دكتر شريعتي

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی

و من شاید کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود

ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

ج;ملات زیبای دکتر شریعتی

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

ذهنتان را از افكار منفي پاك كنيد


در يكي از افسانه‌هاي قديمي شمال اروپا چنين آمده كه " افكار و خاطرات، دو موجودي هستند كه مي‌توانند سرنوشت هر انساني را تحت كنترل خود بگيرند."

تاريخچه زندگي هر يك از ما، برايمان كتابخانه يا مجموعه‌اي را فراهم كرده كه آن را خاطرات مي‌ناميم.

خاطرات ، چه آنچه به‌وضوح در خاطر ما نقش بسته و چه آنهايي كه در پس پرده فراموشي موقت نهان شده، در زندگي روزمره و رفتار هركسي مي‌تواند نقشي سازنده يا مخرب داشته باشد. اگر احساس مي‌كنيد كه اعتمادبه‌نفس كافي نداريد و فاقد انگيزه كافي براي انجام خواسته‌هايتان هستيد ، بي‌گمان خاطرات شما در اين وضعيت نقش مؤثري ايفا مي‌كند.اين صداها ممكن است برآمده از ضمير ناخود‌آگاه شما باشند و شما از وجود آنها آگاه نباشيد، مگر اينكه در گذشته دقيق شويد.

هنگامي كه اين حس به شما دست مي‌دهد كه به اندازه كافي كاري را خوب انجام نمي‌دهيد و يا اينكه فكر مي‌كنيد از نظر شخصيتي دچار ضعف هستيد ، كمي تعمق كنيد و ببينيد آيا در گذشته يا هنگام كودكي‌تان، كسي چون والدين، پدربزرگ يا مادر‌بزرگ و يا حتي فرزند بزرگ‌تر خانواده جمله‌اي منفي درباره شما به زبان آورده‌اند كه در خاطر شما نقش بسته است؟

ممكن است اين گفته تنها يك كلام في‌البداهه بوده كه آن شخص بدون منظور به زبان آورده ولي در آن لحظه به اندازه‌اي روي شما اثر گذاشته كه در ذهن شما نقش بسته است. گوينده چنين كلماتي هر كس مي‌تواند باشد؛ پدر و مادر يا نزديكان شما در گذشته، همسر يا دوستان فعلي يا حتي خود شما!

اينكه چه كسي به زبان آورده مهم نيست، مهم اين است كه شما آنها را به خاطر سپرده‌ايد و اگر آنها را از بين نبريد و فراموش نكنيد، آنها شما را از بين خواهند برد؛ يعني اينكه هر زمان كه شما كوشش مي‌كنيد تا براي بهبود وضعيت درسي، شغلي و به‌طور كل وضعيت زندگي‌تان، تلاش مثبتي را آغاز كنيد، با هجوم به ذهنتان، افكار منفي جايگزين برنامه‌هايي كه در ذهن داريد، مي‌شوند و از انجام كار، منصرف مي‌شويد.

در يكي از افسانه‌هاي قديمي شمال اروپا چنين آمده كه " افكار و خاطرات، دو موجودي هستند كه مي‌توانند سرنوشت هر انساني را تحت كنترل خود بگيرند." هنگامي كه خاطرات قديمي روي انسان اثر منفي مي‌گذارد، تنها افكار مثبت فرد به او كمك مي‌كند. اين خاطرات همچون صفحه خراب گرامافون، كلمات و عبارات منفي را مدام در ذهن تكرار مي‌كنند تا آنكه در افكار شما جا بگيرند و نهادينه شوند و كم‌كم به‌صورت عادت درآيند.

 اما شما مي‌توانيد آنها را با جايگزين كردن افكار مثبت از ذهن خود پاك و يا اينكه بي‌اثر كنيد. اين فرضيه راحت است اما عمل به آن كمي مشكل است. فقط بايد از ته دل خواستار آن باشيد و ابتدا بايد آن كلمات، افكار و خاطرات را به ياد بياوريد و همه را بنويسيد. اين زمان مي‌توانيد جمله‌ها و كلمه‌هاي متعادل‌كننده را بيابيد.

به‌طور مثال اگر در ذهن شما اين جمله نقش بسته كه «تو باهوش و زرنگ نيستي!» مي‌توانيد با اين جمله آن را خنثي كنيد: «من براي تمام كارهايي كه مي‌خواهم انجام دهم به اندازه كافي زرنگ و باهوشم». پس از نوشتن اينگونه جملات، آنها را روي ميز كار و يا در هر جاي خانه كه مي‌خواهيد قرار دهيد. هنگامي كه خاطره‌اي كه بار منفي دارد، به ذهن شما هجوم مي‌آورد، كمي تامل كنيد نفس عميقي بكشيد و كلام مثبت و خنثي‌كننده آن را با «حقيقت اين است كه...» به‌خود بگوييد.

با اين كار، شما آن خاطره يا گفته قديمي را طور ديگر و متعادل‌تر در ذهن خود جاي مي‌دهيد. هرچه هست بايد باور كرد كه شماي امروز با شماي ديروز خود بسيار فرق داريد و توانايي‌هاي كسب شده در گذر زمان شما را تواناتر و مقاوم‌تر كرده است. پس براي بهبود شرايط زندگي خود خاطرات قديمي را فراموش، كمرنگ يا متعادل كنيد

 

لزوم داشتن دوست در زندگي


حمايت اجتماعي دوستان مي‌تواند در زمان نگراني و اضطراب باعث احساس ايمني خوبي در فرد بشود و..

چرا بايد ما گروهي از دوستان را در اطراف خود داشته باشيم
مطالعات در زمينه حمايت اجتماعي نشان مي‌دهد داشتن يك يا دو دوست كه در مواقع لزوم نقش حمايتي دارند حداقل باعث آرامش عاطفي فرد مي‌شود. يك نفر به جاي اينكه مجموعه‌اي از افراد را كه با آنها دوستي عميقي ندارد دور و بر خود جمع كند ، بهتر است دوستان كم اما نزديك و قابل تكيه براي خود پيدا كند. به هر حال داشتن حمايت اجتماعي از جانب چند دوست حمايت كننده بسيار خوب و مفيد است. حتما تصديق مي‌كنيد كه اگر كسي يك دوست صميمي دارد، همواره دلايل خوبي وجود دارد كه بخواهد دوستان تازه‌اي داشته باشد تا بتواند با آنها دوران تازه‌اي را تجربه كند.

- اگر كسي فقط يك دوست داشته باشد كه در مواقع لزوم بتواند به او تكيه كند و روي حمايت او حساب كند ممكن است روزي اين فرد خسته شود يا به هر دليلي در دسترس نباشد، پس بهتر است كه هر كس چند دوست نزديك و قابل اعتماد داشته باشد.

- طبيعي است كه انسان‌هاي مختلف، كارها و خدمات متفاوتي مي‌توانند ارايه كنند، مثلا داشتن يك دوست كه از درايت و منطق خوبي برخوردار است و در موقع لزوم مشاوره فكري مناسبي مي‌تواند ارايه كند، در كنار داشتن دوستي مهربان و دلسوز كه مي‌تواند در شرايط سخت شنونده خوبي باشد و ... مي‌تواند تركيبي از حمايت‌هاي اجتماعي را فراهم آورد كه ممكن است ارايه تمام آنها ازعهده يك نفر بر نيايد.

- دوستان شما هم مي‌توانند براي يكديگر مفيد باشند. به عنوان مثال ممكن است يكي از دوستان شما بتواند دوست ديگرشما را كه خجالتي است از پوسته خود خارج كند و شايد سه نفر شما كه در يك مهماني شركت كنيد مكمل همديگر باشيد.

مطالعات نشان مي‌دهد كه احساس تعلق براي سلامت عاطفي بسيار مهم است؛ كسانيكه حمايت اجتماعي دارند اما فاقد حس تعلق هستند از اين حس عدم تعلق، بيشتر از افسردگي رنج مي‌برند.

چطور مي‌توان دوستان جديد پيدا كرد؟
اگر كسي براي يك شركت بزرگ با يك ساختار اجتماعي وسيع و فرصت‌هاي بسيار براي ملاقات با افراد جديد كار كند، ايجاد دوستي‌هاي تازه بسيار آسان است. با اين حال در ادامه چند راه ملاقات با افراد جديد را با هم بررسي مي‌كنيم:

به يك گروه ورزشي بپيونديد
اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه آغاز گفت و گو با افراد براي‌تان آسان نيست كلاس‌هاي مختلف ورزشي مانند بدن‌سازي، يوگا، ايروبيك يا حتي ورزش‌هاي رزمي كه فضايي صميمي دارند مي‌تواند فرصت مناسبي براي ملاقات افراد تازه ايجاد كند كه شايد از بين آنان بشود يك دوست واقعي پيدا كرد.

يك سرگرمي گروهي براي خود انتخاب كنيد
اگر شما فردي علاقمند به كارهاي دستي و هنري هستيد، مي‌توانيد در يك كلاس هنري ثبت نام كنيد. اگر علاقمند نويسندگي هستيد، شركت در يك كارگاه نويسندگي، فرصت بزرگي را براي شما ايجاد مي‌كند تا هم مهارت خود را در نوشتن ارتقا دهيد، هم فرصت آشنايي با نويسنده‌هاي ديگر براي شما مهيا شود. شركت در يك كلاس كه در راستاي علايق شما باشد هم مي‌تواند باعث رشد و ارتقاي مهارت شما شود هم امكان آشنايي با افرادي را برايتان فراهم مي‌كند كه اشتراكاتي با شما دارند.

