اثرات تغذيه نامناسب در ابتلا به بيماری آلزايمر

 

 

روزنامه «گاردين» در گزارشی علمی می نویسد که از چندين دهه پيش جنبه های گوناگون تاثير رژيم غذايی بد و يا به زبانی ديگر تغذيه ناکافی بر بروز بيماری های گوناگون مشخص شده بود. به همين خاطر در بسياری از جوامع مرفه چنين تصوری شکل گرفته بود که لايه های فقير تر جامعه که از تغذيه خوبی برخوردار نيستند به بيماری هايی نظير چاقی مفرط دچار می شوند.

يک چنين فرهنگی باعث می شد که مشکلات و عوارض ناشی از تغذيه بد را فقط به لايه های فقير نسبت دهند و بنابراين کليت جامعه از زير بار پاسخ دادن به اين معضلات فرار کند.

اما اکنون اکثريت تحقيقات علمی و پزشکی نشان می دهند که علاوه بر ناکافی بودن رژيم غذايی، خوردن مواد غذايی ناسالم نيز می تواند در به خطر انداختن سلامتی افراد پيامدهای جدی داشته باشد و اين دامن همه اقشار را خواهد گرفت. حتی اگر تک تک افراد جامعه به يک چنين نارسايی هايی مبتلا نشوند باز هم هزينه های پزشکی مربوط به درمان افراد مبتلا يک فشار مالی برای تک تک ماليات دهندگان خواهد بود.

روزنامه «گاردين» سپس می افزايد تحقيقات پزشکی جديد نشان می دهند که دلايل اصلی و بنيادی بروز بيماری آلزايمر به نحوه سوخت و ساز (متابوليسم) بدن مربوط می شود. حتی برخی از کارشناسان آلزايمر را نوع سوم ديابت نامگذاری کرده اند.

نشريه علمی «نيو ساينتيست» در شماره اول ماه سپتامبر خود بخشی از اين تحقيقات جديد را چاپ کرده است که تاکنون از سوی بخش عمده ای از مراجع علمی و پزشکی مورد تاييد قرار گرفته است.

طبق اين تحقيقات در حال حاضر حدود
۳۵ ميليون نفر در سراسر جهان به بيماری آلزايمر مبتلا هستند. اگر روند فعلی افزايش تعداد مبتلايان به اين بيماری را مبنا قرار دهيم تا سال ۲۰۵۰ تعداد مبتلايان به اين بيماری از مرز صد ميليون نفر عبور خواهد کرد.

 يکی از عوامل بسيار مهم در به خطر افتادن کيفيت تغذيه اکثريت مردم نحوه توليد مواد غذايی به شکل صنعتی و يا توليد انبوه است. شرکت های توليد کننده مواد غذايی آمده و يا خوراکی های ديگری نظير چيپس، شکلات و ساير تنقلات صنعتی که در غرب به «خوراک آشغال» شهرت پيدا کرده اند بدون هيچ کنترلی هر چه که می خواهند از نمک و روغن گرفته تا چربی و شکر به اين محصولات اضافه می کنند.


آن طور که اکثر پژوهشگران می گويند دليل اصلی بروز آلزايمر واکنش های غيرعادی مغز به ماده انسولين است. بنابراين همانطور که طی چند دهه اخيرارتباط بين رژيم غذايی بد با مشکل چاقی مفرط و بيماری ديابت نوع دو ثابت شده است می توان نتيجه گرفت که در
۳۰ سال آينده پيامدهای تغذيه نامناسب شمار مبتلايان به آلزايمر را چند برابر خواهد کرد.

انسولين ماده شيميايی يا هورمونی است که کبد، ماهيچه ها و بافت های چربی بدن انسان را وادار می کند تا قند موجود در خون را جذب کنند. بيماری ديابت نوع دو بر اثر کمبود ماده انسولين و يا مقاومت ارگان های بدن در برابر پيام هايی که انسولين صادر می کند ايجاد می شود و بنابراين قند (گلوکز) موجود در خون تصفيه نشده و انباشت می شود.

اکنون مشخص شده که بيماری آلزايمر با ديابت نوع دو و حتی چاقی مفرط ارتباط بسيار نزديکی دارد. در تحقيقاتی که اولين بار در سال
۲۰۰۵ انجام شد دانشمندان متوجه شدند که در مغز افراد مبتلا به آلزايمر ميزان توليد و وجود انسولين و مواد مشابه بسيار کمتر از حد نصاب طبيعی است. در نتيجه اين آزمايشات مشخص شد که علاوه بر پانکراس (لوزالمعده) در مغز انسان نيز انسولين و مواد مشابه توليد می شود.

در آزمايش هايی که از آن زمان به بعد صورت گرفته است ارتباط بين رژيم غذايی و فعاليت بخش های مربوط به حافظه در مغز انسان روشن تر شده اند.

روزنامه «گاردين» در بخش پايانی اين مطلب يادآوری می کند که يکی از عوامل بسيار مهم در به خطر افتادن کيفيت تغذيه اکثريت مردم نحوه توليد مواد غذايی به شکل صنعتی و يا توليد انبوه است.

شرکت های توليد کننده مواد غذايی آمده و يا خوراکی های ديگری نظير چيپس، شکلات و ساير تنقلات صنعتی که در غرب به «خوراک آشغال» شهرت پيدا کرده اند بدون هيچ کنترلی هر چه که می خواهند از نمک و روغن گرفته تا چربی و شکر به اين محصولات اضافه می کنند.

سلول های عصبی که در بدن انسان مسئوليت تشخيص کيفيت مواد غذايی را برعهده دارند تحت تاثير اين حجم زياد از مواد افزودنی عملا قادر به انجام وظيفه خود نيستند و به مرور طی دهه های اخير درصد بيشتری از جمعيت کشورهای جهان به مصرف اين نوع مواد غذايی روی آورده اند.

يکی از نتايج اسف بار اين تغيير عميق و گسترده در رژيم غذايی مردم بيماری هايی نظير ديابت و چاقی مفرط بوده اند ولی اکنون بايد آلزايمر را نيز به اين فهرست افزود.

روش پرورش دان فرزندان با مسئوليت


با افزایش سن کوکان، آنها زمانی مسئولیت های خود را به صورت مطلوب انجام می دهند که قبلاً مسئولیت هر عضو خانواده تحت یک فرایند عادلانه مشخص شده باشد و مورد پذیرش اعضای خانواده واقع شده باشد نه اینکه والدین یا عضو دیگر خانواده به طور لحظه ای تصمیم بگیرند که چه کسی، چه کاری انجام دهد.

پرورش مسئوليت پذيري کودک با پذيرش خطاها و تقويت توانايي ها
چگونه و چه زماني مسئوليت را برعهده کودکمان بگذاريم


اشاره

يکي از موضوعات مهمي که در حوزه تربيت فرزند مطرح مي شود، اين است که از چه زماني مي توانيم از بچه ها توقع انجام کاري را داشته باشيم. به عبارت ديگر چه زماني مي توانيم مسئوليت انجام کاري را به عهده فرزندانمان بگذاريم و توقع انجام آن را داشته باشيم. طرح اين مسئله به ويژه دردوره اي که والدين بيش از حد به برآوردن نيازهاي کودک مي پردازند و انجام کار توسط آن ها را تا جاي ممکن به تعويق مي اندازند، بسيار ضروري به نظر مي رسد. زيرا اگر کودک طي سال هاي رشد و تکامل خود هرگز درنيابد که در چارچوب خانواده وظايف و مسئوليت  هايي برعهده دارد، بديهي است که در دوران بزرگسالي از زير بار وظايف و مسئوليت هاي خود شانه خالي کند.

مسئولیت پذیری یک عنصر برجسته در موفقیت انسان است و نشان دادن احساس مسئولیت یک امر ذاتی نیست بلکه این ویژگی در متن خانواده و روابط اجتماعی و تعاملاتی که فرد با دیگران دارد امکان رشد پیدا می کند و والدین در این میان نقش محوری را در انتقال روحیه مسئولانه به کودک دارند. لذا مهم است که شما به عنوان والدین رفتار های تربیتی خود را در جهت پرورش کودکانی مسئول جهت دهید. گام های زیر راهنمای شما برای موفقیت در این هدف است.

1.به کودکان خود نشان دهید که آنها زندگی جداگانه ای از شما دارند

برای این کار زمان هایی را به خودتان اختصاص دهید.والدینی که فاقد یک زندگی مجزا از فرزندانشان هستند به آنها می آموزند که دنیا حول محور آنها می چرخد. مهم است که از همان ابتدا، کودک یاد بگیرد که گاهی اوقات مادرش دوست دارد مطالعه کند ودوست ندارد بازی کند.نیاز های فرزندانتان را برآورده سازید.وسپس در حالی که به نیاز های خود می رسید او را ملزم کنید که برخی نیازهایش را خودش برآورده سازد. با ناکامی او همدلی کنید اما مجزا بودن خود را حفظ کنید.

2. شرایط را برای گذر از بازی به مسئولیت فراهم کنید.

گرچه فعالیت های ساده کودک نوپا، اغلب پایه های مسئولیت پذیری هستند ولی این گونه نیست که کودک به محض آن که شروع به راه رفتن می کند شروع به کار کردن هم بکند. در اوایل زندگی کودک معمولاً   قبول مسئولیت با بازی توأم است. بازی کردن عامل مهمی درایجاد احساس مسئولیت در کودک است. والدین بعد ها ناگزیر خواهند شد تا تعادلی بین کار و بازی آنان برقرار نمایند با وجود آنکه بازی می تواند فرایند ها و مهارت هایی را به کودک بیاموزد ولی باید به تدریج کودکان را به فعالیت هایی غیر از بازی ملزم کرد.

لازمه مسئولیت، ترتیب دادن مرحله ی گذراز بازی به مسئولیت است.کودک در ابتدا به عنوان سرگرمی، اسباب بازی هایش را جمع می کند سپس برای کمک به مادر آنها را مرتب می کند، کمی بعد به این علت که بزرگتر ها گفته اند این کار را انجام می دهد وسرانجام چون خود را مسئول جمع کردن اسباب بازی هایش می داند، دست به کار می شود. مهارت والدین ومربیان در آن است که بدانند گذر از بازی به مسئولیت را به نحوی ترتیب دهند که کودکان  براحتی حس مسئولیت داشتن نسبت به خود، خویشان و اطرفیان را تکامل بخشند . در این جهت اولا برای کودک خود بازی هایی در راستای مسئولیت های بعدی او طراحی کنید. ثانیاً با افزایش سن تعادلی بین بازی و مسئولیت کودک ایجاد کنید. در اوائل کودکی بیشتر وقت کودک به بازی کردن صرف می شود ولی به مرورباید شرایطی مهیا شود که کودک زمانی را هم برای کار و چیز هایی که زیاد هم لذت بخش نیستند بگذارند البته تعادل باید حفظ شود و در سن زیر دبستان بیشتر زمان او باید صرف بازی شود .

3.تفاوت بین سخت است و من نمی توانم

جنبه دیگری از یادگیری پذیرش مسئولیت در قبال وظایف خود، آن است که کودک درک کند که قادر نبودن با راحت نبودن متفاوت است.

کودکان این دو را یکی می دانند بنابراین از چیزی که لذت نمی برند، فکر می کنند که نمی توانند انجام دهند.پس از آنجایی که کار سخت را نمی توانند انجام دهند، نیاز دارند که فرد دیگری انجامش دهد و معمولاً آن فرد دیگر یکی از والدین است. این طرز فکر مانع از یادگیری این مطلب می شود که زندگی و مشکلات او، مسئولیت خود ونه فرد دیگر است. او یا از انجام کار دشوار صرف نظر خواهد کرد چون خیلی برایش سخت است و یا راه های دیگری برای فرار یا انجام ناقص آن پیدا خواهد کرد. باید از سنین پایین تر کودک عادت کند که برخی از کارها لذت بخش نیستند و سختی دارند. آنها باید تشخیص دهند بین کاری که برایشان سختی دارد با کاری که قادر به انجام آن نیستند تفاوت وجود دارد و نباید کار را به صرف اینکه لذت بخش نیست رها کنند. می توان گفت یکی از ضعف های تربیتی اکثر والدین امروزی این است که اجازه نمی دهند کودکشان طعم سختی ها را  بکشد وهمیشه سعی می کنند آنچه را دلخواه کودک است بدون هیچ رنجی در اختیار او گذاشته و او را از تجربه سختی های زندگی برهانند  در حالی که کودک باید با رنج ها وسختی های طبیعی زندگی آشنا شود ودر بیشتر مواقع این سختی ها خِرد ساز و تجربه سازند و موجب افزایش حس ارزشمندی وبا کفایت بودن در کودک می شوند .

4.مسئولیت افراد خانواده را مشخص کنید

با افزایش سن کوکان، آنها زمانی مسئولیت های خود را به صورت مطلوب انجام می دهند که قبلاً مسئولیت هر عضو خانواده تحت یک فرایند عادلانه مشخص شده باشد و مورد پذیرش اعضای خانواده واقع شده باشد نه اینکه والدین یا عضو دیگر خانواده به طور لحظه ای تصمیم بگیرند که چه کسی، چه کاری انجام دهد. لازم است قبل از دادن مسئولیت به فرزندان، آنها در رابطه با موضوع توجیه شده باشند. یکی از بهترین راه ها برای این کار، داشتن جلسات خانوادگی است در جلسات خانوادگی مسئولیت های موجود در خانواده مورد بحث قرار می گیرد و مسئولیت هر فرد مشخص می شود. در ابتدای این جلسات می توان با آوردن مثال نهایی از کندوی عسل ویا لانه ی مورچه ها، دلیل مشارکت همه در کارها را به کودک بداند که دلیل تقسیم کار چیست. جلسات خانوادگی این احساس را به اعضای خانواده می دهد که گروه متحدی هستند و با هم به سوی اهداف مشترک حرکت می کنند و در این حرکت هرکس بخشی از کار پیش می برد.

در این جلسات می توان مسئولیت هایی را که مرتبط با خانواده و اهداف آن است باتوجه به توان هر عضو تقسیم کرد. هر یک از کودکان می توانند داوطلبانه، مسئولیت خود را انتخاب کنند یا اینکه با قرعه مسئولیت هر کس مشخص شود و همچنین می توان مسئولیت ها را به صورت هفتگی تغییر داد. پیشنهاد می شود که مدت مسئولیت هر کس کمتر از یک هفته نباشد چرا که در این صورت بین کودکان تنش ایجاد خواهد شد.همچنین در این جلسات درباره ی اینکه اگر افراد به مسئولیت های خود عمل نکنند چه خواهد شد بحث کنید.

5.در تصمیم گیری ها بر مسئولیت فردی تأکید کنید

کودک باید درک کند که وقتی فرصت تصمیم گیری را در اختیار دارد باید نتایج تصمیم خود را نیز بپذیرد و مقصر دانستن دیگران معنا ندارد. البته هر فرد خودش می تواند منابع تصمیم گیری را توسعه دهد و از شیوه هایی مثل مشورت استفاده تا با خطای کمتری مواجه شود و به فرموده ی علی (ع) :«مشورت کن با صاحبان عقل ها تا از لغزش و پیشیمانی ایمن گردی».(غررالحکم ودر الکلم ص 442)

6. از نتایج طبیعی و منطقی استفاده کنید

یکی از موارد اساسی درآموزش مسئولیت پذیری به کودکان، استفاده از عواقب طبیعی ومنطقی رفتارهاست. در آموزش مسئولیت کودک باید بیاموزد که انتخاب کند و از انتخاب خود درس بگیرد و برای آموزش این امر استفاده از نتایج طبیعی ومنطقی می تواند کمک مهمی را بکند. کاری کنید که عواقب تبدیل به جریان طبیعی تقصیر یا کم کاری شوند.

برخی از عواقب طبیعی ومنطقی رفتار ها:

•مجتبی 3 ساله، ازعصبانیت بیش از حد ماشین خود را خراب می کند، ماشین نوی دیگری برایش خریده نمی شود.

•ناصر 4 ساله، ناهار نمی خورد، تا وعده ی غذایی بعدی باید گرسنگی بکشد.

•مرضیه 5 ساله، لیوان شیر را می ریزد، به او دستمالی برای تمیز کردن داده  می شود.

•محمد 5 ساله، از جمع کردن اسباب بازی هایش در اتاق پذیرایی سرباز می زند، اسباب بازی های او به مدت 2 روز از دسترس او دور نگه داشته می شود.

•سارا 8 ساله، در حین دعوا با خواهرش دست عرسک خواهرش رامی شکند، او باید از پس انداز خود برای خواهرش عروسک جدیدی بخرد.

•امین 12 ساله به خاطر اتلاف وقت سرویس را از رست می دهد، او پیاده به مدرسه می رود.

•مهدیه 11 ساله تکالیف مدرسه را انجام نمی دهد، در مدرسه نمره کم می گیرد.


7. از پاداش ها استفاده ی بجا بکنید

از آنجا که منابع پاداش در اختیار والدین قرار دارد، آنان باید به نحوی از این عامل استفاده کنند که تقویت کننده مسئولیت پذیری باشد. برخی معتقدند «پاداش» برای رفتار مطلوب نوعی «رشوه» محسوب می شود و عده ای دیگر از پاداش و به ویژه پاداش های مادی  به عنوان تنها  عامل برانگیزاننده ی کودک استفاده می کنند پاداش های مادی در صورتی ممکن است رشوه تلقی شوند که والدین از آنها به عنوان مهمترین روش برای ایجاد انگیزه در کودک استفاده کنند و یا کودکان یاد بگیرند که اگر مدتی در برار اوامر والدین مقاومت کنند سرانجام در ازای اطاعت از آنان پاداش دریافت می کنند.

8. از پاداش ها استفاده ی بجا بکنید

پاداش عینی، کودکان را در بنا نهادن هدف های عینی یاری می کنند. چنین پاداش هایی در رشد و توانایی قبول مسؤلیت، اثری ژرف دارند. هرچند باید مراقب بود که استفاده از پاداش های مادی به عنوان تنها راه تقویت حس مسؤلیت پذیری در نیاید. ممکن است با استفاده زیاد از پاداش مادی، موقتا به هدف برسید ولی شما نتوانسته اید احساس درونی را در او برای انجام مسؤلیت به وجود بیاورید. از پاداش مادی به نحوی استفاده نکنید که کودک احساس کند با انجام مسؤلیت های خودش از والدین مزد می گیرد.

