راه بی نظیر برای تحت‌ تاثیر قرار دادن اطرافیان


 
 
خیلی بیشتر از آنچه که همه ما به آن اعتراف کنیم، رفتارهایمان براساس میل درونیمان به تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران شکل می‌گیرد. این میل در محصولات مارک‌ داری که استفاده می‌کنیم، کافه ‌ها و رستوران ‌هایی که می‌رویم، خانه‌ ها و ماشین ‌هایی که می‌خریم و شغلی که انتخاب می‌کنیم، منعکس می‌شود.
اما آیا محصولات مارک‌ دار، کافه‌های تجملی، خانه‌ ها و ماشین‌ها اینقدر گیرا هستند؟ فردی عالیرتبه در شغلی که علاقه‌ای به آن ندارد، چطور بعضی از این چیزها توجه ما را یک تا دو دقیقه به خود جلب می‌کند اما زیاد طول نمی‌کشد.
چرا؟ چون دارایی ‌های ملموس به اندازه کیفیات غیرملموس گیرا نیستند.
سوالات زیر را در نظر بگیرید:
  • او سوار یک پورشه آخرین مدل است، اما آیا واقعاً از عهده خرید این ماشین برمی ‌آمده؟
  • او یک خانه خیلی بزرگ دارد، اما آیا خانواده و زندگی دوست‌ داشتنی دارد؟
  • او پول زیادی درمی‌آورد، اما آیا واقعاً از کاری که برای گذران زندگی انجام می‌دهد لذت می‌برد؟
متوجه منظورم شده‌اید. وقتی پاسخی که به این سوالات می‌دهید، "خیر" باشد، موضوعی که ابتدا به نظرتان بسیار گیرا می‌آمده، دیگر اینطور نخواهد بود.
حالا لحظه‌ای وقت بگذارید و فردی را تجسم کنید که عاشق کارش است، معمولاً لبخند بر لب دارد و از هر نفسی که می‌کشد لذت می‌برد. آیا این فرد توجهتان را جلب می‌کند؟ آیا مهم است که این آدم یک میلیونر نیست؟
 
در زیر به 28 راه عالی برای تحت ‌تاثیر قرار دادن اطرافیانتان اشاره می‌کنیم. اگر این نکات را به طور مرتب رعایت کنید، نه تنها دیگران را تحت تاثیر قرار می‌دهید، بلکه به شما کمک می‌کند انسان بهتری هم باشید.
 
1. اُرجینال باشید. با خودتان صادق باشید. جودی گارلند گفته است، "همیشه بهترین ورژن خودتان باشید به جای اینکه ورژن دوم یک نفر دیگر باشید." با این جمله زندگی کنید. اصلاً نمی‌توانیدخودتان را جای دیگری بگذارید. جای تنها کسی که می‌توانید باشید، خودتان هستید. اگر خودتان نباشید، یعنی واقعاً زندگی نمی‌کنید—فقط وجود دارید. و از خودتان بپرسید: اگر آنچه که هستید را دوست ندارید، چرا بقیه باید دوستتان داشته باشند؟
 
2. به فکر دیگران باشید. اگر به فکر دیگران نباشید، آنها هم به فکر شما نخواهند بود. هرچقدر بیشتر به بقیه کمک کنید، آنها بیشتر برای کمک به شما راغب خواهند بود. عشق و محبت، عشق و محبت می‌آورد.
 
3. کاری کنید بقیه احساس خوبی پیدا کنند. آدم‌ها به‌ندرت یادشان می‌ماند که چه کرده‌اید، اما همیشه یادشان می‌ماند که چه حسی در آنها ایجاد کرده‌اید.
 
4. صادق باشید و مسئولیت کارهایتان را بپذیرید. هیچکس یک دروغگو را دوست ندارد. در دراز مدت همیشه حقایق روشن می‌شود و ماه هیچوقت پشت ابر نمی‌ماند. چه مسئولیت کارهایتان را گردن بگیرید یا نگیرید، بالاخره اعمالتان روزی به گردنتان می‌افتند.
 
5. مدام لبخند بزنید. همه آدم‌ها دیدن یک لبخند طبیعی را دوست دارند. وقتی یک غریبه مستقیم به صورتتان نگاه می‌کند و لبخند می‌زند چه حسی پیدا می‌کنید؟ یکدفعه دیگر غریبه به نظر نمی‌رسد، درست است؟
 
6. به بزرگترها احترام بگذارید. به کوچکترها احترام بگذارید. به همه احترام بگذارید. اینطور نیست که یک گروه خاص از یک طبقه خاص اجتماعی فقط شایسته احترام باشند. با همه با همان درجه احترامی برخورد کنید که به پدر و مادر بزرگتان می‌گذارید و همان میزان صبری را پیشه کنید که برای فرزندتان دارید. مردم مهربانی شما را درک خواهند کرد.
 
7. افراد را با اسم صدا کنید. آدم‌ها شنیدن اسمشان از زبان دیگران را دوست دارند. پس سعی کنید اسامی را به خاطر بسپارید.
 
8. بگویید "لطفاً" و "متشکرم." این دو کلمه ساده باعث می‌شود خواست‌های شما حالت خواهش پیدا کند و به مکالمات جدی حالت دوستانه می‌بخشد.
 
9. در کارتان بهترین باشید. همیشه مبهوت موسیقیدانان، نویسنده‌ها، نقاشان، سخنگویان، مدیران، سرمایه‌گذاران، مهندسان، مادرها، پدرها، ورزشکاران و... عالی می‌شوید. همه این افراد فقط یک وجه اشتراک دارند: در کاری که می‌کنند بهترین هستند. اگر قرار است کاری را به بهترینش شکل انجام ندهید، بهتر است اصلاً انجامش ندهید. در کار و سرگرمی‌هایتان بهترین باشید. برای خودتان اعتباری بسازید، اعتباری برای بهترین بودن.
 
10. اگر توانستید به دیگران کمک کنید. از هر دست که بدهید از همان دست پس می‌گیرید. وقتی در زندگی شخصی تاثیر مثبت ایجاد می‌کنید، این تاثیر مثبت به زندگی خودتان هم می‌رسد. کاری بکنید که فراتر از شماست—کاری که از درد کسی کم می‌کند و شادترش می‌کند. همه آدم‌ها شایسته کمک هستند.
 
11. در هر کاری که می‌کنید اثری از شخصیتتان ایجاد کنید. مثل برند زدن روی کارتان می‌ماند، برندی مخصوص خودتان. اگر بانمک و شوخ هستید، به کارتان طنز اضافه کنید. اگر هنرمند هستید، کارتان را با تصویر تزئین کنید. هر کاری که می‌کنید کمی از شخصبتتان را به آن اضافه کنید.
 
12. به قول‌هایتان وفا کنید. بعضی از آدم‌ها عادت دارند قول کاری را بدهند که احتمال کمی دارد بتوانند انجامش دهند. قول ایدآل را می‌دهند اما متوسط تحویل می‌دهند. اگر می‌خواهید ارزش خودتان را در چشم دیگران بالا ببرید، باید خلاف این عمل کنید. سعی کنید ابتدا توانایی‌هایتان را کمتر نشان دهید و بعد فراتر از آن تحویل بدهید. این باعث می‌شود دیگران تصور کنند که همیشه فراتر از مسئولیت و وظیفه‌تان کار انجام می‌دهید.
 
13. سازماندهی داشته باشید. اگر سازماندهی نداشته باشید چطور می‌توانید کاری را انجام دهید؟ مطمئناً نمی‌توانید. سعی کنید فضای زندگی و کارتان را مرتب کرده و سازماندهی کنید.
 
14. تحقیق کنید و سوال بپرسید. اینطور نباشید که بااینکه هیچ از موضوعی اطلاع ندارید فقط سرتان را به نشانه دانستن تکان می‌دهید. با تحقیق کردن از قبل خودتان را آماده کنید. و اگر بااینحال باز متوجه چیزی نشدید، سوال کنید. افراد مقابلتان اشتیاق شما به دانستن را ستایش خواهند کرد.
 
15. دانش و اطلاعاتتان را با دیگران تقسیم کنید. باید منبع اطلاعاتی برای اطرافیانتان باشید. اگر به اطلاعات لازم دسترسی دارید، آن را فقط برای خودتان نگه ندارید. با دیگران تقسیمش کنید.
 
16. مثبت‌اندیش باشید و روی آنچه درست است تمرکز کنید. هر چیزی که در زندکی اتفاق می‌افتدف نه خوب است نه بد. فقط به دیدگاه شما بستگی دارد. و مهم نیست که چه پیش می‌آید، همیشه آنطور که باید تمام می‌شود. یا موفق می‌شوید یا درس می‌گیرید. پس مثبت اندیش باشید، قدردان نتایج خوشایند باشید و از بقیه آنها درس بگیرید.
 
17. به حرف‌های دیگران بااشتیاق گوش دهید. چشم‌هایتان متمرکز، گوش‌هایتان تیز و تلفن همراهتان خاموش باشد. در دنیایی که نمی‌توانند آنطور که باید سریع پیش برود، آنهایی که برای شنیدن حرف‌های دیگران وقت می‌گذارند، همیشه موفق هستند.
 
18. به شریک زندگیتان وفادار باشید. وفادار ماندن به رابطه نه‌ تنها توجه و تحسین همگان را جلب می‌کند، بلکه پایه‌ای سالم برای بقیه امور زندگیتان ایجاد می‌کند.
 
19. طبیعت را دوست داشته باشید و از آن سپاسگذار باشید. آنهایی که واقعاً طبیعت را دوست دارند، برای انسان‌ها هم همان میزان احترام را قائل خواهند بود. این یک راه مثبت برای زندگی کردن است و توجه مردم را هم جلب می‌کند.
 
20. هر روز برای خودتان وقت، انرژی و پول خرج کنید. وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت بازنده نخواهید بود و به مرور زمان خط سیر زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول چیزی هستید که می‌دانید. هر زمان، انرژی و پول بیشتری برای به دست آوردن دانش هزینه کنید، تسلط بیشتری به زندگیتان پیدا می‌کنید و برای اطرافیانتان ارزش بیشتری خواهید داشت.
 
21. هرازگاهی بی‌دلیل مهربانی کنید. پول قهوه یک غریبه را در کافه بپردازید. برای منشی شرکتتان گل بخرید تا بگویید "متشکرم." به زن سالخورده برای خرید کردن کمک کنید. هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از نشاندن لبخند بر لب انسان‌ها نیست.
 
22. آنهایی که شایستگی دارند را تحسین کنید. برای تحسین کسانیکه برای درخشیدن در کاری بیش از حد تلاش کرده‌اند، کوشش کنید. همه آدم‌ها دوست دارند بشنوند کسی هست که تلاش‌هایشان را تحسین می‌کند.
 
23. واضح صحبت کنید و ارتباط چشمی برقرار کنید. بیشتر آدم‌ها صبر گوش دادن به حرف‌های کسی که هیچ از حرفهایش نمی‌فهمند را ندارند. رمز و راز در حرف زدن هیچوقت ارتباطات قوی نمی‌سازد. ارتباط چشمی نیز یکی از گیراترین شکل‌های ارتباط فردی است. ارتباط چشمی اگر درست انجام شود صمیمیت را وارد رابطه‌هایتان خواهد کرد.
 
24. همیشه در دسترس باشید. اگر آدم‌ها نتوانند به شما دسترسی داشته باشند، فراموشتان می‌کنند. در دسترس بودن شما برای دیگران خیلی مهم است. همیشه در ارتباط با اطرافیانتان رفتاری مثبت و صبور داشته باشید.
 
25. بی‌نیاز از غیر باشید. آزادی والاترین نعمت است و بی‌نیازی بالاترین آزادی است. از این گذشته بسیار گیرا هم هست.
 
26. از منابعی که در دسترس دارید، استفاده کنید. آدم‌های متوسط وقتی می‌بینند که یک فرد معلول شاد است، بسیار متعجب و حیرت‌زده می‌شوند. چطور کسی با چنین محدودیت جسمی می‌تواند شاد باشد؟ پاسخ در استفاده آنها از منابعی که در اختیار دارند نهفته است.
 
27. بخشی از چیزی باشید که به آن اعتقاد دارید. این می‌تواند هر چیزی باشد. یکی آن را در کمک به شهروندان می‌بیند، یکی در ایمان و اعتقادات مذهبی، یکی در شرکت در گروه‌های پشتیبانی برای چیزهایی که به آن اعتقاد دارند و بعضی عشق و علاقه‌شان را در کارشان می‌ریزند. در هر صورت، نتیجه روانشناختی یکسان است. آنها خود را درگیر چیزی کرده‌اند که شدیداً به آن اعتقاد دارند. این درگیر شدن به زندگیشان مفهوم می‌دهد.
 
28. بدون به رخ کشیدن، برای اعتقاداتتان پایداری کنید. بله، می‌توانید بدون اینکه سعی کنید اعتقاداتتان را به کسی تحمیل کنید، از آن دفاع کنید. درمورد عقاید شخصیتان با کسی که درمورد آن سوال می‌کند حرف بزنید اما سعی نکنید حرفتان را تحمیل کنید. برای ارزش‌هایتان ایستادگی کنید و همیشه گوش بزنگ اطلاعات جدید باشید.
 
جالب‌ترین نکته درمورد این لیست این است که تقریباً همه چیزهایی که برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران به آن نیاز دارید، در خودتان نهفته است. پس سعی کنید دست از تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران با دارایی‌هایتان بردارید و آنها را مجذوب شخصیت و طریقه زندگی کردنتان کنید.

اخلاق و بردگي اخلاق

کارل گوستاو یونگ (روانشناس شهير سوئيسي و از شاگردان معروف فرويد كه در بحث ناخودآگاه جمعي از هم جدا شدند) می گوید که انسان ها بر دو نوع اخلاق رفتار می کنند: اخلاق بردگی و اخلاق اربابی.
 
اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 90 درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که مي‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی مي‌شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچه دار مي‌شود برایش کادو ببر، وقتی دوستت ازدواج مي‌کند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمي‌آید، این را مستقیم بهش حالی نکن، برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را، عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان،  لباسی را که دوست داری نپوش، اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش...
اما اخلاق اربابی، کاملا متفاوت است. افرادی که  به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم‌هایی هستند که به  بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق و تنبیه اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف مي‌کنند.
البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودش تعارف ندارد.
بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.
برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم  است.
 
یونگ مي‌گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس مي‌دهند. آنها به رضایت درونی مي‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی  مي‌مانند.

برخی حقايق در باره ليبی و قذافی که رسانه های ديگر از انتشار آن خودداری میکنند

برخی حقايق در باره ليبی و قذافی که رسانه های ديگر از انتشار آن خودداری میکنند.

بدون بهره به مردم ليبی وام داده می شود

دانشجويانی که در رشته های تخصصی آموزش می بينند ازدريافت يک دستمزد معمولی بهره می برند تا آموزش آنها تمام شود

اگر کسی قادر نيست کار پيدا کند دولت تمام حقوق اورا تا زمانی که کار ديگری پيدا کند می پردازد (حقوق دوران بيکاری)

آن هنگام که کسی ازدواج میکند زوج بطور مجانی صاحب يک آپارتمان مجانی از سوی دولت می شود.

هرکسی می تواند در هرجای دنيا به تحصيل اشتغال پيدا کند در آنصورت دولت 2500 يورو به اضافه هزينه اتومبيل را به او می دهد

اتومبيل ها به قيمت تمام شده کارخانه فروخته می شوند

ليبی به هيچ کشور يا دستگاهی بدهکار نيست حتا يک سنت. طلبکاری برای ليبی نيست.

آموزش رايگان برای همه شهروندان

25% از جمعيت ليبی دارای تحصيلات دانشگاهی هستند

نان در ليبی پانزده سنت (کمتر از يک چهارم دلار) است

گدا در شهر ها نيست، بی خانمان و کارتن خواب نيست تا زمانی که بمباران های اخير آغاز شد.

بگو چرا آمريکا و ديگر کشور های سرمايه داری ليبی را دوست نمی دارند.

قذافی تمايلی برای دريافت وام از بنياد پولی جهانی يا بانک جهانی که از بهره بالا برخوردار است ندارد. در زبان ساده تر ليبی يک کشور مستقل بود! اين يکی از دلايلی است که جنگ با ليبی آغاز شده است

قذافی ممکن است يک ديکتاتور باشد اما اين مسئله نمی تواند و نبايد مشکل آمريکا ويا کشور های ديگر بحساب آيد

ليبی تنها کشوری است که توليد نفت میکند ولی برای پول آن نه دلار آمريکا و نه يورو را نمی پذيرد بلکه طلا را جايگزين آن کرده است. اين می تواند ديگر کشور های جهان را به ورشکستگی بکشاند زيرا کشور های غربی اغلب ذخيره طلا به اندازه کافی ندارند تا در مقابل پول های بی رويه ای که چاپ میکنند پشتوانه ای باشد

بخاطر داشته باشيد آخرين باری که کسی اين «جرات» را داشت تا چنين درخواست و ادعایی را بکند صدام حسين بود که به کشور های عضو اوپک گفت از پذيرش دلار آمريکا پرهيز کنند. خوب، همه ميدانند چه اتفاقی برای صدام افتاد آری اورا دار زدند

جماعت هزار رنگ

هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند(شاید مادر بهترین مصداقش باشد) از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . . . . . . . . مهم نیست چه مدرکى دارید مهم این است که چه درکى دارید . . . . . . از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی . . . اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت! . . . به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . . . . . آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . . . . . چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . . . . . : به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگاز خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند به او قدرت مطلق داده است . . . . . . آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . . . . . . . بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن (ژان دلابرویه) مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد . . . . . . قصه عشقت را به بیگانگان نگو چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . . . . . اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . . . . . تولد و مرگ را درمانی نیست مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم . . . . . . هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی میمیرند ولی در عزایشان گوسفندها راسر میبرند . . . . . . وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ! وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ! وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ! ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند

چگونه بحران های زندگی را مدیریت کنیم؟


در لحظات سخت و دشوار زندگی، ذهن خود را به زمان حال معطوف کنید و تنها روی همان کاری که در آن زمان مشخص انجام می دهید، تمرکز کنید.



تصمیم گیری در مواقع بحرانی زندگی، زمانی که به تندپیچ های عاطفی، روانی و یا درگیری با مشکلات مالی می رسیم، امری دشوار و در عین حال تأثیرگذار بر باقی زندگی انسان است.

انتخاب بین درست ترین راه حل و یا بهترین گزینه، بسیار سخت تر از تصور انسان در شرایطی است که انسان با مشکلات و گرفتاری ها دست و پنجه نرم نمی کند.

در خصوص چگونگی مدیریت شرایط بحران در زندگی توجه و دقت در کیفیت تصمیم های فرد در هنگام استیصال و آشفتگی بسیار مهم است. باید در نظر داشت که تصمیمات بی شماری که در شبانه روز گرفته می شود، بدون درنظر گرفتن کوچکی و یا بزرگی آن، دارای نقشی مهم در زندگی هستند.

 
تصمیمات فرد باعث پیشرفت و یا شکست وی در امور متفاوت می شوند و تصمیمات تأثیر سازنده، مثبت و یا مخرب و منفی بر احساس انسان دارند و باعث رشد و شکوفایی و یا افول و شکست انسان در زندگی و کار می شوند، از این رو حائز اهمیت است که در مواقع بحرانی و آشفتگی ذهنی، فرد تصمیم درستی اتخاذ کند.

 
برای کمک به گذر انسان از بحران و درگیری های ذهنی، توجه جامع به زمان حال را توصیه  مي شودو  هنگامی که فرد دچار آشفتگی های روانی و مشکلات بزرگ می شود، ناخودآگاه نمی تواند فکرش را در زمان حال متمرکز کند و ذهن شخص جلوتر از واقعیت حرکت می کند، از این رو بسیاری از نکات را از خاطر می برد و دچار سوءتفاهم و برداشت های اشتباه و در نتیجه سردرگمی می شود و زمان را هدر می دهد، بنابراین اشخاص باید در این گونه موارد، ذهن خود را به زمان حال معطوف دارند و تنها روی همان کاری که در آن زمان مشخص می خواهند انجام دهند، تمرکز کنند.

 
بررسی انتخاب های فرد را راهکاری دیگر برای مدیریت بحران است  فرد در این زمان باید به یک جاسازی انتخاب های خود بپردازد و در صورتی که انتخابی ندارد از دیگران و یا مشاورین متخصص کمک بخواهد، سپس برای یافتن پاسخ صحیح به سؤالات درون نگرانه ی خود جواب دهد تا جزییات مشکل شفاف گردد و از این طریق به حل معضل برسد.

 
آرامش و برخورداری از فضایی مناسب و به دور از تنش را بسیار مؤثر در حل مشکلات خواند و افزود: از آن جایی که ظرفیت انرژی افراد با استفاده ی بیش از حد یا استفاده کم از بین می رود، باید مصرف انرژی در اشخاص با تجدید انرژی مداوم متوازن شود، بنابراین ضروری است که با شادابی، سلامت و سرزندگی تصمیم گیری شود نه اینکه با بی حوصلگی، درماندگی و خستگی تصمیمی اتخاذ گردد.

در پایان، کنترل اعتماد به نفس و اطمینان از اینکه فرد می تواند از عهده ی بحران پیش آمده، برآید را راه حلی تأثیرگذار در گذر از تندپیچ های مهم زندگی است شخص باید در مورد مسائل مهم جسورانه و شجاعانه دست به اتخاذ تصمیم بزند، زیرا تصمیمات درست و صحیح برای بهسازی زندگی و برطرف کردن آشفتگی های ذهنی، همیشه تصمیمات سهل و ساده ای نیستند.

 

داستانی از یک درس مهم زندگی


 
 
 
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!


نتیجه اخلاقی:


بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم
 

آرامش ذهنی

                                    

دید کلی

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد بدون شک این ویژگی به دنیای اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد. بخاطر داشته باشید، برای رسیدن به این وضعیت ، لازم است برخی قابلیتهای ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایحاد نمایید. رعایت نکات زیر مقدماتی است که به شما کمک می‌کند و در این مسیر گام بردارید.

راههای رسیدن به آرامش

یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید.

بدین معنی که به هر مسئله‌ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا فکر مسائل خود هستید و به مرور آنها می‌پردازید، در واقع همیشه بار اضافی را با خود حمل می‌کنید، که این خود سبب ایجاداضطراب و استرس در شما می‌گردد. بیاموزید که با یک ذهن رها و آزاد زندگی کنید. این امر به شما کمک می‌کند تا با هر محرک کوچک و یا مانع جزئی آشفته نشوید.

به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، براحتی از عهده مشکلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام بر خواهید داشت.

مثبت اندیش باشید.

اگر دیدگاه مثبت انديشي نداشته باشید، همه چیز می‌تواند بی‌فایده و بی‌ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید ، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.

نسبت به انتظارات و برنامه‌های خود واقع بین و منطقی باشید.

توانائیهای خود را در موقعیتهای خاص بشناسید و نسبت به عدم توانائیها و ضعفهای خود واقع بین باشید. هر چقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی‌تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.

نسبت به انسانها ، عشق بی قید و شرط خود را نثار کنید.

شما می‌توانید از دوستان ، همکلاسیهای خود شروع کنید. یاد بگیرید که آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، در مقابل ضعفهای آنها صبور باشید و خطاها و اهمال کاریهایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید، احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید کرد.

معنای فداکاری را لمس کنید.

دست بخشش داشته باشید، ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال کنید. به افراد بی پناه و یتیم و فقیر کمک کنید. برای آنهایی که خواهان یاری گرفتن از شما هستند پشت و پناه باشید، و بدون آن که منتی بر آنها نهید تکیه گاهشان باشید، هر چقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد.

افکار خود را بازسازی کنید.

در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود ، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها ، استعدادها و مهارتهای خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیر منطقی که در مورد خود دارید، کنار بگذارید. اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید، یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید

 

ختم قرآن

ختم قرآن

در ماه مبارک رمضان

دوستان عزیز و همراهان گرامی

از اینکه امسال در برگزاری ختم قرآن کوتاهی کرده و دیر اقدام کردم شرمنده ام. امیدوارم بتونم در روزهای اول ماه مبارک ختم دور اول رو تمام کنم.

عزیزانی که از سالهای گذشته با ما همراه بودن می دونن که ما دوسال پیش در همین جا دو دوره٬ و در سال گذشته چهار دور قرآن رو با کمک دوستان ختم کردیم.

از شما خواهشمنم برای امسال بیشتر بهم کمک کنید تا بتونیم حداقل دو دوره (یک دور در نیمه ی اول و یک دور در نیمه ی دوم ماه) قرآن رو ختم کنیم.

در صورت علاقمندی به همکاری در این عمل پسندیده لینک زیر رو با عنوان " ختم قرآن در ماه مبارک رمضان" در پست ثابت وبلاگتان قرار دهید:

http://www.behjuyan.blogfa.com/post-81.aspx

روش ختم مثل سالهای گذشته است.