 داوطلب شويد
همكاري با موسسات خيريه‌اي كه به آنها اعتماد داريد، علاوه بر اينكه به شما احساس مثبت بودن مي‌دهد، خود اين فعاليت راه موثري براي كاهش استرس است ضمن اينكه مي‌توانيد با افرادي ملاقات كنيد كه با قلب‌هاي بزرگ، اشتياق و علاقه شديد به كمك كردن دارند.

 مهماني بگيريد يا در مهماني شركت كنيد
اگر شما دوستان خود را به يك مهماني دعوت كنيد و از آنها بخواهيد كه هر كدام يكي از دوستان خود را همراه بياورد، شما با گروه بزرگي از افراد تازه ملاقات خواهيد كرد. يا شايد شما در مهماني دوستان خود بتوانيد با گروه انبوهي از افراد تازه ملاقات كرده و آشنا شويد.

لبخند بزنيد
اين راه ممكن است خيلي ساده و پيش پا افتاده به نظر برسد، اما اگر شما از خودتان حركتي ساده ،كه همان لبخند زدن است، نشان دهيد كه نشانگر تمايل شما به نزديك شدن به ديگر افراد باشد، مي‌تواند باب يك گفت و گو با افراد جديد را باز كند و الزاما تمام اين گفت و گوها نبايد به دوستي تازه‌اي ختم شود بلكه ممكن است فقط يكي از آنها تبديل به يك دوستي نزديك و صميمي شود و همين يك دوستي زندگي شما را دچار تحول كند.

ارتباط مثبت
مثبت بودن يك مهارت است كه به ازدواج و ارتباط با افرادي كه با ازدواج به مجموعه ارتباطي ما اضافه مي‌شوند،‌كمك مي‌كنددر عين حال مي‌تواند موجب كاهش استرس بشود ضمنا در ايجاد بالانس رفتاري بيشتر ما در محيط خانه، محل كار و زندگي موثر است.

 

هيچكس به شما بدهكار نيست

 


شايد نتوان اين مسئله را در مورد تمام افراد صادق دانست ولي اكثر مردم متوقع هستند. توقع يعني اينكه فرد باور داشته‌باشد جهان پيرامونش به او بدهكار است، انتظار امتيازاتي را داشته باشد و پيش از اعطا كردن چيزي، به‌دنبال دريافت آن باشد. آيا فكر مي‌كنيد چنين احساسي داريد؟ پيش از آنكه پاسخ منفي بدهيد اين مقاله را بخوانيد و به آن فكر كنيد.
 
برخي از كودكان با احساس حق‌به‌جانب بودن بزرگ مي‌شوند. همه مي‌دانيم كه بچه‌ها اصولا بر خواسته‌هايشان و زمان مورد نظر براي دستيابي به آنها پافشاري مي‌كنند. متأسفانه، اين مسئله به كودكي ختم نمي‌شود. نوجوانان امروزه اغلب خود و خانواده‌هايشان را به‌خاطر داشتن فناوري‌هاي روز و مدهاي لباس و غيره به دردسر مي‌اندازند.
كمتر درس مي‌خوانند و عملكرد بدي در مدرسه دارند؛ زيرا متوقعند كه نمرات بايد به آساني به‌دست بيايند و بدتر از اين در طول دوران تحصيل خود، رشد اجتماعي اندكي دارند.
  
هرگونه تاخير، زحمت و محدوديتي فرياد افراد حق‌به‌جانب را به آسمان بلند مي‌كند. آنها هميشه در انتظار پول، خدمات، ارتقا و جايزه هستند. حتي وقتي كه براي رسيدن به آنها بيش از چند دقيقه تلاش نكرده‌اند. به هر حال زندگي حاضر و آماده‌اي كه تا به‌حال تجربه كرده‌اند، به آنها تنها ناشكيبايي و توقع را آموخته است.
  
آيا تا به‌حال از نابرابري‌ها و بي‌عدالتي شكايت كرده‌ايد؟ اينكه چطور همه چيز براي ديگران به سهولت فراهم مي‌شود، در حالي كه شما بايد براي دستيابي به كوچك‌ترين چيز متحمل رنج و زحمت شويد يا اينكه براي انجام وظيفه خود توقع پاداش، تبريك يا تشكر داشته باشيد، اينها همگي علائم متوقع بودن هستند.
  
چگونه مي‌توان بر حس توقع غلبه كرد؟
 
به‌ياد داشته باشيد كه در زندگي هميشه موقعيت‌هايي بوده كه شما بيش از حق خود و زحمتي كه كشيده‌ايد دريافت كرده‌ايد، همينطور اين توهم كه دنيا به شما بدهكار است نمي‌تواند گره‌اي از مشكلات شما بگشايد يا باعث پيشرفت شما شود. بايد بر اين حس نادرست و كاذب غلبه كنيم و آن را در كودكان‌مان نيز از بين ببريم
 
اولين گام براي غلبه بر اين احساس كاذب پذيرفتن چند واقعيت ساده است:


* زندگي عادلانه نيست. برخي افراد بيشتر دارند اما فقط به خاطر اين كه بيشتر تلاش كرده‌اند. همينطور پيرامون شما پر از افرادي است كه سخت‌تر از شما كار مي‌كنند و كمتر از شما دريافت مي‌كنند. وقتي داريد درباره تمول بخشي از جامعه صحبت مي‌كنيد، نيم نگاهي هم به بخش فقيرتر از خودتان داشته باشيد.

* هيچ‌كس به شما بدهكار نيست. از هر چيزي كه استفاده مي‌كنيد، حتي هوايي كه نفس مي‌كشيد به شما هديه شده است.
 
* اهداف و آرزوها تنها با كار و تلاش سخت و استمرار به‌دست مي‌آيند. موفقيت شما را تعقيب نمي‌كند، شما بايد به‌دنبال آن بدويد.
 
* مشكلات هميشه وجود دارند. شما خاص هستيد و به‌طور قطع توانايي‌ها و قابليت‌هاي فوق‌العاده‌اي داريد اما بايد براي دستيابي به تمايلات‌تان شكيبا باشيد، مثل همه!
  
خوشبختانه اكثر ما مي‌توانيم واقعيت را درك كنيم و براي آنچه داريم شكرگزار باشيم. بايد بياموزيم كه كار و تلاش بخش تفكيك‌ناپذير راه رسيدن به اهداف و آرزوهاست. اينكه ما توانايي و ظرفيت دستيابي به يك هدف را داشته باشيم، به معناي آن نيست كه آن را دريافت مي‌كنيم.

 

پول فقط به يك شرط مي‌تواند شما را شاد كند!


 

روانشناسان مي‌گويند اگر مي‌خواهيد پول براي شما شادي به همراه بياورد و خوشحالتان كند، فقط يك شرط دارد و آن اين كه كافي است درآمد شما بيشتر از دوستانتان باشد.

اين روانشناسان در جستجوي ميزان رضايت افراد از زندگي،‌روي عده زيادي از داوطلبان در كشورهاي مختلف بررسي كردند و برخلاف تصورشان دريافتند ميزان رشد اقتصادي در كل جامعه نمي‌تواند سبب افزايش شادي افراد جامعه در طولاني مدت شود در حالي كه اگر افراد حتي در يك دوره كوتاه درآمد بيشتري نسبت به دوستان و اطرافيان خود داشته باشند، همين فاكتور كافي است كه بر رضايت، شادي و احساس مثبت آنها بيافزايد. اين يافته حاصل تلاش متخصصان روانشناسي در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي است.

به گزارش شبكه خبري تورنتو نيوز، پروفسور ريچارد استرلين، استاد روانشناسي در اين دانشگاه تصريح كرد: اين بررسي نشان مي‌دهد ميزان درآمد كلي افراد،‌ باعث شادي آنها نمي‌شود بلكه آنچه حائز اهميت است اين است كه بيشتر از ديگران درآمد دارند.

اين يافته در مجله پيشرفت‌هاي آكادمي ملي علوم به چاپ رسيده است.

 

چرا بعضي ها خوشبين و بعضي ها نا اميدند؟


روانشناسان مي‌گويند برخي انسانها به طور مادرزادي خوشبين به دنيا مي‌آيند و اين يافته تاييد مي‌كند كه سطح يك ماده شيميايي در مغز، روي چگونگي ديد و نگرش ما نسبت به جهان اطرافمان تاثيرگذار است.

كارشناسان دانشگاه ميشيگان در بررسي‌هاي جديد خود دريافته‌اند كه سطح مولكولي موسوم به «نوروپپتيدبه طور مستقيم به ديد انسان نسبت به زندگي از جنبه نيمه پرليوان و يا نيمه خالي ليوان مربوط مي‌شود. يعني ميزان اين ماده در مغز تعيين مي‌كند كه شما جهان را مثبت يا منفي مي‌بينيد.

به گزارش روزنامه تلگراف، دكتر برايان ميكي، روانپزشك و متخصص اصلي در اين آزمايشات تاكيد كرد: اشخاصي كه ميزان اين ماده شيميايي در مغزشان پايين است ديد منفي‌تري دارند و مقابله با شرايط استرس زا به مراتب برايشان دشوارتر مي‌شود. اين اشخاص هم چنين بيشتر مستعد ابتلا به افسردگي هستند.