9. از پاداش غیر مادی استفاده کنید

•هرگاه کودکی به خوبی از عهده ی کار بر می آید او را تأیید زبانی و تحسین کنید

•گاه گاهی همزمان با پیشرفت کودک بی مقدمه تشویقش کنید مثلاً: « برای پاک کردن حمام ، واقعاً زحمت کشیدی ، چطور است بروی وبرای خودت بستنی بخری؟»

•هنگامی که کودک به کمک نیاز دارد به او کمک کنید : «چون دیروز در کندن علف های هرزه باغچه کمکم کردی بد نیست من هم کمکت کنم تا اتاقت را تمیز کنی».

•به آنچه کودکان انجام می دهند رغبت نشان دهید وترغیبشان کنید.

در اين باره پاي صحبت هاي دکتر مهري شيرازي فوق تخصص روان پزشکي اطفال و عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توان بخشي نشستيم.

توان ذهني، قدرت بدني

وي با اشاره به اين که زماني که کودک قدرت ذهني و توان بدني کافي براي انجام کاري را دارد، مي توان از او خواست وظيفه اي را به عهده بگيرد، به خراسان مي گويد: پدر و مادر به خوبي متوجه مي شوند که کودک از چه زماني قدرت بدني و توان ذهني انجام کاري را دارد و نمي توان سن مشخصي را براي همه کودکان اعلام کرد. مهم اين است که اين فرصت را به موقع به کودک بدهيم و بگذاريم که اشتباه کند يا کاري را ناقص انجام دهد اما تلاشش را بکند. هر زمان والدين دريافتند کودک مي تواند بخشي از کارهاي شخصي اش را انجام دهد، بايد به او اعتماد و او را تشويق کنند که کارهايي را انجام دهد و خطاهايش را بپذيرند تا مهارت کافي پيدا کند. البته در هر مرحله بايد بر انجام کار، توانايي و مهارت کودک تاکيد کنيم و از او بخواهيم آن کار را ادامه دهد.همچنين بايد کودک را در انجام کارهاي مشترک خانه سهيم کنيم.مثلا از او بخواهيم لباس هاي کثيفش را جدا کند و در سبد مخصوص بگذارد. اگر به موقع به او مسئوليت ندهيم، عادت به انجام کار نمي کند و مي پندارد که وظيفه اي در خانه ندارد و وظيفه پدر و مادر است که کارهايش را انجام دهند.

احترام به حقوق ديگران

دکتر شيرازي با بيان اين که احترام گذاشتن به حقوق ديگران از کودکي در خانواده آموزش داده مي شود، تصريح مي کند: يکي از بهترين روش هاي آموزش اين اصل، سهيم کردن کودک در انجام کارهاي خانه است. به عنوان مثال اگر کودک اتاق خودش را مرتب نکند اما در کارهاي منزل مشارکت داشته باشد، احترام به حقوق ديگران را ياد گرفته است زيرا اتاق او، حريم شخصي اش است اما مشارکت در کارهاي خانه، احترامي است که به حقوق ديگران مي گذارد و وظيفه اي است که بايد به عنوان يک عضو براي ديگران انجام دهد. بنابراين کودک که تا پيش از اين صرفا دريافت کننده خدمات بوده است بايد بتواند طي مراحل رشد و تکامل به اندازه توان بدني و ذهني خود خدماتي ارائه کند. در غير اين صورت فرد مسئوليت پذير بار نمي آيد و در بزرگ سالي هم توقع دارد ديگران مسئوليت ها ووظايفش را به دوش بگيرند.

مفهوم مسئوليت پذيري براي کودک

کودک بايد بداند کارهاي زيادي روزانه در خانه انجام مي شود و هر کس مسئول انجام کاري است و او هم به عنوان يکي از اعضا بايد خدماتي را ارائه کند. يکي از بهترين روش ها براي شناخت کودک از اين مفهوم اين است که فهرست کارهايي را که روزانه در منزل انجام مي شود بنويسيم و براي او بخوانيم. اين که چه کساني اين کارها را انجام مي دهند و چه کساني از آن خدمات استفاده مي کنند. اين کار باعث مي شود که کودک کاملا دريابد خدماتي که دريافت مي کند بدون تلاش و کوشش و وقت و هزينه فراهم نشده است و او هم بايد در اين ميان نقشي داشته باشد.

برقراري ارتباط صحيح

اين عضو هيئت علمي دانشگاه تهران ادامه مي دهد: براي آموزش کليه مسائل تربيتي در گام اول بايد ارتباط خوبي با کودک داشته باشيم تا بتوانيم نکات آموزشي را به او منتقل کنيم. بهتر است وقت کافي براي فعاليت هاي لذت بخش و تفريح و بازي با کودک بگذاريم و ارتباط خوبي با کودک برقرار کنيم. کارهاي خوب و توانمندي هاي او را تحسين و بعد قوانين و مقرراتي را تعيين کنيم. از ديگر توصيه ها مي توان به استقبال از تقليد کردن کارها توسط کودک، کنار گذاشتن حساسيت هاي نابجا و پذيرفتن خطاهاي کودک، صبور بودن در قبال کارهاي انجام شده توسط کودک، پرهيز از عجله و جلوگيري از مضطرب شدن کودک اشاره کرد.وي اظهار مي کند: براي اين که والد خوبي باشيم بايد ويژگي هاي مثبت کودک را پرورش دهيم، برايش وقت بگذاريم، شنونده خوبي براي حرف هاي کودک باشيم و شأن و اعتبار خود را حفظ کنيم.

در ادامه مطلب به ارائه چند راهکار از سايت والدگري مي پردازيم.

* بهترين راه براي بار آوردن کودکان مسئوليت پذير اين است که خودتان الگوي خوبي براي وي باشيد. اگر از او مي خواهيد وسايلش را سر جايش بگذارد، لباس هايش را مرتب کند و اسباب بازي هايش را جمع کند، خودتان در منزل اين کارها را انجام دهيد و وسايلتان را دور و بر خانه پرت نکنيد. * دقيقا بگوييد از او چه کاري مي خواهيد و برايش توضيح دهيد. به عنوان مثال بگوييد الان وقت ناهار است بايد بشقاب ها را روي سفره بچينيم و به او نشان دهيد چگونه اين کار را انجام دهد. * اولويت ها را مشخص کنيد. وقتي تقاضا مي کند او را به پارک ببريد بگوييد حتما مي رويم چون هوا خوب است اما اول بايد کارهاي منزل را انجام دهم. به او بگوييد که شما هم تفريح را دوست داريد اما بايد کارها را هم انجام دهيد بنابراين متوجه مي شود که شما قصد نداريد سر او را گرم کنيد بلکه کارها را اولويت بندي کرده ايد. * به جاي جملات منفي از جملات مثبت استفاده کنيد. به جاي «اگر اين کارو نکني...» بگوييد «اگر مي خواهي بازي کني اول بايد لباس هاي ميهماني را درآوري»، اگر چند بار اين جملات را تکرار کنيد، انجام اين کارها برايش به شکل يک عادت درمي آيد و نيازي نيست مرتب به او يادآوري کنيد. * به تلاشش توجه کنيد نه مقدار کاري که انجام داده است. اگر اتاقش را کامل مرتب نکرده يا اسباب بازي هايش را خوب نچيده است، خودتان بقيه کار را انجام دهيد. اگر او را سرزنش کنيد تصور مي کند نمي تواند شما را راضي کند بنابراين دست از تلاش برمي دارد. يادتان باشد هر قدر بيشتر کارهايش را انجام دهد، بر آن مسلط تر خواهد شد. * از جملات تشويق آميز استفاده کنيد. به عنوان مثال بگوييد «ديدم که سعي کردي تمام غذايت را بخوري و بشقابت را در ظرفشويي بگذاري. اما بايد اين کار را آهسته انجام دهي چون ممکن است بشقاب بشکند». * تحملتان را بالا ببريد. شلوغ کاري و شيطنت بخشي از دنياي بچه هاست حتي موقع انجام کار بنابراين از کوره در نرويد و حتي اگر بچه ها شلوغ کاري کردند بگوييد قرارمان اين نبوده اما اين شلوغ کاري براي يک دفعه قابل تحمل است و براي بار دوم تنبيه خواهد داشت.

* با همسرتان هماهنگ باشيد. اگر تصميمي گرفتيد و از فرزندتان خواستيد انجامش بدهد، قاطعيت به خرج دهيد. با همسرتان هماهنگ باشيد و درباره قوانين خانه و انتظاراتتان از کودک به صورت شفاف و واضح با او صحبت کنيد.

* تأکيد کنيد که در قبال انجام کارهايش پاداشي دريافت نمي کند. کودک بايد بداند مانند ديگر اعضاي خانواده وظايفي دارد که بايد انجام بدهد، بدون اين که انتظار پاداشي داشته باشد. کارهاي خانه يک کار گروهي است که همه در آن شريک هستند و او هم بايد بخشي از آن را بر عهده بگيرد. در ابتدا کودک را براي انجام ندادن کارهاي محوله تنبيه نکنيد بلکه با او وارد مذاکره شويد و بپرسيد به کدام کارها علاقه دارد و چرا کاري را که از او خواسته شده، انجام نداده است و براي جبران بايد چه کار کند.

نکته پایانی

با اعمال راهکارهایی که در این نوشتار آمد و با رعایت اصل تدریج، شما می توانید انتظار داشته باشید که فرزندی مسئول تربیت کنید ولی باید دقت کرد که تربیت به طور کلی و پرورش فرزند مسئول به طور خاص، علاوه بر اینکه نیازمند آگاهی های خاصی است، نیازمند اعمال این راهکار ها و استقامت بر آن نیز می باشد و به عبارت دقیق تر به صرف دانستن این اطلاعات شما فرزند مسئول تربیت نکرده اید و برای این  کار باید زمان و دقت کافی صرف کرد و قطعاً هر زمانی که شما برای تربیت صحیح و الهی صرف می کنید در نزد خداوند متعال دارای اجر و پاداشی عظیم است وبه فرموده رسول گرامی اسلام (ص) اگر پدری به تربیت فرزند خود همت بگمارد بهتر از این است که روزی یک مد طعام صدقه دهد »(وسائل الشیعه، ج 15 ص195)

منابع:
- تمیمی آمدی ، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ اول ،1366.
- شیخ حر عاملی ، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعۀ، انتشارت آل البیت ، چاپ اول ، 1409 ق
- دینک میر، دان، دی مک کی، گری ، والدین مؤثر فرزند مسئول، ترجمه مجید رئیس دانا ، تهران ، انتشارات رشد، چاپ اول ، 1370.
- کلود ، هنری ، تاون سند، جان، مرز هایی برای کودکان، ترجمه سعید صیاد لو، تهران، نشر دانژه، چاپ اول، 1378.
- خراسان

 

ازدواج هايي كه خوب نيست


مردان سلطه‌جو انتظار دارند هر چه می‌گویند، طرف مقابلشان اطاعت کند. خوی آنها زورگویی و سلطه‌جویی است. بیشتر هم با پرخاشگری کارشان را پیش می‌برند. مدام دنبال گرفتن تایید از شریک زندگی‌شان هستند و برای او تعیین تکلیف و از کارش انتقاد می‌کنند تا جایی که احساس بی‌ارزشی کند و به مرور زمان اعتمادبه‌نفسش را از دست دهد.

وقتی می خواهید ازدواج کنید باید خیلی چیزها را بدانید و این مسئله نیازمند گذشت زمان است اما قبل از اینکه مدتی را در کنار کسی گذرانده و یا با او زندگی کنید باید بدانید چه کسی با چه ویژگی هایی قرار است سال‌ها با شما بنشیند، حرف بزند، بخندد، گریه کند و یا بصورت کلی همراه باشد، گرچه نکات بسیاری در این مورد گفته و شنیده شده اما ازدواج در عصر کنونی قابل ارزیابی و پیش بینی است.

ازدواج خوب است اما نه هر ازدواجی. به بیان دیگر می توان گفت ازدواج با بعضی ها گران تمام می شود. این مطلب نگاهی می اندازد به 12 گروه از مردانی که ازدواج با آنها برای زنان گران تمام می شود...

هوسبازها: مردان هوسباز، امروز عاشق هستند و فردا فارغ! آنها خودشان هم نمی‌دانند دنبال چه هستند. این افراد عاشق عاشق‌شدن هستند نه دنبال تشکیل زندگی واقعی. آنها برای جذب طرف مقابل، وعده وعیدهای زیادی می‌دهند. برخی از این مردان در یک زمان، با چند نفر در ارتباط هستند و برخی دیگر بعد از ازدواج، با فرد دیگری رابطه برقرار می‌کنند. معمولا اگر رابطه این مردان به ازدواج هم ختم شود، احساس رضایت نمی‌کنند.

هفت‌خط‌ها: چنین مردانی سر و ته هر چیزی را با زبان‌بازی هم می‌آورند. معمولا هم به دنبال دختران ثروتمند هستند. معمولا به کارهای خلاف قانون دست می‌زنند و دنبال کارهای شرافتمندانه نیستند. آنها هنگام گردش یا مسافرت، خرج ‌را با زیرکی به گردن دیگری می‌اندازند.

افراد معتاد و دائم‌الخمر: اعتیاد چه به موادمخدر باشد چه به موادمحرک یا قمار، اعتیاد است. معمولا مردان قمارباز، همیشه طلبکارند و می‌خواهند همه چیز را بدون زحمت به دست آورند. حتی فکر می‌کنند بالاخره روزی شانس می‌آورند و در بازی قمار برنده خواهند شد. گرچه آنها همیشه قول می‌دهند این رفتار را ترک کنند، اما نمی‌توان خیلی روی قولشان حساب کرد. آنها معمولا یا بسیار بی‌خیالند یا پرخاشگر. افراد معتاد و دائم‌الخمر ثبات رفتاری ندارند و با این توجیه که در حال خود نیستند، رفتارهای بدشان را رفع و رجوع می‌کنند. نداشتن ثبات شخصیت، یکی از عواملی است که می‌تواند در فروپاشی زندگی نقش داشته باشد.

 بیکارها و لاف‌زن‌ها: مردانی که این خصوصیت رفتاری را دارند، دائم از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. در هیچ کاری نمی‌مانند و پشتکار ندارند ولی به شدت از خودشان، کارهایشان و توانایی‌هایشان داد سخن سر می‌دهند. درواقع این افراد همه کاره و هیچ کاره‌اند.

دمدمی‌مزاج و بی‌اراده: چنین مردانی حتی توانایی اداره یک زندگی ساده‌ را ندارند، «بله‌قربان‌گو» هستند و نمی‌توان به عنوان تکیه‌گاه به آنها تکیه کرد. معمولا افرادی که از نظر شخصیتی به بلوغ کامل نرسیده‌اند یا بی‌اراده هستند و اعتمادبه‌نفس پایینی دارند، بیشتر مستعد مصرف الکل و استعمال موادمخدر هستند. درحالی که یکی از شرایط ازدواج، این است که مرد توانایی مدیریت زندگی زناشویی و مسوولیت‌پذیری داشته باشد.

مردان وابسته: این مردان به جای مشورت‌گرفتن از دیگران، فقط دنبال پیروی بی‌چون و چرا از نظر دیگران هستند، مخصوصا پدر و مادرشان. از خودشان استقلال رای ندارند و اعتمادبه‌نفسشان پایین است. عمل نکردن به وعده‌ها و گفته‌ها و اضطراب از دیگر ویژگی‌های رفتاری این مردان است.

مردان خسیس:
آنها همیشه به این فکرند که چطور می‌توانند کمتر خرج کنند. مردان خسیس با این تصور که مقتصدبودن خوب است و نباید بی‌‌دلیل و بی‌چون و چرا پول خرج کرد، از آنچه ذخیره و پس‌انداز کرده‌اند، لذت نمی‌برند و استفاده بهینه نمی‌کنند. این منطق که به فکر فردا، روز مبادا و آینده بچه‌ها هستیم، درست نیست.

مردان خسیس با این تصور که مقتصدبودن خوب است و نباید بی‌‌دلیل و بی‌چون و چرا پول خرج کرد، از آنچه ذخیره و پس‌انداز کرده‌اند، لذت نمی‌برند و استفاده بهینه نمی‌کنند. این منطق که به فکر فردا، روز مبادا و آینده بچه‌ها هستیم، درست نیست.

مردان کسل‌کننده: مردان کسل‌کننده، نه اهل تفریح و گردش هستند نه مهمانی و معاشرت. آنها نه خودشان اهل بگو و بخند هستند و نه به شما اجازه خندیدن می‌دهند. مردانی که چنین خصوصیت رفتاری‌ای دارند، نه عصبانی‌اند، نه پرتحرک و سرزنده. آنها به هر فعالیتی بدبین هستند؛ از ورزش و رفتن به سینما و پارک گرفته تا گردش و مهمانی و مسافرت. درواقع آنها اهل هیچ چیز نیستند.

رنجورنماها: مردانی که با انجام هر کاری احساس رنجش‌خاطر و دایم ناله می‌کنند، آنها از همه چیز شکایت و همیشه احساس بیماری و ناخوشی دارند. معمولا مرتب سرکار نمی‌روند و بیشتر هدفشان از ازدواج، به دست آوردن فردی با خصوصیات اخلاقی مادرشان است. درواقع آنها به دنبال مادردارشدن هستند تا زن گرفتن! بیشتر این افراد، وقت خود را صرف ایستادن جلوی آینه می‌کنند یا اینکه ولو می‌شوند و به حد افراطی دنبال دارو و درمان هستند.

بدبین‌ها: افراد بدبین و مبتلا به پارانویید، به همه چیز شک دارند، مخصوصا در مورد مسایل ناموسی و اقتصادی. آنها طوری طرف مقابل را بازخواست و مواخذه می‌کنند که به نوعی بی‌حرمتی و بی‌احترامی تلقی می‌شود ولی معمولا به طرف مقابلشان می‌گویند: «به تو اعتماد دارم اما به جامعه نه!» این مردان با گوش کردن به اخبار حوادث، مدام در پی شنیدن اخباری درباره خیانت و... هستند.