هر نفر یک یا چند جزء رو انتخاب می کنه و فقط یکبار تا زمان مشخص شده (نیمه اول ماه یا نیمه ی دوم ماه) اون جزء رو قرائت می کنه.

توجه:

-جرء انتخابی خودتان را همراه با نام خود در قسمت نظر دهید بنویسید.

- می توانید برای دوستان و آشنایانتان هم ثبت نام کنید.

- حتما دقت کنید که قبل از شما کسی آن جزئی را که می خواهید انتخاب کنید٬انتخاب نکرده باشد.

- لطفا به موقع نسبت به قرائت جزء انتخابی خودتان اقدام کنید. باتشکر

التماس دعا

شرافت و حلال خوری (درسي كه بايد از زلزله و سونامي ‍ژاپن  آموخت)

شرافت و حلال خوری ژاپنی

مردم ژاپن، كه در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواكتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را كه در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.


همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل كه حاوی ِ بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام كرد مردم وداوطلبان همچنان كیف پولهای پیدا شده را تحویل می‌دهند و تا كنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن كه در ماه مارس رخ داد، دستكم ۱۶ هزار كشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت.

ژاپن از نادر ترين کشورهائی است که بعد از سونامی و حوادث طبیعی مردم وحشیانه خانه ها و فروشگاهها را غارت نکردند و کسی آذوقه و آب را برای خود و خانواده اش انبار و احتکار نکرد و هرکس فقط به اندازه مصرف روزانه اش خرید یا دریافت میکرد تا به بقیه هم برسد و از این تنگنا خارج شوند و حتی هنگامی که برق فروشگاهی رفت مردم وسائلی را که انتخاب کرده بودند و در دست داشتند را سرجای خود گذاشتند و از فروشگاه خارج شدند تا  مجددا برق بیاید

 

مردمی که به هم رحم کنند خدا نیز که ارحم الراحمین است به آنها رحم میکند

 

کمی ژاپنی رفتار کنیم ، کمی انسانی تر ، کمی خدا پسندانه

(خود‌نگهبان بودن)یکی دیگر از گام‌ها به سوی خودسازی،

نفس انسان سرکش و خودسر است و اگر به حال خویش رها شود، همانند حیوانی تربیت نایافته به هر سو می‌رود و از هر علوفه‌ای که سر راه اوست می‌خورد. این آدمی است که باید با مراقبه، همواره عنان نفس را در ا ختیار داشته باشد و به آن راهی که می‌خواهد برود، هدایتش کند و آن‌چه را می‌تواند و مجاز است مصرف کند، در اختیار او بگذارد. مراقبه عمل همیشگی مؤمن است که نمی‌تواند در هیچ مرحله از زندگی و در هر مقامی، از آن غفلت کند....

 

گام چهاردهم: مراقبه (خود‌نگهبان بودن)

« وَاَقِلْنى فیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ »، (۱) «بار خدای در این روز در مورد خطاها و لغزش‌هایم عذرم را پذیرا باش

یکی دیگر از گام‌ها به سوی خودسازی، مراقبت از خویش در مورد خطاها و گناهان است؛ مراقبت از خویش برای آلوده نشدن به گناه و مراقبت برای استغفار و پوزش‌خواهی از خداوند در صورت آلوده شدن بدان.

نفس انسان سرکش و خودسر است و اگر به حال خویش رها شود، همانند حیوانی تربیت نایافته به هر سو می‌رود و از هر علوفه‌ای که سر راه اوست می‌خورد. این آدمی است که باید با مراقبه، همواره عنان نفس را در ا ختیار داشته باشد و به آن راهی که می‌خواهد برود، هدایتش کند و آن‌چه را می‌تواند و مجاز است مصرف کند، در اختیار او بگذارد. مراقبه عمل همیشگی مؤمن است که نمی‌تواند در هیچ مرحله از زندگی و در هر مقامی، از آن غفلت کند:

«نفس، اژدرهاست او کى مرده است / از غم بى آلتى افسرده است‏»[۲]

مراقبت از نفس این است که اگر حیوان سرکش نفس به راه خطا رفت و یا ناخواسته خطایی از او سر زد، با استغفار و پوزش‌خواهی وی را به راه راست و صراط مستقیم بازگرداند؛ «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»،[۳] «پروردگارا، اگر از روی خطا یا به اشتباه خطایی مرتکب شدیم مگیر بر ما

پیر هرات می‌گوید:

«مراقبه دوام ملاحظه است مقصود را و آن بر سه درجه است: درجه نخستین مراقبه، حق است در ره نور دیدنی پیوسته به سویش، میان بزرگداشتی که دلبسته‌‌ات کند، نزدیکی‌ای که بر گیردت و شادمانی‌ای که برانگیزدت. درجه دوم، توجه به این نکته است که حق مراقب توست با فروگذاشتن معارضه و دوری جستن از شکستن حریم گناه. درجه سوم، مراقبه ازل است با مطالعه‌‌پیشگان در برافراشتن پرچم یکتایی؛ مراقبه ظهور اشارات تنهائی و نفخه‌های جاودانی و مراقبه رهایی از بندهای دیده‌بانی.[۴]

و در کتاب صد میدان می‌گوید:

«میدان پنجاه و سیم مراقبت است. از میدان طمأنینه میدان مراقبت زاید. مراقبت به کوشیدن است و آن سه چیز است: مراقبت خدمت، مراقبت زمان و مراقبت سِرّ. مراقبت خدمت به سه چیز توان یافت: بزرگ آمدن فرمان، آگاهی از سنتِ [پروردگار جهانیان] و شناختن ریا [عمل کردن و برای این و آن]. مراقبت زمان به سه چیز توان یافت: بر فنای شهوات، صفای خطرات و غلبه محبت. مراقبت سِرّ به سه چیز توان یافت: به گم شدن از گیتی، رها شدن از خودپرستی و دل بریدن از وابستگی.»[۵]

 

1. دعای روز چهاردهم ماه رمضان: «اَللّهُمَّ لا تُؤ اخِذْنى فیهِ بِالْعَثَراتِ وَاَقِلْنى فیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ وَلا تَجْعَلْنى فیهِ غَرَضاً لِلْبَلایا وَالاْفاتِ بِعِزَّتِکَ یا عِزَّ الْمُسْلِمینَ

۲٫ مولانا، مثنوی معنوی.

۳٫ قرآن، بقره:۲۸۶.

۴٫ خواجه عبدالله انصاری، منازل‌السایرین، ص۶۷.

۵٫ همان، همان‌جا، ص۳۱۶ به نقل از کتاب صد میدان.

به نقل از وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم بخوانید:

 

بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران

ششم رمضان‌المبارك 143216/5/1390


ششم رمضان‌المبارك 1432

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم محمّد و ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةالله فى الأرضين.

 
به برادران و خواهران عزيز، مسئولين زحمتكش و دلسوز كشور خوشامد عرض ميكنم؛ ان‌شاءالله خداوند اين ماه شريف را بر همه‌ى شما و بر ملت ايران مبارك بفرمايد. خدا را سپاسگزاريم كه يك سال ديگر به ما فرصت و مهلت داد تا باز بتوانيم اين مجلس صميمى و گرم را تشكيل بدهيم و درباره‌ى مسائل مبتلابه و مهم كشور مطالبى را بشنويم و بگوئيم.

 
من عرايضم را به سه قسمت تقسيم ميكنم: بخش اول، تذكراتى است كه در درجه‌ى اول خود اين حقير احتياج دارم به اينكه به اين تذكرات توجه كنم، كه ان‌شاءالله الهام از معنويت ماه رمضان باشد. يك قسمت هم درباره‌ى مسائل كشور با يك نگاه كلى‌ترى است. در قسمت آخر هم اگر ان‌شاءالله وقت شد، يك اشاره‌اى به مسائل حول و حوش خودمان و مسائل منطقه خواهيم كرد.

 
مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - عارف معروف و مشهور و فقيه بزرگوار - در كتاب شريف «المراقبات»شان ميفرمايند: روزه يك هديه‌ى الهى است كه خداى متعال اين را به بندگان خود و به مؤمنين هديه كرده است. تعبير ايشان اين است كه: «الصّوم ليس تكليفا بل تشريف»؛ روزه را به چشم يك تكليف نگاه نكنيد؛ به شكل يك تشريف و تكريم نگاه كنيد، كه «يوجب شكرا بحسبه»؛ اين توجه به فريضه‌ى روزه - كه تكريم الهى نسبت به بندگان است - خودش مستوجب شكر است؛ بايد خدا را سپاسگزارى كرد. ايشان براى گرسنگى و تشنگى كه مؤمنين در ماه رمضان خودشان را ملتزم به آن ميدانند، فوائد متعددى را بيان ميكنند كه متخذ از روايات و برخاسته‌ى از دل نورانى اين مرد بزرگ است. از جمله‌ى آنها، يا اهمّ آنها - كه ايشان خودشان ميگويند اين خاصيت از همه مهمتر است - اين است كه ميگويند اين گرسنگى و تشنگى يك صفائى به دل ميبخشد كه اين صفاى قلبى زمينه را فراهم ميكند براى تفكر، كه «تفكّر ساعة خير من عبادة سنة».(1) اين تفكر از نوع تفكرِ مراجعه‌ى به باطن و روح و دل انسان است كه حقايق را روشن ميكند و باب حكمت را بر روى انسان ميگشايد. از اين بايد استفاده كرد.

 
درباره‌ى عمر فكر كنيم. عمر سرمايه‌ى اصلى هر انسانى است. همه‌ى خيرات به وسيله‌ى عمر - همين ساعات زودگذر - به دست مى‌آيد؛ اين سرمايه است كه ميتواند سعادت ابدى و بهشت جاودان را براى انسان تدارك ببيند. درباره‌ى اين عمر فكر كنيم. گذر عمر را ببينيم. ناپايدارى ساعات زندگى و روزها و شبهاى اوقات عمر را احساس كنيم. به اين گذر زمان توجه كنيم؛ «عمر، برف است و آفتاب تموز». لحظه به لحظه از اين سرمايه دارد كاسته ميشود؛ و اين در حالى است كه اين سرمايه، همه چيز ماست براى كسب سعادت اخروى؛ چه جورى مصرفش ميكنيم، در كجا مصرفش ميكنيم، در چه راهى آن را خرج ميكنيم؟

 
تفكر در باب مرگ، عبور از اين عالم، لحظه‌ى خروج روح از بدن و ملاقات جناب ملك‌الموت؛ اين لحظه براى همه‌ى ما پيش مى‌آيد؛ «كلّ نفس ذائقة الموت»؛(2) همه، اين را ميچشيم. حالِ ما در آن لحظه چگونه است؟ دل ما در آن لحظه در چه حال است؟ اينها نكاتى است كه در خور تدبر و تأمل است. فكر در اين زمينه‌ها، از جمله‌ى تفكر لازم و اساسى و ضرورى است.

 
يك زمينه‌ى ديگر براى تفكر، همين دعاهاست. مضامينى كه در دعاهاى مأثور هست، فوق‌العاده است. ايشان در همين «مراقبات» ميفرمايند: حقايق و معارفى كه در ادعيه‌ى رسيده‌ى از معصومين (عليهم‌السّلام) وجود دارد، يك دهم آن در همه‌ى روايات و خطبِ رسيده‌ى از معصومين (عليهم‌السّلام) وجود ندارد؛ جز آن روايات توحيدى و خطب توحيدى. اين دعاها خيلى اهميت دارد.

 
من حالا فقره‌اى از يك دعائى را در نظر گرفته‌ام كه چند دقيقه‌اى بعضى از جملات آن را عرض بكنم و تكرارى باشد براى آن كسانى كه شنيده‌اند، و تذكرى باشد براى آن كسانى كه نشنيده‌اند: دعاى بيستم صحيفه‌ى سجاديه؛ دعاى شريف معروف به مكارم‌الاخلاق.

 
اولِ اين دعا ميفرمايد: «اللّهمّ صلّ على محمّد و ءال محمّد و حلّنى بحلية الصّالحين و البسنى زينة المتّقين»؛ آرايش بندگان صالح را به من عنايت كن، من را زينت بده به زينت صالحين، و زيور متقين را به من عنايت بفرما. يعنى من را جزو بندگان صالح و متقين و پرهيزگاران قرار بده. بعد درباره‌ى متقين خصوصياتى را ذكر ميكند، كه اينكه ميگوئيم زيور متقين را به من عنايت كن، من را مزين به زينت متقين كن، يعنى چه. در چه چيزى ما به زينت متقين و پرهيزگاران زيور پيدا كنيم و نزديك شويم؟ معمولاً وقتى صحبت تقوا به نظر مى‌آيد، اجتناب از گناهان فردى و انجام عبادات و اين چيزها به ذهن متبادر ميشود - كه البته آنها يقيناً هست؛ شكى نيست - اما اينجا امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) بيست و دو سه مطلب را در ذيل اين فقره بيان ميكنند كه ماها را متوجه به ابعاد جديدى از معناى تقوا، مفهوم تقوا و مصداق تقوا ميكند.

 «
و البسنى زينة المتّقين» در اين چيزها: اول، «فى بسط العدل»؛ گستردن عدالت. عدالت را در ميان جامعه مستقر كنيم؛ عدالت قضائى، عدالت به معناى تقسيم منابع حياتى كشور ميان آحاد مردم، عدالت به معناى تقسيم درست فرصتها ميان مردم. تقوائى كه از ما انتظار ميرود، جزو پايه‌ها و مبانى اين تقواست.

 «
و كظم الغيظ»؛ فرو خوردن خشم. يك وقت هست كه شما يك فرد معمولىِ متعارفى هستيد، خشم شما نسبت به يك برادر دينى است، نسبت به يكى از اهل خانواده است، نسبت به يكى از كاركنانتان است - كظم غيظ خيلى فضيلت دارد؛ «و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس»(3) - يك وقت هم هست كه شما يك مسئول اجتماعى هستيد، جايگاهى داريد؛ حركت شما، اثبات و نفى شما، قول و فعل شما در جامعه اثر ميگذارد؛ در يك چنين شرائطى، خشم شما ديگر با خشم يك آدم معمولى برابر نيست. عليه كسانى، عليه جريانى خشمگين ميشويم و حرفى ميزنيم؛ آثار اينچنين خشمى با آثار يك خشم معمولى كه حالا انسان بر فرض خشمگين ميشود و يك نفر را كتك ميزند، خيلى متفاوت است. كظم غيظ؛ خشم را فرو بخوريد؛ كار از روى خشم انجام نگيرد. ممكن است شما با يك كسى، با يك جريانى، با يك مجموعه‌اى موافق نباشيد؛ اينجا استدلال و منطق حاكم باشد؛ اگر اين استدلال و منطق آميخته شد با خشم، كار را خراب ميكند؛ تجاوز از حد انجام ميگيرد، اسراف به وقوع ميپيوندد؛ «ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا».(4) اسراف يعنى زياده‌روى.

 «
و اطفاء النّائرة»؛ يكى از كارهائى كه لازمه‌ى تقواى ماست، فرو نشاندن آتش است. اين شعله‌ور شدن آتش - مراد، همين آتشهاى اختلافاتى است كه بين مجموعه‌ها هست، بين گروه‌ها هست، بين دستگاه‌ها هست - در حكم آتش سوزان است. سعى همه بايد اين باشد كه اطفاء كنند. نبايد بر روى آتش بنزين پاشيد، نبايد آتشها را مشتعل كرد. اينكه ما مكرر در مكرر توصيه ميكنيم به دوستان، به مسئولين، به كسانى كه تريبون دارند، به كسانى كه حرفشان يا به طور عموم يا در بخشى از فضاى كشور منعكس ميشود، كه گفته‌ها را، زبانها را، اظهارات را، تعبيرات را كنترل و مراقبت كنند، به خاطر اين است. گاهى اوقات يك تعبيرى نه فقط ضد اطفاء نائره است، بلكه مشتعل كردن هرچه بيشتر نائره است؛ اطفاء نيست، بلكه ضد اطفاء است.

 «
و ضمّ اهل الفرقة»؛ اين كسانى كه از جماعت مسلمين جدا ميشوند، از جماعت كشور فاصله ميگيرند، كوشش كنيد اينها را نزديك كنيد، منضم كنيد. كسانى كه ميانه‌ى راه هستند، اينها را به منزل مطلوب برسانيد. نگذاريم با رفتار ما، با عمل ما، با اظهارات ما، با منش ما، كسانى كه يك ايمان نيمه‌كاره‌اى دارند، بكلى از ايمان ببُرند؛ كسانى كه نيمه‌ارتباطى با نظام دارند، از نظام منقطع شوند. عكس اين عمل كنيم؛ كسانى كه در نيمه‌ى راه هستند، اينها را جذب كنيم. مصداقهاى تقوا و شعب تقوا اينهاست.

 «
و اصلاح ذات البين»؛ ميانه‌ى افراد را اگر اختلافى وجود دارد، اصلاح كنيم. «و افشاء العارفة و ستر العائبة»؛ درباره‌ى اشخاص، نقاط مثبت را، نقاط خوب را افشاء كنيم، منتشر كنيم. از كسى، از مسئولى كار خوبى سراغ داريد، اين را بيان كنيد و بگوئيد. نقطه‌ى مقابل: اگر چنانچه نقطه‌ى منفى‌اى سراغ داريد، اين را افشاء نكنيد. افشاء نكردن معنايش اين نيست كه نهى از منكر نكنيد؛ چرا، به خود آن كسى كه به كارش اشكالى وارد است و بايد ايراد گرفته شود، گفته بشود؛ اما افشاء كردن اين چيزها مصلحت نيست. در اين باره صحبتهاى زيادى هست. اين يك بخشى از اين دعاست. بيست و دو سه مطلب بود كه حالا اين شش هفت تايش را اجمالاً عرض كرديم. دلهامان را به اين سمت ببريم. از خدا بخواهيم كه «البسنى زينة المتّقين»؛ آرايش متقين را به ما بدهد. بالاخره چاره جز اين نيست. روزه هم در قرآن «لعلّكم تتّقون»(5) است؛ روزه را واجب فرمود براى اينكه ما تقوا پيشه كنيم. از جمله‌ى موارد تقوا اينهاست. اين، آن بخش اوّلى كه عرض كرديم.

 
بخش دوم، يك برآورد كلى از وضع كشور است. خب، اين گزارش بسيار خوب و مبسوطى كه رئيس جمهور محترم دادند، گويا بود. نقاط برجسته و روشنى در اين گزارش وجود داشت و چقدر خوب است كه اين مطالب و اين اطلاعات به گوش مردم برسد و همه بدانند چه زحماتى كشيده شده، چه خدماتى انجام گرفته. من با يك نگاه ديگرى مسائل كلى كشور را مطرح ميكنم، و اين براى ما مهم است. چرا مهم است؟ اولاً اطلاع از وضع كلى كشور و اينكه ما كجا قرار داريم، به كجا رسيده‌ايم، از كدام طرف بايد برويم، خيلى مهم است، هميشه مهم است؛ ليكن امروز بالخصوص اهميت بيشترى دارد و شايد بشود گفت به خاطر اوضاعى كه بر دنيا حاكم است، اهميت مضاعفى دارد. اولاً اوضاع منطقه يك اوضاع كاملاً بى‌سابقه‌اى است. بيدارى اسلامى و حادثه‌ى عظيمى كه در منطقه به وجود آمده است، اين يك چيزى است كه از اول انقلاب تا امروز در حيات جمهورى اسلامى شبيه اين يا چيزى نزديك به اين مطلقاً سابقه ندارد؛ كار بزرگى انجام گرفته، حادثه‌ى بزرگى اتفاق افتاده. اين كه ملتى مثل ملت مصر، اين حركت عظيم را انجام بدهند، رژيم را ساقط كنند، بعد شعارهاى اسلامى بدهند، موجوديت حكومت جعلىِ يهودى و صهيونيستى را اوضاع منطقه اينجور تهديد كند، اينها چيزهائى است كه اصلاً در ارزيابى‌هاى متعارف نميگنجد؛ خيلى چيز عظيمى است. خب، ما در يك چنين شرائطى قرار گرفتيم كه براى جمهورى اسلامى يك افق روشنِ عجيبى را ترسيم ميكند.

 
وضع دنيا هم فراتر از منطقه، باز يك وضع بى‌سابقه‌اى است. بحران اقتصادى عجيبى كه گريبان دولتهاى مستكبر غربى را اينجور محكم چسبيده و دارد تكان ميدهد، اين هم چيز فوق‌العاده‌اى است؛ اين هم چيزى است كه به‌آسانى نميشود از آن گذشت. اين تحليلهائى كه شما ملاحظه ميكنيد غربى‌ها راجع به بحران اقتصادى آمريكا و بعضى از كشورهاى اروپا و اعلام خطرى كه نسبت به آينده ميكنند، بخشى از قضاياست؛ همه‌ى مطالب گفته نميشود. اتاقهاى فكر و سياست‌سازان پشت پرده، طراحان مسائل جهانى در كشورهاى قدرتمند عالم - كه عمده‌ى رسانه‌ها هم دست آنهاست - راضى نيستند كه ابعاد اين بحران براى مردم دنيا آشكار شود؛ والّا ابعاد بحران خيلى بالاتر از اين حرفهاست؛ كه حالا اگر ان‌شاءالله در آخر صحبت وقت باقى ماند، من چند جمله‌اى عرض خواهم كرد.

 
يك مسئله‌ى ديگر، رشد جريانهاى افراطى و جريانهاى تروريستى در غرب و بخصوص در اروپاست؛ از نئونازى‌هاى اروپا بگيريد تا نئوكانهاى آمريكا، كه دولت قبلى آمريكا از همينها بود؛ اينها صريحاً اعلام افراطى‌گرى ميكنند. رئيس جمهور سبكسر قبلى آمريكا علناً اعلام كرد كه جنگ صليبى در پيش است؛ آغاز جنگ صليبى را اعلام كرد! ديگر از اين افراطى‌گرى بالاتر معنى ندارد. بعد هم حمله كردند به دو تا كشور اسلامى. كارهاى ديگرى هم در برنامه‌هاشان بود كه خداوند به آنها مهلت نداد و شكست خوردند. خب، اينها مسائل مهمى است. اين حادثه‌اى كه در نروژ اتفاق افتاد، نبايد آن را به صورت يك حادثه‌ى موردى ديد. اينجور حوادث غالباً معلول جريانهاى طولانى‌اى است كه يك جا خودش را نشان ميدهد و بروز ميكند، و بروز كرد. حالا چقدر بتوانند كنترل كنند، جلويش را بگيرند، از ادامه‌اش جلوگيرى كنند، اين موكول به آينده است؛ بايد ديد و مطمئن شد؛ كه نميتوانند هم. كمااينكه نئونازى‌ها اول در يك نقطه‌ى از اروپا شروع كردند، بعد يواش يواش توسعه پيدا كردند و امروز در خيلى از كشورهاى اروپا اين جريانهاى نئونازى با روشهاى تروريستى، با روشهاى خشن دارند اظهار وجود ميكنند.

 
خب، در يك چنين شرائطى، ما بايد خودمان را يك بازشناسى بكنيم، ببينيم ما در چه وضعى هستيم. شرائط مهمى بر دنيا حاكم است كه اينها ميتواند فرصتهاى بزرگى را در پيش روى ما قرار بدهد. اين فرصتها را اگر نبينيم، اگر نشناسيم، اگر از آن درست استفاده نكنيم، اگر بهنگام به سراغ اين فرصتها نرويم، ضرر خواهيم كرد. گاهى هم هست كه از دست دادن يك فرصت، خودش ميشود يك تهديد، خودش موجب عقب‌ماندگى است. لذا بد نيست كه از اين جهت يك نگاه جمعى و كلى و عمومى به مسائل كشور بكنيم. البته در اين نگاه كلى بايستى واقع‌بينانه نگاه كنيم؛ خودمان را نبايستى دچار خطا كنيم؛ يكسونگرى نكنيم. ما نقاط مثبتى داريم، نقاط منفى‌اى هم داريم؛ هر دو را ببينيم. گاهى فقط نگاه منفى غلبه داده ميشود. امروز متأسفانه انسان مشاهده ميكند كه در بين برخى مسئولين و نخبگان سياسى و غيره كأنه مد شده است كه نگاه، نگاه بدبينانه باشد؛ نگاه منفى باشد؛ نقاط مثبت را نبينند؛ روى نقاط منفى تكيه كنند. در رسانه‌ها و غيررسانه‌ها مرتباً منفى‌بافى ميشود. تا انسان ميگويد هم چرا، ميگويند آقا شما نميگذاريد ما واقعيات را بگوئيم. ميگوئيد سياه‌نمائى است، ميگوئيد فلان است؛ ما ميخواهيم حقايق را بگوئيم. نه، اين يكسونگرى است. خب، اگر فرض بفرمائيد يك واحد توليدى دچار يك اشكالى ميشود و شما ميخواهيد به عنوان يك نگاه واقع‌بينانه آن را بيان كنيد، بسيار خوب، در كنارش مثلاً دو تا واحد توليدى هم ايجاد شده. اگر اين نقطه‌ى مثبت را بيان كنيم، يك جور مسائل كشور را ميفهميم؛ اگر اين نقطه‌ى مثبت را بيان نكنيم، مسائل كشور را جور ديگرى خواهيم فهميد. اگر فقط نقاط منفى را مشاهده كنيم - كه البته نقاط منفى وجود دارد - اين طبعاً واقع‌بينى نيست؛ اين برآورد درستى از اوضاع كشور به ما نخواهد داد؛ منجر به نااميدى ميشود؛ ضرر اجتماعى‌اش هم اين است.