دكتر ميكي و تيم پزشكي وي معتقدند كه مقدار «نوروپپتيددر مغز از طريق ژنتيكي برنامه ريزي و تعيين مي‌شود. آنها اميدوارند كه كشف جديدشان به تشخيص زودهنگام و پيشگيري از بروز اختلالات روانپريشي در افراد مستعد منجر شود.

 

چگونه اعتماد به نفس خود را افزايش دهيم؟


سلامت نيوز: استاد دانشگاه علامه طباطبايي با بيان اينكه «منظور افزايش اعتماد به نفس بايد شناخت مناسبي از توانايي‌ها، نقاط قوت و ضعف خود داشته باشيم»، گفت:« به طور ذاتي افراد روي نقاط ضعف خود متمركز هستند و در صورت  ناديده گرفتن استعداد و توانايي هاي خود دچار كاهش اعتماد به نفس و عزت نفس پايين مي‌شود

دكتر فريد براتي سده در گفتگو با خبرنگار سلامت نيوز، اظهار داشت:«در علم روانشناسي، اعتماد به نفس يكي از مؤلفه‌هاي مرتبط با خويشتن آدم است كه فرد به توانايي‌هاي خود به طور كامل اشراف دارد و سعي مي‌كند اين آگاهي‌ها و توانايي‌ها را در رفتار و كارهاي روزانه خود بكار ببرد

وي افزود:«اعتماد به نفس بخشي از عزت نفس است كه با ويژگي‌هاي اجتماعي، زيستي، روابط خانوادگي و ژنتيك افراد در ارتباط است

مديركل سابق آسيب‌هاي اجتماعي سازمان بهزيستي كشور با بيان اينكه «بر اساس شواهد موجود در جامعه،اعتماد به نفس مردان به دليل نمايان شدن توانايي ها و فرهنگ خانواده ها بيشتر است»، تصريح كرد:« به منظور افزايش اعتماد به نفس بايد شناخت مناسبي از توانايي ها، نقاط قوت و ضعف خود داشته باشيم تا به درستي روي نقاط قوت متمركز و نقاط ضعف خود را برطرف كنيم

وي ادامه داد:«به طور ذاتي افراد روي نقاط ضعف خود متمركز هستند و در صورت  ناديده گرفتن استعداد و توانايي‌هاي خود دچار كاهش اعتماد به نفس و عزت نفس پايين مي‌شود

اين روانشناس اظهار داشت:«افراد بايد ياد بگيرند روي نقاط مثبت و توانايي‌هاي خود متمركز شوند و به خاطر كارهاي مثبت خود را تشويق كنند تا بتوانند در جامعه مفيد باشند و به اهداف خود برسند

براتي خاطر نشان كرد:« در صورتيكه روي نقاط مثبت تكيه و به نكات شادي‌آور توجه و خود را  تشويق كنيم، اعتماد به نفس بالايي خواهيم داشت. در مراكز آموزشي و دانشگاههابايد به اين اصل مهم توجه كنند تا به سمت اعتماد به نفس بالاي جامعه پيش رويم

 

نوشتن، ترس پيش از امتحان را كاهش مي‌دهد


روانشناسان دانشگاه شيكاگو روش ساده‌اي را براي كاهش ترس از امتحان توصيه مي‌كنند. آنها به اين نتيجه رسيده‌‌اند كه اگر پيش از امتحان ترس‌هايمان را بر روي كاغذ بياوريم ترس‌كاهش پيدا مي‌كند و نتيجه‌ي بهتري به دست مي‌آوريم.

افزايش ضربان قلب، بي‌خوابي و مغزي كه انگار ديگر كار نمي‌كند از علائمي است كه بسياري آنها را پيش از انجام يك آزمون تجربه كرده‌اند. ترس از امتحان باعث كاهش تمركز مي‌شود و مانند فيلتري در حافظه دست‌يابي مجدد به آنچه كه فراگرفته شده را دشوار مي‌سازد.

چگونه مي‌توان آزمون‌ها را از احساسات منفي رها كرد؟ چگونه مي‌توان با تمركزي بيشتر، از نتيجه‌ي بهتري برخوردار شد؟

پاسخ اين سئوال‌ها را سيان بايلوك و جراردو راميرز، دو روانشناس دانشگاه شيكاگو، پس از انجام يك آزمايش تحقيقاتي ارائه كرده‌اند. به عقيده‌ي آنان براي رهايي از ترس امتحان بايد اضطراب‌هاي خود را بر روي كاغذ بياوريم.

اين محققان گروهي از دانشجويان را براي انجام آزمايش‌هاي خود انتخاب كرده و از آنها خواستند، در دو امتحان تستي رياضي پياپي شركت كنند.

در نخستين مرحله تنها از دانشجويان خواسته شد، نهايت تلاش خود را براي يافتن پاسخ‌هاي صحيح به كار ببرند. در دومين مرحله فشار بيشتري بر دانشجويان وارد آمد تا اين مرحله حالت امتحاني جدي به خود بگيرد.

محققان به دانشجويان گفتند، در صورت برخورداري از نمره‌ي بالا مي‌توانند، به عنوان پاداش پول دريافت كنند. همچنين اين نمره با نمره‌ي دانشجويي ديگر جمع خواهد شد و بنابراين نمره‌‌ي جداگانه‌ي هر دانشجو بر روي ميانگين نتيجه‌ي اين امتحان تأثير خواهد گذاشت. افزون بر اين به دانشجويان گفته شد كه از آنها به هنگام انجام اين امتحان فيلم‌برداري مي‌شود.

دانشجويان را به ۳ گروه تقسيم كردند. اولين گروه بايد ۱۰ دقيقه منتظر دريافت برگه‌ي امتحان مي‌ماند بي‌آنكه كاري كند.

دانشجويان دومين گروه بايد در اين ۱۰ دقيقه در باره هر چه كه مي‌خواستند مطلبي مي‌نوشتند، غير از اين امتحان.

اما از سومين گروه خواسته شد كه در اين مدت راجع به احساساتشان در مورد اين امتحان بنويسند.

نتايج اين تحقيق

دانشجويان گروه اول كه در ۱۰ دقيقه‌ي پيش از امتحان دست به هيچ كاري نزدند و همچنين دانشجويان گروه دوم كه راجع به مسايل مختلف نوشتند در مرحله‌ي دوم نتيجه‌‌اي بدتر از مرحله‌ي اول به دست آوردند.

اما گروه سوم كه ترس‌ها و احساسات مربوط به اين امتحان را بر روي كاغذ آورد، به مراتب نمره‌ي بهتري نسبت به مرحله‌ي اول كسب كرد.

اين تحقيق را محققان بر روي دانش‌آموزان يك دبيرستان نيز انجام داده‌اند. در اين مورد نيز نتيجه‌اي مشابه به دست آمد. نتيجه‌اين بود كه نوشتن ترس‌هاي مربوط به امتحان نهايي باعث شد كه اين دانش‌آموزان هم نمره‌ي بالاتري به دست بياورند.

محققان همچنين بر اين نظرند كه نوشتن ترس‌ها در هر مورد كه باشد موجب مي‌شود كه ترس كاهش پيدا كند.

كساني كه عادت كرده‌اند، قسمت‌هايي از زندگي خود را در دفترچه‌اي به نام "خاطرات" بنويسند، آگاهانه يا ناآگاهانه از اين مسئله بهره‌ خواهند برد، چرا كه نوشتن احساسات ناخوشايند، شدت آنها را كاهش مي‌دهد.

 

افسردگي و راه هاي بيرون رفت از آن


افـسردگي اختلالي است كه قادراست افكار،خلق وخو،احـساسات،رفـتــار، سلامتي جسماني و روحي شماراتحـت الشـــعاع قراردهد. هرانساني درمقاطع خاصي از زنـدگي خود به افسردگي دچارميگردد.