سلطه‌جوها: مردان سلطه‌جو انتظار دارند هر چه می‌گویند، طرف مقابلشان اطاعت کند. خوی آنها زورگویی و سلطه‌جویی است. بیشتر هم با پرخاشگری کارشان را پیش می‌برند. مدام دنبال گرفتن تایید از شریک زندگی‌شان هستند و برای او تعیین تکلیف و از کارش انتقاد می‌کنند تا جایی که احساس بی‌ارزشی کند و به مرور زمان اعتمادبه‌نفسش را از دست دهد.

گرفتارها: افرادی که غرق کارند قبلا با کار و حرفه خود ازدواج کرده‌اند. درحقیقت ازدواج با این افراد، ازدواج دوم محسوب می‌شود. شاید با ازدواج با چنین مردانی، در ابتدا از اینکه همسر آینده‌تان فقط درگیر کار است یا اینکه وقتش را به بطالت نمی‌گذراند،
migna.ir احساس خوبی داشته باشید ولی همسرتان حتی با دستیابی به پول، شهرت و موقعیت هم در کنارتان نخواهد بود و همیشه نبودش را احساس خواهید کرد.این افراد همیشه دلمشغولی‌ کارشان را دارند، حتی در سفر و ماه عسل. فکر و روان آنها کنار همسرشان نیست و اصلا توجهی به او ندارند.در گوشه ای می نشینند و ساکت به همه چیز نگاه می کنند.

 

روش برطف كردن رفتارهاي نامناسب فرزند


اگر كودك برای فرار از پیامد كار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واكنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره كار اشتباه او و علت بد بودن كارش با وی صحبت كنید.

اگر شما هم در خانه یک کودک در سن پیش دبستانی دارید و اگر کارهایی می کند یا حرف هایی می زند که مطابق رفتارهای گذشته او و تربیت رایج در خانه ی شما نباشد.

برخی از آنها طبیعی است و ما راهکارهایی برای مواجهه با این رفتارها برای تان داریم:

استفاده از كلمات نامناسب و زشت، جواب پس دادن:
تقریباً تمام كودكان در سنین پیش دبستانی گاه از كلمات نامناسب استفاده می‌‌كنند. گاهی آنان كلماتی زشت به زبان می‌‌آورند كه باعث شرمندگی والدین می‌‌شود.دلیل روشن به كارگیری این كلمات، شنیدن آنها در منزل یا مهد كودك یا محیط‌‌ های دیگر است. زمانی كه كودك از این عبارات استفاده می‌‌كند معمولاً با توجه شدید و واكنش بیش از حد والدین روبرو می‌‌شود كه باعث تكرار بیشتر این كلمات خواهد شد.

راهكارهای زیر می‌‌توانند در برخورد با این رفتار كودك كمك كننده باشند
ـ‌ اگر كودك برای اولین بار از این كلمات استفاده می‌‌كند بهتر است معنای آن را از كودك بپرسید. اگر وی بتواند معنی كلمه را بگوید برایش توضیح دهید كه این كلمه دیگران را ناراحت می‌‌كند و نباید در خانه استفاده شود.

ـ در مراحل اول آرام ماندن و نادیده گرفتن این عبارات و دور نگهداشتن كودك از محیط ‌‌هایی كه در آنها چنین كلماتی استفاده می‌‌شود بهترین روش برخورد است.

ـ اگر با وجود نادیده گرفتن این رفتار ادامه یابد از شیوه‌‌های تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی یا محروم كردن بهره گیرید.

ـ به كودك كلماتی بیاموزید كه بتواند احساس ناكامی و ناراحتی خود را به صورت مودبانه ابراز كند.

جواب پس دادن اغلب شیوه‌ای برای نشان دادن نافرمانی و لجبازی كودك و نشانه‌ای از تكامل كودك برای به دست آوردن استقلال است.

تنشهای زندگی روز مره مانند به دنیا آمدن كودك دیگر یا تغییر منزل ممكن است این رفتارها را تشدید كند. در مواجهه با این مشكل توصیه‌‌های زیر را به كار گیرید:

ـ به خاطر داشته باشید كودكان پیش دبستانی نیاز به ابراز وجود و احساسات خود دارند. بنابراین اجازه ابراز نظر به صورت مودبانه را به آنان بدهید.

ـ سعی كنید انتظارات خود را با توانایی كودك تطبیق دهید.

ـ در صورت نافرمانی و بی ادبی كودك در پاسخ دادن، از روشهای تنبیهی مناسب استفاده كنید.

ـ رفتارهای مناسب وی را تشویق كنید.

پرخاشگری و حملات بدخلقی (قشقرق)

پرخاشگری كودكان علل مختلفی دارد. كودكان كوچكتر ممكن است به علت این كه نمی‌‌‌دانند احساسات ناخوشایند خود مانند خشم و ناكامی را چگونه با كلمات ابرا كنند به پرخاشگری روی آورند. صحبت با كودكان و كمك به آنان برای بیابن احساساتشان بدون پرخاشگری در این موارد مفید است.

كودك ممكن است شاهد دعوا و پرخاشگری والدین یا دیگر اعضای خانواده باشد و از این رفتارها الگو برداری كند. بنابراین كنترل محیط منزل، عدم به كار گیری پرخاشگری در روابط بین فردی اعضای خانواده و همچنین نظارت بر برنامه‌‌های تلویزیونی كه كودك مشاهده می‌‌كند می‌‌تواند این اثرات را تا حد ممكن كاهش دهد.

قوانین را به صورت روشن به كودك بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناكامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است

گاهی به مرور زمان كودك یاد می‌‌گیرد كه با بد خلقی و پرخاشگری می‌‌تواند به آنچه می‌‌خواهد دست یابد. اگر والدین در برابر داد و فریاد یا پرخاشگری وی تسلیم شوند او در می‌‌یابد این رفتار راهی برای گرفتن آنچه می‌‌خواهد از بزرگسالان است. بعضی كودكان با فرد خاصی مانند مادر یا مادر بزرگ بیشتر این رفتارها را نشان می‌‌دهند تا با دیگر اعضای خانواده. این موضوع اهمیت برخورد یكسان و یكنواخت همه بزرگسالان در خانواده و اطراف كودك را نشان می‌‌دهد.
migna.ir اگر كودك در یابد كه هر وقت و هر كجا پرخاشگری كند پیامد یكسانی متحمل می‌‌شود چنین رفتاری قطعاً كاهش می‌‌یابد.

بنابراین علیرغم علت پرخاشگری و بدخلقی كودك رعایت بعضی اصول می‌‌تواند موجب كاهش این رفتارها شود:

ـ در انتظارات خود از كودك و به كارگیری روشهای تربیتی در زمانها، مكانها و توسط افراد مختلف مانند مادر، پدر، مادربزرگ و... تا حد ممكن یكنواخت عمل كنید. قابل پیش‌بینی بودن پیامد یك رفتار به كودك احساس امنیت می‌‌دهد و وی را از سر درگمی می‌‌رهاند و مشكلات رفتاری وی را كاهش می‌‌دهد.

ـ قوانین را به صورت روشن به كودك بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناكامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است.

ـ در صورت پرخاشگری كودك از روشهای تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی استفاده كنید.

ـ بر اثر بد خلقی و قشقرق كودك تسلیم خواسته‌‌های غیرمنطقی او نشوید. این رفتار كودك را نادیده بگیرید. (در عین حال ایمنی كودك را در نظر داشته باشید. اگر وی به كار خطرناكی دست زد بلافاصله باید مداخل كنید).

ـ تلاش كودك برای ابراز مناسب احساسات ناخوشایند مثل خشم را تشویق كنید.

ـ موقعیتهایی كه كودك بیشتر دچار بدخلقی و پرخاشگری می‌‌شود مانند زمانی كه خسته، گرسنه یا خواب آلود است را شناسایی كرده، توجه به نیازهای جسمانی و روانشناختی كودك را در برنامه ریزی‌‌های روزانه خود در اولویت قرار دهید.

ج ـ دزدی
تا سن سه سالگی بیشتر كودكان معنای دزدی را درك نمی‌‌‌كنند و حداقل یك سال دیگر طول می‌‌كشد تا آنها مفهوم مال من و مال تو را در یابند.

اگر كودك وسایل دیگران را بدون اجازه بر می‌‌دارد راهكارهای زیر را به كار برید:

ـ آرامش خود را حفظ كنید و واكنش بیش از حد نشان ندهید.

ـ برای وی توضیح دهید كه چیزهایی كه متعلق به دیگران است نباید برای خود بردارد.

ـ به كودك بگویید صاحب آن شیئی برای از دست دادن آن، غمگین و ناراحت می‌‌شود.

ـ مطمئن شوید كه وی شیئی موردنظر را به صاحبش برگردانده و عذرخواهی كند.

ـ به خاطر داشته باشید با این كه كودك ممكن است بداند دزدی كار بدی است چون دیگران به وی چنین گفته‌اند تا سن 7 ـ 6 سالگی ممكن است بدرستی علت بد بودن آن رفتار را درك نكرده و در باره آن احساس گناه نكند.

ـ در صورتی كه این مشكل به صورت مكرر و مزمن رخ دهد حتماً با یك مشاور یا روانپزشك كودك مشورت كنید.

د ـ دروغگویی:

دروغگویی یكی از رفتارهای شایع كودكان است كه اغلب والدین را خیلی ناراحت می‌‌كند.

دروغگویی كودكان معمولاً سه دلیل عمده دارد:

1ـ كودك واقعیت و خیال را در هم می‌‌آمیزد و گاه تصورات خود را كاملاً واقعی می‌‌پندارد. معمولاً تا 6 یا 7 سالگی، توانایی كودك برای افتراق وقایع واقعی از خیالی، كامل نشده است.

2ـ كودك به نوعی تفكر آرزومندانه پسرفت كرده است و بدین طریق با یك واقعیت غیرقابل تحمل انطباق می‌‌یابد. مثلا كودكی كه پدرش وی را ترك كرده است ممكن است داستانهایی در باره این كه پدرش شماره تلفن وی را نمی‌‌‌داند بسازد. گاهی كودك با چنان شدتی خواستار این آرزوها است كه خود نیز باور می‌‌كند آن چیز را به دست خواهد آورد. مثلاً «من دوست دارم یك دوچرخه داشته باشم» ممكن است به «من برای تولدم یك دوچرخه هدیه می‌‌گیرم» تبدل شود.

3ـ كودك به منظور فرار از تنبیه یا انتقاد دروغ می‌‌گوید. وی ممكن است بداند آنچه كه می‌‌گوید حقیقت ندارد ولی بتدریج خودش هم بخشهایی از آن را باور می‌‌كند. گاهی اوقات كودكان با هوشتر بیشتر به دروغگویی پناه می‌‌برند تا تایید والدین را از دست ندهند و از عواقب كار خود فرار كنند.

اگر كودك برای فرار از پیامد كار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واكنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره كار اشتباه او و علت بد بودن كارش با وی صحبت كنید

توصیه‌‌های زیر در برخورد با دروغگویی می‌‌توانند كمك كننده باشند:
ـ در مواجهه با كودكی كه دروغ گفته است آرامش خود را حفظ كنید و سعی كنید آرام بمانید.

ـ سعی كنید نوع دروغ كودك را تعیین كنید و بسته به آن واكنش مناسب نشان دهید.

ـ اگر كودك با موقعیتی دشوار روبرو است و آرزوهایش را به عنوان واقعیت بیان می‌‌كند وی را تشویق كنید كه به جای این كار به بیان احساساتش بپردازد و از دیگران برای حل مشكلات كمك بخواهد.

ـ‌ اگر كودك برای فرار از پیامد كار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واكنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره كار اشتباه او و علت بد بودن كارش با وی صحبت كنید.

ـ زمانی كه می‌‌دانید كودك كار بدی كرده است خود را درگیر بحث با وی برای اعتراف گرفتن نكنید. مثلاً اگر كودك كیك تولدی را كه پخته اید بی اجازه خورده است و آثار شكلات روی كیك را در اطراف دهانش می‌‌بینید به جای اینكه بپرسید «آیا تو كیك را خورده ای؟» و او به دروغ «نه» بگوید، وی را جلوی آینه ببرید و بگویید «كیك خورده شده و به صورت تو شكلات آن چسبیده است. من از تو خواسته بودم به كیك بدون اجازه دست نزنی». در این صورت موضوع صحبت به جای دروغگویی كودك به پیروی از قوانین باز می‌‌گردد.

منبع: تعلیم و تربیت از نگاهی تازه نوشته هوشنگ فتحی

 

جاهليت پيامكي

`پرده اول :اين پنج اسم خداوند را به پنج نفر بفرست. بزرگترين مشكلت حل ميشود: يا الله، يا كريم، يا اول، يا آخر، يا مجيد قبل از حذف يكبار امتحان كن. تو رو به روح حضرت محمد (ص) كوتاهي نكن! بپرده دوم :ا سلام، 8 ختم قرآن هديه به امام رضا (ع): سهم شما صفحه 350 شد. يك صفحه اضافه كنيد و به 8 نفر پيامك كنيد. در صورت عدم امكان به شماره زير اطلاع دهيد. نفر آخر ختم به 0937....... خبر دهد. (قرآن عثمان طه) پرده سوم: طرح قرائت يك ميليون صلوات براي تعجيل در ظهور امام زمان (عج). سهم شما ده صلوات و ارسال به ده نفر ديگر. مهم نيست كه حتي چندين بار از افراد مختلف اين پيام را دريافت كني، مهم آنست كه هر چه بيشتر افراد مختلف آن را ببينند. لطفاً قطع‌كننده زنجيره نباش. پرده چهارم: بنا به فرمايش معصوم (ع) هركس كه دعاي زير را تا قبل از پايان ماه بخواند همه دعا‌هايش مستجاب شده و مشكلاتش رفع مي‌شود. تنبلي نكن، به دوستانت پيامك بفرست و بگذار ديگران هم بهره ببرند. اگر نفرستادي منتظر اتفاقات بدي در زندگيت طي يك هفته آتي باش! نكات مشترك همه اين متنها و بسياري از متنهاي مشابه عبارتند از: 1- سوء استفاده و بهره‌برداري (بعضاً افراطي) از اعتقادات مخاطبين 2- طرحهاي هرمي (يك به چند) كه ميتواند به سرعت (به صورت تابع نمائي) يك پيام را تبديل به ميليونها عدد كند! 3- همراه نبودن با هيچ سند و مدركي دال بر معتبر بودن ادعاهاي مطروحه در آنها (رفع مشكلات، استجابت دعا، گرفتار شدن در صورت نفرستادن و...) 4- تعارض ادعاهاي بسياري از آنها با متون معتبر ديني، عقل سليم و منطق در حقيقت اينها نسخه‌هاي الكترونيكي و مدرن همان جهل نوشته‌هاي قديمي در پشت كتب موجود در اماكن مذهبي هستند. همان نوشته‌هائي كه بارها و بارها مراكز و متوليان ديني و عقلاي قوم به باطل بودن ادعاها، خوابها، نقل قولها، تبشيرها و تهديدهاي آنها گواهي داده و صراحتاً اعلام كرده‌اند كه نبايستي به آنها اعتنائي كرد. حتي بعضي از عالمان ديني در سالهاي گذشته حكم به حرمت انتشار اينگونه مطالب سخيف داده‌اند. اما در عين حال اين جهل نوشته‌هاي مدرن داراي چند خصوصيت منحصر و جديد هم هستند: 1- ارسال آنها به سادگي فشردن چند كليد است و بنابراين در صورت همراهي دريافت كنندگان كم توجه با انتشار دهندگان اوليه آنها، با سرعتي حيرت آور در سطح جامعه منتشر مي‌شوند. 2- روز به روز بيشتر به محتوا و لايه‌هاي تمسخر و توهين آميزشان كه با ظرافت در بطن متن پنهان شده‌اند افزوده مي‌شود. آيا واقعاً دستي در كار است كه با ارسال چنين مطالب سخيفي با آب و رنگ ديني، اين اندك باقيمانده‌هاي اعتقادي را هم در مردم از بين ببرند؟! 3- يك سؤال مهم: چرا غالباً اينگونه مطالب از طريق پيامك ارسال مي‌شوند و نه رايانامه؟ چه كسي از حجم عظيم پيامكهاي ناشي از چنين مواردي منتفع مي‌شود؟! آيا ممكن است بتوان گفت شايد دستهاي پنهاني با استفاده از زودباوري عده‌اي و با تحريك يا ميانداري شركتهاي مخابراتي، هر چند وقت يكبار چنين موجهايي را در سطح جامعه راه مي‌اندازند تا تجارتي ميلياردي (ناشي از هزينه ارسال پيامك كه از مشتركين دريافت مي‌شود) شكل بگيرد؟!! خانم زهرا جواهري در اين زمينه معتقد است:من كمابيش اهل پيامك زدن هستم اما دوست دارم آنها را از صافي اعتقاداتم عبور بدهم و بعد ارسال كنم. بعضي پيامكها واقعا آن قدر لطيف و شيرين هستند كه شايد هميشه در ذهنمان حك شود اما حتي يك بار خواندن بعضي هم بيهوده است.در مقابل برخي از پيامكها وقتي با ارزشتر مي‌شوند كه از قول بزرگي نقل شده باشند وي مي‌گويد: انگار فكرمي كني كه سخنانشان از بقيه اطمينان بخش تراست و معمولا در بست آنها را مي‌پذيريم و به عنوان يكي از درسهاي زندگي به خاطر مي‌سپريم. وي مي‌افزايد: متأسفانه اخيراً شوخي با بعضي از اين بزرگان هم باب شده مثل مثالهاي متعددي كه از اين جمله دكتر شريعتي ساخته شده: "ترجيح مي‌دهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكر كنم تا اين كه در مسجد نماز بخوانم و به كفشهايم فكر كنم"! حالا هر كس بنابر ذوق و سليقه‌اش اين مفهوم را به چيزهاي ديگري تعميم داده كه شايد نتوانيم از بعضي هاشان كه شيرين ومؤدبانه است به علت شوخ طبعي ذاتي ما ايراني‌ها ايرادي گرفت اتفاقا به همين دليل هم بود كه اوايل كه از اين دست پيام‌ها را مي‌شنيدم لذت مي‌بردم، اما كم كم ديدم كار به دختر و عمه و خانم اين شخصيت‌ها! هم كشيده شد كه از قضا ديگر نه آن قدر لطيفه گونه بودند و نه متاسفانه مؤدبانه … خانم جواهري ادامه مي‌دهد:آن وقتها ازاين ناراحت شده بودم كه چرا مردم در هر چيز لطيفي آن قدر اغراق مي‌كنند كه كار را به اين جا مي‌رسانند اما…اما حالا كه پيامكهايي با مضمون و كلمات سخيف درباره دكتر شريعتي.شهيد مطهري و شهيد چمران به دستم رسيده است مي‌انديشم كه گويا اين تنها يك زياده روي عادي و عوامانه نبوده بلكه احتمالا اشخاص يا جرياني قصد دارند با سست كردن انديشه‌ها و گفتار بزرگان ما از طريق همين روش نرم و به ظاهر سرگرم‌كننده و خنده‌دار شخصيت‌هاي ارزشمند ما را تحقير كنند و هنگامي كه بزرگان يك ملت كه موجب افتخار انسان و انسانيت هستند به بازي گرفته شوند. گويي هويت تمام مردم آن سرزمين به بازي گرفته شده است. وي ادامه مي‌دهد: اگر كلاهمان را قاضي كنيم خواهيم ديد در صورت تكراراين مسائل به طور ناخودآگاه ارزش سخنان و زندگي انساني بزرگانمان خدشه‌دار خواهد شد كه اين مطلب از نظر علوم ارتباطات نيز قابل اثبات است. وي در ادامه مي‌گويد:دوستان عزيز لطفا به اين موضوع هم فكر كنيد كه اگر به راستي اين كار يك جريان منحرف باشد و در مراحل بعد به خودشان نيايند و به راه راست هدايت نشوند اين به ظاهر شوخي‌ها را به بقيه بزرگان ارجمند و شهداي مظلوم و امام عزيز و نعوذبالله به ائمه اطهار هم مي‌رسانند؛ كه بايد گفت: اعوذبالله من الشيطان الرجيم.