 
بنده روزها ده بيست تا روزنامه را معمولاً همين طور يك مرورى ميكنم. بعضى از روزنامه‌ها هر روزى چهار تا، پنج تا تيتر دارند كه هر كدام از اين تيترها كافى است دل يك آدم ضعيف را بلرزاند؛ منفى، منفى، منفى، منفى! اين كار را دوست ميدارند. حالا اغراض سياسى است، اغراض جذب مشترى است؛ هرچه هست، نميدانيم؛ كسانى را متهم نميكنيم؛ اما اين واقعيت است، اين غلط است. غلبه دادن نگاه منفى، خلاف واقع‌بينى است؛ موجب نااميدى است.

 
نقطه‌ى مقابلش هم همين جور است. يعنى غلبه دادن نگاه مثبت، بدون ديدن نقطه‌ى منفى، اين هم گمراه كننده است؛ موجب يك رضايتى در انسان ميشود كه احياناً اين رضايت، رضايت كاذب است؛ اين هم درست نيست. نقاط منفى را هم بايد در كنار نقاط مثبت ديد. اين كار را كشور و نظام توانسته انجام بدهد، اين كار را نتوانسته انجام بدهد؛ اين دو تا را در كنار هم ببينيم. بنابراين اگر بخواهيم اوضاع كشور را درست به دست بياوريم، بايد نقاط منفى و نقاط مثبت را در كنار هم مشاهده كنيم.

 
خب، اين بحث طولانى‌اى لازم دارد. من خواهشم اين است كه مسئولان، نخبگان، دانشگاهيان و حوزويان بنشينند روى اين بحث كار كنند. من امروز يك سررشته‌ى مختصرى را مطرح ميكنم، اما اين كارِ طولانى‌اى لازم دارد. بنشينند يك فهرستى از نقاط مثبت، يك فهرستى از نقاط منفى تهيه كنند. اين نقاط مثبت ظرفيتها را به ما نشان خواهد داد كه ما چه ظرفيتها و چه امكاناتى در كشور داريم. آن ستون نقاط منفى اولويتها را به ما نشان خواهد داد كه چه كارهائى را بايد بكنيم. وقتى كه اين دو تا را در كنار هم گذاشتيم، اين ميتواند راه ما را روشن كند؛ بفهميم چه كار كنيم.

 
من اينجا پنج شش نقطه را نوشتم، كه اينها محصول يك حركت مستمرِ به‌هم‌پيوسته‌ى نظام جمهورى اسلامى در طول سى و دو سال است، كه البته فراز و نشيب داشته است؛ يعنى بعضى سالها، بعضى دوره‌ها، بعضى دولتها بهتر، بعضى‌ها عقب‌تر؛ ليكن مجموعاً در طول اين مدت، ما اين نقاط مثبت را داشتيم.

 
اولين نقطه‌ى مثبت و نقطه‌ى قوت نظام اين است كه نظام ثابت كرده است كه توانائى غلبه‌ى بر تهديدها را دارد؛ اين خيلى چيز مهمى است. ما در طول اين سى و دو سال تهديدهاى فراوانى داشتيم - تهديد سياسى، تهديد امنيتى، تهديد نظامى، تهديد اقتصادى - لازمه‌ى اين تهديدها اين بوده است كه نظام ضربه بخورد. البته آنها ميخواستند نظام را ساقط كنند - حالا اين، دور از دسترسشان بود - لااقل نظام را عقب نگه دارند، كشور را عقب نگه دارند. نظام بر همه‌ى اين تهديدها غلبه پيدا كرده است؛ يك نمونه‌اش جنگ تحميلى بود، يك نمونه‌اش حركات آمريكائى‌ها بود، يك نمونه‌اش تحريمهاى گوناگون بود. بعضى از اينها مستقيماً از طرف بيگانگان بود؛ مثل تحريمها. تحريمها سالهاى متمادى وجود داشته است، اما سالهاى اخير شدت پيدا كرده؛ خودشان گفتند تحريم فلج‌كننده. چه به كمك سازمان ملل - كه در اختيار خودشان بود - و چه مستقلاً، اين تحريمها را تحميل كردند. اينها مربوط به بيگانگان بود، كه مستقيماً آنها دخالت داشتند. تهديدهائى هم بود كه زمينه‌هاى داخلى داشت؛ اگرچه دشمن هم ميتوانست از آنها استفاده كند؛ مثل مسئله‌ى قوميتها در كشور. نظام بر همه‌ى اينها غلبه كرد. امروز قوميتهاى گوناگون كشور ما، همه برادروار در كنار هم دارند زندگى ميكنند؛ احساس اتصال به نظام و دلبستگى به نظام در همه‌ى آنها محسوس و مشهود است. به نظر من اين يكى از مهمترين نقطه قوتهاست. ما در محاسبه‌ى نقاط قوت نظام بايد اين را در نظر بگيريم. نظامى تنها، بدون پشتيبان بين‌المللى، با دشمنىِ قدرتمندترين قدرتمندان مادى جهانى، در طول سى و دو سال با تهديدهاى متوالى و پى‌درپى مواجه بوده، اما بر همه‌ى اين تهديدها فائق آمده؛ اين خيلى نقطه‌ى مهمى است. به نظر من نقطه‌ى قوت درجه‌ى اول نظام اين است.

 
دوم: اعتماد ميان مردم و نظام. كمتر كشورى در دنيا وجود دارد كه اعتمادى را كه مردم ايران نسبت به نظام جمهورى اسلامى دارند، نسبت به نظام حكومتى خود داشته باشند. دليل اين اعتماد هم همين پديده‌هاى روشنى است كه جلوى چشم همه است. باز يك عده‌اى اينها را نمى‌بينند، هى دم از بى‌اعتمادى مردم ميزنند؛ نخير، مردم به نظام اعتماد دارند. يك دليل، همين انتخابات دو سال قبل است كه بيش از هشتاد درصد از مردمى كه حق رأى داشتند و قادر به رأى دادن بودند، در انتخابات شركت كردند. كجاى دنيا چنين چيزى هست؟ يك نمونه، همين دو راهپيمائى‌اى است كه ما هر سال داريم؛ راهپيمائى بيست و دوى بهمن و راهپيمائى روز قدس. اين راهپيمائى‌ها مربوط به نظام است؛ مربوط به هيچ دولتى، مربوط به هيچ جريان خاصى نيست؛ مال نظام است. شما ببينيد مردم در اين حركت عظيم چه ميكنند؛ در سرماى بيست و دوى بهمن، در ماه رمضان با دهان روزه؛ چه اوقاتى كه هوا سرد بود، چه حالا كه هوا گرم است. ان‌شاءالله خواهيد ديد روز قدس باز مردم چه عظمتى را از خودشان نشان ميدهند. اين نشان دهنده‌ى علاقه‌مندى و دلبستگى مردم به نظام است. اعتماد به نظام، از اين بهتر و روشن‌تر نميشود. اين حضور، حضور بسيار پرمعنائى است. علاوه بر اين، در موارد خاص، مثل نهم دى سال 88، بمجرد اينكه مردم احساس كردند حركتى كه شروع شده است، متوجه به نظام است، متوجه به انقلاب است، متوجه به شخص خاص و دولت خاصى نيست، آن حركت عظيم را از خود نشان دادند. اينجور نبود كه فقط جوانهاى پرشور به ميدان بيايند؛ همه آمدند. حادثه‌ى نهم دى يك حادثه‌ى عجيبى است؛ به خاطر دلبستگى مردم به نظام بود. اينها نشان دهنده‌ى اعتماد مردم است. متأسفانه ميشنويم همين طور در اظهارات مصلحت‌جويانه، مكرر ميگويند: آقا اعتمادِ از دست رفته‌ى مردم را برگردانيد! كدام اعتمادِ از دست رفته؟! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام را دوست دارند، از نظام دفاع ميكنند؛ اينها نمونه‌هايش بود كه عرض كرديم.

 
سوم: پيشرفت در شرائط تحريم. يكى از نقاط مهم قوت كشور اين است. در سخت‌ترين شرائط تحريم، كشور پيشرفت كرده. در چه چيزى پيشرفت كرده؟ يكى در مقوله‌ى علم و فناورى، كه آقاى رئيس جمهور در گزارششان به اين مسئله اشاره كردند. ما در زمينه‌ى هسته‌اى پيشرفت كرديم، در زمينه‌ى فناورى زيستى پيشرفت كرديم، در فناورى نانو پيشرفت كرديم، در فناورى انرژى‌هاى نو پيشرفت كرديم، در صنايع هوافضا پيشرفت كرديم، در ساخت ابررايانه‌ها پيشرفت كرديم، در مسئله‌ى بسيار مهم سلولهاى بنيادى پيشرفت كرديم، مسئله‌ى شبيه‌سازى همين جور، در راديوداروها همين جور، در نانوداروهاى ضد سرطان همين جور؛ اينها همه جزو دانشهاى سطح بالاى دنياست. اين چند موردى كه من گفتم و بعضى از موارد ديگر، جزو دانشهاى درجه‌ى يك سطح بالاى دنياست، كه بعضى از اينها را پنج تا كشور، ده تا كشور در دنيا بيشتر ندارند؛ ما در اينها پيشرفت كرديم؛ اين در حالى بود كه درهاى انتقال دانش از همه سوى دنيا روى ما بسته است.

 
من مقاله‌اى را ميخواندم كه از يك روزنامه‌ى آمريكائى نقل كردند كه همين دو سه روزه منتشر شده. ميگويد ايران در مسئله‌ى هسته‌اى يك استثناء است. چين به مسئله‌ى هسته‌اى رسيد، از كى گرفت؛ پاكستان رسيد، از كى گرفت؛ هند رسيد، از كى گرفت؛ ايران از كى گرفت؟ آن مقاله مينويسد: از هيچ كس. اين در شرائطى بود كه هم تحريم بود و امكانات پيشرفت هسته‌اى به او نميدادند، و هم با او مبارزه ميكردند؛ مثل همين ويروس رايانه‌اى كه داخل تشكيلات ما فرستادند. دانشمندان ما، جوانهاى ما در مقابل اينها ايستادند، پيش رفتند و نقشه‌ى دشمن را خنثى كردند. او حتّى به ترور دانشمندان هسته‌اى ما اشاره ميكند. اينها چيزهائى است كه دشمنان ما دارند ميگويند. اين مقاله در روزنامه‌ى واشنگتن پست درج شده است. خب، اين پيشرفت در علم و فناورى است.

 
پيشرفت در ايجاد زيرساختهاى كشور - همين آمارهائى كه شنيديد - در جاده، بزرگراه، سد، سيلو، كارخانجات، توليد فرآورده‌هاى مهم صنعتى، فولاد، سيمان و امثال اينها. ايجاد زيرساختهاى فراوان در كشور، توانمندى‌هاى فنى و مهندسى در صنايع گوناگون، پيشرفت است.

 
پيشرفت در اعتماد به نفس ملى. امروز بخصوص جوانهاى ما اعتماد به نفسشان از ده سال پيش، از بيست سال پيش بيشتر است. ايشان درست گفتند، بنده هم اطلاع دارم؛ در زمينه‌هاى علمى، هر كارى كه زيرساخت آن در كشور موجود باشد، جوانهاى ما آماده هستند آن را انجام دهند. يعنى هيچ چيزى نيست كه ما به جوانهاى دانشمندمان بگوئيم اين را دنبال كنيد و اينها بعد از اندكى نتوانند؛ مشروط بر اينكه زيرساختش موجود باشد. ما بحمدالله يك چنين وضعى داريم. كارهاى عمرانى گسترده‌اى در كشور انجام گرفته؛ اينها پيشرفت است. در اين زمينه‌ها پيشرفتهاى خيلى زيادى داشتيم.

 
چهارم از نقاط مثبت: اعتبار بين‌المللى. بنده موافق نيستم با اين نظر كه امروز وضع ما از لحاظ بين‌المللى وضع منفى است؛ به هيچ وجه. گاهى اين مسئله در بعضى از اظهارات شنيده ميشود، گفته ميشود. نخير، امروز وضع ما از لحاظ بين‌المللى بسيار خوب است. امروز جمهورى اسلامى در فضاى سياست بين‌المللى، به عنوان يك كشور محترم، اثرگذار، معتبر و متنفذ در دنيا شناخته شده است. اين عزت بين‌المللى را كه ناشى از عوامل خاص خودش است - حضور مردم، ايستادگى مردم، شعارهاى روشن و واضح انقلاب در دست و زبان مردم و مسئولين - فلان حركت يك دولتى در يك گوشه‌ى دنيا كه حالا يك دهن‌كجى‌اى ميكند، يك حرفى ميزند، نميتواند خدشه‌دار كند. اين حركتها هميشه بوده. بعضى خيال ميكنند اگر امروز فلان دولت مستكبر، چه در اروپا، چه در غير اروپا، نسبت به جمهورى اسلامى يك حرفى ميزند، يك چيزى ميگويد، يك اظهارنظرى ميكند كه اهانت‌آميز به جمهورى اسلامى است، اين معنايش تنزل رتبه‌ى جمهورى اسلامى است؛ نه، اينها هر وقت توانستند، كردند. آن زمانى هم كه ما متأسفانه يك مقدارى در مقابل دشمن كوتاه مى‌آمديم، از اين كارها ميكردند. اينجور نيست كه ما حالا چون ايستادگى كرديم، چون استقامت به خرج داديم، بگوئيم اينها را سر لج آورديم؛ نه. يك روزى در خطابه‌هاى مسئولينمان مناقب آمريكا ذكر ميشد؛ همان روزها رئيس جمهور وقت آمريكا با سبكسرى تمام، ايران را به عنوان محور شرارت معرفى كرد! يك روزى يكى از دولتهاى اروپائى نسبت به جمهورى اسلامى اظهار علاقه و ارتباط و اينها ميكرد؛ همان دولت سر قضيه‌ى قهوه‌خانه‌ى ميكونوس دادگاه تشكيل داد، مسئولين درجه‌ى يك كشور را در آن دادگاه متهم كرد! دولتهاى اروپائى با آنها همدست شدند، همه‌شان سفراى خود را از تهران فراخوانى كردند؛ اينها كه يادمان نرفته. خواستند سيلى بزنند، البته سيلى سخت‌ترى خوردند. از همين حسينيه آنچنان سيلى‌اى خوردند كه بعد تا مدتها دنبال علاجش بودند! هر وقت توانستند، آنها درصدد سيلى زدن برآمدند. هر وقت ما كوتاه آمديم، يك خرده‌اى سست برخورد كرديم، آنها پرروتر شدند. نخير؛ ايستادگى جمهورى اسلامى، تصريح به شعارهاى انقلاب، تصريح به مبانى انقلاب، عزت ما را در دنيا بيشتر كرده است.

 
امروز بحمدالله اعتبار بين‌المللى ما بسيار خوب است. متقابلاً دولت آمريكا - كه دشمن قلدرِ صريحِ مقابل ما بود - امروز منفورترين كشور در منطقه‌ى اسلامى است. در دنيا نظرسنجى ميكنند - اين را خودشان دارند اعلام ميكنند - ميگويند اعتبار و آبروى آمريكا در كشورهاى اسلامى، در اين منطقه، روزبه‌روز سقوط كرده و پائين رفته. البته اگر ملتهاى اروپا بفهمند كه مشكلاتشان ناشى از آمريكا و ناشى از تسلط رژيم صهيونيستى بر سياستهاى آنهاست، اين افت محبوبيت آمريكا در اروپا هم بمراتب بيشتر خواهد بود و همه‌ى اين حركات عليه آمريكا بسيج خواهد شد؛ و اين چيزى است كه در آينده‌ى نه چندان دورى اتفاق مى‌افتد.

 
نقطه‌ى روشن ديگر، مسئله‌ى ثبات كشور است؛ على‌رغم اين همه توطئه، اين همه دسيسه. البته ثبات غير از ركود است. ما در كشور ركود نداريم؛ حركت داريم، پيشرفت داريم، جوشش داريم؛ اما نظام، نظام ثابت و مستقرى است؛ استحكام دارد. اينها نقاط مثبت ماست. البته نقاط مثبت فراوان ديگرى هست: الهام‌بخشى، الگوسازى، ضعيف شدن دشمنانمان در صحنه‌ى بين‌المللى، نااميدى دشمن از منفعل كردن انقلاب. با اينكه روشهاى دشمنان ما پيچيده‌تر شده، امكاناتشان بيشتر شده - اين اينترنت و اين تشكيلات گوناگون عجيبى كه در دنيا وجود دارد، شبكه‌اى كه بر دنيا حاكم است - در عين حال از انفعال جمهورى اسلامى مأيوس شده‌اند.

 
تجربه‌ى متراكم در قانونگذارى، در اجرا؛ اين هم جزو نقاط درخشان كشور است. جمعيت كشور، هفتاد و پنج ميليون. البته بنده همين جا عرض بكنم؛ من معتقدم كه كشور ما با امكاناتى كه داريم، ميتواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. من معتقد به كثرت جمعيتم. هر اقدام و تدبيرى كه ميخواهد براى متوقف كردن رشد جمعيت انجام بگيرد، بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد!

 
خب، اينها نقاط مثبت و درخشانى بود كه بحمدالله وجود دارد. البته نقاط مثبت ما بيشتر از اينهاست. اما نقاط ضعف هم داريم. اگر نقاط منفى را نبينيم، ضعفهاى خودمان را نشناسيم، يقيناً ضربه خواهيم خورد. نقاط ضعف ما، هم در زمينه‌هاى اقتصادى است، هم در زمينه‌هاى فرهنگى است. ما خطاها داشتيم، ضعفها داشتيم، بر بعضى از چالشها نتوانستيم غلبه كنيم؛ اين واقعيتى است. حتّى در همان تهديدهائى كه مستقيماً از طرف دشمن هست، اگر ما ضربه‌اى خورديم، تقصير خود ماست، كوتاهى‌هاى خود ماست. قرآن كريم در قضيه‌ى جنگ احد ميفرمايد: «ا و لمّا اصابتكم مصيبة قد اصبتم مثليها قلتم انّى هذا قل هو من عند انفسكم».(6) در قضيه‌ى احد، آن حادثه‌ى تلخ اتفاق افتاد: مسلمانها اول پيروز شدند، بعد يك عده‌اى مأموريتها را فراموش كردند، تنگه را رها كردند، رفتند سراغ غنيمت جمع كردن؛ دشمن هم توانست نيروهاى اسلام را دور بزند، بيفتد به جانشان، تعدادى از آنها را بكشد، آنها را منهزم كند؛ به طورى كه مسلمانها از ترسشان مجبور شدند به كوه پناه ببرند. جان مبارك پيغمبر به خطر افتاد، به پيغمبر ضربه وارد آمد. بعد مسلمانها گفتند: خب، چرا اينجورى شد؟ خدا به ما وعده‌ى پيروزى داده بود. خداى متعال ميفرمايد كه ما شما را پيروز كرديم، وعده‌ى خدا عملى شد، اما شما خودتان هستيد كه كار را خراب كرديد. اولاً اگر دشمن به شما ضربه زد، شما هم متقابلاً به دشمن ضربه‌ها زديد - «قد اصبتم مثليها» - تعجب نكنيد؛ بالاخره در ميدان جنگ، زدن و خوردن، هر دو هست. در عرصه‌ى جنگ بزرگِ ميدان سياست و اقتصاد جهانى، آدم، هم ميزند، هم ميخورد؛ نبايد خلاف انتظار باشد. اما «قلتم انّى هذا»؛ ميگوئيد ما از كجا اين ضربه را خورديم. بعد قرآن ميفرمايد: «قل هو من عند انفسكم»؛ از خود شما بود، خودتان خطا كرديد. ما يك جاهائى خطا كرديم - «انّ الله على كلّ شى‌ء قدير»(7) - يك جاهائى طبق وظيفه عمل نكرديم؛ يك جاهائى مراقبتهائى كه بايد انجام بدهيم، انجام نداديم؛ يك جاهائى دلبستگى‌هاى خودمان را زير پا نگذاشتيم؛ اينها منجر شده به اشكالاتى - اين را هم بايد در نظر داشته باشيم - به چيزهائى كه بايد از آن پرهيز كرد و برحذر بود، سرگرم شديم؛ به منازعات سياسى، به مشاجرات سرگرم شديم؛ به رفاه‌طلبى سرگرم شديم، به منشهاى اشرافى سرگرم شديم؛ اينها نقاط ضعف است. وقتى من و شما زندگى‌مان را زندگى رفاه‌طلبانه و اشرافى قرار بدهيم، مردم از ما ياد ميگيرند. يك عده‌اى منتظر بهانه‌اند؛ به ما نگاه ميكنند، ميگويند آقا ببينيد اينها چه جورى زندگى ميكنند، ما هم ميخواهيم همين جور زندگى كنيم. اينها كسانى هستند كه دستشان ميرسد. يك عده‌اى معتقدند كه بايد در زندگى مقتصد بود، نبايد اسراف كرد، نبايد افراط كرد؛ اينها وقتى نگاه ميكنند مى‌بينند من و شما اسراف ميكنيم، ميگويند خب، ما از اينها كه بالاتر نيستيم؛ اينها كه رؤساى ما هستند. اين كارها خطر دارد. روش انقلاب و انقلابيون به تبع آموزش اسلام، اعراض از زندگى رفاه‌طلبانه براى خود بود. براى مردم هرچه ميتوانيد، رفاه ايجاد كنيد؛ هرچه ميتوانيد، درآمد ملى را زياد كنيد؛ هرچه ميتوانيد، در كشور ثروت توليد كنيد؛ اما خودتان نه. مسئولين لااقل تا وقتى مسئولند، به زندگى رفاه‌طلبى رو نكنند. غفلت از روحيه‌ى جهادى و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگى دشمن، غفلت از در كمين بودن دشمن، غفلت از نفوذ دشمن در فضاى رسانه‌اى كشور، بى‌مبالاتى نسبت به حفظ بيت‌المال؛ اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست.

 
ميل به رفتارهاى قبيله‌اى در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست. رفتار قبيله‌اى معنايش اين است كه تخطئه يا تأييدى كه نسبت به كار كسى ميكنم، ناشى نباشد از ماهيت عمل او؛ ناشى باشد از نحوه‌ى ارتباط او با من. اگر از قبيله‌ى ما كسى كار خطائى انجام داد، راحت قابل اغماض باشد؛ اما از قبيله‌ى مقابل اگر همان كار را انجام داد، اين قابل پيگيرى و تعقيب ميشود. كار خوب اگر از كسى كه مربوط به قبيله‌ى ماست، انجام گرفت، قابل تحسين و تشويق باشد؛ اگر از قبيله‌ى ديگر بود، نه. رفتار قبيله‌اى اين است. اين رفتار، اسلامى نيست، انقلابى نيست. ما متأسفانه اينگونه رفتار را در ميان خودمان داريم. نميگويم همه‌گير است، فراگير است؛ اما وجود دارد.

 
در زمينه‌ى اقتصاد فعاليتهاى زيادى شده، باارزش هم هست؛ اما مسئله‌ى اشتغال حل‌نشده است، مسئله‌ى تورم حل‌نشده است، مسئله‌ى فرهنگ كار حل‌نشده است، مسئله‌ى ساعات مفيد كار حل‌نشده است. فرهنگ كار بايد در كشور يك جورى باشد كه مردم كار را عبادت بدانند؛ هر يك ساعت كار را با شوق بيفزايند در مدت و مقدار كارى كه انجام ميدهند. بايد كار كرد. با بيكارى و بى‌ميلى به كار و تنبلى و وادادگى، كشور پيش نخواهد رفت.