نشانه ها و علايم افسردگي عبارتند از:

 * غم و اندوه پايدار، اظطراب، احساس پوچي.
 * احــساس نا اميدي و بدبيني- احساس گناه، احسـاس بي ارزشي و در ماندگي - احساس تيره بختي.
 * كاهش سطح انرژي و احساس خستگي.
* دشواري در تمركز، ياد آوري و تصميم گيري-عدم توانايي در انديشيدن.
 * بي خوابي و يا افزايش ميزان خواب.
 * از دست دادن اشتها و كاهش وزن - يا پر خوري و افزايش وزن.
 * عدم تمايل به ملاقات با ديگران - يا وحشت از تنها ماندن - حضور يافتن در فعاليتهاي اجتماعي دشوار و غير ممكن ميگردد.
 * احساس بي ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگي- احساس شكست- احساس سربار بودن.
 * از دست دادن علاقه و ميل به فعاليتهاي معمولي در زندگي و يا سرگرميهايي كه پيشتر براي فرد لذت بخش بوده اند.
 * بيقراري و بيتابي - زود رنجي و تحريك پذيري- و يا كند شدن حركات و واكنشها- بي تفاوتي.
 * افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگراني از گذشته و آينده.
 * مشكلات جسماني كه معمولا به دارو جواب نميدهند مانند: خارش بدن - تاري ديد -تعريق شديد- خشكي دهان- مشكلات گوارشي (يبوست، اسهال - سوء هاضمه)-سردرد - كمردرد.
 * افكار صدمه زدن به خود و يا ديگران - افكار خود كشي.
علل پديد آمدن افسردگي
 علل پديد آمدن افسردگي نيز گوناگون ميباشد:
 * وراثت.
 * محيط هاي نا ايمن و خطرناك مانند: آلودگي هوا و آب.
 * محيطهاي آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
* درگذشت همسر، فرزند، والدين و دوستان.
 * ضربه هاي روحي شديد در كودكي و يا بزرگسالي.
 * از دست دادن حمايتهاي اجتماعي در پي طلاق، دوري از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
 * شرايط ناسالم اجتماعي مانند: فقر، بي خانماني و خشونت در جامعه.
 * بيماريهاي مزمن مانند سرطان، ديابت و ايدز.
 * شكست و ناكاميها-تجارب ناخوشايند.
 * تغييرات هورموني - اختلال در تعادل انتقال دهنده هاي عصبي همچون سروتونين.
 *  در اثر مصرف برخي داروها مانند داروهاي خواب آور، ضد بارداري و كاهنده فشار خون بالا.
 * استفاده از الكل، مواد مخدر و ديگر داروها.
 * تغذيه نامناسب مانند كمبود فولات و ويتامين  B1 و يا مصرف زياد مواد قندي و ….
 * ضعف شخصيت، اعتماد بنفش پايين، بد بيني  و هم وابستگيها.
 * استرس .
 * الگوي تفكرات منفي.
 * عدم تحرك بدني و نداشتن تفريح و سرگرمي.
 * انزوا و گوشه گيري

انواع افسردگي، روشهاي غلبه بر افسردگي :

1.   افسردگي اساسي : اين نوع افسردگي اختلال در خلق ميباشد كه معمولا 2 هفته بطول مي انجامد. احساس دلتنگي و حزن مفرط و از دست دادن ميل و لذت از فعاليتهاي دلپذيرو احساس گناه و بي ارزشي از نشانه هاي آن ميباشد. اين نوع افسردگي خطرناك بوده و ميتواند به خود كشي منجر گردد.

2.   افسردگي مزمن : شدت علايم آن از افسردگي اساسي كمتر بوده اما دوره آن طولاني و ممكن است و 2 الي 5 سال بطول انجامد. علايم آن معمولا ناتوان كننده نميباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشايندي فرد تاثير گذار است.

3.   اختلال در سازگاري : هرگاه انسان عزيزي را از دست ميدهد، شغلش را از دست داده و يا تغيير ميدهد، و يا آگاه ميگردد كه بيماري لاعلاجي دارد كاملا طبيعي است كه احساس استرس، اندوه و خشم ميكند. اما در نهايت امر افراد خود را با شرايط پديد آمده وفق ميدهند. اما برخي قادر به چنين عملي نميباشند. هنگامي كه واكنش فرد به يك موقعيت و يا حادثه سبب افسردگي در وي ميگردد به آن اختلال در سازگاري ميگويند.

4.   اختلال دو قطبي : به تغييرات غير قابل پيش بيني خلق از شيدايي تا افسردگي اختلال دو قطبي ميگويند. در يك زمان فرد رفتار برونگرايي مفرط، پر حرفي، خود بزرگ بين از خود بروز ميدهد و در دوره اي ديگر افسرده ميگردد

5.   افسردگي فصلي : اين نو ع افسردگي معمولا در زمستان شيوع مي يابد. علت آن كاهش تابش نور خورشيد است.اين افسردگي سبب سردرد، تحريك پذيري و كاهش سطح انرژي ميگردد.

غلبه بر افسردگي

1.   براي خود اهداف قابل دسترس تعيين كنيد.

2.   تنها به ميزان معقول و در حد توان خود مسئوليت بعهده بگيريد.

3.   كارها، اهداف و وظايف بزرگ را به بخشهاي كوچك تقسيم كنيد.

4.   مديريت زمان و الويت بندي را فراموش نكنيد.

5.   مدتي از وقت خود را با ديگران و يك دوست صميمي سپري كنيد. سعي كنيد فردي را در زندگي بيابيد كه بتوانيد به وي اعتماد كرده و با وي درد دل كنيد.

6.   به سرگرميهايي كه علاقه داريد بپردازيد.

7.   ورزش كنيد و فعاليت بدني منظم داشته باشيد.

8.   تا بر طرف شدن آثار افسردگي تصميمات مهم و حياتي خود را به تعويق اندازيد.

9.   به خاطر داشته باشيد كه بهبودي خلق افسرده زمانبر و تدريجي ميباشد انتظار معجزه نداشته باشيد.

10.  از افراد غير حامي و منتقد اجتناب كنيد.

11.  به دوستان و خانواده خود اجازه دهيد در روند بهبودي به شما كمك كنند.

12. افكار مثبت را جايگزين افكار منفي گردانيد.

13.  به خاطر داشته باشيد كه زندگي بطور ذاتي مبهم و نامشخص بوده و در بسياري ازشرايط تنها يك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگي مملو از احتمالات است.

14.  شما بايد بياموزيد چگونه ميان اموري كه شما مسئول آنها ميباشيد و يا نميباشيد تفاوت قائل گرديد. معمولا افراد كنترولي كه بر شرايط دارند را كمتر و يا بيشتر از آنچه هست بر آورد ميكنند.اموري كه شما مسئوليتي در قبال آن نداريد و يا خارج از كنترول شماست به حال خود بگذاريد.

15. شما بايد قادر باشيد ميان موقعيتهايي كه ارزش شما بايد بر اساس موفقيتهاي شما تعيين گردند و ديگر موقعيتها تفاوت قائل گرديد.

16. شما بايد بياموزيد كه چه زمان بايد با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگيريد.

17.  شما بايد بياموزيد كه چه هنگام بايد بر زمان حال تمركز كنيد و چه هنگام به زمان آينده.

18.  خوشبختي و نيل به شادي در زندگي هدف نامعقولي نيست اما شما بايد ابتدا مفهوم خوشبختي را براي خود معنا كرده و سپس با برنامه ريزي و ايجاد سلسه مراتب و پيروي از آنها به خوشبختي مطلوب خود دست يابيد.

19.  شما بايد قادر باشيد كه ميان احساسات دروني خود و واقعيتهاي عيني تفاوت قائل گرديد.

20.  شما بايد قادر باشيد تا با ديگران رابطه برقرار كنيد.

21.  اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد.

22.  وابستگي خود را به دنياي خارج كاهش دهيد

23.  به خاطر داشته باشيد هيچ فرد ديگر ي جز خود شما مسئول شادي شما نميباشد.

اعتماد بنفس

عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد  بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت هاي خويش. افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، دواها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان. وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان. وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند. وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.

اعتماد بنفس واقعي

اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:

*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.
* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.
* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.

خصوصيات افراد

* برخوردار از مركز كنترول دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.
* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد

* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.
* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.
* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.
* بروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.
* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.
* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.
* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان ميباشيد.
* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.
* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.
* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.

 

تاثير طرز فكر مثبت بر سلامتي ما

 

محققان مي ‌گويند تاثير طرز فكر ما بر سطح سلامت مان قطعي است.

اين كه نگاه مثبت يا منفي ما به زندگي مي ‌تواند بر سلامت جسم و روان‌ ما تاثير بگذارد، مدت‌ هاست كه سر زبان‌ ها افتاده است. شما تا حالا چند بار به يك بيمار يا يك فرد شكست‌ خورده گفته ‌ايد كه بخش خوب ماجرا را هم ببيند؟

به تازگي محققان اثبات كرده ‌اند كه نوع رفتار ما در برابر هستي، به ويژه نگاه مثبت يا منفي ‌اي كه به آن داريم، بيش از آنچه فكر مي ‌كنيم مي ‌تواند بر سلامت ما تاثيرگذار باشد.

تحقيقات دكتر بكالوي، استاد دانشگاه علوم اجتماعي ييل، نشان داد كه داشتن ديد مثبت بر سلامت ما تاثير شگرفي دارد. او پس از زير نظر گرفتن 660 فرد كه پرسش‌ نامه ‌‌اي را در سال 1975 ميلادي پر كرده بودند و در آن از نوع نگاه شان به پيري سخن گفته بودند و بررسي سن فوت هر يك از آن ها به اين نتيجه رسيد: "افرادي كه ديد مثبتي به پيري داشتند، به طور ميانگين 5/7 سال بيشتر از كساني كه نگاهي منفي به آن داشتند، عمر كردند."

يك تحقيق كه در سال 2003 ميلادي در دانشگاه ويسكونسين مديسون انجام شد، نشان داد واكسن آنفلوانزا بر آن هايي كه نگاه مثبتي به زندگي دارند، تاثير بيشتري دارد.

در اين پژوهش 52 فرد زير نظر گرفته شدند و به آن ها واكسن آنفلوانزا تزريق شد اما پيش از آن، پزشكان از داوطلبان خواستند به يك خاطره خوب و يك خاطره بد فكر كنند و فعاليت مغزي آن ها ثبت شد.