آشنایی با بیماری آلزایمر

 
 


آلزایمر بیماری پیشرونده ای است که باعث اختلال در عملکردهای مختلف مغز از جمله زبان، حافظه، برنامه ریزی، استدلال و ... شده و شخصیت فرد را تغییر می دهد. به طور کلی در بیماری آلزایمر اختلال از حافظة کوتاه مدت آغاز میشود و به تدریج با درگیرشدن سایر قسمت های مغز بر صحبت کردن، خواندن، محاسبه، تصمیم گیری و هماهنگی حرکات بدن تأثیر می گذارد.

علل بیماری :
عوامل خطرساز، در بیماری آلزایمر به طور دقیق مشخص نگردیده است. اما در بررسی های صورت گرفته عوامل گوناگونی شناخته شده اند. البته وجود این عوامل صددرصد دلیل بر ابتلا به بیماری آلزایمر نمی باشد، بلکه در شرایط خاصی به تنهایی یا در کنار یکدیگر می توانند زمینه ابتلا به بیماری آلزایمر را فراهم نمایند. سن بالا، سابقه خانوادگی، سکته مغزی، سابقه شدید ضربه به سر، بیماری های عروق کرونر، کمبود فعالیتهای فکری، جنس مونث، کمبود ویتامین هایی چون A،E، C،B12، B1، اسید فولیک، کمبود فعالیتهای بدنی و ورزش،سابقه افسردگی، استرس های روانی- اجتماعی مانند فوت همسر، بازنشستگی و ... افزایش کلسترول خون، مصرف دخانیات، سموم موجود در محیط زیست و ... از این علل هستند.
  روشهای تشخیص:

تشخیص این بیماری توسط پزشک و با بررسی تاریخچه سلامت بیمار و انجام برخی معاینات جسمانی و روانی و آزمایش هایی چون، سی تی اسکن، ام آر آی مغز، نوارمغزی، آزمایش مایع نخاع و یا آزمون های روانی تست حافظه و ... انجام می پذیرد.
شرح بیماری:
در بیماری آلزایمر رسوب پلاکهای آمیلوئید و ایجاد شبکه های نوروفیبریلری، به تدریج سبب تخریب سلولهای مغز و قطع ارتباط بین آنها می شود. در نتیجة تخریب سلولهای مغز، ترشح انتقال دهنده های عصبی که باعث انتقال پیام از یک سلول به سلول دیگر هستند، کم شده و این مسئله نیز باعث از بین رفتن سلول ها و ارتباط بین آنها می گردد و تمامی این موارد باعث کوچک شدن مغز می گردد.
       علائم بیماری آلزایمر:
 معمولاً روند آسيب مغز در اين بيماري از قسمت هیپوکامپ که مسئول نگهداری اطلاعات مربوط به حافظه کوتاه مدت می باشد و نقش مهمی در یادگیری دارد شروع می شود. سپس با درگیر کردن سایر قسمت های مغز، در توانائي‌هاي ديگر نیز اختلال ایجاد می شود.
  درمان:
به موازات پیشرفتهای علم پزشکی و تحقیقات جدید خصوصاً در سالهای اخیر، چشم اندازهای تازه ای از امید؛ به وجود آمده است. اما در حال حاضر فرآیند درمان بیشتر به معنای کنترل و جلوگیری از پیشرفت بیماری و همچنین کنترل علائم و اختلالات روانی و رفتاری ناشی از آن می باشد.
مراجعه به دو پزشک متخصص یعنی روانپزشک (اعصاب و روان) و نورولوژیست (مغزواعصاب) در جهت دریافت درمان دارویی توصیه می گردد. به علاوه می توان در کنار درمان دارویی از درمان تکمیلی و روش های غیردارویی همچون روان درمانی، گفتاردرمانی، کاردرمانی، هنر درمانی (به ویژه موسیقی، نقاشی و حرکات ریتمیک)، ماساژدرمانی، رایحه درمانی(عطر اسطوقدوس، پوست لیمو) هومیوپاتی(درمان با داروهای گیاهی) و  یا اکسیژن درمانی استفاده نمود.
انجام برخی فعالیتها نیز مانند ورزش، پیاده روی، آوازخواندن، تحریک حواس پنجگانه از طریق محرکهای خوشایند و ... می توانند در تعدیل هر چه بیشتر علائم بیماری کمک نمایند.
 آمار شیوع:
         در جهان هر 4 ثانیه یک نفر به  بیماری آلزایمر مبتلا می شود.
          در ایران هر 7 دقیقه یک نفر به دمانس( خردسودگی) مبتلا می شود.
          سال 2050 آمار مبتلایان به بیماری آلزایمر از مرز 115 میلیون نفردر جهان خواهد گذشت.
         71 درصد مبتلایان به بیماری آلزایمر در کشورهای در حال توسعه خواهند بود.
 
  بنابراین زمانی برای از دست دادن نداریم!
                                                          
    
علائم هشدار دهنده :
اگر علائم بيماري آلزايمر  شفاف و روشن، همانند بيماري‌هاي قلبي و ريوي بود، با اين‌ مسئله مواجه نبوديم، آلزايمر واقعاً بيماري مرموز و عجيبي است، گاهي سال‌ها طول مي‌كشد تا بيمار و اطرافيان از آن آگاه شوند هرگونه تغيير عادي در رفتار و آداب اجتماعي مي‌تواند علامت شروع آلزايمر  باشد. اما با اين‌ همه هر علامتي را نبايد به حساب آلزايمر  و اختلال حافظه گذاشت. در اين قسمت مرز ميان علائم طبيعي و علائم هشدار دهنده مشخص شده است. 
    
1. اختلال حافظه:  
اختلال حافظه، در حدی که در کارهای روزانه ایجاد مشکل کند. طبیعی است که افراد قرارهای ملاقات، اسامی همکاران و یا شماره تلفن دوستی را فراموش کنند ولی بعد از مدتی به خاطر می آورند، اما بیمار مبتلا به آلزایمر ممکن است اسامی ، تاریخ و زمان ، شماره تلفن و چیزهای دیگر را بیش ازپیش فراموش کند و بعد هم به خاطر نمي آورد، بالاخص مسائلی را که جدیدا اتفاق افتاده باشد فراموش می نماید. این فراموشی برگشت پذیر هم نبوده تا حدی که زندگی وی را تحت تاثیر قرار داده و ازحال طبیعی خارج می کند.
                                                            
2. مشکلات در انجام فعالیت های روزانه زندگی:           
افراد پرمشغله ممکن است گهگاهی تمرکز نداشته باشند مثلا قابلمه غذا را بر روی اجاق گاز جا بگذارند اما بیمار مبتلا به آلزایمر توانایی طبخ حتی قسمتی از غذا را نیز نداشته و به طور کلی کارهای روزمره و آشنارا به سختی انجام دهد(آشپزی، جواب دادن به تلفن).

3. مشكلات گفتاري:
برای تمام افراد گهگاه پیش می آید که در پیدا کردن لغات مناسب دچار مشکل شوند اما بیمار مبتلا به آلزایمر ممکن است گاهی کلمات ساده را از یاد برده و لغات نامناسب را جایگزین نماید در نتیجه جملات او نامفهوم می شوند و یا در میان سخن گفتن ، ادامه آن را از یاد ببرد.
 
4. عدم آگاهي به زمان و مکان:
  به طور طبیعی ممکن است افراد گاهی روز، هفته و یا مقصدشان را فراموش کنند اما مجددا با تمرکز به یاد بیاورند. اما فرد مبتلا به بیماری آلزایمر ممکن است در خیابان راه را گم کند و نداند که چگونه به آنجا رفته و چگونه به منزل بازگردد. و یا ممکن است مطمئن نباشد که امروز چه روزی است.
 
5. ضعف یا کاهش قضاوت:
ممکن است افراد با داشتن بیماری مراجعه به پزشک را به تعویق بیاندازند اما بالاخره این کار را انجام می دهند، اما فرد مبتلا به بیماری آلزایمر نه مشکلاتش را درک می کند و نه مراجعه به پزشک را ضروری می داند. به دلیل اشکال در تصمیم گیری های ساده مثلا ممکن است    لباس های زمستانی را در گرمای تابستان به تن نماید.
 
6. اختلال در تفکر انتزاعی:
گاه و بیگاه ممکن است افراد موازنه کردن دسته چک خود را مشکل بپندارند. اما بیمار مبتلا به آلزایمر ارقام را کاملا فراموش می کند و نمی داند با آنها چه کار کند. به طور کلی به علت تمرکز و اختلال حافظه در خواندن و نوشتن و محاسبات دچار مشکل  می شوند.
 
7. جابجا گذاشتن اجسام:
هر کسی ممکن است که موقتا کلید یا کیف پولی را سر جایش نگذارد. اما بیمار مبتلا به آلزایمر ممکن است اشیاء را بیش از پیش گم کند،آنها را در جاهای عجیب و نامربوط قرار دهد، مثلا اطو را در فریزر و یا ساعت مچی را در قندان بگذارد و دیگران را متهم به برداشتن و جابجا کردن وسایل شخصی خود کند.
 
 
8. تغییرات سریع در حالات و رفتار:
همه می توانند گاهی غمگین و یا بدخلق باشند، اما حالات بیمار مبتلا به آلزایمر می تواند به طور سریع تغییر کند و بی هیچ دلیلی آرامش به اشک و خشم و پرخاشگری تبدیل می شود و گاه عصبی و تحریک پذیر می گردد.
 
 
9. تغییرات در شخصیت:
شخصیت افراد با سن قابل تغییر می باشد ولی شخصیت این بیماران ممکن است دچار دگرگونی شده گيج و سردرگم، بدبین، محتاط و ترسو، مضطرب و وابسته يا بی‌تفاوت گردند.در مراحل بعدی بیمار دچار افکار هذیانی و توهم نیز می گردد.
 
10. دوری و انزوا از اجتماع و از دست دادن انگیزه :
به طور طبیعی افراد گاهی از انجام کارهای منزل، فعالیت های تجاری و یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی خسته می‌شوند اما در نهایت مجدداً انگیزه‌های خود را می‌یابند ولی بیمار مبتلا به آلزایمر ممکن است رفته رفته نسبت به رویدادهای محیط زندگی، خانواده و حتی سرگرمی‌های مورد علاقه اش کاملا بی تفاوت به نظر برسد. بيش از معمول بخوابد يا ساعت‌ها جلوي تلويزيون بنشيند.
 
   به طور كلي اگر فرد بيش از دو يا سه مورد از موارد فوق الذكر را داشته باشد بايد قدم هاي بعدي را در زمينه بررسي بیماری آلزايمر  بردارد.
   در صورت مشاهده علائم بالا در خود و یا عزیزتان هم اکنون با انجمن آلزایمر ایران تماس گرفته و از خدمات رایگان آموزشی و درمانی بهره مند شوید...
 
 
اکنون می خواهم کمک کنم:
انجمن آلزایمر ایران تشكلی غيردولتي است ( خیریه امام علی ع) که از طریق کمک های نقدی و غیر نقدی خیرین، هزینه خدمات خود به بیماران و
  به امید کاهش ابتلا به بیماری آلزایمر و برخورداری بیماران و خانواده آنان از خدمات آموزشی، درمانی وحمایتی در سراسر ایران بزرگ

برای موفق بودن نباید حتماً دنباله‌ روی کرد


http://www.8pic.ir/images/tah3wtomf342lpx6tcp.jpg
 

بهترین دوستتان عاشق فوتبال است. خیلی هم خوب بازی می‌کند و به نظر می‌رسد یک روز بتواند آن را در سطح حرفه‌ای انجام دهد. برعکس شما اصلاً بازی‌تان خوب نیست. هیچ لذتی هم از این ورزش نمی‌برید اما بخاطر علاقه دوستتان آن را ادامه می‌دهید. او برای کمک به شما هر چه از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد اما هرچقدر هم که سعی می‌کنید اصلاً پیشرفت نمی‌کنید.

چه باید بکنید؟

حدود 99.9% از افرادبه شما توصیه خواهند کرد که آن کار را رها کنید و چیز دیگری را امتحان کنید. به نظر منطقی می‌رسد، درست است؟ استعداد شما در این ورزش نیست. شاید باید بسکتبال، والیبال یا تنیس را امتحان کنید؟ اما چرا اطرافیانتان تشویقتان می‌کنند که ورزشی را امتحان کنید که هیچ علاقه و استعدادی در آن ندارید؟

به این دلیل این مسئله را مطرح کردیم که به نظر می‌رسد خیلی‌ها خودشان (و دیگران) را با مجبور کردن به انجام کاری که به دردشان نمی‌خورد، اذیت می‌کنند. دلیل آن این کلمه است: "باید." هیچکس باور ندارد که برای اینکه یک فرد باارزش در دنیا باشید باید فوتبال بازی کنید. اگر باشید خوب است، اگر نباشید هم مشکلی ندارد. اما در مقابل کارهایی مثل سخنرانی‌ها، نوشتن گزارشات، توانایی فروش، توانایی رهبر تیم بودن یا ترفیع گرفتن، رویکرد دیگری دارند.

از دوران مدرسه شروع می‌شود. باید در ریاضی—زبان، علوم یا هر درس دیگری—خوب باشید. اگر نباشید، دانش‌آموز خوبی نیستید. باید خودتان را جمع کنید، بیشتر تلاش کنید. بعد به زندگی کاری شما هم کشیده می‌شود. باید بتوانید قاطع‌تر، خلاق‌تر، سازمان‌یافته‌تر و منظم‌تر باشید. مطمئناً باید جاه‌طلب‌تر باشید تا بتوانید ترفیع بعدی را مال خود کنید. اگر نباشید، "فرد مناسب" نیستید. بقیه توانایی‌ها و استعدادهایتان مهم نیست. اگر نتوانید با کلیشه "کارمند نمونه" جور باشید، پس حتماً کارمند خوبی نیستید. و مطمئناً مورد انتقاد و تحقیر زیادی قرار می‌گیرید.

چرا همه اینها پوچ است؟

واقعیت اینجاست. بعضی آدمها در بعضی کارها خیلی خوب هستند، بعضی دیگر نیستند...اما همه ما بالاخره در کاری خوب هستیم، فقط کارهایمان با هم فرق دارد. و این چیز خوبی است. اگر همه آدمها فقط در یک چیز خوب بودند، مشکلات زیادی به وجود می‌آمد.

تصور کنید که یک بخش از شرکت پر از آدم‌هایی داشتید که همه در امر فروش خوب بودند. فروش شرکت فوق‌العاده می‌شد...تازماینکه می‌فهمیدید که هیچکس در تولید محصول مهارت ندارد، هیچکس توانایی ارائه خدمات پس از فروش را ندارد، حسابداری‌هایتان همه برهمریخته بود و هیچ برنامه‌ریزی هم برای آینده وجود نداشت.

اگر احساس می‌کنید که با تصویر کلیشه‌ای "کارمند خوب" نمی‌خوانید، یک چیز دیگر وجود دارد که می‌تواند آرامتان کند: اکثر سرمایه‌گذاران و کارفرمایان خوب هم هیچوقت با این تصویر جور نبوده‌اند. به همین دلیل است که کار خودشان را شروع کرده‌اند. آیا می‌توانید استیوجابز را بعنوان یک کارمند ساده در یک شرکت عادی تصور کنید؟

آیا رئیس شرکت می‌توانست انبوه ایده‌های نو او را به خاطر اینکه نتوانسته بود در کارهای گروهی شرکت کند رد کند؟ یا ارزیابی ریچارد برانسون درمقابل تصویر کلیشه‌ای از فرد بلندپرواز چطور؟ آیا می‌توانید تصور کنید که او را متقاعد کنید وقت کمتری را سر ایده‌های بازاریابی صرف کند و وقت خود را در کلاس‌های حسابداری بگذراند؟

خودتان باشید و با احساس گناه خداحافظی کنید

هیچکس تابحال از ضعف‌های طبیعی خود یا کاری که واقعاً با توانایی‌های او جور نبوده است قادر به ایجاد یک زندگی رضایتمند نشده است. هیچکس از اینکه هر روز کاری که در آن هیچ استعداد و مهارتی ندارد را انجام دهد، لذت نمی‌برد. اما چرا خیلی آدمها این کار را می‌کنند؟ چون احساس گناه می‌کنند؟ چون متقاعد شده‌اند که باید در آن کار بهتر شوند و پیشرفت کنند.