 
در زمينه‌ى فرهنگ، اخلاق عمومى و عدم رواج فضائل اخلاقى، مشكلاتى داريم. بايد روزبه‌روز فضائل اخلاقى در بين ما رشد كند. صبر ما، شكر ما، ذكر ما، احسان ما، مروت ما نسبت به ديگران، اجتناب ما از ايذاء ديگران، ميل ما به خدمت به ديگران، روزبه‌روز بايد در بين جامعه رشد پيدا كند. اينها به خودى خود پيش نمى‌آيد؛ اينها كار لازم دارد، تلاش لازم دارد. در اين زمينه‌ها كوتاهى داريم. رواج فرهنگ اسراف و تجمل‌گرائى در جامعه، رشد يا عدم توقف ميل به خشونت در برخى از بدنه‌ى جوان كشور، مضر است. ما فيلمهائى پخش ميكنيم كه خود آن كسانى كه سازنده‌ى اين فيلمها هستند، به خودشان هشدار ميدهند و ميخواهند خطر اين فيلمها را كه توليد خشونت در جامعه است، متوقف كنند؛ ولى ما حالا داريم اينها را منتشر ميكنيم! اينها مضر است. بچه‌هاى ما از اول با خنجر و با قمه و با اسلحه‌ى گرم - البته پلاستيكى‌اش - آشنا بشوند، انس پيدا كنند، ياد بگيرند؛ خب، اينها خطرات دارد، اشكالات دارد، تبعات دارد، در جامعه آثارش را هم مى‌بينيم؛ اين جزو ضعفهاى ماست.

 
چند سال پيش من در يكى از مجلات آمريكائى ديدم كه مصلحينى در آنجا پيشنهاد كرده بودند كه اين فيلمهاى رائجِ غالبِ هاليوودى را كه در آنها يا شهوت بود يا خشونت، يواش يواش كم كنند و فيلمهاى خانوادگى، فيلمهاى معصومانه و نجيبانه را رائج كنند. آنها به فكرند، حالا ما تازه از آنها ياد گرفته‌ايم!

 
عدم مقابله‌ى درست و منطقى با تباه كردن نسل جوان، يكى ديگر از مشكلات ماست. يك نقشه، تباه كردن نسل جوان است. ما در اين خصوص تا حالا مقابله‌ى درستى نداشته‌ايم و موفق نشده‌ايم. همچنين مواد مخدر صنعتى و تهييج غريزه‌ى جنسى و از اين چيزها. طرح درست مبانى اعتقادى؛ چه مبانى اعتقادى مربوط به اسلام، چه آنچه كه مربوط به انقلاب و نظام جمهورى اسلامى است. عرض كرديم؛ نقاط قوت، اميدهاى ما را افزايش ميدهد، ظرفيتها را به ما نشان ميدهد؛ نقاط منفى اولويتها را به ما نشان ميدهد كه چه كار بايد بكنيم.

 
در مورد مسائل منطقه وقت گذشت؛ به نظرم الان بايد حدود اذان باشد. در يك كلمه بايد عرض بكنم كه اوضاع منطقه درست عكس سياستهاى قدرتهاى غربى و آمريكا و صهيونيسم بين‌الملل دارد پيش ميرود. آنها راجع به ايران برنامه‌هائى داشتند؛ درست عكس آنچه كه آنها ميخواستند، خداى متعال مقدر كرد و پيش آمد. آنها ايران را تحريم كردند، اما بحران اقتصادى گريبان خودشان را گرفت. آنها فتنه‌ى 88 را براى زمين زدن جمهورى اسلامى تقويت كردند - يا تدارك كردند، يا لااقل پشتيبانى و تقويت كردند - اما نظامها و رژيمهاى وابسته‌ى به خودشان يكى پس از ديگرى زمين خورده يا متزلزل شده. آنها به عراق و افغانستان حمله كردند، براى اينكه ايران را محاصره كنند - بزرگانشان گفتند كه اين براى محاصره‌ى ايران است - اما خودشان محاصره شدند؛ پاشان در گل فرو رفته، به دام افتادند. آنچه كه آنها درباره‌ى ما تدبير و عمل كردند، خداى متعال عكسش را مقدر كرد و نشد.

 
در مورد منطقه هم حوادث - همين طور كه گفتم - فوق‌العاده است. واقعاً ابعاد آنچه كه در مصر و در تونس و در يمن و در بعضى از مناطق ديگر دارد اتفاق مى‌افتد، الان قابل محاسبه نيست؛ ابعاد اين خيلى عظيم است. اين آوردن نامبارك مصر توى قفس و وارد دادگاه كردن، اصلاً يك حادثه‌ى پرمعناى عجيبى است. مسئله فقط مسئله‌ى اينكه يك رژيمى رفت يا يك قدرتى رفت و يكى ديگر جايش مى‌آيد، نيست؛ از اين خيلى عميق‌تر است. امروز رژيم اشغالگر قدس محاصره است در بين كشورهائى كه براى مقابله‌ى با او انگيزه دارند. حوادث، حوادث عجيبى است. البته مرتب دارند تلاش ميكنند براى اينكه بر امواج بحران در اين منطقه سوار شوند و بيدارى را به نحوى كنترل كنند؛ اما نتوانستند و ان‌شاءالله به بركت بيدارى ملتها نخواهند توانست؛ كمااينكه حالا همين شعارهاى اسلامى‌اى كه در مصر داده شد، باز مجدداً خواب اينها را پريشان كرد.

 
البته من در مورد مسائل ليبى نگرانم. در ليبى، سياست غرب، سياست بسيار رذيلانه و موذيانه‌اى است. اينها از قيام مردم سوءاستفاده كردند. براى آنها، ماندن و جا پا باز كردن در ليبى خيلى مهم است. اولاً مسئله‌ى نفت ليبى است كه برايشان مهم است، ثانياً فضاى وسيع اين كشور است كه ميتوانند در جاهاى مختلفش پايگاه بزنند، ثالثاً اشراف بر كشور مصر و كشور تونس؛ دو تا كشور انقلابى. در شرق ليبى مصر است، در غرب ليبى تونس است؛ علاوه بر اينكه از آنجا ميتوانند بر سودان و بر الجزائر و بر همه‌ى كشورهاى اين منطقه مسلط باشند. ميخواهند آنجا جاپا محكم كنند. ميخواهند زيرساختهاى اين كشور را ويران كنند تا بعد اگر راه‌هاى ديگر ممكن نشد، از اين طريق خودشان را در ليبى تثبيت كنند. الان دارند زيرساختها را ويران ميكنند. به اسم حمايت از مردم، جاده‌ها ويران ميشود؛ پالايشگاه‌ها ويران ميشود؛ مختصر كارخانجاتى كه دارند، ويران ميشود. بايد اينها ساخته بشود. مردم ليبى خودشان اين توانائى را ندارند؛ اينها به بهانه‌ى ساختن، آنجا مى‌آيند. من از مسئله‌ى ليبى نگرانم.

 
پروردگارا! مردم ليبى را نجات بده؛ مردم يمن را نجات بده؛ مردم بحرين را نجات بده؛ مردم منطقه و مسلمانان منطقه را روزبه‌روز بيدارتر و استوارتر بفرما. پروردگارا! ما را مشمول رضايت خودت قرار بده. از آنچه كرديم، از آنچه گفتيم، از آنچه شنيديم، راضى باش و آن را از ما قبول بفرما. پروردگارا! قلب مقدس ولى‌عصر را از ما راضى و خشنود كن. زندگى ما و مرگ ما را براى اسلام و در راه اسلام قرار بده.

   
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته

1)
مستدرك، ج 11، ص 183
2)
آل عمران: 185
3)
آل عمران: 134
4)
آل عمران: 147
5)
بقره: 183
6)
آل‌عمران: 165
7)
همان

 

دو دیدگاه و دو نتیجه

درهر دهه در آمريكا كتابي بنام ( اشتباهات بزرگ ) چاپ ميشود . از خاطرات رئيس سازمان ناسا ی آمريكا كه در اين كتاب ثبت شده اين است كه وقتي فضانوردان از جو زمين خارج ميشدند، به علت عدم وجود جاذبه قادر به نوشتن گزارش نبودند. زيرا جوهر خودكار يا خودنویس بر روي كاغذ اثري نمي گذاشت . در سال 1968 رئيس سازمان ناسا تصميم گرفت اين مشكل را حل كند و از تمام شركتهاي تجاري و پژوهشي دعوت به همكاري كرد . سرانجام پس از 5/8 ماه زمان و حدود 11 ميليون دلار سرمايه گذاري يك شركت پژوهشي موفق شد قلمي را بسازد كه در تمامي شرايط جوي از قبيل زيرآب ، در فضا ، در سرماي شديد ،گرماي شديد و خلاصه در تمامي شرايط قابل استفاده باشد . زماني كه اين محصول رونمايي شد وجشني در اين خصوص گرفته شد، تلگرافي از طرف سازمان فضايي روسيه به دستشان رسيد با اين متن : كار بسيار خنده داري انجام داده ايد. ما چندين سال است براي ثبت اطلاعات در فضا از مداد استفاده ميكنيم .تمام
به گفته رئيس وقت ناسا بعداز رسيدن اين تلگراف 4 ماه دفتر پژوهشي سازمان تعطيل شد .
او علت شكست و اشتباه در اين مورد را تمركز بر روي مشكل معرفي كرده است. روس ها بر روي راه حل تمركز كرده بودند.

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟




مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ..
-- ---------------------      موفق باشيد

درسي كه بايد ديكتاتورها بگيرند(تصاويري كه حتما بايد ببينيد

انتشار تصویر جالبی در سایت توییتر که در آن وضعیت حسنی مبارک دیکتاتور سرنگون شده مصر و ایمن نور معارض مصری، در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۱۱ مورد مقایسه قرار گرفته، بازتاب‌های گسترده‌ای در اینترنت به همراه داشته است.
جهان نوشت: انتشار تصویر جالبی در سایت توییتر که در آن وضعیت حسنی مبارک دیکتاتور سرنگون شده مصر و ایمن نور معارض مصری، در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۱۱ مورد مقایسه قرار گرفته، بازتاب‌های گسترده‌ای در اینترنت به همراه داشته است.

ایمن نور سیاستمدار مصری و رئیس حزب فردا، در انتخابات ریاست جمهوری مصر در سال ۲۰۰۵ رقیب حسنی مبارک بود.

بر اساس آمارهای دولتی، وی با هفت درصد آرا پس از حسنی مبارک در جایگاه دوم ایستاد.

ایمن نور در دسامبر همان سال به اتهام ارائه اسناد و مدارک جعلی به هنگام ثبت حزب متبوع خود، دستگیر و به پنج سال حبس محکوم شد اما در سال ۲۰۰۹ از زندان آزاد گردید.

طرفداران وی این اتهام را پاپوش و توطئه می‌دانستند.


به گزارش ایتنا به نقل از الاهرام، در این تصویر که در واقع ترکیبی از چهار عکس مختلف است،ایمن نور پشت میله‌ها دیده می‌شود و در کنار وی، رئیس‌جمهور سابق مصر با چهره‌ای خندان حضور دارد.

تاریخ این عکس به سال ۲۰۰۵ بر می‌گردد.

در پایین عکس که تاریخ سال جاری را دارد، حسنی مبارک روی برانکارد و پشت میله‌های آهنی دادگاه قرار گرفته در حالی که در همان قسمت ایمن نور در شهر اسکندریه و در یک نشست مردمی که به عنوان مقدمات برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری مصر تشکیل شده بود، مشغول سخنرانی است.

تاریخ پستی و بلندی بسیاری دارد و ظاهراً دیکتاتورها از این موضوع بدیهی غافلند.

بيشتر قتل‌هاي خانوادگي حاصل سوءتفاهمات حل نشده‌اند مصرف مواد مخدر صنعتي عامل اصلي خشونت و كاهش آستان


 

بيشتر قتل‌هاي خانوادگي حاصل سوءتفاهمات حل نشده‌اند
مصرف مواد مخدر صنعتي عامل اصلي خشونت و كاهش آستانه تحمل است


يك آسيب‌شناس مسايل اجتماعي گفت: اساس افزايش هرشكلي از جرم و جنايت مانند قتل‌هاي خانوادگي درتوسعه خشونت در جامعه است.

، مشغله‌هاي ذهني، اعتياد، بيكاري، فقر، تورم، نرسيدن به خواسته‌ها و ... را از جمله مواردي دانست كه سبب توسعه خشونت در جامعه و كاهش آستانه تحمل افراد شده است.

اين كارشناس علوم اجتماعي با بيان اينكه علت عمده قتل‌هاي خانوادگي را مسايل و سوءتفاهمات ناموسي تشكيل مي‌دهد، خاطرنشان كرد: بحث مالكيت مردان بر زنان يا همان ناموس خود، به آنان اين اجازه را مي‌دهد كه دست به چنين جناياتي بزنند.

وي زياده‌طلبي و تحقيرها را نيز از مواردي دانست كه مي‌تواند منجر به قتل اعضاي خانواده به دست يكديگر شوند و در اين‌باره به ايسنا، گفت: اختلافات مالي و انتظارات اعضاي خانواده از يكديگر در كنار تحقير فرد از سوي جامعه و خانواده در قبال برآورده نشدن توقعات از جمله مواردي است كه مي‌تواند منجر به چنين جناياتي شود.

اين جامعه‌شناس با اشاره به مصرف مواد مخدر به ويژه از نوع صنعتي آن از سوي جوانان تصريح كرد: بيكاري، فشارهاي اقتصادي و اجتماعي، نبود تفريحات سالم وغيره از جمله مواردي است كه فرد براي جبران آن به سوي استفاده از مواد مخدر صنعتي مانند شيشه وغيره روي مي‌آورد تا در دنيايي خيالي به آمال و آرزوهاي خود برسد.

حريرچي ادامه داد: مصرف اين مواد باعث مي‌شود آستانه تحمل فرد كاهش يافته و نتواند در مقابل استرس‌ها و هيجانات برخورد عقلاني انجام دهد. از اين رو در موارد حاد به خشونت‌هايي نظير ضربات متعدد چاقو، سوزاندن، مثله كردن و ... روي آور مي‌شود در حالي كه فردي كه در شرايط عادي قرار دارد هيچگاه نمي‌تواند چنين برخوردهايي را انجام دهد.

اين آسيب‌شناس مسايل اجتماعي در ادامه با تاكيد بر نقش رسانه‌ها در كنترل خشونت در جامعه به ايسنا گفت: متاسفانه ديدن فيلم‌هاي اكشن، جنگي وغيره به يك تفريح براي اعضاي خانواده تبديل شده و بسياري از فيلم‌ها و سريال‌ها هم با پخش سكانس‌هاي مختلف مروج خشونت تنها در يك سكانس از بد بودن آن سخن مي‌گويند و آن فيلم را آموزنده هم مي‌نامند!

وي افزود: در توليد برنامه‌هاي رسانه بايد دقت بيشتري شود چرا كه بر اساس آمار، عمده كساني كه دست به قتل مي‌زنند، در سنين جواني هستند و جوانان هم بيشترين مخاطبان رسانه‌ها هستند.

حريرچي به فقدان آموزش در جامعه هم اشاره مي‌كند و بر ضرورت آموزش به كودكان، جوانان و والدين از طريق راديو،تلويزيون و نهادهاي آموزشي از دوران ابتدايي تا آموزش عالي تاكيد دارد تا جايي كه مي‌گويد: بايد به خانواده‌ها آموزش داده شود كه چطور استرس‌ها و هيجانات آني خود را مديريت كنند و اصطلاحا مساله را حل كنند و اگر اين امر ميسر شود به عقيده من آمار بسياري از جرايم حتي قتل به وسيله سلاح سرد هم كاهش مي‌يابد.

اين كارشناس علوم‌اجتماعي با بيان اينكه در جامعه توسعه يافته زنان و مردان هردو حقوق خود را مي‌شناسند، به فرصت‌ و حق انتخاب از سوي افراد اشاره‌كرد و اظهاركرد: متاسفانه در بسياري از موارد در جامعه ما براي خانم حق انتخاب وجود ندارد.

به عقيده حريرچي جامعه ما پايبند اخلاقيات است و خيانت در آن در سطح پاييني قرار دارد اما بروز سوءتفاهم‌ها افزايش يافته و متاسفانه غيرت هم امروزه در جهت سوءتفاهمات حركت مي‌كند.

اين جامعه‌شناس به نقش سوءتفاهمات در بروز قتل‌هاي خانوادگي تاكيد زيادي دارد و مي‌گويد: اغلب قتل‌هاي خانوادگي حاصل سوءتفاهماتي هستند كه حل نشده باقي مانده‌اند و در نهايت منجر به جنايت مي‌شود بنابراين در درجه اول بايد مشكل را بشناسيم و در مرحله بعد از طريق گفت‌وگو و برخوردهاي عقلاني به رفع و حل آن بپردازيم.

وي با بيان اينكه نمي‌توان فرصت‌ها را از بين برد و سپس توقع يك جامعه سالم هم داشت به ايسنا، گفت: بايد براي كسب آگاهي، اعتماد به نفس، كار وتفريح سالم، آموزش صحيح، زندگي آبرومندانه وغيره فرصت ايجاد كرد و بخش عمده ايجاد آن نيز بر عهده جامعه، نهادهاي مسوول و دولت است.

حريرچي همچنين با اشاره به وقوع اغلب قتل‌هاي خانوادگي در كلان‌شهرها، خاطرنشان كرد: در شهرهاي كوچك نيازها كمتر و در عين حال كنترل بر افراد به سبب كوچك بودن فضا بيشتر است از اين‌رو طبيعي است كه آمار وقوع قتل‌هاي خانوادگي در اين مناطق كم‌تر باشد.

اين كارشناس علوم اجتماعي با بيان اينكه اگر مي‌خواهيم فرزندي تربيت كنيم كه به سراغ خشونت، بي‌بند و باري، اعتياد نرود بايد اعتماد به نفس وي تقويت كنيم، تصريح كرد: با پند و اندرز و برخوردهاي تهديد‌آميز و همراه با تحقير تنها صورت مساله پاك مي‌شود و مشكل همچنان باقي است.

 

 

10 محرک اصلی ایجاد ناراحتی و عصبانیت در روابط


در این مقاله به برخی از متداول‌ترین راه‌ های ایجاد عصبانیت در ارتباطاتان اشاره می‌کنیم.

1. شروع گفتگو با اشاره کردن به یک فرد با انگشت و متهم کردن او برای چیزی.

2. استفاده از زبان "تو" برای مقصر کردن کسی. مثلاً "تو به من گفتی ساعت 7 خونه ‌ای، پس چی شد؟ تو منو ترسوندی. تو با این کارت به من احترام نگذاشتی."

3. فریاد زدن نام کسی با صدای بلند در محل ‌کار یا خانه (یادتان می‌آید والدینمان اینکار را با ما می‌کردند و ما اصلاً خوشمان نمی‌آمد؟ )

4. استفاده از یک لحن تند و بلند و زبان بدن منفی. گرد کردن چشم‌ها یا درآوردن صداهای ناامیدکننده.

5. قطع کردن حرف کسی که با شما صحبت می‌کند، به جای اینکه تا وقتی حرفهایش کامل تمام شود، به او گوش دهید.

6. استفاده از کلمات آزاردهنده و غیرمحترمانه برای توصیف کسی یا کسی که با او حرف می‌زنید.

7. استفاده از حرکات و اداهای تهدیدآمیز با دست و بدن، چه برای شوخی و چه جدی.

8. عدم توجه، پرت شدن حواستان توسط یک چیز دیگر مثل تلویزیون، کامپیوتر یا بچه‌ها.

9. دوری کردن از یک نفر و خودداری از برخورد با او.

10. زبان بدن منفی و بسته، مثل دست به سینه زدن یا پشت کردن به کسی.

اینها متداول‌ترین راه‌های تحریک و عصبانی کردن همدیگر است. تا می‌توانید از این اشتباهات در روابطتان دوری کنید.

یادتان باشد: برای به دست آوردن رابطه‌ای که همیشه آرزو داشتید و رسیدن به کسی که عاشقش هستید، باید کارهایی بکنید که قبلاً نکرده‌اید.

تنش در خانواده


چنین وضعیتی امروزه به عنوان یک بحران ، یک وضعیت نا بهنجار و نظیر آن در بسیاری از خانواده ها به چشم می خورد. با اینکه قوانین نوین حمایت ازحقوق خانواده برای از بین بردن جو تشنج تلاش زیادی دارند،لیکن با بالارفتن سطح سواد و آموزش، موقعیت اختصاصی خانواده و استقلال مالی زن در خانواده، چنین وضعیتی در اغلب جوامع مخصوصاً جوامع شهری به چشم می خورد . برخوردها و مجادله های خانوادگی منعکس کننده چنین وضعیتی است که خود زمینه را برای انحراف وگسترش آن فراهم میکند.


تنش در خانواده


ارتباط و استفاده نامناسب جنسی در خانواده

پیدایش چنین ارتباطی یا بروزاینگونه ارتباطات در خانواده مخصوصاً در خانواده های امروزی و نقاط شهری وصنعتی ، بسیاری از موارد انحراف را در خانواده موجب شده است. این وضعیت تا اندازه زیادی بی بندوباری جنسی را به وجود آورده است که خود منشأ بسیاری از انحرافات بوده است و انحرافات بیشتری را نیز به طور تسلسلی به دنبال می آورد. در جوامع صنعتی موارد و فراوانی آن به حدی بالا رفته است که در موارد زیادی سلامت افراد وخانواده ها را به خطر انداخته است. به هر حال پیشگیری از این گونه انحرافات، ضوابط و روابط معقول جنسی را باید به نحوی در جامعه وخانواده ها شایع کرد.

کاهش نظارت و کنترل در خانواده

خانواده جدید امروزی با تغییراتی که در زمینه اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده است، نظارت کاملی بر اعضای خود ندارد. به عبارت دیگر،نصیحت ها و مشورت بزرگترها در خانواده ها آنچنان کارایی ندارد و این خود عامل عمده ای در بروز انحرافات شناخته شده است. لذا، تقویت اینگونه الگوها و ارزشهای فرهنگی بین خانواده ها تا حدود زیادی می تواند از اشاعه انحراف در جامعه جلوگیری به عمل آورد.

نزاع و ستیز

به خاطر ایجاد محدودیت کمتر در خانواده، و همچنین پایین آمدن حس وحدت ویگانگی بین خانواده های پیوسته یا خانواده هایی که درآنها یک نوع یکپارچگی وجود داشته، بسیاری خانواده ها به صورت از هم پاشیده ای درآمده اند. تنش ، اختلاف و ستیز، بین خانواده ها فراوان به چشم می خورد، بویژه درنقاط صنعتی و شهری یعنی جاهایی که به خاطر فاصله نسلی اعتماد به یگدیگرو بین اعضا رو به کاهش گذاشته است. امروزه خانواده های زیادی به چشم می خورند که اعضای آنها به دنبال نزاع ، ستیز و عدم سازش در نقاط جداگا نه ای زندگی می کنند، لذا در این قبیل خانواده ها نوعی بی سازمانی خانوادگی به چشم می خورد که خود موارد زیادی از انحرافات و نشانه هایی از آسیبها را در درون خانواده و بین اعضا نمایان می سازد. مراجعه به بعضی از اسناد و مدارک موجود در مؤسسات مربوط به مددکاری و مشاوره تا حدود زیادی چنین وضعیتی را تأیید می کند. هرچه به عصر صنعتی شدن بیشتر نزدیک می شویم، چنین شرایطی درون خانواده ها بیشتر به چشم می خورد.

سست شدن قوانین، ضوابط و پایبندی های ازدواج

در عصر حاضر به دنبال تغییرات سریع اقتصادی و اجتماعی،اساس روابط زناشویی و خانواده تا حدود زیادی تضعیف شده است. ضعیف شدن روابط زناشویی یا ارتباطی که در چارچوب قوانین ازدواج وجود دارند، باعث تضعیف روابط و هنجارهای درون خانواده می گردد. امروزه در بسیاری از جوامعی که قبلاً به ازدواج به عنوان امری مقدس توجه می شد، توجه نمی شود، و همین امر خود باعث به هم خوردن روابط،تجزیه خانواده ها و در نهایت بروز انحرافات کوچک وبزرگ درون خانواده ها شده است. تقویت زمینه های فکری وتربیتی از طریق وسایل ارتباط جمعی و متون آموزشی تا اندازه ای می تواند ضوابط و زمینه های چارچوب ازدواج را هرچه بیشتر تقویت کند.چنین وضعیتی امروزه در اغلب نقاط جهان بخصوص نقاط شهری وصنعتی به چشم می خورد. در نقاط صنعتی و جاهایی که تا حدود زیادی زنان از تحصیلات بالا تری برخوردارند با افزایش این قبیل سستیها در ارتباط زناشویی و ازدواج، به همان نسبت میزان طلاق بالاتر رفته است. و به دنبال آن انحرافات بیشتری به وجود آمده است. در جوامع صنعتی تا جایی که بررسی شده است بیش از ۶۰درصداطفالی که به دنیا می آیند تنها با یکی از والدین خود(مادر) زندگی می کنند، یعنی حتی قبل از تولد طفل به نحوی سستی و جدایی بین والدین طفل پیش آمده است که خود سرمنشأ بسیاری از انحرافات بالقوه است .