كساني كه بيشتر وقت خود را صرف فكر كردن به يك خاطره خوب كرده بودند تا يك خاطره بد، سمت چپ كورتكس جلوي مغزشان (كه مسئول احساسات مثبت است)، فعال ‌تر بود و 6 ماه بعد، ميزان پادتن مقابله با ويروس در بدن‌ شان، در مقايسه با ساير افراد، بيشتر بود.

خوش ‌بين‌ ها كمتر درد مي‌ كشند

داشتن نگاه مثبت به زندگي حتي مي‌ تواند بر تجربيات فيزيكي هم تاثير بگذارد. طبق تحقيقي كه در سال 2005 ميلادي در دانشكده پزشكي ويك ‌فارست انجام شد، به اثبات رسيد كه نوع نگاه ما به دنيا حتي بر ميزان دردي كه حس مي‌ كنيم هم تاثير مي‌ گذارد. در اين تحقيق، داوطلباني كه به آن ها گفته مي ‌شد قدرت تحمل درد بالاتري دارند و بدن ‌شان قوي ‌تر است، در واقع، واكنش كمتري به درد نشان مي ‌دادند. به عبارت ديگر، فكر آدم‌ ها مي‌ تواند مانند يك مورفين در بدن عمل كند.

نتيجه تفكر منفي

همان ‌طور كه تفكر مثبت براي سلامت خوب است، آيا تفكر منفي مي ‌تواند براي سلامت مضر باشد؟ اين، سوالي است كه در بسياري از كتاب ‌هاي قرن حاضر به آن پرداخته شده اما هنوز جوابي قطعي و علمي براي آن نيافته ‌اند.

عقايد بسياري وجود دارد كه طبق آن، استرس و افسردگي يكي از دلايل ابتلا به سرطان است. برخي بررسي ‌ها رابطه بين استرس و افزايش احتمال ابتلا به سرطان را به اثبات رسانده‌ اند اما اين موضوع در همه موارد مصداق ندارد. برخي بررسي‌ ها نشان داده ‌اند بين ابتلا به سرطان پستان در زنان و مرگ همسر يا جدايي از او رابطه وجود دارد.

پيش از اين، تحقيقات روشن كرده بودند كه نوع احساسات ما مي‌ تواند بر سلامت قلب مان تاثير بگذارد. به عنوان مثال، افسردگي مي ‌تواند سبب بروز ناراحتي ‌هاي قلبي شود و استرس نيز مي ‌تواند احتمال بروز انواع سرطان را افزايش دهد.

كشف رابطه بين نوع نگاه و شيوه زندگي

نگاه مثبت مي‌ تواند بر شيوه زندگي تاثيرگذار باشد. وقتي شما بدبين هستيد و هميشه استرس داريد، طبيعتا به تغذيه خود توجه چنداني نمي‌ كنيد، ورزش نمي ‌كنيد و خوب نمي ‌خوابيد و شايد به مصرف مواد مضري مانند سيگار نيز گرايش پيدا كنيد.

اين شيوه زندگي درنهايت مي‌ تواند داراي عوامل خطرسازي باشد كه احتمال ابتلا به انواع سرطان و بيماري‌ هاي قلبي را افزايش مي ‌دهد. محققان مي ‌گويند شايد يكي از راه‌ هاي درمان بيماري‌ ها قبول همين موضوع باشد كه احساسات ما بر بيماري‌ هاي جسمي تاثير مي ‌گذارند و ما با شناخت و درمان اين احساسات مي ‌توانيم ناراحتي ‌هاي جسمي ‌مان را برطرف كنيم.

نگاه مثبت بايد دروني باشد

نگاه مثبت به زندگي به اين معني نيست كه لزوما انسان مثبتي باشيد يا سعي كنيد وقايع غيرقانوني و ناراحت‌ كننده را ناديده بگيريد. وقتي به شما گفته مي‌ شود كه يك بيماري حاد داريد يا دچار يك مشكل بزرگ شده‌ ايد، طبيعي است كه آزرده شويد و احساس ناراحتي و شكست كنيد، اما با نگاهي مثبت به مسايل زندگي مي ‌توانيد خوش ‌بيني را در وجودتان دروني كنيد.

به اين ترتيب، مي‌ توانيد با مسايل زندگي سرسختانه روبه‌ رو شويد و آن ها را حل كنيد. به عنوان نمونه، فرد مبتلا به التهاب مفاصل كه ديد مثبت دروني ندارد، ممكن است هنگامي كه از باز كردن درب يك بطري عاجز مي‌ ماند، بگويد: "من آدم بي‌ فايده ‌اي شده‌ ام!" اما آن كه ديد مثبت دروني دارد، اين ناتواني را مي ‌پذيرد و به سراغ اموري مي‌ رود كه قادر به انجام آن ها است. داشتن ديد مثبت صرفا داشتن نگاه منتقدانه به تفكرات منفي نيست؛ بلكه توجه بيشتر داشتن به دوست داشتني ‌هاي زندگي و گرايش بيشتر به سمت آن ها است. سعي كنيد ملودي زندگي خودتان را بسراييد؛ آن ‌گونه كه انگار مي‌ خواهيد با آن برقصيد. خودتان را از گذشته رها كنيد؛ صفحات كتاب زندگي ‌تان را ورق بزنيد و زندگي تازه‌ اي را شروع كنيد.

 

چگونه تنش را مدیریت كنیم؟

 

 

 


چگونه می‌توانیم با تنش ناشی از عدم‌اشتغال یا از دست دادن حرفه و شغل خود كنار بیاییم؟
در اینگونه مواقع احساس رنجش، ناراحتی و خشم امری است طبیعی  اما خبر خوش آنكه شما می‌توانید تنش ناشی از عدم‌اشتغال یا از دست دادن شغل را از طریق كنترل شرایط و حفظ روحیه خود به آسانی مهار كنید‌.

این دوران سخت، زودتر از آنچه فكر می‌كنید از طریق ارتباط برقرار كردن با دوستان مثبت‌اندیش و تمركز بر اهداف زندگی‌تان به پایان خواهد رسید‌. در واقع می‌توانید اینگونه تصوركنید كه از دست دادن شغل سبب می‌شود تا شما فرصت آن را بیابید كه مجددا بر اهداف خود تمركز كرده و آنچه را كه حقیقتا خوشنودتان می‌سازد‌، یافته و حتی به موفقیت‌های چشمگیرتری دست پیدا كنید.

شغل هر فرد اهمیتی بیش از این دارد كه تنها وسیله ارتزاق او باشد؛ درواقع شغل تاثیرات خاص خود را بر تصورات هر فرد از خود و دیگران از او دارد. شغل به زندگی ما معنا‌، هدف و نظم می‌بخشد و به همین خاطر یكی از تنش‌زا‌ترین مسائلی كه می‌توانید تجربه كنید عدم‌اشتغال است. فراتراز  ازدست‌دادن در‌آمد زندگیتان، عدم‌اشتغال اصولا با دیگر خسارات و آسیب‌هایی همراه است كه روبه‌رو شدن با برخی از آنها سخت‌تر می‌نماید. ازدست رفتن هویت حرفه‌ای فرد، كاهش اعتماد به نفس و احترام، ازهم‌پاشیدگی نظم زندگی، از دست رفتن شبكه كاری و اجتماعی و احساس عدم‌امنیت در فرد، پاره‌ای از آسیب‌های ناشی از قرار گرفتن در این موقعیت دشوار است.

حس اندوه و خشم در این دوران امری رایج است.خشم و رنجش در پاسخ به اثرات ناشی از فقدان شغل، شما را مجبور می‌سازد تا به سرعت زندگیتان را تغییر دهید. ممكن است حس عصبانیت‌، رنجش، ترس، طردشدگی و قربانی شدن داشته باشید. البته بروز این احساسات طبیعی است، بنابراین احساسات‌تان را پذیرا باشید و مسائل را سخت و بغرنج نكنید و تا جای ممكن به‌خودتان آسان بگیرید.

كنار آمدن با شرایط تنش‌زا‌

با احساسات‌تان كنار بیایید‌: ترس‌، افسردگی و اضطراب كار شما را برای ورود به زندگی كاری جدید سخت می‌كند. بنابراین حائز اهمیت است كه با احساسات خود كنار آمده و راهی مناسب برای بهبود آنها پیدا كنید.

احساسات خود را روی كاغذ بیاورید‌: هر آنچه برای شما ناراحت‌كننده است را می‌توانید یادداشت كنید‌؛ به‌عنوان مثال هر چیزی كه فكر می‌كردید باید به رئیس قبلی‌تان می‌گفتید یا نمی‌گفتید‌. پس اگر احساسات‌تان شدیدا جریحه دار شده می‌توانید این روش را امتحان كنید‌.

واقعیت را قبول كنید: اگرچه از دست دادن شغل یا عدم‌اشتغال بسیار مشكل و ناراحت‌كننده است اما لازم است تا از غوطه‌ورشدن در این شرایط سخت، اكیدا خودداری كنید. در این زمان افكار گوناگونی به ذهن شما هجوم خواهد آورد، ممكن است با خود فكر كنید اخراج شما غیرمنصفانه بوده یا اینكه باید برای جلوگیری از آن اقدامات دیگری انجام می‌دادید یا اگر این اتفاقات نمی‌افتاد چقدر زندگی بهتر و زیباتر بود اما بهتر است به‌هرحال واقعیت را قبول كرده و شرایط جدید خود را بپذیرید. هر چه زودتر موفق به این كار شوید، زودتر می‌توانید به مرحله بعدی زندگیتان برسید.

