حسن وارد شد.
آن روزها جوانی 21 ساله بود و مسئول آتش تیپ کربلا. نامه ای که در دست داشت را به
دستم داد. احساس کردم پیشنهادی که در نامه نوشته است از استحکام و پشتوانه علمی و
عملیاتی برخوردار است.
پیشنهاد حسن از یک نگرانی حکایت می کرد و راه حلی برای غلبه بر این نگرانی ارائه
کرده بود. بعدها وقتی یکدیگر را می دیدیم ماجرای آن روز را به عنوان یک خاطره نقل
می کرد و خطاب به دوستان و برادران سپاهی می گفت «آقارشید نامه ام را که تحویل
گرفت و خواند، رو به من کرد و گفت؛ حسن آقا! برو دنبال توپخانه و من که از این
موافقت سریع تعجب کرده بودم پرسیدم؛ آقا رشید چی؟! و آقا رشید با لبخند گفت؛ حسن
آقا خمپاره ها را رها کن. برو دنبال توپخانه، ما نیازمند واحدهای پرقدرت آتش
هستیم».
من هنوز دستنوشته آن روز شهید حسن تهرانی مقدم را در دفترچه خود حفظ کرده ام.
و حسن، جوان 21 ساله آن روز، مثل ژنرالی پخته و با اراده رفت دنبال سازماندهی
توپخانه و فقط فقط 5 ماه بعد بود که سپاه صاحب توپخانه شد و شهید حسن مقدم با تیمش
(شهید حسن شفیع زاده و...) اولین آتشبارهای توپخانه را در عملیات بیت المقدس
سازماندهی کردند من که درباره جنگ غالبا کتاب مطالعه می کردم به او می گفتم: حسن!
خداوند در کنار سپاهی و ارتشی می جنگد که توپخانه قدرتمندی داشته باشد!
خیلی خندید و خوشحال شد. این جمله را من از متن تاریخ و از کلماتی که یک فرمانده
بزرگ در میدان جنگ بکار برده بود، برای حسن آقا نقل کردم حقا که حسن برای سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی توپخانه و بعد هم واحدهای موشکی قدرتمندی سازماندهی کرد و
اکنون همه قدرت آتش توپخانه و موشک های سپاه، مدیون تلاش شبانه روزی و اراده و فکر
اوست و در یک کلمه مرهون مجاهدات خالصانه حسن تهرانی مقدم است.
همان توپخانه ها و واحدهای موشکی که بارها و بارها دشمنان را، بعثی ها را، منافقین
را و صهیونیست ها را درهم کوبید و انتقام خون مظلومیت شیعه را از دشمنان کافر و
منافق و پلید و جنایتکار گرفت.
حسن مقدم نمونه بارزی بود از فرماندهان جوان که به برکت انقلاب اسلامی و 8 سال
دفاع مقدس، کشف و شناخته شد و در ادای دین به انقلاب و مردم و اسلام همه هستی اش
را خالصانه و صادقانه فدا کرد و یک راه نورانی پیش پای جوانان مومن قرار داد تا به
این شهید عزیز اقتداء کنند و الگوی تلاش و علم و عمل و انجام کارهای بزرگ- برای
جوانان مومن و انقلابی باشد.
حسن هم مثل فرماندهان بزرگ سپاه، بنیانگذار بود. بنیانگذار توپخانه و موشک های
سپاه.
گفتنی است که در ارتش های دنیا، معمولا ستادهای رده بالا و دستگاه های دفاعی و
برنامه ریزی کلان کشور تصمیم می گیرد و اراده ملی شکل می گیرد و سیاست گذاری می
کند و هدایت و هماهنگی می کند و تلاش های وسیعی را متمرکز می کند و واحدی
(گردان-تیپ-لشکر-توپخانه و...) را ایجاد می کنند و آنرا می سپارند به یک فرمانده
که آن فرمانده نقشی در ایجاد و خلق آن واحد ندارد، اما حسن تهرانی مقدم مثل حسن
باقری، مهدی باکری، حسین خرازی، احمد کاظمی و... بنیانگذار یگان خویش بودند و از
اول خشت خشت یگان و واحد را روی هم چیدند و قدم به قدم مثل مادری که فرزند خویش را
تربیت می کند آن یگان را رشد دادند، زیرساخت لازم را فراهم آوردند و شب و روز تلاش
کردند تا آن واحد را بسازند و سال ها هم خودشان فرمانده آن یگان بودند.