برخوردهای بین والدین و فرزندان

همانطور که قبلاً گفته شد،کنترل و تسلط روی افراد جوان خانواده امروزه بسیار کاهش یافته است که خود موجب بروز موارد زیادی از انحرافات گردیده است، و این نشانه ای از بی سازمانی خانواده هاست. کنترل سالمندان بر جوانان وافراد کوچکتر دائم درحال کاهش است چنین وضعیتی موارد زیادی از رفتارهای انحرافی را به دنبال می آورد. شایان ذکر است که در همه موارد دستگاههای آموزشی،انتظامی، رفاهی نمی توانند اصلاحی در رفتار افراد به وجود آورند. در مرحله اول خانواده است که بایدچنین نقشی را ایفا کندو در صورت ضعف و تحت چنین شرایطی موارد زیادی از انحرافات به وجود می آید.

گوهری که دیگر دست نیافتی نیست!

روزگاری ارزش و بهایی بس والا و گرانبها داشت. از بدست آورندگانش اسطوره ها و حماسه ها می ساختند. برای رسیدن به او از گذرگاهی همچون هفت خوان رستم و مسافت های طولانی همراه با خطرات و جان فشانی ها باید طی می شد. گوهری بود که داشتنش شروط سختی داشت و به راحتی نصیب هر کسی نمی گشت. وقتی بدست می آمد دیگر به این راحتی از دست نمی رفت چراکه قدرش بخوبی دانسته می شد.


بله، این گوهر ارزشمند چیزی نیست جز "زن." موجودی که خداوند در کمال وقار و زیبایی و عظمت خلق کرد و او را تکریم بسیار نمود و در عرصه زندگی همراه و همدم مرد قرار داد تا همدیگر را کامل کرده و به آرامش برسند. خلقتی سرشار از محبت، عاطفه، صبر و ظرافتی بی بدیل که نبودنش قطعاً چرخه حیات را برهم زده و مرد را سرگشته و حیران می کرد. او از جنس فرشتگان است، پاک و دوست داشتنی.

اما در ورای چنین حقیقتی، واقعیت تلخ دیگری نهفته که محصول دگرگونی اجتماعی و شرایط خاص جامعه فعلی است. مسئله ای که این روزها در هر مکان و زمانی براحتی قابل رویت است و باعث بوجود آمدن بسیاری از مشکلات روحی-روانی در بین جوانان و خانواده ها شده است و متاسفانه روز بروز شاهد گسترش آن هستیم و بدیهی است که تداوم آن در آینده ای نزدیک صدمات جبران ناپذیری به کل اجتماع خواهد زد.

درحال حاظر شاهد آن هستیم که دیگر پسری برای بدست آوردن دختر مورد علاقه اش زیاد به زحمت نمی افتد و تلاشی اندک کافیست تا به هدف خود برسد. برخی دختران دیگر بمانند گذشته از خود سرسختی نشان نمی دهند و ارزش وجودی خود را تا حد ارتباطی سطح پایین با پسران تنزل می دهند و حتی در این موارد با دوستان همجنس خود نیز بنای رقابت میگذارند و آن را نشانه بلوغ دانسته و به آن افتخار میکنند.

روابطی که در سطح بسیار گسترده درحال شکل گیری است و صدمات زیاد عاطفی، احساسی و اجتماعی از آن متاثر است. دوستی های بدون کنترل و نظارت و بعضاً لجام گسیخته که در نهایت هم برای افراد درگیر و هم جامعه مشکلات عدیده ای را به همراه می آورد.

سوال این است که آیا رکن اصلی یک جامعه سالم، خانواده های سالم و استوار نیست و اگر چنین است برپایی یک خانواده سالم به چه عواملی بستگی دارد؟ در شرایطی که پسران بسیار راحت و بدون اینکه نیازی به تشکیل خانواده داشته باشند به اهدافشان با دختران دست می یابند آیا زیر بار مسئولیت رفتن و ازدواج امری ضروری به نظر می رسد؟ آیا دخترانی که به آسانی تن به برقراری هر گونه ارتباط با پسران میدهند میتوانند به آینده ای روشن امیدوار باشند؟

تحقیقات بسیاری در این رابطه صورت گرفته که حاکی از آن است برخی دختران حاظرند از ارزشهای وجودی خود دست بکشند و با برقراری روابط بسیار نزدیک با پسران به تمام خواسته های آنها جامع عمل بپوشانند و در مقابل پسران وقتی می بینند که تمایلاتشان به سادگی هرچه تمام تر برآورده میشود دیگر حاظر نیستند سراغ مسئولیت و تشکیل خانواده بروند و با وعده های دروغین بعد از سوء استفاده های گوناگون طرف مقابل خود را رها کرده و رو به نفر بعدی می آورند. دختران در این میان متعجب می مانند که طرف مقابل چگونه به این سادگی از آنها گذشت و رفت!

قربانیان اصلی در نهایت "دختران" هستند که البته پسران نیز در این میان لطماتی خواهند خود که نتیجه مستقیم اعمال خودشان است. بررسی ها نشان داده که اکثر دخترانی که در این گونه روابط وارد میشوند مورد سوء استفاده جنسی و خشونتهای جسمی قرار میگیرند و در آخر به دلیل صدمات عاطفی و ترک شدگی و ناامیدی از داشتن آینده ای مطلوب دچار افسردگی، افکار خودکشی و اختلالات رفتاری میگردند.

در این میان نقش خانواده ها و تربیت صحیح از ابتدای کودکی و نیز فرهنگ سازی مناسب توسط متولیان امر، بسیار حائز اهمیت است. عدم نظارت والدین بر دوستی ها و روابط فرزندانشان، رفتارهای نامناسب والدین، مشاجرات و مشکلات خانوادگی، طلاق، اهمیت ندادن به فرزندان و دادن آزادی بیش از حد به آنها، آشنایی نداشتن جوانان به مسائل دوستی های پیش از ازدواج، فراگیر شدن این گونه روابط و عادی شدن هرگونه رابطه خارج از چارچوب ازدواج، هیجانات کنترل نشده جوانی و فشارهای جنسی و روحی منتج از بالارفتن سن ازدواج عوامل موثر در رابطه با این موضوع محسوب میگردند.

دوستی و آشنایی دختر و پسر پیش از ازدواج برای شناخت اخلاقیات و روحیات طرفین امری ضروری و لازم است بشرط آن که حد و مرزها مشخص شده باشند و والدین بر این روابط نظارت کنند. اما متاسفانه این گونه روابط دیگر برای شناخت نبوده بلکه تنها برای سرگرمی، تفنن، سوء استفاده و ارضای امیال صورت میگیرد و نتیجه اش طبیعتاً مطلوب نخواهد بود. بالا رفتن آمار خیانت، افزایش حس تنوع طلبی و عدم اعتماد به یکدیگر و نداشتن انگیزه برای ازدواج برخی از این طبعات بشمار میرود.

دختران باید بدانند که به تعویق انداختن روابط نزدیک به بعد از ازدواج و تن ندادن به خواسته پسران حتی اگر به قیمت از دست دادن آنها باشد، ارزش وجودیشان را بیش از پیش بالا برده و باعث میگردد جذاب تر بنظر برسند. هرچقدر دختری دست یافتنی تر باشد به همان نسبت هم انگیزه و علاقه طرف مقابل سریعتر از میان خواهد رفت. پسری که تمامی تمایلات خود را توسط یک دختر ارضا میکند، عملاً برای ازدواج نمی تواند به آن دختر اعتماد کند چرا که تصور میکند که وی میتوانسته آن عمل را با هر پسر دیگری جز او نیز انجام دهد.

بنابراین حفظ شان و کرامت انسانی نه تنها از ارزشهای یک دختر نمیکاهد بلکه او را بسیار محترم تر و دلنشین تر میکند و افراد بیشتری برای بدست آورن وی تمایل داشته و در این زمینه تلاش خواهند نمود. فرهنگ فعلی "این نشد، یکی دیگه، این همه دختر،" در بین پسران تا زمانیکه دختران خود را راحت در اختیار پسران قرار میدهند باقی خواهد ماند

روایت  حجت الاسلام قرائتی درباره نامه درد آور یک دختر


 حجت الاسلام قرائتی  در سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره راه‌های نفوذ شیطان سخن گفت که یکی از آنها زیبا جلوه دادن زشتی‌ها است. یکی از نمونه‌های این روش، حجاب دختران و دوستی‌هایی است که ممکن است به بهانه کار خوب انجام شود. در ادامه می‌توانید ادامه این سخنان را بخوانید: بدی‌ها را زیبا جلوه می‌دهد. حالا نمونه‌اش چیست؟ مثلاً فكر می‌كند كه اگر خانم این رقمی حجاب داشته باشد، یك دختر پیشرفته‌ای است. فكر می‌كند كه مثلاً این تمدن است. فكر می‌كند مثلاً روشن‌فكر است. خودش را حراج می‌كند. دختر خانم تو گران هستی. هركس می‌خواهد به تو نگاه كند باید خرج تو را هم بدهد. خانه، ماشین، مسكن، گاز، برق، آب، تلفن... اگر خرج تو را داد حق دارد تو را نگاه كند. تو اینطور خودت را آرایش می‌كنی و مفت نشان جوان‌ها می‌دهی، مگر حراج كردی؟ منتهی فكر می‌كند كه این پیشرفت است و تمدن دارد و روشن‌فكر است و این راه شیطان این است، یكی این است. یكی این است كه گاهی می‌گوید كه ولو این پسر، پسر بدی است، اما چون من دوستش دارم با او ازدواج می‌كنم، انشاءالله هدایتش می‌كنم. یا پسر دختر را دیده، می‌گوید: خوب این دختر دختر بدی است ولی من اگر با این ازدواج كنم این را هدایت می‌كنم. به اسم هدایت! هدایتش كه نمی‌كند خودش هم گول می‌خورد مثل بچه‌ای كه دارد غرق می‌شود می‌روند نجاتش دهند، خودشان هم غرق می‌شوند. گاهی می‌گوید: دیگران هم اینطورند. حالا تو یكی می‌خواهی خوب شوی. همه نشستند تو دیگر نمی‌خواهد نماز بخوانی. نشستند دیگر حالا جلسه را به هم نزن. خوب دیگران بكنند. مگر هر كاری دیگران كردند درست است؟ یك نفر از خانه‌اش بیرون آمد، دید یك كسی یك زغال دست گرفته به دیوار خانه‌اش چیزی می نویسد. شعار می‌نویسد. گفت: آقا این دیوار خانه من است. من راضی نیستم! با این خط بدت و این زغال سیاه آمدی دیوار به این خوبی ما را خراب می‌كنی. گفت: راضی نیستی پس چرا دیگران شعار نوشتند؟ گفت: دیگران گور پدرشان خندیدند. گفت: خوب من هم به گور پدرم می‌خندم! (خنده حضار) 2- ایستادگی در برابر انحرافات اینكه چون دیگران این راه را رفتند پس ما هم برویم، نه. ما سه رقم جوان داریم. ببینیم شما از كدام یك هستید. یك جوان داریم كه مثل آب است. شل است. آب چون شل است در هر ظرفی شكل همان ظرف درمی‌آید. می‌گوید: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. قرآن هم می‌گوید: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ» (مدثر/45) هرطور زدند ما هم همانطور رقصیدیم. این جوان مثلاً در این جلسه شركت می‌كند خوب پسرعمو است، پسر خاله، همسایه، همشاگردی است، برو بریم! او این آهنگ را گوش می‌دهد ما هم گوش می‌دهیم. او این حرف را می‌زند ما هم این حرف را می‌زنیم. افرادی هستند از خودشان اراده ندارند. موج اینها را می‌برد. مثل آبی كه از خودش شكل ندارد، در هر ظرفی شكل همان ظرف درمی‌آید. این یك دسته جوان. یك دسته جوان هستند، خودشان دارای فكر هستند. دارای هویت هستند. مستقل هستند. اگر همه هم این را گوش بدهند، می‌گوید: آقا این راه غلط است. من این راه را نمی‌روم. حالا همه شما هم سیگار بكشید، من نمی‌كشم. همه شما هم این فیلم را ببینید من نمی‌بینم. من فكر دارم، برای خودم یك آدم مستقلی هستم. این هم یك دسته... یك سری جوان‌ها داریم كه غیر از اینكه راه خلاف را نمی‌رود، سعی می‌كند خلافكارها را هم به راه خودش بیاورد. پس اگر بردنت آب هستی، هوا هستی، شل هستی! اگر مقاوم بودی طلا هستی. طلا در لجن هم بیفتد طلا است. اگر دیگران را شما به راه حق بردی، امام هستی. امام یعنی كسی كه راه حقی را برود، و افراد دیگر را هم به راه حق دعوت كند. در خانه اگر افرادی راجع به نماز كاهل هستند، شما هم كاهل شدی، شل هستی. اگر آنها كاهل هستند، شما محكم پای نماز ایستادی، پای درست ایستادی میزان هستی. طلا هستی. اگر سعی كردی دیگران را به نماز و مطالعه دعوت كنی امام هستی. دیگران اینطور بودند. خوب دیگران باشند. پدران ما اینطور بودند. مگر هركاری پدران ما كردند درست است؟ پدران ما خیلی از كارهایشان غلط بوده است. به بت پرست‌ها می‌گفتند: چرا بت می‌پرستید؟ می‌گفتند: «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا» (زخرف/22) نیاكان ما بت می‌پرستیدند. قرآن هم می‌گوید: «أَنْتُمْ وَ آباؤُكُم‏» (یوسف/40) هم خودتان، هم نیاكانتان منحرف هستید. پدران ما راههای خوبی هم داشتند. راههای بدی هم داشتند. خوب‌هایش را باید بگیریم، بدهایش را باید ترك كنیم. گاهی وقتها شیطان آدم را به آرزوها می‌كشاند. حالا این پسر كه آمده، تو لیسانس هستی، این پسر دیپلم است. بگو: نه! تو كه لیسانس هستی باید خواستگار فوق لیسانس سراغ تو بیاید. به آرزوی خواستگار فوق لیسانس می‌نشیند، سن دختر بالا می‌رود، دیگر نه لیسانس می‌آید نه فوق لیسانس! اصلاً دیگر خواستگار نمی‌آید. من نامه دارم. نامه دارم از یك دختر فوق لیسانس نوشته: من در زمان پیش دانشگاهی و سال اول و دوم دانشگاه، خواستگارهای خوبی داشتم. پدر و مادرم دائم گفتند: باشد لیسانست را بگیری، باشد لیسانست را بگیری، لیسانسم را گرفتم گفتند: برو فوق لیسانست را هم بگیر. الان فوق لیسانس گرفتم و دیگر خواستگار نمی‌آید. خدا پدر و مادرم را لعنت كند. چند بار من این را در تلویزیون بگویم. ازدواج ضرورت است. سومین نیاز بشر همسر است. نیاز اول بشر اكسیژن است. نیاز دوم بشر آب و غذا است. آب و نان است. نیاز سوم بشر لباس است. قرآن می‌گوید: خانم و آقا برای همدیگر لباس هستند. «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن‏» (بقه/187) لباس یعنی سومین نیاز. آقا یك كسی تشنه است، شما تشنه‌تان است؟ انشاءالله بعد از لیسانس آبت می‌دهم. بابا تشنه‌اش است. نه انشاءالله فوق لیسانست را بگیر آب بخور. گاهی به آرزوی اینكه داماد كه باشد. به آرزوی اینكه، به آرزوی اینكه، گاهی آرزوها كارها را عقب می‌اندازد. بگذارید بنویسم: 1- زیباسازی، به نام تمدن، روشنفكری، پیشرفت. 2- گاهی به نام هدایتش می‌كنم، من با او رفیق می‌شوم. آقا بچه بدی است. دختر بدی است. چرا با این رفیق شدی؟ خوب حالا من با او رفیق می‌شوم انشاءالله هدایتش می‌كنم. خوب خودت هم منحرف می‌شوی. 3- گاهی به نام اینكه دیگران اینگونه هستند. خوب دیگران اینگونه باشند. مگر شما آب هستی كه در هر ظرفی شكل همان شوی؟ 4- گاهی به نام اینكه نیاكان ما خوب، نیاكان ما كار خوب داشتند، كار بد هم داشتند. 5- گاهی به نام آرزوها، صبر كن انشاءالله خواستگار فلان برایت می‌آید.  

تحقیق در باره خواستگار



چطور برای خواستگاری تحقیق کنیم؟

برای تحقیق شاید بهتر باشد از بستگان شروع کنید ، اما شاید آنها مصلحت اندیشی کنند و همه چیز را نگویند پس بهتر است از ...
 
 
 
 
برای ازدواج، دو نوع تحقیق وجود دارد؛ تحقیق اولیه و تحقیق اصلی.
 
 تحقیق اولیه مختصر است و قبل از اجازه‌گرفتن برای خواستگاری انجام می‌شود و مسئله همتایی خانواده‌ها از جهت اجتماعی ، فرهنگی و دینی مد نظر است. سؤالات اولیه درباره سن ، تحصیلات، خدمت نظام وظیفه، شهر محل زندگی و... در همان تماس تلفنی برای قرار خواستگاری پرسیده می‌شود.
 
 
 تحقیق اصلی پس از خواستگاری و جلسات گفتگوی پسر و دختر و با هدف رفع ابهامات انجام می‌شود.
 
 
موضوعات قابل طرح در تحقیق
 
1- خانواده
 
2- رفتار فردی و اجتماعی: سوالاتی از قبیل:
 
- صفت بارز اخلاقی او چیست؟
 
- آیا عصبانی می‌شود؟
 
-هنگام این حالت چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟
 
-رفتار اجتماعی او را چگونه می‌بینید؟
 
-كدام صفات اخلاقی را در او بیشتر می‌بینید؟
 
- عصبانیت او را در چه مواقعی دیده‌اید؟
 
-با چه افرادی (چه تیپ شخصیتی) رفت‌وآمد می‌کند؟
 
 -معاشرت او با دیگران چگونه است؟
 
- اجتماعی است یا منزوی؟
 
-تا چه حد به خانواده و دوستان خود وفادار است؟
 
- چقدر به تعهدات خود پایبند است؟
 
- تلاش او برای کسب روزی حلال چگونه است؟ و...
 
 
 
3- دوستان
 
4- مسئولیت‌پذیری
 
5- رعایت حقوق دیگران
 
6- اعتقادات مذهبی
 
7- توانمندی‌های فرد
 
 
 
از چه کسانی تحقیق کنیم
 
1- تحقیق از آشنایان
بستگان شخص‌ از روحیات‌، اخلاق و کردار او باخبرند. می‌توان درباره فرد مورد نظر از آنها تحقیق کرد. البته این به تنهایی کافی نیست چون ممکن است خویشاوندان‌، مصلحت‌اندیشی کنند.
 
 
2- تحقیق از دوستان
دوستان نزدیک فرد که مدتی با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده‌اند منابع خوبی برای تحقیق هستند. دوستی محصول همرنگی و تفاهم است و معمولا افراد درستكار با افراد ناشایست و بی‌بندوبار دوست نمی شوند. درواقع دوستان هركس تا حدی منعكس‌كننده روحیات او هستند.
 
 
3- تحقیق از محل کار یا تحصیل
این افراد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از دو روش پیش بهتر نیست اما کامل کننده آنهاست. از این طریق ما قادر به شناخت فرد در زمینه‌هایی هستیم مانند: نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی.
 
 
4- تحقیق از همسایه ها
این رایج ترین روشی است که افراد با آن تحقیق می کنند. با تحقیق در محل کار و تحصیل می‌توان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگی او، امکان شناخت خانواده هم میسر می‌شود. البته مشروط بر آنکه اعضای خانواده او در محل سکونت فرد مورد نظر حضور داشته باشند و علاوه بر آن مدتی از زمان سکونت آنها در آن محل گذشته باشد تا همسایگان به شناختی هرچند نسبی از آن خانواده رسیده باشند.
 
 
از همسایگان در مورد اخلاق در خانه، سابقه دعوا و یا رفتار بد در محله پرس‌وجو كنید اما مواظب باشید كه جزئیات خواستگاری و ارتباط با آنها را بر ملا نكنید؛ چون ممكن است همسایه‌ها بعدا مزاحمت ایجاد كنند.
 
 
5- تحقیق از معرف
در مورد ازدواج هایی با حضور یک معرف، اگر فردی که دختر و پسر را به هم معرفی می‌کند، نسبت به اهمیت کار خود آگاه باشد و آن را با شناخت کافی نسبت به روحیات دو طرف انجام دهد، منبع خوبی برای شناخت و تحقیق خواهد بود.
 
 
6- صحبت با فرد مورد نظر
بعد از همه این راه ها می توان جلساتی برای گفتگوی خانوادگی، مهمانی های خصوصی با حضور خانواده دختر و پسر و جلسات گفتگوی دو نفره عروس و داماد ترتیب داد تا با هم بیشتر آشنا شوند.
قرار نیست نظرتان در تحقیقات هم‌جهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمده‌اید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم هرچند ارتباط مناسب و حسن‌تفاهم. می‌تواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند
 
 
 
نكات مهم در تحقیق
سعی كنید با همكار و هم‌مغازه‌ای او قرار ملاقاتی بگذارید و از دوستان او راجع به خصوصیات روحی‌اش سؤال كنید.
 از مسافرت‌ها و جاهایی كه با هم رفته‌اند و از علایق او بپرسید؛
موقعیت آنها و اینكه به چه اسم و عنوانی مشهورند،
چقدر با همسایگان ارتباط دارند
و اینكه چه چیزهایی بیشتر برایشان مهم است.
 
 
 
قرار نیست نظرتان در تحقیقات هم‌جهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمده‌اید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم .هرچند ارتباط مناسب و حسن‌تفاهم می‌تواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند.
 
 
تغییر و تحول در زندگی فرد خود نشانه‌هایی از حالات و روحیات اوست. در تحقیق به این مسئله توجه كنید.
 
 
كسی كه برای تحقیق می‌رود، می‌تواند با موضوع دیگری غیر از ازدواج سؤالاتی بپرسد. سپس موضوعات را به‌طور مستقیم بیان كند.
 
 
موضوعاتی كه برایتان اهمیت بیشتری دارد به محقق تأكید كنید و از او بخواهید اهمیت موضوع را بروز ندهد.
 
 
اگر هنگام گفتگو با افراد مختلف به تناقضی رسیدید، تحقیق در آن زمینه را با دقت بیشتر و به‌دور از حساسیت ادامه دهید.