ما خیلی راحت اجازه می‌دهیم که دیگران استانداردهای زندگیمان را تعیین کنند. ما می‌خواهیم که دیگران کاری که انجام می‌دهیم را دوست داشته باشند و تایید کنند و به همین دلیل خودمان را برای انجام آن کار به زحمت می‌اندازیم. بگذارید واضح بگوییم. داشتن ضعف در استعدادهایمان بخشی از انسان بودن است. همه ما اینطور هستیم. هیچ مسئله پیچیده‌ای نیست. چیزی که مهم است این است که با استعدادهایی که داریم چه کاری انجام دهیم نه با استعدادهایی که نداریم.

ضعف‌ها دو دسته هستند:

• آنهایی که می‌توانید کاری برایشان بکنید.
• آنهایی که نمی‌توانید کاری برایشان بکنید.

دلیل برای احساس گناه نیست. گناه یکی از بی‌دلیل‌ترین و بیهوده‌ترین احساسات انسانی است. اگر می‌خواهید چیزی درمورد خودتان را تغییر دهید (و این تغییر ممکن است)، انجامش دهید. اگر نمی‌خواهید آن را تغییر دهید (هر چه هم که دیگران بگویند)، یا آن تغییر ممکن نیست، فراموشش کنید و روی چیزی که می‌توانید تمرکز کنید. همین.

اگر کاری را امتحان کرده‌اید و به نظرتان با شما جور نیست—اگر انجام آن واقعاً برایتان سخت است و به نظر می‌‌رسد همه تلاش‌هایتان بیهوده است—به این معنی نیست که هر کار دیگری هم همینطور خواهد بود. ممکن است آن کار، کار فوق‌العاده و باارزشی باشد اما به درد شما نمی‌خورد. راه خوبی برای گذراندن وقتتان با آن نیست. هیچکس نباید در کاری که هیچ استعدادی در آن ندارد بخاطر حرف یا تشویق دیگران تلاش بیهوده کند—حداقل اگر دوست دارد در زندگی احساس خوشبختی و رضایت کند.

وقتی خودتان و توانایی‌هایتان را بشناسید، موفقیت ساده‌تر خواهد شد. و اگر نگران باشید که آدمها کارتان را دوست نخواهند داشت، برایتان مهم نباشد. به همان میزان ممکن است شما کار آنها را دوست نداشته باشید.

علائم مصرف مواد محرک

اعمال و رفتار افراد دارای اختلال سوء مصرف مواد محرک به احتمال زیاد می تواند موجبات آزار و اندوه خانواده بویژه همسر و فرزندان را فراهم آورد و حتی در مواقعی ممکن است خطر جدی از سوی فرد دچار سوء‌مصرف، خانواده را تهدید نماید . پس اگر شما فردی مجرد هستید که می خواهید ازدواج و تشکیل خانواده دهید و به دنبال همسری هستید که برایتان آرامش، امنیت و ... را به ارمغان بیاورد و آلوده به مصرف مواد نباشد و یا حتی اگر در حال حاضر در یک رابطه قرار گرفته اید که نسبت به فرد مورد نظرتان دچار تردید به جهت اعتیاد به مواد محرک هستید و در تردید برای ترک رابطه و یا تداوم آن هستید؛ امیدوارم با توجه به علائم زیر درارزیابی خود دقت بیشتری نموده و بتوانید افراد دارای اعتیاد به مواد محرک را بهتر شناسایی کرده و تصمیم عاقلانه و کارآمد بگیرید . 1- فرد وابسته به مواد محرک دارای خلق نوسانی است یعنی گاهی مواقع جالب ، هیجان انگیز ، شاد و جذاب است و با سخنان عاشقانه و رفتارهای خود شما را شیفته میکند و در مواقع دیگر به فردی منزوی، غمگین و اجتنابی تبدیل میشود که تمایلی به ارتباط با شما ندارد. 2- از علائم دیگر مصرف مواد محرک ، پرخاشگری های شدید است که از جانب فرد مصرف کننده سر می زند و هدف این پرخاشگری ها هرکسی می تواند باشد مادر، پدر، برادر، همسایه، فروشنده و ..... . پرخاشگری ممکن است کلامی و یا فیزیکی ، شدید یا خفیف باشد اما از ویژگیهای اصلی آن عدم تناسب آن با ماجرای پیش آمده است در واقع شدت و نوع آن با مسئله ای که موجب پرخاشگری شده تناسب ندارد . 3- فرد وابسته به مواد محرک اغلب دچار اختلال خواب است . خواب شبانه او مختل است و حتی ممکن است در شبانه روز 4 -5 ساعت بخوابد و گاهی چند روز متوالی نخوابد و سپس چند روز متوالی به خواب رود .در واقع بهم ریختن چرخه های فعالیت های طبیعی در او دیده می شود. 4- تحریک پذیری بسیارزیاد، ویژگی دیگر این بیماری می باشد فرد با کوچکترین تحریکی از کوره در می رود و برآورد او از قضایا با واقعیت انطباق ندارد برای مسائل جزئی ناراحتی زیادی را تجربه و ابراز می کند .در ضمن پایداری احساسات منفی در او بسیار زیاد است . 5- شک و بدگمانی نیزدر مصرف مواد محرک وجود دارد . فرد مصرف کننده نسبت به اطرافیان خود بدبین می شود و اغلب نسبت به فرد مورد علاقه اش احساس خیانت کرده و او را متهم می نماید و از اطرافیان بدگویی کرده آنها را متهم به توطئه می نماید . 6- در مواردی رفتارهای اجبارگونه و تکراری را می توان مشاهده نمود مانند تیک ، وسواس، ناسزا گویی و رفتارهای زشت تکراری، احتکار ، گیر کردن و توقف در انجام امور ، کندن مو، پوست و حرافی .... 7- از دیگر ویژگیهای افراد سوء مصرف کننده مواد محرک ، تنوع طلبی و بی پروایی در روابط جنسی می باشد. اغلب مسائل جنسی محوریت و اولویت زندگی فرد را تشکیل می دهد در عده ای استفاده گسترده ازپرنوگرافی نیز دیده می شود . 8- افت سایر حوزه های زندگی و ارتباطهای اجتماعی نیز از دیگر مولفه های این بیماری است .آنها، اغلب دوستی ندارند و یا دوستان اندکی دارند که دچار اعتیاد هستند . با افراد فامیل قطع رابطه کرده و در جشنها و میهمانیها حاضر نمیشوند و در کل اتصال پایین عاطفی، قطع ارتباط و طرد شدگی به وضوح دیده می شود. 9- کاهش وزن ، خرابی دندان ،بیماریهای لثه، خشکی دهان، زخمهای روی بدن، تحلیل رفتن بافتها، خودزنی نیز بوفور وجود دارد . 10- کارکردهای اجتماعی، اقتصادی نیز دچار مشکلات عدیده می شود و فرد با توجه به سن ، هنوز ثبات شغلی پیدا نکرده و مشکلاتی رادر حوزه اشتغال دارد . شکستهای پی در پی مالی ، مشکلات قانونی و ...نیز دیده می شود. کلام آخر اینکه، توصیه مراجعه به مشاور است زیرا هیچکدام از موارد بالا به تنهایی دال بر مصرف مواد نیست و فرد را باید در بافت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خودش مورد بررسی قرار داد. اما اگر در فرد محبوب شما تعدادی از موارد بالا وجود دارد مراجعه به روانشناس یا مشاور را جدی بگیرید .

جملات بزرگان

نیمی از مردم جهان، افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستن 
 
ونیم دیگرافرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ،اما همیشه در حال حرف زدن هستند
 
 
(رابرت لی فراست Robert Frost)
 
هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی
 
چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آنـرا امـضـاء کـنـی
 
وچـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی
 
 
" نـاپـلـئـون بـنـاپـارتـــــــ "...

 
 

 
 
 
تنها کاری را تا فردا کنار بگذار،
 
که حاضری بمیری بدون اینکه انجامش داده باشی
 
 
(پابلو روئیس پیکاسو-- Pablo Ruiz Picasso) ...
 
 
 
 
 
اگر مي خواهی پس از مرگ فراموش نشوی ، 
 
يا چيزی بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاری بكن كه قابل نوشتن باشد .
 
 
بنجامين فرانكلين " 
 
 
 
 
 
 
انسان موجود عجيبی استـــــ 
 
اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد
 
بي چون و چرا مي پـذيرد، اما اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته اند رنگی نشـويد
 
بي درنگــــ انگشتــــ خود را روی نیمکتــــ می کـشد تا مـطمئـن شـود 
 
 
نیچه
.
 
 
 
 
 
 
مهم نیستــــ اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دستـــــ بـدهـد ؛ 
 
امـا فـاجـعـه اسـتــــــ اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـتـــــ دارد از دستـــــ بـدهـد .
 
 
 
ویـلـیـام شکـسـپـیـر
 
 
 
 
هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می گـذرد:
 
 
ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـیـشود
 
بـعـد بـه شـدتـــــ بـا آن مـخالـفـتـــــ مـیـشـود
 
و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـدـیهـی پـذـیـرفـتـه میـشـود
 
 
آرتورشوپنهاور "
 
 
 
 
 
مايكل شوماخر چندين سال متوالی در مسابقات اتومبیلرانی "فرمول یک" در دنيا اول شد
وقتي رمز موفقيتش را پرسيدند، در جواب گفت:
تنها رمز موفقيت من اين است كه زماني كه ديگران ترمز مي گيرند، من گاز مي دهم ...
 
 
DECIDE while others are delaying
(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
قـرار نـیـسـتــــــ مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـتــــــ داره ،
 
خـبــــــ طـبـعـا قـرارهـم نـیـسـتــــــ دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـتــــــ دارم.
 
 
 
"جـروم دیـویـد سـالـیـنجـر"... 
 
 
 

 
 
 
در سـن هـشـتـاد و سـه سـالگی از " فـرانکــــ لـويـد رايـتـــــ" مـعـمـار بـزرگـــــ و 
 
نـامـدار پـرسـيـدنـد
 
ازمـيـان كـارهـای بـزرگـی كه انـجـام داده ایـد ؛ كـدام را بـيـشـتـر می پـسـنـدیـد ؟
 
کـه او پـاسـخ می دهـد : كـار بـعـدی را .... 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 

چند داستان کوتاه آموزنده


http://upload.p30pedia.com/images/onca4u5s3x2tab9tn1j4.jpg
آسان ترین راه آشنایی ،‌ یک سلام است ولی گرم و صمیمی .
آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه .
آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است .
آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .
آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .
آسان ترین راه پول در آوردن آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .
آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .
آسان ترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .
آسان ترین راه مبارزه با مشکلات روبه روشدن با آن هاست نه فرار .
آسان ترین راه رسیدن به آرامش آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .
آسان ترین دوستی همیشه بهترین دوستی نیست ، این را به خاطر بسپار .
آسان ترین بحث ، بحث درباره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .
آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .
ساده ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .
آسان ترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .
ساده ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریاترین آن است .
آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .
آسان ترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .
و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی برای دیگران نیز ارزش قایل شوی
بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .
حالا کمی مکث کنید و ببینید به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید .
http://rezap502.epage.ir/images/rezap502/news/f3(1).jpg
شیطان و فرعون
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.
پندی از سقراط :
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.

http://upload.p30pedia.com/images/t3tv6rhgc3qauqu663e4.jpg
امید
روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

اگر همیشه احساس خستگی میکنید، بخوانید


اگر نمی‌دانید چرا اینقدر خسته‌اید، این تست‌ها کمکتان می‌کند دلیل خستگی همیشگیتان را بفهمید.

وقتی فقط خستگی نیست ...

همه ما معمولاً خستگی زیادمان را به گردن زندکی پرمشغله‌مان می‌اندازیم. و خیلی وقت‌ها حق هم داریم.

اگر همیشه احساس خستگی می‌کنید، بد نیست 2 تا 3 هفته کمی در سبک زندگیتان تغییر ایجاد کنید. بیشتر بخوابید، برنامه‌های اجتماعیتان را کمتر کنید، غذاهای مغذی بیشتری بخورید، مایعات بیشتری بنوشید، مولتی‌ویتامین بخورید و مصرف کافئین و الکل را پایین بیاورید. اگر باز هم علائم خستگی را بعد از این تغییرات مشاهده کردید، دیگر نیاز به کمک متخصص دارید. خستگی بیش از حد می‌تواند نشانه یک مشکل جسمی حادتر باشد که نیاز به درمان دارد. در زیر به 7 مشکل مرتبط با خستگی اشاره می‌کنیم.

1. کم‌خونی (آنمی)

این مشکل در خانم‌هایی که دچار عادات ماهیانه سنگین می‌شوند یا آنها که به اندازه کافی آهن مصرف نمی‌کنند بیشتر است.

خستگی ناشی از کم‌خونی نتیجه کمبود گلوبول‌های قرمز خون است که اکسیژن را از ریه به بافت‌ها و سلول‌ها می‌رساند. ممکن است احساس ضعف و تنگی‌نفس کنید. کم‌خونی می‌تواند در نتیجه کمبود آهن یا ویتامین‌ها، از دست رفتن خون، خونریزی داخلی یا یک بیماری مزمن مثل آرتروز روماتوئید، سرطان یا نارسایی کلیه ایجاد شود. زنانی که در سن بچه‌زایی هستند، بخاطر از دست دادن خون طی عادات ماهیانه و نیاز بدن به آهن بیشتر در دوران بارداری و شیردهی بیشتر در معرض کمبود آهن قرار دارند.

علائم: خستگی یکی از اصلی‌ترین علائم آن است و بقیه علائم شامل ضعف شدید، مشکل در خوابیدن، نداشتن تمرکز کافی، تند شدن ضربان قلب، درد سینه و سردرد. ورزش‌های ساده مثل پله‌نوردی یا پیاده‌روی‌های کوتاه می‌تواند موجب خستگی فرد شود.

آزمایشات: یک ارزیابی کامل برای کم‌خونی یا آنمی شامل آزمایش و معاینه جسمی و آزمایشات کامل خون برای بررسی سطح گلوبول‌های قرمز می‌باشد. همچنین آزمایش مدفوع برای بررسی وجود خون در آن نیز معمولاً انجام می‌گیرد.

2. دیابت

هر ساله بیماری دیابت برای بیش از یک میلیون نفر در سراسر جهان تشخیص داده می‌شود اما خیلی بیشتر از این تعداد بدون دانستن آن به این بیماری دچارند.
قند که گلوکز نیز نامیده می‌شود سوختی است که انرژی بدن را تامین می‌کند. و این یعنی مشکل برای افراد مبتلا به دیابت نوع 2 که نمی‌توانند از گلوکز به درستی استفاده کنند و این باعث می‌شود بعنوان یکی از اولین نشانه‌های بیماری خود دچار خستگی مفرط شوند.

علائم: جدا از خستگی، نشانه‌های دیگر آن تشنگی زیاد، ادرار مکرر، گرسنگی، کاهش وزن، آسیب‌پذیری، عفونت‌های قارچی واژن و تار شدن دید می‌باشد.

آزمایشات: برای دیابت دو تست اصلی انجام می‌شود. یکی تست گلوکز پلاسما ناشتا که متداول‌تر است و سطح گلوکز خون را بعد از 8 ساعت غذا نخوردن بررسی می‌کند که معمولاً صبح ناشتا انجام می‌شود. و دیگری تست تحمل گلوکز خوراکی (OGTT) است که دو بار خون گرفته می‌شود، یکی قبل از نوشیدن شربت گلوکز و دیگر دو ساعت بعد از آن.

3. بیماری تیروئید

وقتی هورمون‌های تیروئید شما از حالت نرمال خارج می‌شوند، حتی فعالیت‌های ساده روزمره هم خسته‌تان می‌کند.

غده تیروئید که در جلو گردن قرار دارد،هورمون‌هایی را ترشح می‌کند که سوخت‌وساز بدن را تنظیم می‌کنند. زیاد بودن بیش از اندازه این هورمون‌ها (پُرکاری تیروئید) سوخت‌وساز را بالا می برد. کم بودن این هورمون‌ها (کم‌کاری تیروئید) سوخت‌وساز را پایین می‌آورد.

علائم: پُرکاری تیروئید موجب خستگی عضلانی و ضعف می‌شود که ابتدا در پاها نمودار می‌شود. تمرینات و ورزش‌هایی مثل دوچرخه‌سواری و بالا و پایین رفتن از پله برای فرد سخت‌تر خواهد شد. نشانه‌های دیگر آن شامل کاهش وزن بی‌دلیل، احساس گرمای همیشگی، بالا رفتن ضربان‌قلب، کم شدن عادت‌ماهیانه و افزایش تشنگی می‌باشد. پُرکاری تیروئید معمولاً زنان 20 تا 40 سال را درگیر می‌کند اما برای زنان در سنین بالاتر و همچنین مردان نیز اتفاق می‌افتد. کم‌کاری تیروئید نیز احساس خستگی و ناتوانی تمرکز، ضعف و درد عضلانی حتی با فعالیت بسیار سبک ایجاد می‌کند. علائم دیگر آن شامل افزایش وزن بی‌دلیل به علت احتباس آب، احساس سرمای همیشگی (حتی در هوای گرم)، سنگین شدن عادت‌ماهیانه و یبوست می‌باشد. کم‌کاری تیروئید معمولاً در زنان بالای 50 سال اتفاق می‌افتد طوریکه حداقل 10 درصد از زنان بالای این سن، کم‌کاری تیروئد خفیف پیدا می‌کنند.

آزمایشات: بیماری تیروئید با آزمایش خون قابل تشخیص است. این بیماری به راحتی قابل درمان می‌باشد و برای همه آنهایی که از خستگی و ضعف عضلانی شکایت دارند لازم است که آزمایش خون انجام دهند.

4. افسردگی

افسردگی بیماری است که در وضعیت خوابیدن، غذا خوردن و احساسمان نسبت به خود و دیگران تاثیر می‌گذارد.