این نوع مردان بزرگ مثل حسن، عزم و اراده بزرگ، فکر بلند و دل و روح بزرگی دارند
که همه ظرفیت ها را در آن عرصه بسیج می کنند و با مدیریت و فرماندهی خود، تک تک
آدم های موثر را پیدا می کنند و با قدرت جمع کنندگی خویش، محور و علمدار می شوند و
موانع را از پیش پا بر می دارند و واحد مورد نظر را با هدف و ماموریتی که از او،
نظام و فرماندهی کل سپاه خواسته ایجاد می کند و خودش هم مسئولیت آنرا بر عهده دارد
بنابراین بنیانگذارانی مثل حسن تهرانی مقدم، تمام آن بار اراده ملی را به دوش می
کشند.
حسن پس از جنگ هم این راه را ادامه داد و با فکر بلند و بر پایه علم و تجربه ای
سنگین، کارهای بزرگ دیگری را انجام داد.
حسن را خداوند تبارک و تعالی پس از جنگ نگه داشت تا 22 سال تلاش شبانه روزی با
دستاوردهای بزرگ علمی و فناوری و عمل نظامی نیز در کارنامه سراسر ایثار و فداکاری
وی ثبت شود و آنگاه جامه سرخ شهادت بپوشد و به لقاءالله بپیوندد.
حسن، خلق و رفتار و گفتار حسن داشت و برادر او (محمد) چه زیبا درباره اش گفت ولی
حسینی رفت.
خداوند لیاقت این نوع شهادت را به مجاهد عارف و عارف مجاهدی همچون حسن تهرانی مقدم
عنایت می فرماید.
در شهرک محل سکونت و در شهر، میان خلق، زندگی عادی داشت بی آنکه نامحرمان بدانند
او کیست؟ چه می کند؟ اطرافیان، همسایه ها، همه می دانند که او مردی بزرگ بود، اما
نمی دانند بزرگی روح او چقدر بود؟ و تا کجا امتداد داشت؟ رغبتی به پست و مقام نشان
نمی داد وقتی که چند سال قبل او را به جانشینی نیروی هوایی سپاه دعوت کردند و برای
او حکم هم زدند ولی حسن آرام، از مقر فرماندهی به کارگاه و سوله های تحقیقاتی اش
رفت و تیم دانشمندی از برادران قدیمی را جمع کرد و کار بزرگی را شروع کرد.
حسن اعجوبه ای که همیشه بدنبال کارهای بزرگ بود و در لحظه های خلق یکی دیگر
از دستاوردهای مهم روح او پرواز کرد و به شهادت رسید.
نام حسن در تاریخ 8 سال دفاع مقدس از شگفتی های جنگ در تاریخ ملت ایران باقی خواهد
ماند و در آینده در نیروهای مسلح و سپاه کارهای حسن بعنوان یک سبک خواهد شد و
فرماندهان با غرور باید کارها را «حسن وار» انجام دهند.
حسن مظلوم خواهد ماند و بدلیل طبقه بندی مسایل نظامی هرچه درباره او گفته شود، در
شأن او نخواهد بود.
** سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
همیشه یک نگاه شاید بلندتری را نسبت به سایرین داشت و نقشی که همواره در رسیدن به یک هدف بلند باید حاصل میشد، شاید نسبت به بقیه زودتر فهم میکرد.
توجه ویژهای به ارتقاء سطح دانش نظامی داشت در همان عملیات از این نفربرهای پیام پی و ام۱۱۳ غنیمت گرفته شده بود. حتی آموزش اینها را به عنوان خودروهای نفربر و ام۱۱۳ را به عنوان حامل خمپاره که میشد به جلو برود، اینها را به همه بچههایی که کمک کرده بودند و مهمات را تخلیه کرده بودند به عنوان اشانتیون آموزش داد.
حسن آقا نه دورهٔ مدیریت صنعتی دیده بود، نه دورهٔ مدیریت بازرگانی دیده بودند، نه مدیریت دولتی دیده بود، نه اساساً یک فرمانده آموزش دیده در مراکز آکادمیک نظامی بود که مثلا این شکلی رشد کرده باشند اما ذاتا یک خصلتهای ویژهای را داشت که باعث شده بود که بتواند یک نگاه کاملا مدیریتی جدی را نسبت به امورات داشته باشد.