خود را سرزنش نكنید: زمانی كه شغل خود را از دست داده‌اید یا نتوانستید شغل مناسبی پیدا كنید سرزنش و انتقاد كار آسانی است اما در این مرحله از زندگی نباید از خودتان نا‌امید شوید. برای جست‌وجوی كار جدید نیاز به اعتماد به نفس دارید بنابراین با هر فكر منفی كه به ذهنتان می‌رسد مقابله كنید. اگر دائما به این فكر می‌كنید كه یك بازنده‌اید، مطالبی بنویسید كه خلاف آن را ثابت كند (به‌عنوان مثال‌: من شغلم را به‌خاطریك وضعیت ویژه از دست داده‌ام نه به آن خاطر كه فرد نالایقی هستم‌)‌.

به اهداف ارزشمند زندگیتان بیندیشید‌: اگر به این موقعیت جدید به‌عنوان یك درس جدید در زندگی نگاه كنید خواهید توانست مطالب بی‌شماری از آن بیاموزید. شاید از دست دادن شغل باعث شود تا آنچه همیشه می‌خواستید به‌دست آورده و در اهداف زندگیتان بازنگری كنید. اگر به پشت سر خود نگاهی بیندازید حتما چیز ارزشمندی پیدا خواهید كرد.

اسیر تنهایی و انزوا نشوید‌: برگشتن به غار تنهایی خویش ممكن است موقتا به شما احساس آرامش بخشد اما چگونگی صرف زمان از اهمیت بالایی برخوردار است بنابراین دور و بر خودتان را با دوست‌های مثبت اندیش و خانواده حمایت گر خود شلوغ كنید تا دوباره اعتماد به نفس خود را به‌دست آورید. آنچه بر شما می‌گذرد را با خانواده و افرادی كه به آنها اعتماد دارید تقسیم كنید. سعی نكنید به تنهایی، تنش ناشی از بیكاری را به دوش بكشید‌.

البته ممكن است غرورتان اجازه ندهد كه با دیگران درباره احساسات‌تان صحبت كنید یا از كسی كمك بخواهید اما تا جای ممكن باید از تنهایی بپرهیزید‌. تاثیرات ناشی از بیكاری مسلما تمام خانواده را تحت‌تأثیر قرار خواهد داد بنابراین خطوط ارتباطی خود و خانواده‌‌تان را باز نگه‌دارید و آنها را در جریان آنچه اتفاق افتاده یا تصمیم‌گیری‌های جدید خود قرار دهید. هیچ‌گاه سعی نكنید بیكاری خود را به‌عنوان یك راز نگه دارید زیرا حتما شرایط را سخت‌تر خواهید كرد‌. مطمئن باشید همكاری با هم به‌عنوان یك خانواده بار بسیاری از مشكلات را از دوش شما خواهد برداشت‌.

خانواده خود را در حلقه آگاهی قرار دهید‌: در باره برنامه جست‌وجوی شغل جدید با آنها صحبت كنید‌ و اجازه دهید بدانند چگونه وقت خود را صرف می‌كنید‌. آنها را از اخبار وضعیت خود با خبر كرده و درباره اینكه چگونه می‌توانند در این زمان سخت بیشترین حمایت را از شما به عمل آورند به گفت‌وگو بنشینید‌.

به‌نظرات خانواده خود گوش دهید‌: خانواده‌تان نگران آینده شماهستند‌، به آنها فرصتی دهید تا درباره نظرات و پیشنهادهایشان با توجه به از دست دادن شغل شما صحبت كنند‌.

زمانی برای تفریح با خانواده‌تان كنار بگذارید‌: زمانی را برای همراهی با خانواده‌تان صرف كنید‌. در این لحظات ناراحتی و رنجش را كنار گذاشته و در مورد بیكاری و دردسرهای از دست دادن شغل فكر نكنید‌. در واقع بدین صورت می‌توانید روحیه خانواده خود را حفظ كنید‌.

حمایت از كودكان در زمان عدم‌اشتغال والدین‌: كودكان به‌شدت تحت‌تأثیر از دست دادن شغل والدین قرار می‌گیرند. مسلما باید هر آنچه اتفاق افتاده و اینكه چه تاثیراتی بر خانواده خواهد گذاشت را بدانند. اما مواظب باشید كه آنان را با مسئولیت‌های سنگین احساسی و مالی سردرگم و خسته نكنید‌.

با كودكانتان آزادانه صحبت كنید‌: قرار دادن آنها در جریان اخبار و وقایع ضروری است زیرا هنگامی كه كودكان خود به قضیه پی ببرند بدترین تصویر ذهنی ممكن را مجسم خواهند كرد درحالی‌كه ممكن است موضوع آنگونه كه تصور كرده‌اند بغرنج و پیچیده نباشد‌.

می‌توانید از كودكانتان بخواهید كه به شما كمك كنند: كودكانتان می‌توانند در كاهش هزینه‌ها و خرید‌های گرانقیمت  یا حتی گرفتن شغل پاره وقت بعد از مدرسه گوشه‌ای از بار مسئولیت را به‌دوش بكشند‌. تنش عدم‌اشتغال می‌تواند روح و روان شما را خدشه دار كند. در این زمان بیش از همه مهم است كه از خودتان مراقبت كنید‌. مهیا كردن احتیاجات روحی و جسمی‌تان قدم اول در كنترل تنش ناشی از این موقعیت است‌.

در زندگی تعادل را حفظ كنید‌: نگذارید ذهنتان با افكار منفی پر شود. می‌توانید وقتی برای تفریح‌، استراحت‌، تمدد اعصاب  یا هر آنچه به شما انرژی و آرامش می‌بخشد‌، كنار بگذارید‌. مطمئن باشید اگر ذهنی فعال و بدنی سالم داشته باشید‌، جست‌وجوی شغل سهل‌تر خواهد بود‌.

زمانی را برای نرمش روزانه كنار بگذارید: ورزش می‌تواند مؤثرترین روش برای كاهش تنش و نگرانی و همچنین یك منبع عظیم انرژی‌دهنده باشد بنابراین حداقل روزی 30‌دقیقه (در بیشتر روزهای هفته) به ورزش بپردازید‌.

خواب كافی داشته باشید‌: خواب تاثیر شگرفی بر رفتار شما دارد‌. مطمئن شوید كه روزانه 7 تا 8 ساعت خواب كافی دارید. با خواب كافی می‌توانید تنشتان را كاهش داده و برای جست‌وجو بر كارتان تمركز بیشتری داشته باشید.

در دوران طولانی مدت جست‌وجوی كار، مثبت اندیش باشید‌: جست‌وجوی طولانی مدت می‌تواند روح و جسم شما را فرسوده و خسته كند‌.

 

اگر این جست‌وجو بیش از حد انتظار طولانی مدت شد روش‌های زیر می‌تواند شما را در این راستا یاری دهد‌:

یك برنامه مرتب روزانه داشته باشید‌: پس از مدتی بیكاری، فرد به‌تدریج انگیزه‌های خود را از دست می‌دهد و ناامید می‌شود. بنابراین این جست‌وجو را همانند شغل هر روزه خود بینگارید‌. شما می‌توانید با شروع ساعات اداری جست‌وجوی خود را آغاز كرده و در پایان ساعت مشخصی از روز همانند شغل قبلی خود جست‌وجو را به پایان برسانید. استفاده از این برنامه به شما اجازه می‌دهد كارآمدتر و مولدتر عمل كنید.

هدف‌های خود را پیش‌بینی كنید: از طریق تقسیم هدف‌های بزرگ به هدف‌های كوچك و قابل دسترس از سردرگم شدن رها شوید. در واقع به جای آنكه تمام اهداف و كارهای خود را یكباره به انجام برسانید برای خود اولویت بندی كنید.

نكات مثبت خود را روی كاغذ بیاورید‌: تمام خصایص و توانایی‌های مثبت‌، مزیت‌ها و موفقیت‌هایی كه به آنها افتخار می‌كنید را یادداشت كنید‌. در این صورت همواره توانایی‌های خود را به یاد خواهید داشت و از اعتماد به نفستان كاسته نخواهد شد.

و در پایان تنها بر مسائلی كه می‌توانید كنترل كنید تمركز داشته باشید‌: شما نمی‌توانید روی این مسئله تمركز كنید كه كارفرمای مورد نظرتان از شما دعوت به همكاری كند ولی قادر خواهید بود وقت پرارزشتان را برای آنچه  امكان آن هست صرف كنید‌. برای مثال می‌توانید شروع به نوشتن رزومه كاری برای شركت‌هایی كنید كه مایل به كار در آنجا هستید و جست‌وجوگر كار در مكان‌هایی باشید كه نیازمند حرفه و مهارت شما هستند.

 

ذهنتان را از افکار منفی خالی کنید!

 

 

در یکی از افسانه‌های قدیمی شمال اروپا چنین آمده که " افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که می‌توانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند."

 

 

 

 

تاریخچه زندگی هر یک از ما، برایمان کتابخانه یا مجموعه‌ای را فراهم کرده که آن را خاطرات می‌نامیم.