علائم افسردگی بدون درمان ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها بر جای بماند. به همین دلیل خیلی مهم است که علائم هشدار آن را تشخیص دهیم و کمک بگیریم.

علائم: همه آدمها به یک صورت دچار افسردگی نمی‌شوند. اما معمولاً افسردگی موجب پایین آمدن انرژی، تغییر در وضعیت خوابیدن و غذا خوردن، مشکلات حافظه و تمرکز و احساس ناامیدی، بی‌ارزشی و منفی بودن می‌شود.

آزمایشات: برای تشخیص افسردگی آزمایش خون لازم نیست اما دکتر می‌تواند با پرسیدن یکسری سوالات این بیماری را در شما تشخیص دهد. اگر 5 مورد یا بیشتر از علائم افسردگی را بیشتر از دو هفته در خود مشاهده کردید یا اگر این علائم در زندگی شما تداخل ایجاد کرد، حتماً به پزشک متخصص مراجعه کنید. دکتر برای بررسی سایر مشکلات، یک آزمایش و معاینه دقیق و کامل برایتان انجام خواهد داد. خستگی یا پایین آمدن انرژی، کم خوابیدن یا زیاد خوابیدن، ناراحتی و اضطراب مداوم، کاهش اشتها و کاهش وزن یا افزایش اشتها و افزایش وزن، نشان ندادن علاقه به فعالیت‌هایی که قبلا‌ً از آنها لذت برده می‌شد، بی‌قراری و آسیب‌پذیری، علائم جسمی که به درمان جواب نمی‌دهند مثل سردرد، دردهای مزمن یا یبوست و سایر اختلالات گوارشی، مشکل در تمرکز یا به خاطر آوردن، مشکل در تصمیم‌گیری، احساس گناه، بی‌پناهی و ناامیدی، فکر مرگ یا خودکشی ازجمله علاوم متداول افسردگی هستند.

5. آرتروز روماتوئید

تشخیص این بیماری خودایمن همیشه آسان نیست اما علائمی وجود دارد که می‌تواند به تشخیص آن کمک کند.

این بیماری زمانی اتفاق می‌افتد که سیستم ایمنی بدن بر علیه خود کار می‌کند و به بافت‌های مفصلی سالم حمله می‌کند و گاهی‌اوقات باعث ایجاد تخریب‌های غیرقابل برگشت به استخوان‌ها و غضروف‌ها می‌شود.

علائم: بسیاری از علائم (مثل خستگی، پایین آمدن انرژی، بی‌اشتهایی و درد مفصلی) با سایر مشکلات مثل سایر انواع آرتروز مشترک است. همچنین کم‌خونی و بیماری تیوروئید که موجب خستگی می‌شوند نیز در افراد مبتلا به آرتروز روماتوئید متداول است. روماتولوژیست‌ها به دنبال حداقل چهار مورد از این معیارها برای تشخیص آرتروز روماتوئید هستند. خشکی بدن در ناحیه مفصلی در صبح، تورم همزمان حداقل سه ناحیه مفصلی در بدن، حداقل یک تورم مفصلی در ناحیه مچ، قوزک پا یا مفصل وسطی یکی از انگشتان، درگیر شدن همزمان دو مفصل یکسان از دو طرف بدن، توده‌های بافت زیر پوست، ساییدگی استخوان مچ یا مفصل‌های دست که با رادیولوژی تشخیص داده شود.

آزمایشات: معاینه فیزیکی کامل توسط متخصص روماتولوژیست می‌تواند شواهد خوبی از بیماری را آشکار کند اما تستی هم برای اثبات وجود فاکتور روماتوئید که پادتنی در خون است وجود دارد. جواب این تست برای حدود 80 درصد از افراد مبتلا به آرتروز روماتوئید مثبت است.

6. آپنه خواب

اگر وجود اینکه فکر می‌کنید به اندازه کافی استراحت داشته‌اید، با احساس خستگی از خواب بیدار می‌شوید ممکن است دچار این اختلال خواب باشید.

آپنه خواب اختلالی است که با وقفه‌های کوتاه تنفس در طول خواب شناخته می‌شود. در متداول‌ترین نوع آن، آپنه خواب انسدادی، مجاری بالایی هوا برای چند لحظه بسته می‌شوند که به مغزتان هشدار می‌دهد که بیدار شوید و دوباره تنفس کنید. فرد مبتلا به آپنه خواب انسدادی ممکن است در طول یک شب ده‌ها یا حتی صدها بار دچار این وقفه تنفسی شود.

علائم: آپنه خواب معمولاً با خمیازه کشیدن شناخته می‌شود که معمولاً با خستگی عمومی بدن در روز بعد دنبال می‌شود. ازآنجاکه آپنه خواب می‌تواند منجر به بروز بیماری‌های قلبی، فشارخون بالا و سکته شود، آزمایش دادن برای آن خیلی مهم است.

آزمایشات: تشخیص آن نیازمند یک شب خوابیدن کامل در یک کلینیک یا بیمارستان است که در طول آن پلی‌سومنوگرام برای شما انجام می‌شود که تستی بدون درد است که بر الگوی خواب شما، تغییرات تنفسی و فعالیت مغزتان نظارت می‌کند.

7. سندرم خستگی مزمن

این مشکل خستگی بسیار زیاد و شدید است که سریع اتفاق می‌افتد.

افرادیکه از این بیماری رنج می‌برند آنقدر احساس خستگی می‌کنند که انرژی لازم برای انجام فعالیت‌های نرمال روزانه خود را ندارند و با کمی فعالیت خیلی زود خسته می‌شوند.

علائم: نشانه‌های دیگر این بیماری سردرد، درد عضلانی و مفصلی، ضعف، حساس شدن گره‌های لنفاوی و ناتوانی در تمرکز می‌باشد. سندرم خستگی مزمن بیماری بسیار گیج‌کننده است زیرا هیچ علت خاصی ندارد.

7 قانون برای رسیدن به خوشبختی

 


 

چه می‌خواهید؟
یک کار خوب؟
یک رابطه عاشقانه بادوام؟
سفر یک ساله در اقیانوس آرام در کشتی مجلل خودتان؟
یا فقط بهتر کنار آمدن با خودتان؟

شاید یک یا چند مورد از اینها را در زندگی بخواهید. اما ورای همه اینها و خیلی آرزوهای دیگر، همیشه آرزوی رسیدن به خوشبختی وجود دارد.

یک راه عالی برای پیدا کردن نکات مفید و امتحان‌شده این است که به عقب برگردید. به تاریخ نگاه کنید. ایده‌هایی را پیدا کنید که طی چند هزار سال گذشته بارها و بارها امتحان شده است. در زیر به 7 مورد از این نکات اشاره می‌کنیم.

1. انتخاب با شماست
اکثر افراد به همان اندازه که ذهن خود را برای شاد بودن آماده می‌کنند، شاد هستند. – آبراهان لینکلن (Abraham Lincoln)

برای ساختن یک زندگی شاد، به چیزهای زیادی نیاز نیست؛ همه چیز در خودتان است، در طرز فکر خودتان. – مارکوس آرلیوس آنتونیوس (Marcus Aurelius Antoninus)

دنیای آدم‌های شاد از دنیای آدم‌های ناشاد متفاوت است. – لودویگ ویتگن‌اشتاین (Luwig Wittgenstein)

اینکه خودتان و دنیایتان را چطور می‌بینید، انتخاب‌ها و عادت‌های آگاهانه شما هستند. عینکی که برای نگاه کردن به همه چیز به چشم می‌زنید، نحوه تفسیر شما از اتفاقات را رقم می‌زند. و بنابر این تفسیرهاست که عمل می‌کنید. و همه اینها زندگی شما را می‌‌سازد.

می‌توانید تصمیم بگیرید که در چیزهای خیلی کوچک زندگی شادی و خوشبختی را ببینید. می‌توانید انتخاب کنید که همه اتفاقات را به طریقی مثبت تحلیل کنید.
و انتخاب‌های شما مقدار شادی که در زندگی پیدا و ایجاد می‌کنید را تعیین می‌کند.

2. به امروز فکر کنید، نه دیروز و نه فردا.

وقتی یک در خوشبختی بسته می‌شود، در دیگری به رویتان باز می‌شود، اما معمولاً ما آنقدر به آن در بسته چشم می‌دوزیم که در جدیدی که باز شده است را نمی‌بینیم. – هلن کلر (Helen Keller)

نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند. -- جیمز اوپنهایم (James Oppenheim)

شما فقط امروز را دارید. فقط همین امروز را. دیروز خاطره‌ای بیش نیست و نمی‌توانید تغییرش دهید. فردا خیالی بیش در ذهنتان نیست. سعی کنید بیشتر در زمان حال زندگی کنید؛ در همین امروز. نگران آینده و گذشته‌تان نباشید. درغیراینصورت بخش مهمی از شادی و خوشبختی را که همین الان در اختیارتان است از دست می‌دهید.

3. قدرشناسی را فراموش نکنید.

انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند. اگر آنها را هم می‌شمردند می‌فهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند. – فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoevsky)

ما معمولاً فراموش می‌کنیم که خوشبختی درنتیجه به دست آوردن چیزی که نداریم، به دست نمی‌آید، بلکه از تشخیص و قدردانی بابت چیزهایی که داریم به وجود می‌آید. – فردریک کونیگ (Fredrick Keonig)

باید قدردان کسانی باشیم که شادمان می‌کنند؛ آنها باغبانان مهربانی هستند که روحمان را شکوفا می‌سازند. – مارسل پروست (Marcel Proust)

یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین راه‌های تبدیل روحیه منفی به مثبت، قدرشناسی و شکرگزاری است.

چند چیزی که می‌توانید بخاطر آن خدا را شکر کنید و قدردان باشید عبارتند از: نور خورشید و هوا. سقفی که بالای سرتان است؛ سلامتی‌تان، یک برنامه تلویزیونی خوب؛ یک فیلم یا آهنگ زیبا. دوستان و خانواده‌تان، همکارانتان و ...

یک دقیقه امتحان کنید و ببینید چه تاثیر خوبی بر احساستان خواهد داشت. با شکرگزاری و قدرشناسی از دنیای اطرافتان احساس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید و روحیه افرادیکه از آنها قدرشناسی می‌کنید نیز عالی می‌شود.

4. به فردی دیگر کمک کنید به خوشبختی برسد.

از آنجاکه با لذت دادن به دیگران لذت بیشتری می‌برید، باید تلاش بیشتری برای شاد کردن دیگران به کار گیرید. – النور روزولت (Eleanor Roosevelt)

هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد بدون اینکه زندگی آن شمع کوتاهتر شود. تقسیم خوشبختی هیچوقت از آن کم نمی‌کند. – بودا (Buddha)

اگر می‌خواهید برای یک ساعت خوشبخت باشید – چرت بزنید.
اگر می‌خواهید یک روز خوشبخت باشید – به ماهیگیری بروید.
اگر می‌خواهید یک سال خوشبخت باشید – پول ارث ببرید.
اگر می‌خواهید همه عمر خوشبخت باشید – به یک نفر کمک کنید. – ضرب‌المثل چینی

خوشبختی مانند یک بوسه است. برای اینکه از آن لذت ببرید باید آن را با کسی سهیم باشید. – برنارد ملتزر (Bernard Meltzer)

مطمئناً این یکی از متداول‌ترین باورهای موجود درمورد خوشبختی است. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما خیلی خوب عمل می‌کند. وقتی باعث خوشبختی و خوشحالی فردی دیگر می‌شود—مثلاً با کمک کردن به او در کاری—می‌توانید آن را حس کنید، ببینید و بشنوید. و آن احساس شادی و خوشبختی دوباره به سمت خودتان جریان می‌یابد. بعد تازه کلی اعتماد‌به‌نفس پیدا می‌کنید که توانسته‌اید کسی را شاد کنید.

و بخاطر عمل متقابل، این امکان وجود دارد که آن فرد هم برای شاد و خوشبخت کردن شما تلاش کند.

5. چند مورد از آرزوها و خواسته‌های کم‌ارزش‌تر خود را فراموش کنید.

اگر می‌خواهید فردی را شاد کنید، نباید به دارایی‌های او اضافه کنید، از خواسته‌هایش کم کنید. – اپیکور (Epicurus)

هیچوقت نمی‌توانید از چیزهایی که لازم ندارید به اندازه‌ای به دست آورید که شادتان کند. – اریک هوفر (Eric Hoffer)

غنی‌ترین کسی است که لذت‌های ارزان‌تری دارد. – هنری دیوید تورو (Henry David Thoreau)

اگر به جای بیشتر و بیشتر و بیشتر، کمتر بخواهید، احتمال برآورده شدن خواسته‌ها و آرزوهایتان بیشتر خواهد شد. و اگر چند مورد از این خواسته‌هایی که خیلی برایتان مهم نیستند را دور بریزید مطمئناً احساس استرس و نگرانی کمتری هم خواهید داشت. زندگی برایتان آرام‌تر و بهتر می‌شود و از روزتان لذت بیشتری می‌برید و متوجه می‌شوید که خوشبختی همان موقع هم در زندگیتان وجود دارد.

6. کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.

موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر کاری که انجام می‌دهید را دوست داشته باشید، موفق خواهید شد. – آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer)

خوشبختی در داشتن پول نیست؛ در لذت به دست آوردن و تلاش خلاقانه است. – فرانکلین دی. روزولت (Franklin D. Roosevelt)

کاملاً بدیهی است. اما خیلی راحت ممکن است در دام انجام کاری که دوست ندارید بیفتید و ندرتاً پیش بیاید که کارهایی را انجام دهید که واقعاً دوست دارید. شاید نتوانید خودتان کاری که الان باید انجام دهید یا چند ساعت در روز یا هفته مجبوری انجام دهید را انتخاب کنید اما همیشه قدرت انتخاب دارید. همیشه زمان دارید. انتخاب با خودتان است.

7. یا حداقل کاری انجام دهید.

عمل همیشه با خوشبختی همراه نیست اما هیچ خوشبختی بدون عمل به دست نمی‌آید. – بنجامین دیزرائلی (Benjamin Disraeli)

بیست سال دیگر بخاطر کارهایی که انجام ندادید ناامیدتر خواهید بود تا نسبت به کارهایی که انجام دادید. پس کشتی زندگی‌تان را از منطقه امن بیرون بیاورید و به اکتشاف و خیال در دریای زندگی بروید. -- مارک تواین

یکی از بهترین راه‌ها برای نرسیدن به خوشبختی این است که خودتان را عقب نگه دارید و هیچ کاری نکنید. همیشه وارد عمل شدن آسان نیست، ممکن است ترسناک و سخت باشد. اما اگر وارد عمل نشوید، خیلی چیزها را از دست خواهید داد؛ مثل خیلی از لحظاتی که می‌توانید با آدم‌های مختلف بگذرانید و خیلی تجربیاتی که می‌تواند خوشبختی زیادی برایتان به ارمغان آورد.

دوستـی با ایـن اشـخاص را به هم بزنیـد


 

همه ما دوست داریم باور کنیم که نزدیکان مان آدم‌هایی متعادل، شاد و دارای ذهنی سالم هستند اما بارها پیش آمده که متوجه شدیم واقعیت غیر از این است. تصور کنید یکی از بهترین روزهای زندگی تان را آغاز کرده اید و خدا را برای همه زیبایی‌ها و نعمت‌هایش شکر می‌کنید که ناگهان رویارویی با یکی از آشنایان بلافاصله شما را از عرش به زیر می‌آورد. حتی اگر انسانی خوشبین و مثبت باشید، در کنار چنین اشخاصی منفی خواهید شد. از بدترین نوع شخصیت‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد که باید از آنها دوری کرد:
● خودشیفته ‌ها
این افراد شدیدا حس خودبزرگ بینی دارند و چنین می‌پندارند که دنیا گرد آنها می‌چرخد. این افراد مانند کنترل گرها موذی و حیله گر نیستند و تا حدی آشکار خواسته‌های خود را بیان می‌کنند. گاهی به نظر می‌رسد باید به آنها گفت: "فقط خودت مهم نیستی که!" این افراد فقط خواسته‌های خود را در نظر می‌گیرند و نیازهای شما به باد فراموشی گرفته می‌شود. در این رابطه شما احساس یاس و سرخوردگی پیدا می‌کنید. آنها چنان انرژی شما را صرف خواسته‌ها و امیال خود می‌کنند که دیگر چیزی برای خودتان باقی نمی‌ماند.

● منفی گراها

این دسته قادر به درک خوبی‌ها و شادی‌ها نیستند. اگر به آنها بگویید که امروز روز بسیار قشنگی است حتما از اتفاق ناگوار قریب الوقوعی خبر می‌دهند؛ اگر از موفقیت امتحان میان ترم خود خبر دهید، در مقابل از سختی امتحانات نهایی به شما هشدار می‌دهند. آنها شادی را نابود می‌کنند. دید مثبت شما به زندگی جای خود را به بدبینی و منفی بافی می‌دهد. قبل از آنکه متوجه شوید، منفی گرایی در ذهن و روح شما جایگزین شده و همه شادی‌ها پشت شیشه‌های خاکستری پنهان می‌شود

● افرادی که همیشه در مورد دیگران قضاوت می‌کنند

مواردی که شما زیبا و دلفریب می‌بینید، به نظر این افراد عجیب و غیرجذاب است. اگر شما نظر جدیدی را جالب بدانید، این افراد آن را به کل اشتباه می‌شمارند. اگر شما سلیقه دوستی را ستایش کنید، آنها آن را بد یا مایه نگرانی قلمداد می‌کنند. افراد همیشه قاضی تقریبا مانند منفی گراها هستند. اگر قسمت اعظم وقت خود را با اینگونه افراد بگذرانید، طولی نمی‌کشد که شما هم یکی از آنها خواهید شد.

● خود رای‌ها

تخصص این عده کنترل دیگران به نفع خودشان است؛ و ممکن است چنان مهارتی هم داشته باشند که شما اصلا متوجه کنترل آنها نشوید تا زمانی که دیگر دیر شده است. این افراد نقطه ضعف‌های شما را پیدا می‌کنند و از این طریق به خواسته‌های خود می‌رسند. این افراد باورها و اعتماد به نفس شما را هدف قرار می‌دهند. این افراد راهی برای اجبار شما به انجام کاری پیدا می‌کنند که لزوما انجام نمی‌دهید و به این ترتیب شما احساس هویت، اولویت‌های شخصی و توانایی درک واقعیت مساله را ازدست می‌دهید و به ناگاه دنیا حول محور خواسته‌ها و اولویت‌های آنها قرار می‌گیرد.