ویژگی دیگری که در آن شکل دهی و سازماندهی موثر بود، ویژگی شخصیت کاریزماتیک یا معنوی ایشان بود یعنی ما اگر همواره با دیدن تصویر حضرت امام و صورت مقام معظم رهبری شیدایی شده و به نوعی از خود بیخود میشویم. شهید مقدم هم یک همچین شخصیتی بود که وقتی کسی در کنار ایشان قرار میگرفت کاملا شیفتهٔ این وجود میشد.
ظرفیت معنوی بالایی در وجودشان داشت که باعث شده بود که هر کسی حول محور ایشان قرار میگرفت مثل یک آهنربای قوی جذب وجود و برکت وجودی اینشان بشود.
کارش متکی بر اخلاص بود، توکلش از خدا هیچ موقع قطع نمیشد یعنی چیز دیگری را این وسط نمیآورد که بخواهد برایش یک نوع شرک خفی را ایجاد کند. هر آنچه را باید انجام میداد را با خدا معامله میکرد خدا هم پاداشش را میداد در هیچ کاری ایشان را ناموفق ندیدیم هر حرکتی را شروع کرد منجر به موفقیت شد.
همواره خدا را ناظر دیده و با خدا معامله کرد و تمام هم و غمش این بود که اگر دارد کاری انجام میشود نهایتا با یک نیت صادق و خالص خدا در آن دیده بشود لذا برکت مضاعفی را خداوند همواره به رفتار و حرکات و سکنات و به گفتار حسن آقا میداد.
شخصیتی داشت که همواره برای رضایت حضرت آقا و رساندن کار به نقطهای که لبخند آقا را بر لبان ایشان ببیند کار را انجام میدادند. همواره تلاشاش این بود که رضایت قلبی آقا را در کارها داشته باشد سعی میکرد که به نحوی عمل بکند که رضایت ایشان حاصل بشود.
در بعد عبادی واقعا هیچ کوتاهی نداشت همیشه تذکراتش از جهت رفتاری بود، نه لسانی. اینقدر نسبت به اقامهٔ نماز و پرداختن به نماز اول وقت خودش را ملزم و مکلف میدانست که همه احساس میکردند که باید مثل حسن آقا عمل کنند.
زیارت عاشورایش به هیچ وجه ترک نمیشد نماز جمعه را هیچ موقع ترک نمیکرد ما خودمان شاید خیلی از وقتها به دلایلی این امکان برایمان فراهم نباشد یا به جهت بعضی از اقتضاعات توجیهی داشته باشیم اما در سفر و در حظر، چه در تهران بود، چه در شهرستان بود و یا ماموریت بود اگر نمازجمعه برگزار میشد خودش را به نماز جمعه میرساند. خیلی مقید به نماز جمعه بود. نماز شبش ترک نمیشد هر چند که تظاهر نمیکرد اما بالاخره از این جهت کاملا از این فرصت معنوی استفاده میکرد.
قطعا باورمان باید باشد که اگر آن
چیزی که شهید مقدم به عنوان سرمایه اصلی کارش با توکل به ذات مقدس الهی و اخلاص
نیت و پرهیز از هر نوع خودنمایی، ارائهٔ تصور غیر لازم و غیر ضرور از خودش در
فعالیتها کسب کرده بود، این میتواند به عنوان یک سرمایه برای کسانی باشد که
خودشان را رهرو میدانند و باورمان باشد که همه موفقیتها از این مسیر حاصل شد.
اگر به تعبیر حضرت امام که فرمودند شهید بهشتی یک ملت است بخواهیم به شهید مقدم یک
نگاه این چنینی داشته باشیم که حضرت امام به اشخاص خاصی نگاه اینگونه داشتند واقعا
ایشان یک سپاه بود برای خودش، یک شخصیتی هست که در غالب یک فرد نمیشود تعریف کرد
همه آن ویژگیهایی که امروز به عنوان یک فرد متخصص، متدین، ولایی، شایسته و هر
خصلتی که از خصلتهای ویژه، اختصاصی و شاخص را به عنوان خصلتهای معنوی، اخلاقی و
اجتماعی میشود تصور کرد را در وجود ایشان میشود به صورت جمعی دید.