 

 

خاطرات ، چه آنچه به‌وضوح در خاطر ما نقش بسته و چه آنهایی که در پس پرده فراموشی موقت نهان شده، در زندگی روزمره و رفتار هرکسی می‌تواند نقشی سازنده یا مخرب داشته باشد. اگر احساس می‌کنید که اعتمادبه‌نفس کافی ندارید و فاقد انگیزه کافی برای انجام خواسته‌هایتان هستید ، بی‌گمان خاطرات شما در این وضعیت نقش مؤثری ایفا می‌کند.این صداها ممکن است برآمده از ضمیر ناخود‌آگاه شما باشند و شما از وجود آنها آگاه نباشید، مگر اینکه در گذشته دقیق شوید.

 

 

هنگامی که این حس به شما دست می‌دهد که به اندازه کافی کاری را خوب انجام نمی‌دهید و یا اینکه فکر می‌کنید از نظر شخصیتی دچار ضعف هستید ، کمی تعمق کنید و ببینید آیا در گذشته یا هنگام کودکی‌تان، کسی چون والدین، پدربزرگ یا مادر‌بزرگ و یا حتی فرزند بزرگ‌تر خانواده جمله‌ای منفی درباره شما به زبان آورده‌اند که در خاطر شما نقش بسته است؟

 

ممکن است این گفته تنها یک کلام فی‌البداهه بوده که آن شخص بدون منظور به زبان آورده ولی در آن لحظه به اندازه‌ای روی شما اثر گذاشته که در ذهن شما نقش بسته است. گوینده چنین کلماتی هر کس می‌تواند باشد؛ پدر و مادر یا نزدیکان شما در گذشته، همسر یا دوستان فعلی یا حتی خود شما!

 

اینکه چه کسی به زبان آورده مهم نیست، مهم این است که شما آنها را به خاطر سپرده‌اید و اگر آنها را از بین نبرید و فراموش نکنید، آنها شما را از بین خواهند برد؛ یعنی اینکه هر زمان که شما کوشش می‌کنید تا برای بهبود وضعیت درسی، شغلی و به‌طور کل وضعیت زندگی‌تان، تلاش مثبتی را آغاز کنید، با هجوم به ذهنتان، افکار منفی جایگزین برنامه‌هایی که در ذهن دارید، می‌شوند و از انجام کار، منصرف می‌شوید.

 

 

در یکی از افسانه‌های قدیمی شمال اروپا چنین آمده که " افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که می‌توانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند." هنگامی که خاطرات قدیمی روی انسان اثر منفی می‌گذارد، تنها افکار مثبت فرد به او کمک می‌کند. این خاطرات همچون صفحه خراب گرامافون، کلمات و عبارات منفی را مدام در ذهن تکرار می‌کنند تا آنکه در افکار شما جا بگیرند و نهادینه شوند و کم‌کم به‌صورت عادت درآیند.

 

 اما شما می‌توانید آنها را با جایگزین کردن افکار مثبت از ذهن خود پاک و یا اینکه بی‌اثر کنید. این فرضیه راحت است اما عمل به آن کمی مشکل است. فقط باید از ته دل خواستار آن باشید و ابتدا باید آن کلمات، افکار و خاطرات را به یاد بیاورید و همه را بنویسید. این زمان می‌توانید جمله‌ها و کلمه‌های متعادل‌کننده را بیابید.

 

 

 

به‌طور مثال اگر در ذهن شما این جمله نقش بسته که «تو باهوش و زرنگ نیستی!» می‌توانید با این جمله آن را خنثی کنید: «من برای تمام کارهایی که می‌خواهم انجام دهم به اندازه کافی زرنگ و باهوشم». پس از نوشتن اینگونه جملات، آنها را روی میز کار و یا در هر جای خانه که می‌خواهید قرار دهید. هنگامی که خاطره‌ای که بار منفی دارد، به ذهن شما هجوم می‌آورد، کمی تامل کنید نفس عمیقی بکشید و کلام مثبت و خنثی‌کننده آن را با «حقیقت این است که...» به‌خود بگویید.

 

با این کار، شما آن خاطره یا گفته قدیمی را طور دیگر و متعادل‌تر در ذهن خود جای می‌دهید. هرچه هست باید باور کرد که شمای امروز با شمای دیروز خود بسیار فرق دارید و توانایی‌های کسب شده در گذر زمان شما را تواناتر و مقاوم‌تر کرده است. پس برای بهبود شرایط زندگی خود خاطرات قدیمی را فراموش، کمرنگ یا متعادل کنید. 

 