● همیشه ناامیدها

اگر طرح جدید و بکری داشته باشید، همیشه ناامیدها به شما اطمینان می‌دهند که با شکست روبه رو خواهید شد؛ و زمانی که موفق می‌شوید، شما را دلتنگ و افسرده می‌کنند. اگر رویایی در سر داشته باشید، هشدار می‌دهند که دستیابی به آرزویتان غیرممکن است.

این افراد "آنچه هست" را باور دارند و نسبت به "آنچه خواهد شد" مشکوک و ناامید هستند. معاشرت با این افراد موجب می‌شود خودباوری و اعتماد به نفس خود را به راحتی از دست بدهید. در حالیکه پیشرفت و تغییر فقط نتیجه نوآوری و بدعت گذاری است، رویای ناممکن‌ها و تلاش برای دستیابی به دوردست‌ها.

● آنهایی که نمی‌توانند صممیمی‌ شوند

در کنار این افراد هیچگاه حس صمیمیت و راحتی نخواهید کرد؛ داستانی خنده دار تعریف می‌کنید اما آنها فقط لبخندی مودبانه تحویل می‌دهند. در پی بی توجهی آنها، شما غمگین و افسرده می‌شوید. یکی از مهیج ترین اتفاقاتی را که برایتان پیش آمده تعریف می‌کنید اما آنها فقط سرسری سر خود را تکان می‌دهند. روابط این دسته افراد مبتنی بر معیارهای سطحی و بی معنی است. زمانی که شما واقعا به یک دوست نیاز دارید، آنها نیستند. زمانی که نیازمند انتقادی سازنده هستید، از همانی که هستید تعریف می‌کنند و اگر حمایت بخواهید، شما را محکوم به شکست می‌دانند.

● حرمت شکن‌ها

این افراد در بدترین زمان و به بدترین شکل ممکن حرفی می‌زنند یا کاری انجام می‌دهند؛ در یک کلمه حرمت نگاه نمی‌دارند. شاید این فرد کسی باشد که به او اعتماد کرده بودید اما او از این اعتماد سوءاستفاده کرده و رازتان را برملا می‌کند. شاید یکی از نزدیکان تان باشد که در کارهایی که به او ارتباط ندارد دخالت می‌کند، یا شاید همکاری باشد که رفتاری تحقیرآمیز پیشه کرده است.

● آنهایی که همیشه متوقع هستند

هیچ وقت نمی‌توان این افراد را راضی و خوشحال نگه داشت. آنها قدر شما را نمی‌دانند و خواسته‌هایشان غیرواقعی و نامعمول است؛ همیشه دنبال مقصر جلوه دادن شما هستند و هرگز مسوولیت چیزی را خود قبول نمی‌کنند.
 
 

خلبانی که داغ اجلاس نم را بر دل صدام گذاشت


شعله‌های آتش هرلحظه شدیدتر و ارتفاع هواپیما نیز هر لحظه کمتر می‌شد تا اینکه هتل محل برگزاری اجلاس غیرمتعهدها پیش روی خلبان قرار گرفت.

با شکست ارتش عراق در عملیات بیت‌المقدس، جایگاه سیاسی دشمن در جهان متزلزل شد؛ عملیات رمضان در حال شکل‌گیری و انجام بود که موضوع برگزاری کنفرانس سران غیرمتعهدها در بغداد مطرح شد تا صدام حسین رئیس این اجلاس باشد.

به گزارش مشرق، جمهوری اسلامی ایران سیاست بی‌اثر کردن این اجلاس را در دستور کار خود قرار داد و در اولین گام، اجلاس غیرمتعهدها را تحریم کرد.
بغداد از مدت‌ها قبل به کمک آمریکا به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل شده و تبلیغات بسیار وسیعى در این رابطه به راه افتاد و عنوان شد «هیچکس توانایی ناامن کردن پایتخت عراق را ندارد.»

در این زمان بود که ایجاد ناامنى در بغداد در دستور کار نظامى ـ سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهى «الدوره» در جنوب شرقى این شهر، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها در بغداد نیز جلوگیرى شود.

انجام این ماموریت به نیروی هوایی ارتش واگذار می شود و سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها در بغداد، در تاریخ بیستم تیرماه سال 1361 مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن کند.
خلبان شهید عباس دوران مجری عملیات استشهادی در بغداد

با توجه به اهمیت فوق‌العاده موضوع، شش تن از برجسته‌ترین خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و سه فروند هواپیمای فانتوم برای انجام این مأموریت در نظر گرفته شدند تا ناتوانی رژیم بعث در تأمین امنیت آسمان بغداد به جهانیان نشان داده شود.

خلبانان انتخاب می‌شوند. تصمیم بر این بود تا سه فروند فانتوم کاملا مسلح به پرواز درآیند، هر سه، تا مرز پرواز کرده و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله‌ور شوند.

فانتوم سوم در همان جا منتظر می‌ماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. مأموریت خلبانان، انجام عملیات روى بغداد و بمباران پالایشگاه، نیروگاه اتمى، پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در این شهر بود.

ساعت5:30 صبح سی‌ام تیرماه 61 مأموریت آغاز شد در حالی که فانتوم شماره یک، رهبری گروه پرواز را بر عهده داشت.

حرکت گروه پرواز از شرق بغداد به جنوب شرق آن شهر و سپس «پالایشگاه الدوره» پیش‌بینی شده بود. خلبانان می‌بایست پس از عبور از مرز و ناامن کردن آسمان بغداد، به انجام ماموریت خود بپردازند و این در حالی بود که پیشرفته‌ترین تجهیزات پدافند هوایی از آسمان این شهر حفاظت می‌کرد.

عباس دوران در نامه‌هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: «نود درصد احتمال برگشت نیست.»
سه فروند جنگنده فانتوم تا مرز پرواز می‌کنند، یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی سرهنگ دوران، وارد خاک عراق می‌شوند.

جنگنده‌ها تا 15 کیلومتری بغداد بدون هیچ مشکلی پیش می‌روند تا اینکه در این نقطه، با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شده و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد می‌کند.

با اصابت این گلوله‌ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می‌افتد اما او باز هم تصمیم به ادامه عملیات می‌گیرد.

بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا بود، ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى عمل می‌کرد، تمام بمب‏‌ها را روى این پالایشگاه تخلیه می‌کنند.

جنگنده‌ها پس از تخلیه بمب‏‌ها به مسیرى ادامه می‌دهند که در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم می‌شد.

پالایشگاه به شدت در آتش می‌سوخت و دود ناشی از سوختن پالایشگاه، فضا را پوشانده بود و تا این لحظه عملیات کاملا موفقیت‌آمیز به پیش می‌رفت.

در این زمان قسمت عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایی قرار گرفته و از بین می‌رود. هواپیما آتش گرفته و عباس از خلبان عقب (منصور کاظمیان) می‌خواهد که هواپیما را ترک کند و وقتی جوابی نمی‌شنود، دکمه خروج اضطراری کابین عقب را زده و کاظمیان به بیرون پرتاب می‌شود.

فرمانده گروه در این لحظه طبق گفته‌های قبلی خود، تصمیمی مبنی بر ترک هواپیما ندارد. وى بارها گفته بود: «اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.»

شعله‌های آتش هرلحظه شدیدتر و ارتفاع هواپیما نیز هر لحظه کمتر می‌شد تا اینکه هتل محل برگزاری اجلاس غیرمتعهدها پیش روی خلبان قرار گرفت.

به سوی هتل حرکت کرده و هواپیما را (درحالی که هنوز هدایت آن را برعهده داشت)، به ساختمان آن می‌کوبد.

این اقدام شهادت‌طلبانه عباس دوران در ناامن ساختن آسمان بغداد، موجب شد تا برگزاری این اجلاس از بغداد به دهلی نو منتقل شود.

بقایای پیکر پاک امیر الاستشهادیون، خلبان عباس دوران بعد از 20 سال در تاریخ 30 تیرماه 1381 به کشور بازگشت و در زادگاهش (شیراز) به خاک سپرده شد

با دیگران چنان رفتار کن که خواهی با تو رفتار کنند


 

راه به سـوی خوشبختی، راهی است که همه می توانند
از آن عـبور کنند، کوچك و بزرگ، پیر و جوان. اما رسیدن به
آن، مستلزم داشتن خصوصیاتی ویژه است. در  این مقاله
قـصد داریـم شـما را بـرای رسیـدن به خوشبختی رهنمون
کنیم.

تعـجب نـکنـید اگـر دیدید کسی از اینکه صفت "خوب" به او
اطـلاق شـود، نــاراحت شود. این ناراحتی از مفهوم "خوب
بـودن" نشـات نــمی گیرد، بلکه ممکن است آن فرد معنای
واقعی آن را نداند.

عـقـاید و نـظرات مختلف و گاه متناقضی در رابطه با مفهوم
"رفـتـار خوب و پسندیـده" وجــود دارد کـه انـسان را گـیـج و
سـردرگم مـی کند. انسانـها از هـمان دوران کـودکی با این
مفهوم دچار مشکل بوده اند. بچه ها نمی دانند که نمره انضباطشان در مدرسه به خاطر کدام رفتار یا عمل زشت یا ناپسندشان پایین آمده است. اعتقاد کلی بر این است که بچه ها باید جلوی چشم بزرگترها باشند اما صدایی از آن در نیاید. با این عقیده، از "خوب بودن"،  مفهوم غیر فعال بودن و ساکن بودن تلقی می شود.

اما، برای واضح شدن این مفهوم مبهم و گنگ، راه هایی وجود دارد.

در همه ی زمانها و مکانها، انسانها برای خود ارزش ها و اعتقادات خاصی داشته اند که به آنها احترام می گذاشتند. این ارزش ها، فضیلت نامیده می شد که به انسانهای خردمند، انسانهای پاک و مقدس، قدیسان و خدایان اطلاق می شد. این همان چیزی بود که اختلاف بین انسانهای وحشی و بی فرهنگ با انسانهای تربیت شده و تحصیلکرده، و اختلاف بین جامعه ی منظم و جامعه ی پر هرج و مرج را مشخص میکرد.

البته نیازی به انجام تحقیقات بسیار نیست که بفهمیم مفهوم واژه ی "خوب" چیست. می توان در رابطه با این موضوع از خرد خویش نيز کمک بگیریم.

هر انسانی می تواند به این مفهوم دست یابد.

اگر هر کس فکر کند که دوست دارد دیگران با او چگونه برخورد کنند، فضیلت انسانی را کشف خواهد نمود. فقط کافی است ببینید که می خواهید رفتار دیگران با شما چگونه باشد.

احتمالاً قبل از هر چیز دوست خواهید داشت که رفتار دیگران با شما منصفانه باشد. دوست ندارید مردم در مورد شما دروغ بگویند یا بیرحمانه محکومتان کنند. درست است؟

دوست دارید دوستان و همراهانتان به شما وفادار باشند. دوست ندارید به شما خیانت کنند.

دوست دارید مردم در ارتباطات و معاملاتشان با شما منصف باشند.

دوست دارید با شما صادق باشند و گولتان نزنند و فریبتان ندهند.

دوست دارید با شما مهربانانه و به دور از هرگونه خشونت رفتار کنند.

دوست دارید حقوق و احساسات شما را نیز در نظر گیرند و آنها را زیر پا ننهند.

در زمان ناراحتی، دوست دارید با دلسوزی و شفقت با شما رفتار کنند.

دوست دارید در مواقع خشم، به جای عصبانیت و داد و فریاد، در برخورد با شما خشمشان را کنترل کنند.

اگر عیب و نقصی دارید، یا اشتباهی از شما سر می زند، دوست دارید دیگران به جای انتقاد، با مدارا و شکیبایی با شما رفتار کنند.

به جای انتقاد یا تنبیه شما، دوست دارید بخشندگی کنند. درست است؟

دوست دارید مردم با شما مهربان و خیراندیشانه برخورد کنند، نه بدجنسانه و از سر بدخواهی.

دوست دارید دیگران به شما و تواناییهایتان اعتماد داشته باشند و به شما شک نکنند.

دوست دارید به شما احترام بگذارند نه اینکه خوارتان کنند و به شما توهین کنند.

دوست دارید مؤدبانه و باوقار با شما رفتار کنند.

دوست دارید همه مردم تحسین و تمجیدتان کنند.

وقتی کاری برای کسی انجام می دهید، دوست دارید از شما قدردانی کند.

دوست دارید دوستانه و با صمیمیت با شما برخورد کنند.

دوست دارید بعضی از آنها عاشقتان شوند.

و بیش از همه، دوست دارید آنها به این کارها فقط تظاهر نکنند، دوست دارید این کارها را از ته دل و از روی انسانیت انجام دهند.

اگر کمی فکر کنید، می بینید کسی که اطرافیانش با او اینچنین برخورد مي کنند، زندگی بسیار خوشایند و مطبوع خواهد داشت. و مطمئناً چنین شخصی به هیچ وجه روح عناد و کینه را در برابر کسانی که با او اینگونه رفتار می کنند، در خود پرورش نخواهد داد.

پدیده ی جالبی در روابط انسانی هست به این صورت که وقتی یک نفر سر دیگری داد می زند، فرد دوم انگیزه ای برای برگرداندن این فریاد دارد. یعنی فرد همانطور که با دیگران رفتار می کند، مورد برخورد قرار می گیرد. اگر با دیگران با خشونت و بدجنسی رفتار کند، با او همانطور رفتار می شود و اگر با دیگران با مهربانی و دوستی برخورد کند، با او همانطور برخورد می شود.

در دنیای خیالی فیلم و داستان، ما افراد تبه کار و شرور مؤدبی می بینیم که زیر دستانشان با آنها با احترام رفتار می کنند، و از طرف دیگر قهرمانانی می بینیم که بسیار خشن و بی نزاکت هستند. چنین چیزی در دنیای واقعی صحت ندارد. تبه کاران واقعی معمولاً افرادی خشن هستند که زیردستانشان حتی از خود آنها نیز خشن ترند. نمونه ای از آن ناپلئون و هیتلر هستند که از طرف نزدیکترین افرادشان مورد خیانت قرار گرفتند. قهرمانان واقعی نیز افرادی هستند که با دوستان و نزدیکانشان در کمال محبت و نزاکت صحبت می کنند.

وقتی شانس ملاقات و صحبت کردن با افراد تراز بالای حرفه ی خود را داشته باشید، خواهید دید که آنها نجیب ترین و نازنین ترین انسانهایی هستند که در طول عمرتان دیده اید. به خاطر همین رویه و اخلاق نیکوست که به این درجه رسیده اند: چون سعی می کنند با دیگران خوب و صحیح برخورد کنند. اطرافیانشان نیز به همینگونه به آنها پاسخ می دهند و خطاهای کوچکشان را با بزرگواری می بخشند.

از این نکات به این نتیجه می رسیم که افراد به طریقی می توانند به فضیلت انسانی دست یابند، که تشخیص دهند که دوست دارند چطور با آنها رفتار شود. از این طریق است که ابهام در مفهوم واژه ی "خوب بودن" نیز از میان می رود. حال می فهمیم که خوب بودن به معنای ساکت و غیر فعال در گوشه ای کز کردن نیست، بلکه می تواند نشانه ی فعالیت بسیار شدید باشد.

حال با خود فکر کنید اگر کسی سعی کند تا با اطرافیانش با انصاف، وفاداری، مردانگی، صداقت، مهربانی، دلسوزی، شکیبایی، بخشندگی، خیرخواهی، اعتماد، ادب و احترام، تحسین، رفاقت، عشق، و درستی رفتار کند، چه اتفاقی می افتد؟

ممکن است کار سختی باشد، اما به این فکر کنید که چندین انسان دیگر نیز به شما همینطور پاسخ خواهند داد.

به این روش، در صورت بروز هرگونه اشتباه و خطا، دیگران او را راحت تر خواهند بخشید و خطاهایش را نادیده می انگارند. و انسان زندگی خوشایندتر و زیباتر خواهد داشت.

انسان می تواند بر رفتار اطرافیانش نیز تاثیر بگذارد. با اتخاذ یکی از این فضیلت های اخلاقی در روز، و اعمال آن بر اطرافیانتان، یک قدم به خوشبختی نزدیک تر شوید. با این اقدام شما، کم کم همه ی اطرافیانتان نیز همینگونه خواهند شد. و علاوه بر منفعت های شخصی، با این اقدامتان می توانید دریچه ای به سوی روابط انسانی باز کنید.

اشتباه بزرگ  


حلقه ازدواج

شوهر حق‏نشناسي دارم. از صبح تا شام رنج مي‏برم، زحمت مي‏کشم، تمام کارهاي خانه از شستن ظروف و لباس‏ها، از پختن غذا تا تزيين اتاق‏ها و بافتني‏هاي لازم را براي او و فرزندان انجام مي‏دهم، ولي وقتي به خانه مي‏رسد...

خانواده در پرتو شناخت صحيح و واقع‏بينانه همسران از وظايف زناشويي و طرز تفکر و خواسته‏هاي يکديگر پويا و سالم و با صفا مي‏شود و به اين ترتيب براي تربيت فرزنداني صالح فراهم مي‏شود. استاد‏ آيت‏ا... ابراهيم اميني در اين زمينه مطلبي دارند که توصيه به مردان متاهل است.

ممکن است در نظر برخي مردان، کار خانه‏داري چندان مهم به نظر نيايد، ولي اگر با ديده انصاف نگريسته شود، بايد اعتراف کرد که دشوار و خسته کننده است. يک بانوي خانه‏دار اگر تمام اوقات شبانه‏روز را در خانه کار کند، باز هم مقداري از کارها باقي مي‏ماند. اين همه کارهاي خانه مانند پختن غذا، نظافت کردن خانه، شستن و مرتب کردن لباس‏ها و ظرف‏ها، جابه جا کردن اثاث منزل و از همه بالاتر بچه‏داري، کارهاي آساني نيستند، که يک روز و دو روز انجام شود بلکه مادام العمر بايد مورد توجه باشد.