پشتکار, کلید ثروتمند شدن

ثروتمند شدن و رسیدن به استقلال مالی بزرگترین آرزوی مشترک تمام انسانهاست, ولی با این حال هنوز بیشتر انسانها از وضع مالی مناسبی برخوردارنیستند. در دنیایی که در آن زندگی می کنیم فرصت های زیادی برای ثروت مند شدن وجود دارد ولی متاسفانه کمتر کسی می تواند از این فرصتها به نفع خود استفاده کند. انسانها بیشتر در رویای ثروتمند شدن زندگی می کنند تا اینکه برای رسیدن به آن تلاشی از خود نشان بدهند. حقیقت این است که نه کسی شانسی ثروتمند می شود و نه کسی شانسی ثروت خود را از دست می دهد. این موضوع بیانگر این مطلب است که ثروتمند شدن نیز مثل رسیدن به هر خواسته دیگری در این دنیا برای خود مراحلی دارد, و فقط کسانی که از این موضوع باخبرند می توانند به ثروتمند شدن خود امید داشته باشند.
با کمی مطالعه و تحقیق در زندگی بیشتر ثروتمندان جهان به این نتیجه می رسیم که پشت کار داشتن و سخت کوش بودن ویژگی مشترک تمام ثروتمندان جهان است. اگر در زندگی بسیاری از ثروتمندان جهان نگاهی بیاندازید به این حقیقت پی می برید که بیشتر آنها در ابتدا بیشتر به اشخاصی خانه به دوش شبیه بوده اند اما در عین حال افکاری سلاطین گونه داشته اند. اگر شما هم می خواهید ثروتمند شوید باید جنس ذهنیت شما از پول باشد تا اشتیاق به ثروت شما را به سوی طرحی مشخص برای دستیابی به آن هدایت کند.
انسانهای موفق برای ثروتمند شدن نیازی به منابع مالی ندارند. این انسانها با ذهنیت طلایی خود افکارشان را به ثروت تبدیل می کنند. فراموش نکنید که افکار شما می توانند راهنمای شما به سوی ثروت و توانگری باشند. حقیقت این است که مغزتان با افکار شما دوست می شود. اگر شما به خود به چشم یک انسان ثروتمند و موفق نگاه می کنید ذهنتان نیروی درونی شما رای برای رسیدن به وضعیتی که دوست می دارید هماهنگ می کند, اما اگر افکار و تصورات شما بر علیه خودتان باشند حتی اگر از منابع مالی خوبی نیز برخوردار باشید به زودی ثروت خود را از دست می دهید. بسیاری از انسانها از روی ساده لوحی فکر می کنند که محدودیت مالی معیار سنجش انسانهاست, در صورتی که معیار سنجش انسانها افکاریست که آنها در سر دارند.
آیا شما جزو آن دسته از انسانهایی هستید که بر این باورند که می توان با اندیشیدن ثروتمند شد یا جزو کسانی هستید که فکر می کنند نمی توان با اندیشیدن ثروتمند شد؟ اگر جزو دسته دوم هستید باید قبول کنید که عادات فکری شما در نداری و فلاکت پرورش یافته است.
ارباب ذهن خود بودن مساوی با رسیدن به ثروت بی نهایت است. فقط اگر صاحب افکار خود باشید و بتوانید کنترل افکار خود را به دست بگیرید به زودی به یکی از ثروتمندان جهان تبدیل می شوید در غیر اینصورت تلاش شما نتیجه ای نخواهد داشت. تلاش شما باید توام با ایمان به پیروزی و موفقیت باشد. اگر شما شبانه روز 24 ساعت کار کنید ولی باز خود را بدبخت و فقیر بدانید نمی توان به ثروتمند شدنتان امیدی داشته باشید, ولی اگر مانند سایر دوستان و آشنایانتان یا حتی کمتر از آنها روزی چند ساعت کار کنید و به نتیجه کار خود ایمان داشته باشید حتما موفق می شوید. برای ثروتمند شدن نیازی به زیاد کار کردن ندارید, نیاز به منابع مالی و داشتن خانواده ثروتمندی ندارید, تنها چیزی که به آن نیاز دارید امید و پشتکار است.
در زمانهای نه چندان دور تب طلا فرومانروای افکار تمام ساکنین غرب بود اما در این دوران کمتر کسی به این موضوع می اندیشید که در ذهن انسان طلایی به مراتب بیشتر از آنچه که در کره زمین وجود دارد یافت می شود.
یکی از علل عمده شکست و ناکامی بیشتر انسانهایی که دوست دارند ثروتمند شوند ولی هیچوقت به ثروت نمی رسند این است که آنها در برخورد با مشکلات و ناکامی هایی مالی دست از تلاش خود برمی دارند. در دهه 1960 یکی از جویندگان طلا در منطقه ای که در آن در جستجوی طلا بود رگه ای از طلا پیدا کرد. او بدون اینکه سایر جویندگان طلا متوجه موضوع بشوند محل را علامت گذاری کرد و سریع به دیدن چند تن از اقوام ثروتمند خود رفت. بعد از اینکه او ماجرا را با اقوام خویش در میان گذاشت و همه آنها از امنیت سرمایه گذاری در آن محل مطمئن شدند شروع به حفاری زمین کردند. اما بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی امید آنها به ناامیدی مبدل گشت و دست از کار خود کشیدند. بر طبق محاسبات اولیه آنها به این نتیجه رسیده بودند که باید بعد از چند متر حفاری به رگه طلا برسند اما همه چیز طبق خواست آنها پیش نرفت, نه بخاطر اینکه در آن محل اصلا طلایی وجود نداشته باشد بلکه به این خاطر که آنکه آنها مکان درستی را برای حفاری انتخاب نکرده بودند. نهایتا آنها دست از کار کشیده و محل را به قیمیت بسیاری پائینی فروختند.
اما نکته جالب توجه این بود که خریدار دوم با چند صد دلار صاحب یک معدن طلا شد! شخص دوم هنگام خرید معدن با یک کارشناس مشورت کرد و به این نتیجه رسید که صاحبان قبلی معدن مکان درستی را برای حفاری انتخاب نکرده بودند اما آنها با یک بررسی حساب شده و پیش بینی تمام احتمالات شروع به حفاری کرده و دقیقا بعد از 90 سانتی متر حفاری به طلا رسیدند. سهم گروه اول از طلا فقط آه و افسوس آن بود در حالی که گروه دوم به ثروت فوق العاده ای رسیده بودند. این موضوع نشان دهنده این حقیقت است که اشخاص موفق قبل از اینکه دست از کاری بردارند حتما با یک متخصص مشورت می کنند. هرچند که صاحب قبلی معدن ثروت زیادی را از دست داد ولی با توجه به درسی که از این اشتباه خود گرفته بود توانست به یکی از ثروتمندترین و موفق ترین افراد عصر خود شود. اگر شما هم در حال حاضر به نتیجه مطلوب محاسبات خود نرسیده اید قبل از اینکه دست از تلاش بردارید حتما با یک متخصص مشورت کنید.
اگر شما بدانید که چه می خواهید و در پی چه هستید می توانید از موسسه ای ورشکسته سازمانی موفق بسازید. توجه داشته باشید که هرگز بدون زحمت هیچ چیزی عاید شما نمی شود. برای رسیدن به موفقیت باید بهای آنرا بپردازید. هر چند این هزینه در مقایسه با آنچه که بدست می آورید بسیار ناچیز است, اما کسانی که براستی خواستار آن نباشند در ازای هیچ مبلغی نمی توانند به آن دست یابند. برای ثروتمند شدن باید از همین امروز شروع کنید و قدر تک تک لحظات و کوچکترین فرصتهای زندگی خود را بدانید. برای ثروتمند شدن منتظر لحظات جادویی نمانید, فرصت ها همیشه در جامه مبدل به سراغ اشخاص می آیند. یک ضرب المثل ایتالیائی می گوید " کسی که منتظر زمان می ماند آنرا از دست می دهد"
برای ثروتمند شدن باید به تلاش خود بیافزائید. این مهم نیست که تلاش شما تا چه اندازه سخت و طاقت فرسا باشد. تلاش و نظریه درست تنها مواردی هستند که برای ثروتمند شدن به آنها نیاز دارید. همواره به خود یادآوری کنید که موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند و شکست از آن کسانی است که بی تفاوت اجازه می دهند ذهنیت شکست در آنها نفوذ کند. یکی از ویژگیهای این تفکر این است که وقتی به آن تسلط پیدا می کنید و از آن استفاده می کنید خود را در مسیر رسیدن به موفقیت بی اراده در حال حرکت می بینید. در این هنگام است که ثروت به سوی شما سرازیر می شود و شما از این موضوع تعجب خواهید کرد که در این چند سال کجا بوده است؟

چقدر پشتکار دارید؟

                      

       

  می گویند انگیزش یعنی چرائی کارها؛ یک انرژی درونی که باعث حرکت فیزیکی و ذهنی می شود. دانش آموزی که با شور و اشتیاق می خواهد وارد دانشگاه شود، همسری که برای رضایت زوجش به کلاس آشپزی می رود، معتادی که می خواهد عمل زشت اعتیادش را ترک کند، مردی که برای رسیدن شهرت بی وقفه تلاش می کند، کودکی که برای به ثمر رساندن یک گل در فوتبال خیس عرق می شود، جوانی که برای جلب توجه دوستانش شیری کاری می کند و بالاخره انگار زندگی چیزی جز انگیزه داشتن نیست.

 

گاهی با خود می اندیشیم که چه بسیار هدف های پوچی در سر می پروراندیم و انرژی زیادی هم برای رسیدن به آن صرف کردیم و دست آخر پشیمان از همه تلاش ها و انگیزه هایمان بودیم. اگر می خواهیم پشیمان نشویم باید ابتدا به آخر کار نظری داشته باشیم که نهایتاً پس از این همه تلاش چه می شویم و آیا تشنگی معنوی و مادی ما را برطرف خواهد ساخت. ساختن یک انگیزه پاک مستلزم تحمل و فهم و تدبیر مدیرانه است.

 

پشتکار انرژی ای است که به انسان انگیزه می دهد. نیروئی است که به سرباز امکان می دهد هدف هایش را دنبال کند، به عاشق امکان می دهد در پی معشوق برود، ورزشکار را تشویق می کند تا زودتر به خط پایان برسد.

 

پشتکار و استقامت هم، مانند سایر ویژگی ها، در هر کس به اندازه ای وجود دارد. آیا کارتان را آنقدر ادامه می دهید تا به موفقیت برسید؟ آیا رای پیدا کردن جوانب یک مسئله به شدت تلاش می کنید و حوصله به خرج می دهید؟ پشتکار سببی بوده که بسیاری از اشخاص نامدار به هدف های خود برسند. برای مثال به توماس ادیسون توجه کنید. او در سال ۱۸۷۹ بعد از چند هزار بار آزمایش توانست لامپ روشنائی را اختراع کند. پشتکار و استقامت در اشخاص دیگری هم وجود داشته است که از جمله می توان به ماری کوری اشاره کرد که رادیوم را کشف کرد، دکتر جونس سالک که واکسن فلج اطفال را کشف کرد، و یا الکساندر گراهام بل که تلفن را اختراع نمود.

 

تنها اشخاص نامدار نیستند که از پشتکار فراوان برخوردارند. همه ما با مشکلاتی درگیر هستیم که داشتن پشتکار می تواند تعیین کننده شکست و موفقیت ما باشد.

 

آزمون

 

آیا به استقبال چالش ها می روید و یا دست می کشید و تسلیم می شوید؟ برای اینکه بدانید دامنه پشتکار و استقامت شما چه اندازه است، پرسشنامه زیر را تکمیل کنید.

 

۱. تلاش اشخاص در انجام دادن کاری که برایشان دشوار است، نتیجه مثبتی نمی دهد.

 

درست غلط

 

۲. من پیش از دیگران از شکست خوردن متنفرم

 

درست غلط

 

۳. هر چه امکان شکست در کاری بیشتر باشد، عزم من برای انجام دادن آن کمتر می شود.

 

درست غلط

 

۴. من شهرت دارم که برای احقاق حقوق خودم تلاش می کنم.

 

درست غلط

 

۵. بهتر است آدم، کارهای ساده متعددی را انجام دهد، تا اینکه چند کار دشوار را به سامان برساند.

 

درست غلط

 

۶. بخت واقبال در تعیین موفقیت نقشی مهم و تعیین کننده دارد

 

درست غلط

 

۷. نسبت به دیگران، من هدف های سطح بالاتری برای خودم در نظر می گیرم

 

درست غلط

 

۸. کسانی که در کارشان موفق می شوند به جای دست ها از مغزشان بهره می گیرند

 

درست غلط

 

۹. اینکه برای خودم کار می کنم یا برای دیگران، در میزان تلاشم تغییری ایجاد نمی کند.

 

درست غلط

 

۱۰. وقتی با کار ناخوشایندی روبه رو می شوم، بیش از دوستانم مسامحه می کنم

 

درست غلط

 

محاسبه امتیازات

 

با توجه به جواب های زیر، در ازاء هر سوالی که جواب مشابه داده اید یک امتیاز برای خود بنویسید.

 

۱. غلط ۲. درست ۳. غلط ۴. درست ۵. غلط ۶. غلط ۷. درست ۸. درست ۹. غلط ۱۰. غلط

 

امتیاز ۸ تا ۱۰: شما بسیار سختکوش هستید و برای رسیدن به هدف هایتان تلاش می کنید.

 

امتیاز: ۴ تا ۷: شما پشتکار متوسط دارید.

 

امتیاز ۰ تا ۳: شما به آسانی تسلیم می شوید و دست از کار می کشید. سعی کنید وقتی به مشکلی برمی خورید، مداومت به خرج دهید. با کمی پشتکار می توانید به نتیجه ای برسید که هرگز تصورش را نمی کردید.

 

دکتر گیلفورد، استاد سابق دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، معتقد است که پشتکار یکی از ویژگی های مهم شخصیتی است. دکتر گیلفورد در کتابش با عنوان شخصیت، پشتکار را میل به موفقیت تعریف می کند. اشخاص با پشتکار میل شدیدی دارند که شناخته شوند و شهرت به دست آورند. انها دوست دارند که حوادث هر چه سریع تر اتفاق بیفتد. به اعتقاد آنها کسب درآمد هدفی مهم در زندگی است. این اشخاص به ندرت از فرصتی برای موفق شدن در کاری می گذرند. این اشخاص معتقد نیستند که تلاش برای دستیابی به هدف های ساده متعدد، مساوی تلاش برای دستیابی به چند هدف دشوار است.

 

در نظر افراد سختکوش بخت و اقبال و معجزه در رسیدن به موفقیت نقشی ندارد. اشخاص با پشتکار، برای خود هدف های سطح بالا در نظر می گیرند و بعد برای تحقق آنها می کوشند. آنان نسبت به اشخاص متوسط و معمولی کمتر مسامحه می کنند. پشتکار زیاد را می توان در هنرمندانی دید که برای رسیدن به شهرت و اعتبار تلاش می کنند و نیز دانشجویانی که پرتلاش درس می خوانند، و فروشندگانی که به مراتب بیش از سهمیه خود فروش می کنند

چگونه در محل کاررفتار کنیم تا جدی تلقي شويم؟

 
 

اگر مي خواهيد در محل کار همه به شما احترام بگذارند و عقايد و ايده هايتان را بپذيرند، بايد اطمينان حاصل کنيد که اطرافيانتان شما را جدي تلقي مي کنند.
   
1. بله قربان گو نباشيد

افراد بادمجان دور قاب چين و بله قربان گو خيلي زود چهره ي واقعيشان هويدا ميشود. آنچه از بله قربان گويي نصيب شما مي شود، کوتاه مدت، ناپايدار و توخالي است. اگر با چيزي مخالفت داريد، بايد افکار و ديدگاه هايتان را بدون ترس از چيزي ابراز کنيد. اما به خاطر داشته باشيد، استدلالات خود را سنجيده و منطقي بيان کنيد و هميشه به عقايد و ديدگاه هاي ديگران احترام بگذاريد.


2. خوب صحبت کنيد

بله، بعضي رئيس ها دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند. اين به خاطر اين است که شخصيتي منحصر به فرد دارند و مي توانند از زير آن شانه خالي کنند—فکر نکنيد شما هم مي توانيد! براي صحبت کردن هميشه از زباني مودبانه استفاده کنيد. بدون هيچگونه از اين شاخه به آن شاخه پريدن صحبتتان را رک و راست بزنيد.


اما توجه داشته باشيد که نبايد به هيچ وجه وسط صحبت ديگران بپريد و نيازي نيست که همهي افکارتان را بر زبان بياوريد. به جاي اين به حرف ها و عقايد ديگران گوش کنيد و نظريات آنها را در نظر گيريد. لازم نيست سريعاً به پاسخ هاي ديگران جواب بدهيد، قبل از حرف زدن حتماً تک تک کلماتتان را بررسي کنيد و بعد به زبان آوريد.

 

3. وقت شناس باشيد

اگر هميشه همه را منتظر خود نگاه داريد، کم کم احترامتان را از دست خواهيد داد. از اين گذشته چطور وقتي حتي نمي توانند به سر قرار آمدن شما اطمينان کنند، براي پروژه هاي بزرگ رويتان حساب کنند؟ با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت ديگران باعث خواهيد شد که آنها نيز به شما احترام بگذارند.

4. تکاليفتان را انجام دهيد

ندانستن يکي از غير قابل قبول ترين کلمات در دنياي حرفه اي است. اگر ندانيد درمورد چه چيزي صحبت ميکنيد، مطمئناً جدي گرفته نمي شويد. اگر مي خواهيد روي ايده ها و نظراتتان حساب کنند، بايد سعي کنيد از همه بااطلاع تر باشيد. هيچگاه دست از ياددگيري برنداريد و در اين زمينه از همه سبقت بگيريد.

براي سخنراني هايتان خودتان را از قبل آماده کنيد و قبل از اينکه عقيده و ايده اي از خود بروز دهيد، حتماً درمورد آن اطلاعات جامع کسب کنيد.


5. سفيري لايق باشيد

اگر از طرف شرکت جايي فرستاده مي شويد، در واقع سفير شرکت شده ايد. کدام سفير اطلاعات محرمانه ي کشورش را براي کشور جديد بازگو مي کند؟ اگر مي خواهيد شرکتتان هميشه بهترين به نظر برسد، شما هم بايد بهترين به نظر برسيد. درمورد کارفرماي خود با تحسين و غرور صحبت کنيد.


6. نتيجه نشان دهيد

سخنگويان بزرگ در اول سخنراني تاثير مي گذارند، اما اين تاثير مثبت را فقط تازماني مي توانند نگاه دارند که سخنرانيشان نيز جالب توجه باشد.اگر به توانايي هايتان ايمان داريد، پس نترسيد و روي آنها کار کنيد. گفته هاي خود را با عمل همراه کنيد. هرچه مي توانيد کمتر قول دهيد و سعي کنيد بيشتر عمل کنيد. افرادي که بالاتر از گفته هايشان عمل مي کنند هميشه مورد احترام و تحسين هستند.


7. لاف نزنيد

ممکن است کارهاي زيادي انجام داده باشيد، اما از خود تعريف نکنيد. بگذاريد سايرين ارزشهاي شما را کشف کرده و تحسينتان کنند. اگر بواهيد از خود و دستاوردهايتان تعريف کنيد، فقط دشمني سايرين را به خود جلب خواهيد کرد.


8. خونسردي خود را حفظ کنيد

رهبران بزرگ افرادي هستند که در زمان هاي استرس و فشار زياد، قادرند خونسردي خود را حفظ کنند. در اين مواقع بايد عزمتان را جزم کنيد و به دنبال راه حل باشيد. هر اتفاقي هم که بيفتد نبايد عصباني شده و کنترلتان را از دست بدهيد. فقط خونسرديتان را حفظ کنيد تا بتوانيد اداره ي امور را در دست داشته باشيد.

 


9. خوب لباس بپوشيد

از آنجا معمولاً افراد تا حد زيادي از روي ظاهر درمورد افراد قضاوت مي کنند، کيفيت لباس هاي شما نقشي اساسي در قضاوت ديگران خواهد داشت. از سيستم لباس پوشيدن شرکتتان اطاعت کرده، اما آن را به بهترين نوع تن کنيد. سعي کنيد هميشه تميز و منظم باشيد. حتي اگر شرکتتان با پوشيدن شلوارک و سندل مخالفتي نميکند، اما شما استاندارد بالاتر را انتخاب کنيد.


10. مراقب نوشيدنتان باشيد

حتي در مهماني هاي شرکت که براي رفاه و سرگرمي کارمندان برگزار مي شود، از نوشيدن مشروبات الکلي خود داري کنيد.


11. زندگي خصوصيتان را خصوصي نگاه داريد

شما به شرکت آمده ايد که کار کنيد نه روانشناسي. اگر بخواهيد زندگي خصوصيتان را براي همه افشا کنيد، مطمئناً قادر نخواهيد بود تصويري جدي از خودتان در ذهن آنها ايجاد کنيد. تا مي توانيد سعي کنيد درمورد موضوعات زير در اداره با کسي گفتگو نکنيد:

مذهب
سياست
مشکلات در روابط
آخر هفته ي شما با دوستانتان

همچنين اگر با کسي در شرکت زد و خورد داريد، دليل نمي شود که در اين رابطه با همه ي کارکنان شرکت گفتگو کنيد. سعي کنيد موضوع را به طور محرمانه با کارفرما يا خود شخص مطرح کنيد.


12. شوخی بی اندازه نزنيد

تا مي توانيد سعي کنيد از شوخی بی اندازه با همکاران خود خودداري کنيد. علاقه اي که به نظر شما ممکن است خيلي معصومانه بيايد، از نظر ديگران اينطور نيست و تصوير ذهني بدي از شما ايجاد خواهد کرد. از نظر دادن درمورد ظاهر همکارانتان هم خودداري کنيد، چون ممکن است بعضي افراد خوششان نيايد.


جدي باشيد تا جدي گرفته شويد

با نکات اين مقاله فهميديد که چطور نکاتي بسيار ريز مي تواند احترام بيشتري براي شما کسب کند. احترام بيشتر هم باعث خواهد شد ديگران شما را جدي تلقي کنند. احترام ديدن، در نتيجه ي احترام گذاشتن به ديگران و جديت در کار به وجود مي آيد.

 جدي باشيد تا ديگران جديتان بگيرند!

از همین الان افکار منفی رو دور بریزیم

 
مثبت اندیشی به ما كمك می كند كه بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، كار و زندگی خود ایجاد كنیم
 
 

چیزی كه نحوه زندگی انسانها را مشخص می‌كند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به  وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.

سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می‌آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است كه او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می‌برد. هر اتفاقی كه در زندگی ما پیش می‌آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند.پس هرامری می‌تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناكامی‌و ناراحتی ما شود.

مثبت اندیشی به ما كمك می‌كند كه بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، كار و زندگی خود ایجاد كنیم .

كلمات نیز تأثیر بسیاری بر افكار و احساسات ما می‌گذارند. كلمات می‌تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال كند. پس دقت كنید كلماتتان را در جهت مثبت و زیبا كردن افكار و احساساتتان به كار ببرید.  

به كاربردن واژه ها و عبارات تأكیدی مثبت در زیباتر شدن افكار و اعمال ما و بهبود كیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می‌شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می‌رسم.»

هیچگاه مشكلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نكنید. این فكر كه دنیا سرشار از مشكل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به كار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می‌شود.

نحوه اظهار نظر كردن در مورد دیگران و كارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی كنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نكنید. ابتدا در مورد آن فكر كنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح كنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.

در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند كه با افكار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی كنید تا حد امكان با چنین افرادی همنشین نشوید.

بسیاری از مردم افكار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می‌دهند.حتی در صحبتهایشان با یكدیگر مدام از سختیهای كارشان، كم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می‌كنند و همین امر تأثیر منفی بر فكر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می‌شود.

مطمئن باشید كه اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند.سعی كنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و كارتان برای دیگران صحبت كنید.زیرا شنیدن آنها می‌تواند برای دیگران هم جالب باشد.

به نظر شما بهتر نیست كه ما به جای اینكه فقط به مشكلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیكاری و هزاران فكر منفی دیگر تمركز كنیم، به اینكه در زندگیمان بسیاری از اوقات كارها درست و خوب پیش می‌روند فكر كنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شكایت از زندگی و كار، هر جا كه هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت كنیم؟

ممكن است شما در آخرین سفرتان از اینكه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همكارانتان تعریف كنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف كرده اید؟

وقتی از شما می‌پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می‌دهید؟ آیا جواب می‌دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می‌گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شكر همه چیز بر وفق مراد بود.»

اگر به تمام لحظات زندگیمان فكر كرده و آنها را مروركنیم،می‌بینیم كه در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است.پس چرا به جای فكر كردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فكر كنیم؟

فراموش نكنید كه افكار منفی می‌تواند یك روز سفید را خاكستری نشان دهد و افكار مثبت حتی یك روز خاكستری را زیبا و سفید می‌كند.

به طوركلی مثبت اندیشی و افكار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می‌كند. شما می‌بایست سعی كنید به جای اینكه اجازه دهید افكار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف كند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افكار مثبت را به دیگران منتقل كنید و به آنها بیاموزید كه افكار منفی شان را كنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش كنند. با این كار شما می‌توانید هم به اطرافیان خود كمك كرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت كنید.

هرگاه حادثه ناراحت كننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینكه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیك گرفته و به این فكر كنید كه قطعا" راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می‌بایست آن راه را بیابید.

سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می‌كند:

«خدا گر به حكمت ببندد دری

به رحمت گشاید در دیگری»

به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می‌كنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست كه شما باید وارد كار جدید و بهتری شوید و فراموش نكنید كه در هر امری حتی به ظاهر ناراحت كننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.

نوع نگرش و تفكرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می‌باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.

خوش بینی نیز می‌بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد كوركورانه به هر كسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا" در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در كنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما كمك می‌كند كه جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در كاری سرمایه گذاری كنید بهتر است، 70% با دید خوشبینانه و 30% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن كار تفكر و بررسی كرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام كنید

حکایتی جالب از نادرشاه افشار

 
نادر شاه افشار
نوشته اند: زمانی كه نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه كودكی را دید كه به مكتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟
قرآن.
- از كجای قرآن؟
- انا فتحنا....
نادر از پاسخ  او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
 سپس یك سكه زر به پسر داد اماپسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت:مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است. پسر گفت:-مادرم باور نمی‌كند.
می‌گوید: نادر مردی سخی است او اگر به تو پول می‌داد یك سكه نمی‌داد. زیاد می‌داد. حرف او بر دل نادر نشست. یك مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.

چه عواملی رفتار اجتماعی ما ايرانيان را عقب نگه داشته است ؟

 
 
مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را نشان دهد. در برابر کسي که در خيابان آشغال مي‌ريزد، عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟

محمد مطهري فرزند استاد شهيد مطهري در يازدهمين بخش از سلسله مقالات خود درباره معضلات اجتماعي جامعه ايراني، اين بار فقر آموزش رفتار اجتماعي در کشورمان را تشريح کرده است. وي مي‌نويسد:
در دي ماه 1382 چند نفر از افرادي که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم تسليم مرگ نشدند و پيکر مجروح اما زنده آنان با فداکاري‌هاي بسيار از بم به کرمان و از کرمان به تهران رسيد به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به آمبولانس، در ترافيک خيابان آزادي تهران جان دادند !