ریشه های تجاوز به عنف چیست ؟

تحليل جرم‌شناختي تجاوز به عنف افرادي كه دست به تجاوز جنسي مي‌زنند، صرفا كساني نيستند كه نمي‌توانند رابطه جنسي با جنس مخالف يا حتي با جنس موافق برقرار كنند، بلكه حتي در ميان افرادي كه داراي همسر و فرزند هستند، اين نوع جرايم ديده مي‌شود. دكتر علي نجفي توانا در تحليل جرم‌شناختي پديده تجاوز به عنف با بيان مقدمه‌اي تصريح كرد: جرايم جنسي عمدتا ارتباط تنگاتنگي با شرايط سني، فرهنگي و اقتصادي مرتكبان دارد؛ البته اين نوع جرايم در اكثر كشورهاي جهان وجود دارد. وي ادامه داد: تجاوزات جنسي و به‌طور مشخص تجاوز به عنف از جمله جرايمي هستند كه از قديم‌الايام يعني زماني كه بشر زندگي جمعي خود را آغاز كرد تا به امروز وجود داشته و هم‌اكنون نيز در كشورها و جوامع مختلف با انگيزه‌هاي متفاوت ارتكاب مي‌يابد. اين استاد دانشگاه افزود: در واقع تجاوز جنسي نوعي انحراف جنسي است كه شخص به اين دليل كه نمي‌تواند از طرق عادي و با ايجاد رابطه انساني، مشروع و قانونمند نيازهاي خود را برطرف كند، با تمسك به زور و جبر و خلاف ميل طرف مقابل به تماميت جنسي وي تعرض مي‌كند. نجفي توانا گفت: تجاوز جنسي به عنوان يك بزه معمولا به صور مختلف در قالب كودك‌آزاري از نوع آزار جنسي، زناي با محارم، ساديسم جنسي، پورنوگرافي و عورت‌نمايي انجام مي‌شود و در دو حالت ماسوخيسم و يا ساديسم يعني خود‌آزاري و ديگرآزاري خودنمايي مي‌كند. وي اظهار كرد: افرادي كه دست به تجاوز جنسي مي‌زنند، صرفا كساني نيستند كه نمي‌توانند رابطه جنسي با جنس مخالف يا حتي با جنس موافق برقرار كنند بلكه حتي در ميان افرادي كه داراي همسر و فرزند هستند اين نوع جرايم ديده مي‌شود. اين حقوقدان خاطرنشان كرد: مطالعه پرونده‌هايي كه به صورت سريالي منجر به مرگ افراد مي‌شود در كشورهاي اروپايي و آمريكايي و حتي ايران نشان‌دهنده اين است كه مهاجم بعد از شناسايي قرباني در فرصتي مناسب ضمن تعرض جنسي، ايذا و اذيت و حتي ربايش قرباني، او را به قتل مي‌رساند؛ لذا در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان گفت تجاوز جنسي محصول يك اختلال شخصيت و ناشي از دوران كودكي و نوجواني فرد بوده و در واقع به نوعي در دوران رشد رواني وي يعني دوران دهاني، دفعي، سالوس، نهفتگي و بلوغ در او پديد آمده است و در زمان جواني و ميانسالي خودنمايي مي‌كند. نجفي توانا تصريح كرد: ما مي‌توانيم در مورد بسياري از افراد كه اقدام به تعرضات جنسي كرده‌اند ـ چه به جنس مخالف و چه به جنس موافق ـ بعد از آسيب‌شناسي، اطلاعاتي جمع آوري كنيم كه دقيقا مويد ريشه‌هايي است كه ذكر شد. نمونه بارز آن مجرماني مانند بيجه، خفاش شب و افراد ديگري هستند كه در دوران كودكي مورد تعرض قرار گرفته بودند. البته در ميان تعرض‌كنندگان گاهي پيدا مي‌شوند افرادي كه به دليل خشونت‌ورزي نسبت به آنها از سوي والدين به‌ويژه مادر يا نامادري، كينه زنان را به دل گرفته و سعي مي‌كنند با تعرض و تجاوز به زنان در دوران جواني اين كينه را كه در ضمير ناخودآگاه آنان به صورت يك اهريمن پنهان وجود دارد، متجلي كنند و سپس با كشتن زنان، عطش پنهاني خود را اطفا و خود را ارضا كنند. وي اظهار كرد: متاسفانه گاهي هم ديده شده كه تحت عنوان عقايد و باورهاي ديني واعتقادي، اشخاصي مبادرت به تعرض جنسي و جسمي كرده و افراد را به قتل مي‌رسانند كه نمونه‌هاي آن در قتل‌هاي زنجيره‌اي خراسان و جنوب كشور و در تهران خودنمايي كرده‌اند. البته لزوما تعرضات جنسي منجر به قتل يا ضرب و جرح افراد نمي‌شود بلكه گاهي تعرضات براي اطفاي عطش جنسي و در مواقعي با سرقت اشياي متعلق به قرباني ‌همراه است. جنايات باند باغ خرمالو در كرج نمونه بارزي از اين دست است كه چند نفر با هماهنگي يكديگر دختران و زنان را در تهران يا كرج مي‌ربودند و به آن باغ معروف مي‌بردند و درآنجا بعد از گرفتن وسايلشان به آنها تجاوز كرده و بعد آنها را در خيابان يا جاي خلوتي پياده مي‌كردند. اين وكيل دادگستري گفت: در تمام اين موارد، مطالعات نشان داده است كه اين اشخاص از شخصيت ثابت و متعادلي برخوردار نيستند. در رابطه با مرتكبان باغ خرمالو، از مطالعاتي كه شخصا با عده‌اي ديگر از روانشناسان و جرم‌شناسان بر روي اين افراد انجام داديم اين نتيجه حاصل شد كه اين افراد با اينكه خود متاهل بوده‌ و فرزند داشته‌اند، معمولا از يك ميل سيري‌ناپذير تعرض به زنان برخوردار بوده‌اند و به نوعي با تعرض به زنان و دختراني كه عمدتا افراد خانه‌دار و به‌هنجار بودند عطش دروني خود را خاموش مي كردند و جالب اينكه در مورد زنان شوهردار با رفتاري متفاوت عمل مي‌كردند كه اين را ناشي از باور خود مي‌دانستند. نجفي توانا ابراز عقيده كرد: متاسفانه آمارها به‌ويژه در كشور ما با واقعيات هماهنگي ندارد زيرا قربانيان اين جرايم معمولا تمايلي به شكايت ندارند. در مورد همان حادثه باغ خرمالو شايد از 17 تا 20 نفر كه اين اشخاص به تجاوز به آنها اقرار كرده بودند چيزي در حدود 4 يا 5 نفر آن هم بعد از دستگيري متهمان براي شكايت مراجعه كردند. وي ادامه داد: البته آرام آرام دختران و زنان جامعه با توجه به اثرات مخرب عدم اطلاع از اين جرايم بيشتر با نيروهاي انتظامي و قضايي مشاركت مي‌كنند و بعد از وقوع حادثه تعداد افرادي كه مايل به اعلام گزارش و جرم هستند رو به افزايش است. اين استاد دانشگاه تاكيد كرد: در مجموع بايد گفت تعرضات جنسي توسط افرادي انجام مي‌شود كه از لحاظ شخصيتي و رواني متعادل نيستند يا خود، قربانيان خشونت جنسي در دوران كودكي توسط افراد فاميل يا غريبه بوده‌اند يا اينكه مورد ضرب و شتم پدر و مادر قرار گرفته‌اند و از جنس مخالف كينه به دل دارند يا به دليل آموزه‌ها يا آموزش‌هاي اعتقادي و باورهايي كه به صورت غلط به آنها منتقل شده با ديد اين كه جامعه را از اين مفاسد پاك كنند، دست به ارتكاب اين جرايم مي‌زنند. نجفي توانا با اشاره به حادثه خميني‌شهر نيز يادآور شد: ما در حادثه خميني‌شهر مواجه با يك تراژدي هستيم. بايد اينجا اعلام خطر كنم كه اين قبيل بزهكاران چون به صورت جمعي و باندي عمل مي‌كنند، جرات و جسارت ارتكاب چنين اعمالي را بيشتر به خود راه مي‌دهند و اين اتفاقي است كه معمولا در كمتر جوامعي ديده مي‌شود. وي اضافه كرد: اگر چه گاه ديده شده افرادي مسلح به ميهماني‌ها حمله كرده و عده‌اي را كشته‌اند يا اموال آنها را به سرقت برده‌اند اما به اين شكل كه عده‌اي جوان و ميانسال با هماهنگي وارد يك محوطه‌اي بشوند، مردان را دستگير كنند و به زنان تجاوز كنند، نشان‌دهنده جراتي است كه بزهكاران در كشور ما پيدا كرده‌اند و به اين علت است كه سياست كيفري ما در برخورد با بزهكاران موفق نبوده و عوامل ارتكاب اين اعمال را بايد در مشكلات اقتصادي، فرهنگي، روحي و رواني جست‌وجو كرد و صرفا با ابزار مجازات و سركوب نمي‌توان با بزهكاري و نابهنجاري در كشور مبارزه كرد زيرا اگر چنين بود با توجه به مجازات اشدي كه تجاوز به عنف دارد يعني مجازات مرگ، بايد كمتر افرادي جرات مي‌كردند دست به آدم‌ربايي و سپس تجاوز به نواميس مردم بزنند. وي گفت: بايد با نگاهي علمي به آسيب‌شناسي وقوع اين جرايم بپردازيم و صرفا با ابزار مجازات به جنگ اين نوع بزهكاري كه ريشه در شخصيت و ضمير ناخودآگاه افراد دارد، نرويم زيرا قطعا بي‌نتيجه و بلااثر خواهد بود. اين حقوقدان توصيه كرد كه به جاي مجازات سريع اين افراد، اكيپي از جرم‌شناسان، روانشناسان، روان‌كاوان و مددكاران اجتماعي با مطالعه دقيق اين قبيل بزهكاران نه‌تنها در خميني‌شهر بلكه در اكثر نقاط كشور از جمله تهران نسبت به شناسايي شخصيت آنها و دريافت وجوه مشترك متجاوزان به عنف اقدام كنند و سپس با توجه به اطلاعات تحصيلي در قالب پيشگيري‌هاي عمومي و اختصاصي و حمايت از بزه‌ديدگان بالقوه مثل زنان و دختران خانه‌دار، زنان و دختراني كه كار مي‌كنند و زنان و دختراني كه مجبورند مسافرت بروند و در ترمينال‌ها يا در داخل شهر قرباني تعرض اين افراد بيمار شوند، در قالب يك سياست جنايي تعريف شده نسبت به مبارزه با تمامي جرايم سازمان يافته اقدام شود. نجفي توانا در پايان اظهار كرد: وقوع تجاوز به عنف، آن هم به اشكالي كه اخيرا مشاهده مي‌كنيم، در كشوري كه اعتقادات ديني و مذهبي در آن از ديرباز وجود داشته نشان مي‌دهد كه بزهكاران ما مرزهاي عرفي بزهكاري را درنورديده‌اند و از هيچ مجازاتي واهمه ندارند. پس مجازات تنها راه چاره و درمان درد پديده بزهكاري نيست و بايد در جست‌وجوي راه معقول‌تري بود.

شهید تيرباران‌ شده در جبهه جنوب + عکس

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.

http://files.tabnak.com/pics/201106/201106221102344286.jpg

درباره اين عكس چه بگويم، اين عكس گواه آن جنايت بزرگي است كه صدام و در كنارش 58 كشور دنيا با قساوت و جور انجام دادند، شاهد اثبات حقيقتي است كه خيلي ها سعي در انكار آن دارند، نمونه بارز ارزش هايي است كه پايمال شد و به گمان عده اي معدود از ياد مي رود، مگر مي توان اين جنايت را به فراموشي سپرد؟ اين اتفاق و اين اعتراض سرخ بر حاكميت سياه جباران زمانه ما، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه حلقوم هاي بريده شده در كربلا گواه آنند، «شهادت» آن چيزي است كه برخي نامردمان نااهل مي خواهند از تاريخ پاك كنند و «نمونه»اي است از آن كه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمانه جور و ستم» خاموش و پنهان، بر دنياي ما مي گذرد و تنها شهادت شيوه مقاومتي است كه حقيقت را روزي برملا مي كند، ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه نظام كفر، دروغ و ريا آن را خلق سلاح كرده و وفاداران به حقيقت و امام و ولايت را تهديد مي كند.

اما همه اين تهديدها و اتفاقات شوم با معجزه اي با عنوان شهادت، باعث ثبات و قوام اين نظام شده است. به راستي كجا بودند آن زمان كساني كه در حال حاضر دم از دموكراسي خواهي و انسان دوستي مي زنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند، رزمنده اي را اسير بگيري و بعد چشم بسته، او را به شهادت برساني، مگر تاريخ به آساني از اين جنايات مي گذرد؟

و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين قله ي معراج بشريت رسيدي. در هنگام جنگ تحميلي، با عزت، حيات ابدي خود را تضمين كردي و با شهادت، حيات و زندگي و ايمان و آينده اين نظام را تثبيت نمودي!

------------------------------
پ.ن

1 – فدايت شوم، اكنون شهيدان زنده اند و ما مردگانيم، شهيدان سخن گفتند و ما ناشنوا بوديم، آنها را انتخاب كردند و ما هنوز در انتخاب ترديد داريم. غافلان ماندند و عزيزترين گوهرهاي بشريت رفتند. سخنم با نسل سوم است، عزيزانم، در مذهب و فرهنگ ما و در تاريخ ما، اين نمونه ها درس هايي است كه خدا از طريق شهدا به ما مي آموزد كه مي توان تا خود «خدا» معراج كرد!

2 – آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند؟ اگر هستيم پس مسئوليم. بايد نمونه باشيم و نمونه بسازيم تا نه تنها براي مردم خود بلكه براي دنيا شهادت دهيم كه شاهد بوديم و ولايت تنها راه رسيدن ما به حقيقت حق است و لاغير!

3- گل واژه های این مطلب از دکتر علی شریعتی است.