ممکن است در نظر برخي مردان، کار خانه‏داري چندان مهم به نظر نيايد، ولي اگر با ديده انصاف نگريسته شود، بايد اعتراف کرد که دشوار و خسته کننده است.

آقاي محترم تشکر کن!

اگر مرد يک ماه در منزل بماند و همه امور خانه‏داري و بچه‏داري را بر عهده بگيرد، آن وقت مي‏فهمد که همسرش در خانه چه فداکاري‏هايي مي‏کند و چه زحمت‏هاي طاقت‏فرسايي را تحمل مي‏کند؟ زن همه اين زحمات را تحمل مي‏کند ولي از شوهرش اين انتظار را دارد که قدر زحماتش را بداند و از وي قدرداني و تشکر کند. دوست دارد خودش و ذوق و سليقه‏اش همواره مورد توجه شوهر باشد. آقاي محترم! وقتي وارد خانه نظيف و تميز و منظم مي‏شوي چه عيبي دارد از زحمات و ذوق و سليقه همسرت ستايش کني؟

چه اشکال دارد گاه گاهي از غذاهاي خوشمزه‏اي که تهيه مي‏کند تعريف کني؟ چه مانع دارد موضوع بچه‏داري او را که حقاً کار بسيار دشوار و با اهميتي است همواره مورد نظر داشته باشي و برخي اوقات از زحمات طاقت‏فرساي او تشکر نمايي؟ از اين نکته غافلي که قدرداني‏هايت چه نيرويي به او مي‏بخشد و چگونه براي کار و کوشش و فداکاري آماده‏اش مي‏گرداند؟

پيغمبر اسلام (صلي‏الله عليه واله وسلم) مي‏فرمايد: هر کس به مسلماني احترام کند و با کلام خوشي از او دلجويي کند و غم‏هايش را بر طرف سازد همواره در سايه رحمت خدا خواهد بود.

 

قدرشناسي

خانم محترم قدر شناس باش!

گذراندن زمان طولاني در خارج از منزل آن هم در ارتباط با انواع افراد و نياز به گوناگوني مهارت ها و تلاش مداوم کار آساني نيست. بهر حال محيط بيرون داراي آسايش و آرامش لازم نيست و با تحولات و تغييرات فراواني همراه است . مرد در محيط کاري خود با هزار مسئله و مشکل روبروست که رفع آنها نياز به صبر و متانت او دارد . لذا انتظار همسر شما آن است که پس از يک روز کاري پر مشغله در جمعي گرم و صميمي پذيرفته شود و مورد استقبال و محبت آنان قرار گيرد . سعي کنيد حد اقل براي مدتي کوتاه زمان ورود او را قرين آرامش و پذيرش نماييد . تا بتواند انرژي هاي منفي حاصل از کار و خستگي را از دور بريزد و منبعي براي ارائه حمايت و پشتيباني براي شما باشد. بنابراين حتي اگر دلتان از گرفتاري هاي خانه داري و مشغله هاي بچه داري گرفته و نياز به همصحبتي با او را داريد تا گوش شنوايي براي همدلي داشته باشيد کمي صبر کنيد تا او خستگي خود را از بين ببرد و امنيت يابد. ذهن خسته او توان همدردي با شما را ندارد . چه اشکالي دارد که با جملاتي به او متوجه کنيد که ميدانيد چه زحماتي را در محيط کار متقبل مي شود و قدر دان او هستيد. 

پيغمبر اسلام (صلي‏الله عليه واله وسلم) مي‏فرمايد: هر کس به مسلماني احترام کند و با کلام خوشي از او دلجويي کند و غم‏هايش را بر طرف سازد همواره در سايه رحمت خدا خواهد بود.

مزاحمت



تعجب نكنيد اگر به جاى طرح يك موضوع ارزشى و مثبت، ازيك رفتار منفى و ضد ارزش به نام «مزاحمت‏» بحث مى‏كنيم; چرا كه‏توجه به نقاط ضعف اخلاقى و پرهيز از آنها نيز، به اندازه همان نقاطقوت و فضايل، كارساز است.

در معاشرتها، هيچ عاملى به اندازه خدمت و يارى، جلب كننده‏دلها و محبتها نيست. هيچ عاملى هم به اندازه آزار و زحمت وآسيب‏رسانى، رشته‏هاى دوستى و علقه‏هاى مودت را از هم نمى‏گسلد.

اين، طبيعت دلهاست كه اسير محبت مى‏شود و گريزان از دشمنى‏و بدخواهى. زندگى، جريانى از حوادث گذران است. انسانها نيز، نقش‏اصلى اين حوادث را ايفا مى‏كنند. هر چه بى‏دردسرتر و بى‏مانع‏تر باشد،دلها شادتر و اميدها به زندگى افزونتر است.

برعكس، هر چه تصادم و تزاحم منافع و سلب آزاديها از هم وايجاد زحمت و مزاحمت‏براى هم فراهم شود، به همان مقياس،رابطه‏ها تيره‏تر، دلها جداتر از يكديگر، ديدها نسبت‏به هم منفى‏تر وزندگيها به رنج و ياس و سرخوردگيها نزديكتر و آميخته‏تر خواهد بود.

اين است كه در «آداب معاشرت‏»، به فصلى تلخ برمى‏خوريم به نام‏«مزاحمت‏»، كه در پى نشناختن حق، حد و حريم يكديگر و عدم‏مراعات آنها پيش مى‏آيد.

طرح مزاحمت در بحث آداب معاشرت، به اين معناست كه اين‏«ضد آداب‏» را هم بشناسيم و از مسير راهمان دور كنيم، تا شيرينيهاى‏زندگى، به تلخكامى و كدورت نيانجامد. گويا مقدمه، اندكى طولانى‏شد. برويم سر اصل موضوع:

مزاحمت چيست؟

حتما افرادى را مى‏شناسيد كه وجودشان، رفتارشان و زبانشان،براى شما دردسر توليد مى‏كند و شما از دست و زبان آنان آسوده‏نيستيد.

آسايش در محيط كار و خانه، خواسته هر انسان است.

آنكه آسايش ديگران را به هم بزند، «مزاحم‏» است. به تعبير ديگرمى‏توان گفت: مزاحم، از دايره اسلام بيرون است. اين كلام صاحب‏شريعت و رسالت محمدى(ص) است، آنجا كه به اصحاب خويش‏فرمود:

«الا انبئكم من المسلم؟ من سلم المسلمون من يده و لسانه‏»; (1) .

آيا شما را خبر دهم كه «مسلمان‏» كيست؟ مسلمان كسى است كه‏مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.

فرقى نمى‏كند كه اين «سلب آسايش‏» و «آزاررسانى‏»، با حرف باشد ياعمل، مادى باشد يا روحى، براى فرد باشد يا جامعه، از سوى فرد باشديا جمع، شخصى باشد يا دولتى، در خانه باشد يا اجتماع، يا محيط كار ومطالعه و استراحت، آگاهانه باشد، يا غافلانه، با حسن نيت‏باشد يا سوءنيت.

نمونه‏ها

شايد به تعداد انسانها بتوان مزاحمت‏برشمرد. هر كسى به نحوى،در هر جا به گونه‏اى. زيرا رابطه‏ها متنوع است، نوع ايجاد مزاحمت وزحمت هم بى‏شمار و رنگارنگ. ولى براى آنكه كسى تصور نكندمطلقا از مزاحمت‏براى ديگران دور است، و ... براى هشدار بيشتر، به‏چند نمونه اشاره مى‏شود:

- ديرهنگام به خانه رسيدن و به جاى زدن زنگ در، با بوق زدن‏اعلام اينكه: منم! در را باز كنيد. اين كار براى همسايه‏هايى كه در حال‏استراحتند، ايجاد مزاحمت است.

- بنايى و ساختمان‏سازى داشتن و شن و ماسه و آجر و خاك را درمسير مردم ريختن و راه را بند آوردن و گرد و خاك به حلق و زندگى‏ديگران رساندن.

ماموران شهردارى براى كسانى كه اين گونه سد معبر مى‏كنند ياشهر را كثيف مى‏كنند، هشدار و اخطار مى‏كنند. ولى ... كاش خودشهرداريها و ادارات و شركتهايى هم كه چنين تخريبهايى در خيابانها وكوچه‏ها و معابر دارند، سريع اقدام كنند و براى شهروندان اسباب‏زحمت و نيز ايجاد بدبينى نكنند.

- آبهاى اضافى خانه (فاضلاب) را از طريق لوله‏اى به كوچه‏سرازير كردن و لجنزار پديد آوردن، نمونه ديگرى از مزاحمت است.

- صداى راديو، ضبط و بلندگو را در مراسم شادى و عزا و جشن وسوگوارى تا حدى بلند كردن كه سلب آسايش از ديگران كند.مساجدى كه بلندگوهاى خود را در مجالس ختم يا شبهاى رمضان ومحرم تا ديروقت، به بيرون از مسجد وصل مى‏كنند و همسايگان را ازدين و مسجد و عزادارى بيزار مى‏كنند، مسؤولند. فقهاى بزرگوار نيزدر پاسخ به استفتا از اين گونه مزاحمتها، از آن نهى كرده‏اند.

- پارك كردن ماشين و موتور در جاى نامناسب در كوچه و خيابان‏و «سد معبر» كردن،

- دود آب‏گرم‏كن حمام، بخارى و ... را به خورد خانه‏هاى همسايه‏دادن،

- استفاده از اتومبيلهاى دودزا، كه هواى محيط را آلوده مى‏سازد،

- فرزندان خود را در نيمروز و هنگام استراحت مردم، براى بازى‏به كوچه فرستادن،

- در خيابان، بساط فوتبال و واليبال راه انداختن،

- ديروقت، براى شب‏نشينى و مهمانى رفتن،

- وقت و بى‏وقت، از تلفن همسايه براى مكالمات غير ضرورى ومفصل استفاده كردن،

- در ميان منطقه مسكونى، گورستان و مقبره احداث نمودن،

- باز كردن مغازه تراشكارى و آهنگرى و ... در همسايگى‏خانه‏هاى مردم،

- پخش مدام نوار نوحه و قرآن و سرود، از مغازه تكثير نوار ونوارفروشيهاى ثابت و سيار،

- در كتابخانه يا خانه، با ايجاد سر و صدا و شكستن سكوت، مانع‏مطالعه و درس خواندن ديگران شدن،

- مزاحمتهاى تلفنى براى ديگران و بى‏جهت تماس گرفتن، ياگوشى و تلفن را به عنوان سرگرمى و بازى در اختيار كودكان گذاشتن،

- گذرگاههاى عمومى را به معبر يا پاركينگ خصوصى تبديل‏كردن،

- پهن كردن كالا و اجناس در مقابل مغازه و پياده‏رو را گرفتن وبراى عابران مشكل ايجاد كردن،

- سرزده و بى‏خبر، وارد محل كار يا زندگى ديگران شدن،

- در گرما يا سرما، بدون آمادگى صاحبخانه، به مهمانى و عيادت وزيارت ديگران رفتن،

- و ... دهها و صدها نمونه ديگر كه در زندگى و معاشرتهاى‏اجتماعى پيش مى‏آيد.

هدف از اين فهرست‏بلندبالاى مزاحمتها چه بود؟ ... اينكه بدانيم‏مسلمانى، در پرهيز از اين گونه رفتارهاى خلق‏آزار نيز جلوه مى‏يابد.گرچه مراعات حقوق مردم و مواظبت‏بر عدم ايجاد مزاحمت، دشواراست، ليكن دستور و ادب اسلامى چنين اقتضا مى‏كند.

گاهى بايد تحمل رنج كرد، تا ديگران مرفه باشند.

گاهى بايد خود را محدود ساخت، تا سلب آزادى از ديگران‏نشود.

گاهى بايد خويشتن را به زحمت افكند، تا سبب مزاحمت‏براى‏ديگران نشد.

اين نيز از اخلاقيات اسلام و از نشانه‏هاى مؤمن است. كلام‏اميرالمؤمنين(ع) در اين زمينه چنين است:

«المؤمن نفسه منه فى تعب و الناس منه فى راحة‏»; (2) .

مؤمن كسى است كه خودش از دست‏خودش در سختى و رنج‏است، ولى مردم از دست او در آسايشند.

خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است.

فرمان دين

فداكارى به صورتهاى مختلف است. اينكه انسان، «خودسوز»باشد، تا «مردم‏ساز» گردد، - طبق حديثى كه از امير مؤمنان گذشت -دستور دين است. «رنج‏خود و راحت مردم طلب‏». سعدى گويد:

من آن مورم كه در پايم بمالند نه زنبورم كه از دستم بنالند.

كجا خود شكر اين نعمت گزارم كه زور مردم‏آزارى ندارم (3) .

البته نبايد به «زير دست و پا بودن‏» افتخار كرد، چرا كه مسلمان عزيزاست. زور را هم نبايد تحمل كرد. اما اينكه انسان با زورى كه دارد، به‏ديگران آزار نرساند و با دست و زبان، زحمت و مزاحمتى براى‏ديگران پيش نياورد، اصلى مهم در «ادب اسلامى‏» است.

هر چيزى مالياتى دارد. ماليات قدرت و نفوذ، پرهيز از مردم‏آزارى‏است. در نهايت، سود اين خويشتن‏دارى هم به خود انسان باز مى‏گردد.رسول اكرم(ص) فرمود:

«كف اذاك عن الناس فانه صدقة تصدق بها على نفسك‏»; (4) .

آزار خود را از مردم باز دار، كه اين «صدقه‏»اى است كه بر خويشتن‏انفاق و تصدق مى‏كنى.

يعنى پرهيز از عدم مزاحمت‏براى ديگران، بيمه عافيت و سلامت‏خويش است. آن حضرت در حديث ديگرى فرموده است:

«شر الناس من تاذى به الناس و شر من ذلك من اكرمه الناس اتقاء شره‏»; (5) .

بدترين مردم كسى است كه مردم به خاطر او در اذيت و رنج‏باشند.بدتر از او كسى است كه مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش كنند.

و مگر ايجاد مزاحمت، چيزى جز «مردم‏آزارى‏» است؟ و مسلمانى‏مگر چيزى جز آسودگى خلق‏الله از دست و زبان آدمى است؟

نمونه‏اى از تاريخ

گفتيم كه موارد ايجاد مزاحمت‏براى ديگران فراوان است. به‏نمونه‏اى كه در صدر اسلام اتفاق افتاد، توجه كنيد. اين حادثه، مبدا ومنشا يك قانون و مبناى يك حكم فقهى در اسلام شد و يك قاعده‏فراگير فقهى پديد آورد كه به «قاعده لاضرر» شهرت يافته است، و آن‏داستان «سمرة بن‏جندب‏» است.

سمرة بن‏جندب مردى از اهل مدينه بود و نخلستانى داشت.مردى از انصار، كنار در باغ و بوستان او خانه‏اى داشت كه درخت‏خرماى سمرة بن‏جندب داخل آن قرار گرفته بود. سمره گاه و بيگاه،بى‏خبر و سرزده وارد آن خانه مى‏شد و سراغ رخت‏خرمايش مى‏رفت‏و هنگام اين آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگى آن مردانصارى هم مى‏انداخت و اين خانواده از نگاهها و رفت و آمدهاى او درعذاب بودند.

آن مرد از رفتار سمره به رسول خدا شكايت كرد، چون تذكرهاى‏مكررش به صاحب درخت‏سودى نبخشيد.

پيامبر اكرم(ص) كسى را نزد آن مرد فرستاد و شكايت مردانصارى را به اطلاع او رساند و فرمود: هنگام ورود، اجازه بگير. اما آن‏مرد، حاضر به اين كار نشد. نه حاضر بود آن درخت‏خرما را بفروشد، ونه حتى به پيشنهاد پيامبر(ص) حاضر شد با چندين درخت‏خرما درجاى ديگر عوض كند.

رسول خدا(ص) فرمود: از آن درخت در گذر، تا خداوند دربهشت، سه درخت در مقابل آن به تو عطا كند. آن مرد باز هم حاضر به‏اين معاوضه نشد.

آنگاه فرمود: اى سمره! مى‏بينم كه تو مردى آسيب‏رسان هستى.

سپس به آن مرد انصارى چنين خطاب فرمود: برو و درخت او رااز بيخ بكن و به طرف صاحبش بينداز، چرا كه (در دين اسلام) هيچ‏ضرر و زيانى نيست: «لا ضرر و لا ضرار.» (6) .

در فقه نيز نمونه‏هاى متعددى از احكام شرعى وجود دارد كه درآن موارد، چون مزاحمت‏يا آزار يا آسيب به ديگران مى‏رسد، از آن نهى‏شده است، از قبيل چاه زدن كنار ديوار ديگرى، حفر چاه نزديك چاه‏ديگران كه سبب كاهش آب آن گردد، يا ممنوعيت ايجاد بالكن دررهگذر مردم; اگر براى تردد ديگران ايجاد مشقت كند، يا نصب ناودان‏خانه به كوچه و قرار دادن آبريزگاهها بر سر راه مردم. (7) .

گرچه اين نكات، جزئى و كوچك است، ولى رعايت نكردن آنهاگاهى مفسده‏ها و ضايعات بزرگى پديد مى‏آورد.

نمونه‏هاى ياد شده، گرچه اغلب، مزاحمتهاى اقتصادى و مالى‏بود، ولى به هر حال، مراعات حقوق و آسايش ديگران، ايجاب مى‏كندبه عنوان يكى از آداب معاشرت اسلامى از هر گونه مزاحمت‏براى‏ديگران اجتناب كنيم.

سلب آسايش ديگران، تعدى به حريم «حقوق شخصى‏» آنان است ونارواست.

پى‏نوشتها:

1) بحارالانوار، ج‏72، ص‏148.

2) ميزان الحكمه، ج‏1، ص‏87، بحارالانوار، ج‏72، ص‏53.

3) گلستان سعدى، باب سوم، حكايت 2.

4) بحارالانوار، ج‏72، ص‏54.

5) همان، ص‏281.

6) وسائل الشيعه، ج‏17، ص‏340.

7) همان، به صفحات 338، 344 و 347 مراجعه شود.

اخلاق معاشرت جواد محدثی