عده‌اي گمان مي‌کنند که ريشه مشکلات رفتاري ما ايرانيان فقط اين است که "مي دانيم ولي عمل نمي‌کنيم"؛ مي‌دانيم آشغال ريختن در معابر يا پارتي بازي در ادارات کار نادرستي است ولي باز انجام مي‌دهيم. بله، در مواردي امر بر همين منوال است، اما موارد بسيار زيادي را مي‌توان سراغ داد که عمل نمي‌کنيم چون "نمي‌دانيم"؛ انجام نمي‌دهيم چون "آموزش نديده‌ايم".

علاقه به "کلي گويي" در کشور ما کم نيست و گاهي چنين پنداشته مي‌شود که با تکرار پشت تکرار عبارات کلي از قبيل "با هم مهربان باشيم"، "حق يکديگر را پايمال نکنيم"، "امر به معروف و نهي از منکر کنيم" و... کمک بزرگي به اصلاح جامعه شده است. روشن نساختن موارد و مصاديق کلياتي که معمولا همه مي‌دانند، يکي از عواملي است که رفتار اجتماعي ما را عقب نگهداشته است...

به زيارت ائمه عليهم السلام هم که مي‌رويم مشکل رفتاري وجود دارد. عده‌اي تصور مي‌کنند بدون لمس ضريح ولو به قيمت آزار و هل دادن ديگران زيارتشان قبول نمي‌شود. برخي ديگر هر وقت دلشان خواست در چند متري ضريح با صداي بلند تقاضاي صلوات پشت صلوات... که حتما بايد از قبلي بلندتر هم باشد! مي‌کنند و آرامش و تمرکز ديگران را بر هم مي‌زنند...

گهگاه از رفتار تماشاگران گله مي‌شود اما آموزشي در کار نيست. ناهنجاري‌هاي رفتاري تماشاگران همه مربوط به از جا کندن صندلي ورزشگاه نيست تا بگوييم تماشاگر رفتار صحيح را مي‌داند و فقط عمل نمي‌کند. مثلا يار حريف مي‌خواهد در بسکتبال پنالتي پرتاب کند. وظيفه ما به عنوان تماشاگر در اين لحظه چيست؟ ساکت بمانيم؟ آنقدر سر و صدا و احيانا هو کنيم تا حواسش پرت شود؟ اگر بازيکن کشور بيگانه يک پرتاب عالي انجام داد او را تشويق کنيم يا نکنيم؟ ما حتي هنوز به برخي بازيکنان فوتبال " گاهي در سطح ملي" نتوانسته‌ايم ياد بدهيم که پس از اعلام پنالتي به داور اعتراض نکنند...

حتي گاهي در فرا گرفتن آداب اسلامي هم به کليات اکتفا مي‌شود. مي‌دانيم نبايد به غيبت گوش کنيم. اما در مواجهه با غيبت چه کنيم؟ مستقيما به طرف مقابل بگوييم غيبت نکن؟ يا سخنش را قطع کرده مطلب ديگري پيش بکشيم؟ اگر قرار است مجلس غيبت را ترک کنيم به چه نحو اين کار را انجام دهيم؟ به نحوي که ديگران بفهمند؟ با چه حالتي؟ گشاده رويي يا خشم يا به حال عادي؟...

از طرف ديگر، وقتي با يک رفتار ناصحيح مواجه مي‌شويم و مي‌خواهيم عکس العملي نشان دهيم. اينجا هم به دليل فقدان آموزش رفتاري، هر کس به اجتهاد و تشخيص خود وارد ميدان مي‌شود...

مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را نشان دهد. در برابر کسي که در خيابان آشغال مي‌ريزد، عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟

ما گاهي نه تنها با رفتار ناصحيح مخالفت نمي‌کنيم بلکه به آن دامن مي‌زنيم. فردي مي‌گويد مسير تهران تا مشهد را هفت ساعته طي کرده است. با اين فرد بي توجه که با جان خود بازي کرده و جان ديگران را هم به خطر انداخته، مثل يک قهرمان برخورد مي‌کنيم. به جاي بي اعتنايي يا نکوهش، مي‌گوييم باور نمي‌کنيم و او هم قسم پشت قسم مي‌خورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق مي‌رسند!

مواردي که به جاي نکوهش تشويق مي‌کنيم زياد است. به همين دليل يک راه جمع کردن مردم به دور خود در فرهنگ ما بازي کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترين تمهيدات ايمني رعايت شود. فراموش نکرده‌ايم که جوان 32 ساله‌اي که بدون لوازم ايمني لازم در روز 22 بهمن 85 از برج ميدان آزادي بالا رفته بود مورد تشويق قرار گرفت و دقايقي بعد به پايين سقوط کرده جان باخت !!!

حتي صنف‌هاي مختلف معمولا آموزش رفتار اجتماعي ويژه خود را نديده‌اند. در فرهنگ ما "راننده تاکسي" يعني کسي که داراي ماشيني به رنگ خاص و نيز گواهينامه است و خيابانها را هم بلد است. ديگر لازم نيست کسي به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست چگونه بايد با او سخن گفت؟ اگر کسي کرايه نداشت چگونه بايد با او برخورد کرد؟ آيا راننده تاکسي حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض کند؟ اينها ديگر بسته به ميل راننده است و آموزشي هم در کار نيست و راه براي انواع کشمکشها باز است.

به همين منوال، "منشي" يعني کسي که بلد است گوشي را بردارد و به داخلي وصل کند. آيا لااقل يک جزوه آموزشي دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندين حالت دارد به او داده شده است؟

"مصاحبه گر تلويزيون" يعني کسي که داراي روحيه اجتماعي است و سراغ افراد رفته مصاحبه مي‌گيرد، اما لزوما به او آموزشي در مورد حرمت افراد داده نشده است. آيا اگر کسي گفت "مصاحبه نمي‌کنم" گزارشگر يا تدوين کننده حق دارد همين قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آيا خبرنگار براي تهيه گزارش از مراکز مشاوره حق دارد صداي کسي را که به خيال خود دارد به طور خصوصي با يک مشاور صحبت مي‌کند براي دهها ميليون انسان پخش کند (مثل گزارش اخير در اخبار 19:15 از مرکز مشاوره 129)؟

"مأمور" يعني کسي که بلد است با دستبند متهم را از خانه‌اش به کلانتري بياورد. آيا به او راه حفظ آبروي متهمي که به خاطر "نداشتن" کارش به بازداشت کشيده، آموزش داده شده است؟ حتما بايد او را با دستبند از محله عبور داد؟ آيا به کسي که اختيار دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر هم آموزش داده شده است؟ جايي بهتر از فرودگاه آن هم در لحظه آخر براي مطلع ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آيا به افسران راهنمايي که از داخل ماشين به رانندگان تذکر مي‌دهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده شده است؟

"خادم مسجد" يعني کسي که درهاي مسجد را در ساعات معين باز کرده و مراقب مسجد باشد. آيا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولين روزهاي تمرين عبادت با او مواجه مي‌شوند آموزش داده شده است؟

چرا راه دور برويم. من به عنوان يک روحاني که لباس دين به تن دارم در جامعه پيچيده کنوني چگونه بايد رفتار کنم؟ چهارده سال پيش که عمامه بر سر گذاشتم آيا کسي به من جزوه‌اي داد که براي حفظ حرمت اين لباس در صدها موقعيت مختلف چگونه بايد رفتار کنم؟ اگر عده‌اي جوان مشغول بازي بودند اگر لباسم را درآورده با آنها مشغول بازي شوم وهن روحانيت است يا خدمت به روحانيت؟... آيا وظيفه دارم به پارک محل سري بزنم و با جواناني که در عمرشان حتي يک بار هم با يک روحاني هم صحبت نشده‌اند حرف بزنم؟ اگر مجال صحبتي دست داد چه بگويم و چه نگويم و از کجا آغاز کنم؟...

آنچه درباره لزوم پرداختن به مصاديق جزئي رفتار و اکتفا نکردن به بيان کليات گفته شد يکي از روش‌هاي قرآني است. چرا نصايح لقمان حکيم به فرزندش در مورد امور جزئي يک به يک ذکر شده است؟ براي اينکه انسانها علاوه بر دستور العمل کلي، نياز دارند بدانند که در موقعيت‌هاي گوناگون و جزئي چگونه بايد رفتار کنند و در جوامع پيچيده امروز اين نياز صد چندان است...

غالبا آموزش جدي در کشور ما منوط به گرفتار آمدن در يک بحران است و البته فقط بحران‌هاي مادي به راحتي احساس مي‌شود. ما در گذشته هم عبارات کلي از قبيل "در مصرف آب و برق صرفه جويي کنيم" مي‌شنيديم اما خوشبختانه رسانه ملي امروز دريافته است که اين کلي گويي فايده چنداني ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقيق درباره چگونگي صرفه جويي روي آورده است...

در يک کلام، همه اتفاق نظر داريم که بايد به قرآن برگرديم، همه باور داريم که از اصل خود دور افتاده‌ايم، همه مي‌دانيم وقت طلاست، همه مي‌دانيم بايد به کودکان شخصيت داد، همه مي‌دانيم که آنچه بر خود نمي‌پسنديم نبايد بر ديگران بپسنديم؛ مشکل ما ندانستن اين کليات نيست، مشکل ما اين است که قدم به قدم به ما نياموخته‌اند که در هر موقعيتي دقيقا چگونه بايد عمل کنيم.

مطالبي که گفته شد احتمالا اين پرسش را براي برخي خوانندگان پديد آورده که در کشور ما وضع آموزش رفتاري به مسئولان سياسي چگونه است؟ اين بحث مهم را در فرصت ديگري بايد بررسي کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاري به مردم در اثر رفتار نادرست عمدي يک مسئول سياسي به شدت آسيب مي‌بيند و در کشوري که حکومتش با نام دين پيوند خورده، اين آسيب‌ها صد چندان است مخصوصا آنجا که با يک رفتار غلط مماشات شود.

منبع : تابناك
 

خیانت های زن و شوهری !!

خیانتهای خانوادگی چیست؟ چقدر شایع است و چرا مردان و زنان، دست به خیانت می زنند؟ سهم زنان از این خیانت ها چقدر است ؟ یک مشاور خانواده معتقد است سهم مردان در خیانتهای زناشویی 80 درصد است و 20 درصد دیگر خیانتکاری را زنان در ایران انجام می دهند. استاداصغر کیهان نیا اعلام کرده: "به نظر می رسد قبح خیانت در زنان جامعه ما بیش از مردان است، این موضوع تا جایی است که مراجعات نشان می دهد خیانت در میان مردان 80 درصد و در زنان 20 درصد است ." این مشاور خانواده، دلیل خیانتهای زن و شوهری را تنوع طلبی ، طراوت طلبی ، امیال سرکوفته کودکی و نوجوانی و احساس محق بودن در مردان می داند و در خیانتهای مربوط به زنان نیز از "مقابله به مثل" خبر می دهد. وی به مردان توصیه می کند به 5 نیاز اساسی زنان در زندگی زناشویی توجه کنند تا احتمال خیانتهای زنان کمتر شود. نیازهایی که این مشاور خانواده بر می شمارد استفاده از روش مناسب حرف زدن ، ابراز عشق و محبت ، هدیه دادن در مناسبت ها ، تامین نیازهای مالی، روحی و امنیت روانی زن است. خیانتهای زن و شوهری: از روابط غیر اخلاقی تا چتهای اینترنتی برخی رفتارشناسان، تعریف خیانتهای زن و شوهری را بسیار فراتر از چیزی می برند که عرف و قانون آن را می شناسد. از جمله منصور بهرامی عضو ارشد انجمن بین المللی تحلیل رفتار معتقد است: خیانتهای زندگی مشترک شامل خیانت عشقی ، خیانتهای اینترنتی و خیانتهای جنسی می شود. به گفته این رفتارشناس، خیانت عشقی به رابطه پنهانی توام با پیوند احساسی و صمیمانه یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست گفته می شود. خیانت جنسی به رابطه نامشروع یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست، گفته می شود و خیانت اینترنتی نیز به گفتگو و تبادل تصاویر و مشخصات فردی متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست از طریق چت و اینترنت اطلاق می شود. مطابق این تعاریف، پدیده چند همسری ، خیانت محسوب نمی شود، هر چند به اطلاع همسر اول، رسیده نباشد! چرا خیانت می کنند؟ هزار و یک دلیل دارد برای خیانت های زن و شوهری، هزار و یک دلیل گفته اند، ولی سرگرمی و ریسک لذت بخش و مفرح را از مهمترین عوامل بروز خیانت می دانند. با این همه، دلایل دیگری نیز برای خیانتهای خانوادگی مطرح کرده اند. از جمله: درک شدن ، دوست داشته شدن ، احساس آزادی ، استقلال ، سرگرمی و برآورده کردن نیازهای جنسی مولفه های پدید آمدن شروع یک خیانت است. ضمن اینکه نمی توان از پارمترهایی مانند تقویت اعتماد بنفس ، سلطه جویی ، تجربه تازه ، ماجراجویی ، القاء داشتن استحقاق و شایستگی ، رقابت و تنوع طلبی گذشت. رفتارشناسان می گویند افراد خیانتکار معمولا به شکل غیر منطقی و با اتکا به یک شهوت کورکورانه شیفته فردی می شوند. آنها احساس می کنند بیشترین درصد تفاهم را با یکدیگر دارند و به همین خاطر فرد خائن خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش می زند که به وصال برسد. این نوع رابطه می تواند از چند هفته تا چندین سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو نفر پی می برند، آنطور که تصور می کردند یکدیگر را نمی شناسند. در این نوع روابط معمولا فرد از همسر و یا شریک پیشین خود جدا می شود.

مسئول چشم چرانی مردان کیست ؟!

داغ این ننگ بر مردان زده شده است که نگرششان به زن‌ها کوته‌ فکرانه است. به دلایلی بیشتر زنان تصور می‌کنند که مردها فقط به دنبال رابطه ‌جنسی هستند اما... مردانی هستند که زنان را ابزار جنسی می‌بینند اما این مردان در حداقلند، حداقلی که هنوز مانده تا بزرگ شوند. بیشتر مردها به دنبال همراهی، وفاداری و پیوستگی عمیق با زن زندگیشان هستند، رابطه جنسی در رابطه‌ های جدی معمولاً حرف اول را نمی‌زند. مردان زنانی را دوست دارند که شخصیت و صداقت داشته باشند. تنها زنانی بعنوان ابزار جنسی به آنها نگاه می‌شود که برای این منظور برنامه‌ریزی می‌شوند، چه خواسته و چه ناخواسته. داغ این ننگ بر مردان زده شده است که نگرششان به زن‌ها کوته‌ فکرانه است. به دلایلی بیشتر زنان تصور می‌کنند که مردها فقط به دنبال رابطه ‌جنسی هستند اما این از واقعیت خیلی دور است. البته درست است که مردهایی هستند که در زنان فقط به دنبال رابطه‌ جنسی می‌گردند نه چیز دیگر، اما اکثریت مردان اینطور نیستند. مردان درمورد زنانی که باز لباس می‌پوشند چطور فکر می‌کنند؟ وقتی زنی لباس باز و برانگیزاننده می‌پوشد، تنها پیامی که مرد دریافت می‌کند این است که او دنبال رابطه‌ جنسی است. البته دلایلی که ممکن است یک زن لباس جذاب بپوشد می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. ممکن است فقط به این دلیل چنین لباسی پوشیده است که تصور می‌کند بسیار روی مُد و زیبا است. اما برای یک مرد، وقتی زن را در لباس‌ تنگ و محرک می‌بیند، به‌طور اتوماتیک ‌وار تصویر زنی برایش نمودار می‌شود که دوست دارد رابطه ‌جنسی داشته باشد. به همین دلیل بعنوان یک ابزار جنسی به او نگاه می‌کند و دیگر قادر نخواهد بود به عنوانی دیگر با او رابطه برقرار کند. درواقع، زنانی که مردها را بخاطر چشم‌چرانی متهم می‌کنند با پوشیدن لباس‌های باز پیامی کاملاً متفاوت می‌فرستند. یک مرد هرچقدر هم که قوی و مقاوم باشد، نمی‌تواند دربرابر تن برهنه مقاومت کند.هیچ مردی در ذهنش استدلال نمی‌کند که ممکن است دلیل پوشیدن چنین لباسی این باشد که به نظر آن زن آن لباس زیبا و مُد روز است. ذهن مرد اینطور کار می‌کند که اگر زنی به دنبال این است که احترام مردان را جلب کند، باید طوری خود را به آنها نشان دهد که آنها با شخصیت او ارتباط برقرار کنند نه بدن او. زنی که لباس‌های باز و محرک می‌پوشد غیرمستقیم به مردان می‌فهماند که به او بعنوان یک ابزار جنسی نگاه کنند، نه چیز دیگر. مردان هم اینجا مقصر نیستند، آنها مخلوقاتی شدیداً دیداری هستند که فقط به دنبال کوچکترین محرک در جوانب جنسی هستند. واقعیت این است که اکثریت مردان به دنبال زنی هستند که شخصیتی قوی با سیستم ارزشی خوب باشند. البته دوست دارند که زنانی که لباس‌های باز و برانگیزاننده می‌پوشند را هم چشم‌چرانی کنند اما هیچوقت همچنین زنی را بعنوان شریک زندگی خود انتخاب نمی‌کنند، آن زن برای آنها فقط یک ابزار برای تخیلات جنسی است. زنی که متین و موقر لباس می‌پوشد و سعی نمی‌کند توجه مردی را به بدن خود جلب کند، اتوماتیک‌ وار احترام شگرفی برای خود بین مردان ایجاد می‌کند. برای مردان بودن در کنار چنین زنی همواره توام با آرامش است. بیشتر مردان ارزش‌های عمیقی دارند و سعی می‌کنند همان‌ها را در زنان خود پیدا کنند. وقار مایه جذابیت زنان است و بیشتر مردان این خصوصیت را در زن رویاهایشان می‌بینند. اما سکس فقط یکجنبه کوچک از زندگی یک انسان است ، همه انسان‌ها خیلی بیشتر از تمایلات و تحریمات جسمی به دنبال احترام، عشق و درک هستند. مردان احترام عمیقی برای زنان قائل هستند، بالاخره همه آنها با مادر و خواهر خود حس پیوستگی عمیقی دارند. همه مردان به طور ذاتی به دنبال یک زن ساده، بی‌آلایش، موقر و محترم هستند که بتواند همراه زندگی آنها باشد. و درست نیست که بگوییم همه مردها زنان را ابزارهای جنسی می‌بینند.

مال حرام چيست؟


«لقمه حرام»؛ با شنيدن اين واژه فوراً غذايي تصور مي‌شود كه از راه حرام به دست آمده و خوردن آن شرعاً ممنوع است؛ يعني نبايد خورد. اما اين تمام داستان نيست. لقمه حرام مدخليست براي ورود به بحثي گسترده و دامنه دار و البته بسيار مهمي به نام «مال حرام».


 ، در فرهنگ تعالي بخش اسلام، لقمه حرام مختص مواد خوراكي نبوده و حرام بودنش هم منحصر در روانه كردن آن به دستگاه گوارش نمي‌باشد. لقمه حرام، اصطلاحاً به مالي گفته مي‌شود كه از راه غير شرعي به دست آمده و هرگونه تصرف در آن (نه فقط خوردن) نيز ممنوع است و حرام.

دليل اين گستردگي در عنوان بحث، همترازي واژه‌هايي نظير «لقمه حرام» و «اللقمة من الحرام» با «أكل مال به باطل» يا «أكل سحت(1)» در آيات و روايات است كه اين تعابير را مي‌توان با عبارت‌هايي مانند «أكل ... بالباطل» و «أكل السحت» در منابع قرآني و حديثي جستجو كرد.


توضيح واژگان

«أكل» بر خلاف تصور عمومي كه آن را منحصر در خوردن از راه دستگاه بلع و گوارش مي‌دانند؛ در خوردن خلاصه نشده(2) و دامنه معنائيش هر گونه تصرف را شامل مي‌شود؛ خواه اين تصرف، خوردني باشد؛ خواه پوشيدني و خواه هر گونه دخل و تصرف ديگر.(3) به عبارت ديگر اين واژه در عربي همان كاربردي را دارد كه ما در فارسي داريم. ما نيز وقتي مي‌گوييم پول فلاني را خوردند منظورمان وارد كردن آن در دهان نيست بلكه منظورمان از خوردن يك تعبير عرفي براي هر گونه تصرف و مال خود كردن است.

قرآن كريم هم براي بيان هر گونه تصرف در مال ديگري از واژه «أكل» استفاده كرده است؛ مانند اين آيه كه مي‌فرمايد «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل»(4)؛ بر اساس اين آيه؛ هر گونه تصرف در اموال ديگران از غير طريق صحيح و به ناحق؛ مورد نهي خداوند متعال قرار گرفته است.(5)


بنابراين لقمه حرامي كه با تعابير گوناگون در آيات و روايات مشاهده مي‌شود محدود به چند دانه برنج و لقمه‌اي نان نمي‌شود؛ بلكه مراد از اين واژه هر گونه ما لي است كه از راهي ناحق و بدون مجوز شرعي به دست آيد و مراد از خوردن آن نيز فرو بردن آن به داخل گلو نمي‌باشد بلكه منظور هر گونه تصرف در آن مال، بدون مجوز شرعي و رضايت صاحب آن است.


پس اگر كسي پولي را ظالمانه به دست آورد؛ اما آن را خرج خوراك نكرد؛ بلكه لباسي خريد و پوشيد يا با آن كرايه ماشين داد او نيز مصداق خورنده مال حرام محسوب مي‌شود و اين همان تعبيري است كه آيات و روايات هماهنگ با فرهنگ محاوره مردم از آن استفاده كرده است و مي‌گويد كه او پول مردم را خورد در حالي كه ريالي از اين پول لقمه‌اي نشد و از گلوي او پايين نرفت.


با اين مقدمه وارد گستره عظيم و مهمي به نام مال حرام مي‌شويم.

مال حرام چيست؟
مال حرام مالي است كه از راه نامشروع به دست آيد و مطلق تصرّف در آن، حرام است. خواه به مصرف خوردن و آشاميدن برسد، خواه صرف پوشاك و مسكن و نظير آن شود. و حرام‌خوار علاوه بر اينكه گناه بزرگي مرتكب شده است، از مال حرام كه در آن تصرّف نموده، نفع نمي‌برد و آن مال بركت ندارد.(6)

دليل حرمت

در اسلام، أكل يا همان مطلق تصرف در اين‌گونه اموال، حرام است زيرا آيات و روايات فراواني با صراحت تمام مردم را از هر گونه تصرف در اموالي كه از راه نامشروع به دست آمده و مصداق مال حرام شده‌اند باز مي‌دارند و اجازه چنين كاري را به آن‌ها نمي‌دهند.

نمونه‌اي از آيات و روايات بازدارنده

1. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ »(7): اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هر گونه تصرف در مال ديگري كه بدون حق و بدون يك مجوز شرعي باشد ممنوع است مگر آنكه بر اساس تجارتي از روي خشنودي و رضايت ميان خودتان انجام بگيرد.(8)

2. امير المومنين عليه السلام مي‌فرمايد: «لَا تُدْخِلُوا بُطُونَكُمْ لُعَقَ الْحَرَامِ»

«لُعَق» جمع «لعقه‌ي» است و لعقة به مقدار كمي از غذا مي‌گويند كه در يك قاشق يا بين انگشتان جا مي‌شود.(9) كه اينجا كنايه از نهايت كوچكي آن مال حرام است. اميرالمومنين عليه السلام در اين فراز از كلام گهربارشان مردم را از هر گونه تصرف حتي در ذره‌اي از مال حرام هم نهي مي‌كند. سپس براي آنكه شنونده از پشتوانه ايماني بيشتري برخوردار شود و اين معصيت را راحت‌تر ترك كند بلافاصله فرمودند: «فَإِنَّكُمْ به عين مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَعْصِيَةَ وَ سَهَّلَ لَكُمْ سُبُلَ الطَّاعَةِ »(10)؛ زيرا در برابر مراقبت خداوندي هستيد كه گناه را بر شما حرام كرده و راه بندگي را بر شما آسان نموده است.

پي نوشت ها:


(1) «كل ما لا يحل كسبه: هر آنچه كه به دست آوردن آن حرام باشد. محمع البحرين 2/204؛ مراد از سحت در آيات قرآن كريم، حرام است. قاموس قرآن 3/237


(2) ليس المراد خصوص الأكل بمعناه الحقيقي و هو عن طريق الفم ؛ الفقه، السلم و السلام، ص 197


(3) الأكل: حظّ الرجل و ما يعطاه من الدنيا: هر گونه بهره و هر چيزي كه فرد از دنيا مي‌برد. مقاييس اللغة به نقل از التحقيق 1/103


(4) بقره /188


(5) تفسير نمونه ج2 ص4


(6) عصاره دين، آيت الله العظمي مظاهري، مساله 31


(7) نساء/29


(8) ر.ك: تفسير نمونه 3/355


(9) الشيء القليل به قدر ما تأخذه الملعقه‌ي أو الإصبع. المعجم الوسيط ص 828


(10) نهج البلاغه خطبه 151

ترجمه خطبه شعبانیه رسول اکرم صلی الله علیه و اله :

سلام دوستان
 
ضمن تبریک حلول ماه مبارک رمضان متن ترجمه خطبه شعبانیه پیامبر اکرم (ص) در توصیف ماه مبارک رمضان تقدیم می شود
ترجمه خطبه شعبانیه رسول اکرم صلی الله علیه و اله :
 
اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.
 
ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد. نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد.
 پس شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود. در اين ماه باگرسنگي و تشنگي خود، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران و درماندگان كمك وياری كنيد.به پيران و كهنسالان احترام و به كودكانتان ملاطفت و مهرباني نموده و با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.

زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد. ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوشهاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند. از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد. در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعتهاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند. اي مردم! جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طولانی کردن سجده ها، آن را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد. اي مردم! هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته  اش را خواهد داشت. برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد. اي مردم! هركس اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد. هركس در  اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
 هركس در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت،خشم خود را از او بازدارد.
  هركس در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.

هركس در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هركس در   اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند،خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
 هركس در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند  ثواب هفتاد نماز واجب در ماههاي ديگر را به او عطا كند.
 هركس در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند. وهركس كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد. 
و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
 علي عليه السلام مي فرمايد: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ حضرت فرمود:

 اي ابا الحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.



يك درس از درسهاي زندگي


یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود : شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
 
یك پیرزن كه در حال مرگ است.
 
یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.
 
یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟
دلیل خود را بطور كامل شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.

  
قاعدتاً این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد. پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد. شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه میتوانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید. شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.   از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود : سویچ ماشین را به پزشك میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می مانیم.   پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می دانند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمیکنند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشته ها و مزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم

 

عشقي يعني چه ؟


شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
 استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟
 شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
 استاد پرسید: چه آوردی؟
 و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین

شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟

شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم.

استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین

 

ميدانم .ميدانستم كافي نيست عمل كردن مهم است

" فقط دانستن كافي نيست، بايد به كار گرفت، فقط خواستن كافي نيست، بايد انجام داد.
بروس لي "

" راه ما چمن نرم نيست؛ مسير كوهي است پر از تخته سنگ، كه به بالا مي رود، به جلو، به سمت خورشيد.
راث وست هايمر "

" آدم ها تهي از توانايي نيستند، تهي از اراده اند
ويكتور هوگو "

" اگر اراده كنيد و پايداري داشته باشيد، بي شك موفق خواهيد شد
رالف والدو امرسون "

" اگر ما به قدر كافي اراده داشته باشيم، به قدر كافي هم ابزار پيدا خواهيم كرد
ميلتون "

" به هر كاري كه اراده كنيم تواناييم، اگر آن گونه كه سزاوار است پيگير باشيم
هلن كلر "

" هركس قادر به تملك و اراده نفس خود باشد، آزادي حقيقي را به دست آورده است.
پرسليس "

" اراده يك احساس نيست، بلكه شامل احساس هاي گوناگون است و نمي توان آن را از انديشه جدا كرد. در عين حال، اراده يك شور است و كسي كه اراده مي كند، به اشتباه اراده را با عمل يكسان مي شمرد
نيچه "

" خشم و غضب را به درگاه مردان با اراده راهي نيست.
سقراط "

" مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه باورهاي خاص خود را آشكار نمايد.
اسكار وايلد "

" من ديده ام كه درجه سعادت اشخاص بستگي به اراده و ميل خود آنها دارد
آبراهام لینکلن "

" آب قطره قطره مي چكد و با پايداري و سماجت، سنگ بزرگ را سوراخ مي كند؛ موش با پشتكار و استقامت موفق به پاره كردن رشته محكمي از سيم مي شود و ضربه هاي پي در پي تبري كوچك، درخت كهن را از پاي در مي آورد.
بنجامين فرانكلين "

" مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.
كنفسيوس "

" از ويژگيهاي زمان ما اين است كه متأسفانه فقط افراد پست و پليد، داراي اراده و پشتكار هستند.
آلفرد کابو "

" بزرگترين تفاوت انسان و حيوان، فهم و انديشه نيست، بلكه اراده و اختيار او است.
روسو "

" اعتقاد يعني يقين دروني، ايمان يعني عمل بيروني. اگر عزم و اراده خود را به زبان بياوريد علاوه بر تشويق شدن، احساس مسئوليت خواهيد كرد
جان ماكسول "

" هرجا انسان عمل كرده است، انسان خواسته است؛ تنها از طريق موجوداتي كه اراده دارند مي توان عمل كرد
نيچه "

" اراده ناآزاد، همان اسطوره است. زيرا در زندگي حقيقي، تنها اراده هاي قوي و ضعيف وجود دارد.
نيچه "

" هفت بار كه افتادي، براي هشتمين بار برخيز
مثل ژاپني "

" داشتن پشتكار، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است
سارنف "

" كسي كه داراي عزمي راسخ است، جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند
گوته "

" انسان هميشه براي چيزهايي كه آرزو مي كند قدرت كافي دارد؛ فقط سستي اراده است كه نمي گذارد او در راه رسيدن به آرزوي خود گام بردارد
ژان ژاك روسو "

" استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد
ونوره دو بالزاك "

" آن عملي كه اراده حيات به واسطه ي آن خود را اثبات مي كند و انسان به هستي مي آيد، عملي است كه همه در ژرفناي وجودشان از آن شرم دارند و به دقت بر آن سرپوش مي گذارند.
شوپنهاور "

" در جهان واقعي، پس از اراده حيات، اين عشق است كه خود را به عنوان قويترين و فعال ترين همه ي محركها به نمايش مي گذارد
شوپنهاور "

" سست اراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز تغيير مي يابد
دگارآلن پو "

" اراده هاي ضعيف به صورت حرف و گفتار خودنمايي مي كنند، در حالي كه اراده هاي قوي جز در لباس عمل و كردار پديدار نمي شوند.
گوستاو لوبون "

" اراده انساني، در كنار سرنوشت او ايستاده و چرخ تكامل او را اداره مي كند
فیثاغورث "

" وجود ما به منزله باغي است كه اراده ي ما باغبان آن است
ويليام شكسپير "

" افراد سست اراده هميشه منتظر معجزه ها و رويدادهاي شگفت انگيزند، اما افراد قوي، خود، آفريننده ي معجزه ها و رويدادهاي شگفت انگيز هستند
ژان ژاك روسو "

" دشواري ها نمي توانند مرا شكست دهند. هر مشكلي در برابر اراده ي بي چون و چراي من تسليم مي شود
ئوناردو داوينچي "

" یك اراده قوي بر همه چيز حتي بر زمان غلبه مي كند
شاتوبریان "

" تيجه اراده ضعيف، حرف است و نتيجه اراده قوي، عمل
گوستاولوبون "

" خواسته هاي خود را در ميان دو ديوار محكم اراده و عقل زنداني كنيد
ارسطو "

" ارزش چه چيزي بيشتر از طلاست؟ الماس، چه چيزي از الماس گرانبهاتر است؟ اراده
بنجامين فرانكلين "

" زندگي همچون رودخانه است؛ هميشه جريان دارد و اگر مسير خود را آگاهانه و با اراده معين نكنيد دستخوش امواج آن خواهيد شد.
آنتوني رابينز "

" دنيا به حرف كسي گوش مي دهد كه داراي اراده اي قوي است و مي داند كه به كدامين سو مي رود
گاليله "

" اگر سخنان تو را اراده و عمل دنبال نكند، پس از كجا مي توان ارج و بهاي تو را شناخت؟ دوست عزيزم هميشه اين گونه بوده و باز هم اين گونه خواهد ماند. ناتواني براي خود قانوني دارد، اما اراده جز كاميابي قانوني نمي شناسد.
فريدريش شيلر "

" من دريافته ام كه انساني هر اندازه مصمم به خوشبخت زيستن باشد، به همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگي خواهد كرد.
آبراهام لينكلن  "

 

انواع خشونت ها

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر وآزار ، گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده

خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند

خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

 

خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.

 

می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .

درسي ازتفكر مثبت


باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، تاگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد . از حسن امر ، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشه.
بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید و در زد . کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد به آرومی اومد دم در و بازش کرد.

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد . پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : " بذار ببینم فردیک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون

تا رانندهه شکل و قیافه قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : " یالا ، پل فردریک ، هری تام ، فردریک تام ، هری پل .... یالا سعیتون رو بکنین ... آهان فقط یک کم دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین "

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد اتومیبل رو از گل بیرون بکشه . با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد : " هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ، حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ، نکنه یه جادوئی در کاره "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست "

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه ، آخه میدونی قاطر من کوره

درسي از سقراط در مورد شايعه

هر زمان شایعه ای رو شنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟

انسان سالم چه مشخصه هايي دارد

 

 

این ویژگی ها دیدگاه های روانشناسان مختلف در باره انسان سالم، کامل یا بالغ است که پاره ای از آن ها در من و شما کم و بیش وجود دارد که با کمی تلاش می توان آن ها را تقویت کرد و آنهایی که در ما نیست را می توان ایجاد نمود. کار مشکلی نیست فقط کمی سعی و تلاش می خواهد.

 

1- انسان سالم امکانات، خواسته ها، توانایی ها و اهداف و علائق خود را می شناسد.

ما چقدر اهداف و علائق خود را می شناسیم، آیا می دانیم در چه زمینه هایی توانایی  و استعداد بیشتری داریم، چقدر امکانات و خواسته های خود را می شناسیم؟ آیا می دانیم برای چه زندگی می کنیم؟ برای چه کار  و می کنیم و شغلی را انتخاب کرده ایم، یا دانشگاه رفتیم و این رشته ایی که در آن مشغول تحصیل هستیم را انتخاب کرده ایم، چرا ازدواج می کنیم، یا کرده ایم و برای چه دارای فرزند می شویم؟

بیشتر مردم نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه از زندگی خود می خواهند. انسان سالم برای خود و شناخت خود وقت می گذارد تا توانایی ها، استعداد ها، اهداف و علائق خود را بشناسد. ما چقدر وقت می گذاریم.

با خود عهد کنیم و ماهی یک بار با خود یک ساعت خلوت کرده و در مورد اهداف خود و مسیری که طی یک ماه گذشته رفته ایم را بررسی کنیم و مراقب باشیم که از مسیر خارج نشویم. هر قدمی که می خواهیم برداریم از خود بپرسیم برای چه؟ و چه می خواهم؟

 

2- انسان سالم در برابر وقایع و اتفاقات سخت زندگی احساس یأس و ناامیدی نمی کند.

انسان سالم می داند که هیچ زندگی آرمانی برای هیچ ابوالبشری وجود ندارد، لکن از تلاش و کوشش باز نمی ایستد و اگر زمانی هم با مانع روبرو شود ضمن اینکه دچار یأس و ناامیدی نمی گردد، آن را مانع ندیده بلکه آن را تنگنایی  تلقی می کند که با کمی دایت می توان از آن گذشت.

تمرین کنیم تا هنگام مواجه با تنگناها ضمن تقویت توکل در خود، در کمال آرامش راه کار منطقی و عملی اتخاذ کنیم.

 

3- انسان سالم از زندگی بیشتر احساس رضایت و خوشی می کند و کمتر گرفتار نارضایتی و ناخوشی می شود. به عبارتی دیگر انسان سالم قسمت پر لیوان را هم می بیند.

واقعیت این است که ما در زندگی خودمان نکات مثبت و ارزندۀ بسیاری داریم که می توانیم به اونها ببالیم و با فکر کردن بدانها احساس ارزشمند و خوشایندی بکنیم.

طبیعت ما انسان آن است که معمولا نکات منفی را بیشتر می بینیم و مورد توجه قرار می دهیم و باید تمرین کنیم تا بتوانیم بخش مثبت و خوب زندگی خودمان را ببینیم. حتی اغلب اوقات ما در مورد فرزندانمان هم بیش از آنکه نکات مثبیشان را ببینیم، نکات منفی آنها را مورد توجه قرار می دهیم.

ندیدن نکات مثبت زندگی خود و دیگران و دیدن و بازگو کردن نکات منفی باعث شده تا به مرور ما تبدیل به انسان های شاکی شویم که دائما در حال نق زدن و قر زدن هستیم (که اسم آن را فرهنگ نق زدن و نالیدن گذاشته ام) و در حال حاضر این فرهنگ را ما به وضوح در جامعه خود شاهدیم و جالب آنکه فقط هم می نالیم و هیچ گاه برای آن کاری نمی کنیم.

بنابراین بیاییم از این پس نکات مثبت زندگی خود و دیگران را هم ببینیم و مورد توجه فرار دهیم تا انشاالله مثبت اندیشی عادتمان شود که البته واقعیت زندگی ما این است به هر حال از جسم سالم، روان سالم، پدر و مادر خوب، فرزندان سالم و صالح یا شغلی که از طریق آن امرار معاش می کنیم و هزاران مواهب دیگر برخورداریم که ممکن دیگران آن را هم نداشته باشند. پس ما از داشتن آنها خرسند و شاکر باشیم.

 

4- انسان سالم قادر به برقراری ارتباطات و مناسبات دوستانه و صمیمانه با دیگران است.

کسی که نتواند با دیگران ارتباط برقرار کند، انسان سالمی نیست.  انسان سالم به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و روابط عمیق و صمیمی و بلند مدت برقرار کند.

ما چقدر قادریم با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم و این ارتباط را تداوم ببخشیم. برقراری ارتباط مؤثر تکنیکی آموختنی است و هر کس به راحتی می تواند آن را آموزش ببیند و به راحتی هم به کار ببندد.

 

5- انسان سالم خود عهده دار زندگی خویشتن است.

انسان سالم ضمن اینکه با دیگران مشورت می کند ولی خود مسئولیت عواقب آن را می پذیرد. ما چه می کنیم؟ آیا دیگران را در ناموفقیت های خود مقصر می دانیم یا خود مسئولیت آن را می پذیریم؟

باید توجه داشته باشیم هر آنچه در پی مشورت با دیگران برای اهداف ما رخ می دهد، تصمیم گیرنده نهایی خود ما هستیم و انتخاب خود ما بوده نه زور و اجبار دیگران، پس خود ما باید عواقب آن را بپذیریم.

 

6- انسان سالم خود و ديگران را دوست می دارد و از محبت كردن به آنها لذت می برد.

انسان سالم دیگران را صمیمانه دوست دارد و بدانها عشق می ورزد، انسان سالم از هر اقدامی برای کمک به دیگران فروگذاری نمی کند.

آیا تا به حال شده در خیابان دست نابینایی را برای عبور از خیابان گرفته و به او کمک کرده باشید؟ چه احساسی داشتید؟! مطمئنا احساس خوشایندی بوده، آیا او در مقابل به شما چیزی داد که اینگونه خرسند شدید؟ مطمئنا خیر.

پس چرا تا مطمئن نباشیم از طرف مقابل چیزی به ما می رسد یا نه، گامی برای او بر نمیداریم.

 دوستان، همراهان بیاییم دست در دست هم به یکدیگر عشق بورزیم و همدیگر را دوست بداریم. بدانیم که این لحظات دیگر برنمی گردد، این لحظات با هم بودن و به هم عشق ورزیدن را غنیمت شمرده و تا می توانیم دست یکدیگر را در گذر از این دنیا گرفته و یار و یاور هم باشیم.

توجه داشته باشیم که ما در هیچ جا زندگی نمی کنیم، ما حتی بر این کره خاکی هم زندگی نمی کنیم، ما در قلب کسانی زندگی می کنیم که دوستشان  داریم و به آن ها عشق می ورزیم.

 

7- انسان سالم پی به ماهیت وجودی خود برده و بد و خوب خود را می شناسد و قبول دارد.

ما تا چه اندازه در خود تفکر کرده و نسبت به خود شناخت داریم و یا هنگامی دیگران به ما بازخوردی از رفتارمان می دهند می پذیریم. پس ضمن اینکه در رفتار خود تفکر و تدبر می کنیم در صورتی اطرافیان رفتار ما را مورد نقد قرار می دهند به این توجه داشته باشیم که ممکن است درست می گویند و حتی اگر فکر می کنیم درست تشخیص نداده اند باید این را در نظر داشت که ما چگونه رفتار کرده ایم که نمود بیرونی آن برای دیگران و اطرافیان چیزی غیر از تصور و خواست ما بوده، پس هنگامی که دیگران رفتار ما را مورد انتقاد قرار می دهند در قدم اول حق را به آن ها داده و از زاویه دید آنها خود را بنگریم، به احتمال قریب به یقین آنچه آنها دیده اند درست خواهد بود (البته اگر منصفانه خود را بنگریم)

 

8- انسان سالم آشفتگی ها و ناراحتی های خود را به نحو قابل قبول و جامعه پسند آشکار می کند.

ما اعتقاد نداریم و نمی گوییم که انسان سالم هیچگاه دچار ناراحتی نمی شود یا نباید بشود، بلکه آنچه مسلم است هر کسی در برهه ای از زندگی خود ممکن است ناراحتی ها  و آشفتگی هایی برایش پیش آید، آنچه مهم است این است که فرد بتواند به شیوه ای معقول و منطقی ناراحتی خود را بروز دهد نه با ایجاد مشکل برای دیگران.

توجه داشته باشیم که با هیاهو و غیر و قال دیگران را متوجه مشکل کردن رفتار ناپسندی بوده  و فقط یک ذهن ناسالم ممکن است دست به چنین کاری بزند. پس ما به عنوان یک انسان سالم در هنگام آشفتگی آن را به نحو جامعه پسند بروز دهیم.

 

9- انسان سالم توانایی خود کنترلی خوبی دارد.

یعنی در برابر عوامل بیرونی زود واکنش نشان نمی دهد و رفتارهایش بستگی به عوامل بیرونی ندارد و آنچه را که انجام می دهد متاثر از عوامل بیرونی نیست بلکه انتخاب خود اوست.

برای مثال دانش آموزی که دیر به مدرسه می رسد و دلیل آن را دیر آمدن اتوبوس عنوان می کند، یا هنگامی که معلم، یا والدینش حضور دارند درس می خواند و زمانی که آنها نیستند مطالعه نمی کند. همچنین افراد شاغلی که با تاخیر به محل کار می رسند دلیل آن را رفتن سرویس مطرح می کنند یا در حضور افراد مافوق کار و وظایف شغلی خود را به خوبی انجام می دهند، بیانگر اشخاصی است که خود کنترلی پایینی دارند به عبارتی کانون کنترل آنها بیرونی است.

ولی آن دسته از دانش آموزان که دلیل دیر رسیدن را دیر آمدن خود به ایستگاه اتوبوس مطرح می کنند یا اینکه بدون نیاز به حضور دیگران تکالیف خود را انجام می دهند و آن دسته از کارکنانی که دیر رسیدن به سرکار را نرسیدن به سرویس عنوان می کنند و بدون نیاز به حضور افراد ارشد وظایف شغلی خود را به نحو احسن انجام می دهند بیانگر اشخاصی است که کانون کنترل آنها درونی است.

به عبارت دیگر هنگامی که انجام دادن یا ندادن کاری در فردی منوط به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی باشد، این دسته از افراد کانون کنترل بیرونی دارند و خود کنترلی آنها ضعیف است. و آن در دسته از افراد که انجام دادن یا ندادن کاری بستگی به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی نداشته باشد کانون کنترلشان درونی است و خود کنترلی خوبی دارند.

با تمرین و ممارست می توان کانون کنترل را درونی کرد و خود کنترلی را قوی نمود و کمتر در برابر ناملایمات بیرونی تکانشی عمل کرد و مشکلات درونی را به عوامل بیرونی نسبت داد.

 

10- انسان سالم هم در تنهایی، هم در جمع احساس شادی و خوشی می کند.

به هر حال مواقعی پیش می آید که تنها هستیم یا در جمع قرار می گیریم، در این لحظات چگونه احساسی داریم، آیا در هر دو صورت خرسند می شویم و حداکثر لذت را از آن می بریم یا احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد؟

انسان سالم هر دو صورت، چه در جمع، چه در تنهایی احساس کسالت نکرده و حداکثر بهره را می برد. برای تنهایی خود برنامه دارد و وقتی هم که در جمع قرار می گیرد از بودن در جمع خرسند بوده و لذت می برد.

 

11- انسان سالم واقعیت ها را همانگونه که هست می پذیرد.

ما چقدر آمادگی پذیرش واقعیات زندگی خود را داریم، و با آن کنار می آییم، یا آنکه دائم در حال جنگ با واقعیت های زتدگی خود هستیم. آیا این یک واقعیت نیست که ما در ایران زندگی می کنیم و به جای نق و ناله کردن، این واقعیت را بپذیریم و اگر می توانیم برای بهبود شرایط زندگی در ایران قدمی برداریم، اگر نه حداقل دائماً از کمبودها و نابسامانی ها شکایت نکنیم بلکه برای اصلاح آن قدم مثبتی برداریم.

 

12- انسان سالم دیگران را تحقیر نمی کند و برای خود مزیتی قائل نمی شود.

منظور این است که انسان سالم دیگران را کوچک نپنداشته و حقیر جلوه نمی دهد و خود را بر دیگران برتر و والاتر نمی داند و خود را ارجح نمی داند، این مورد به خصوص در مورد مدیران مصداق پیدا می کند.

بنابراین مراقب باشیم که با رفتار خود دیگران را تحقیر و ذلیل نکنیم و مواهب دنیا را فقط مختص خود ندانیم.

 

13- انسان سالم اجازه نمی دهد تحت تسلط دیگران قرار گیرد و دیگران را هم تحت تسلط خود در نمی آورد.

انسان سالم نه به دیگران زور می گوید، نه حرف زور را می پذیرد، این بدان معنی نیست که انسان سالم مدیر نمی شود تا دیگران را تحت تسلط خود در نیاورد، بلکه مقصود به زور دیگران را به کار واداشتن است. مدیران هم باید بگونه ایی رفتار کنند که کارکنان از روی میل و رغبت کار کنند.

 

14- انسان سالم از هر فرصتی برای شادی و دوری از نگرانی استفاده می کند به گونه ای که بذله گویی او موجب آزار و اذیت دیگران نمی شود.

انسان سالم تلاش می کند خود و دیگران را به هر صورتی که شده (البته بدون آزرده کردن فردی) شاد کند و از شاد کردن دیگران دریغ نمی کند. مراقب است شادی او منجر به ناراحتی و پریشانی دیگری نشود. همچنین با تمسخر کردن دیگری فضای شاد برای دیگران فراهم نمی کند.

ما برای شاد کردن خود و دیگران چه می کنیم؟ آیا با تمسخر کردن دیگران شادی می کنیم یا با شاد و خرسند کردن دیگران احساس شادی می کنیم؟ به عبارتی شادی خود را در شادی دیگران می بینیم؟

 

15- انسان سالم اجازه تقویت به حالت هایی نظیر بدبینی، سوءظن، غرور، نخوت، رشک، حسد، خودخواهی و هیجان های منفی از این قبیل را در خود نمی دهد.

هیجان های منفی بدون خواست فرد برایش پیش می آید لکن انسان سالم با تمرکز بر آنها و تکرار آن افکار این هیجان ها را تقویت نمی نماید. یعنی دست فرد نیست که دچار این گونه هیجان ها نشود، ولی فرد می تواند با تمرین و ممارست افکار مرتبط با این هیجان ها را از خود دور می نماید و نشخوار فکری (تکرار در ذهن) موجبات تقویت این هیجان ها را فراهم نمی آورد و بلافاصله این افکار را از خود دور می کند.

 

 

16- انسان سالم دیگران از دست و دل و زبان و پندار و کردارش در امان هستند.

 آخرین ویژگی انسان سالم همان فرموده معروف زرتشت پیامبر است: «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک». انسان به این نکته توجه دارد که رفتار او یا بیان او و حتی افکار او موجب رنجش دیگران نگردد و منجر به آزار و اذیت آن ها نگردد. به عبارتی توجه به بازی «برنده- برنده» دارد و مراقب است که اطرافیان او با رفتار و کردار و گفتارش بازنده نباشند.

ما چگونه هستیم؟

انشاالله همیشه برنده بوده و دیگران را هم برنده نماییم

موفقيت و راههاي رسيدن به آن

به اعتقاد روانشناسان اشخاص موفق کسانی هستند که حقیقتاً خودشانند باطناً آزادند و وارسته و اشخاص ناموفق و شکست خورده به اعتقاد روانشناسان کسانی هستند که حقیقتاً منکر خویشتن خویش هستند . شادی و نیروی حاصله از درستکاری و صداقت نسبت به خود را نپذیرفته اند.

حال برای آنکه از احساس عزت نفس پایین که مانع از موفقیت در زندگی است رهایی یابند و تحول بزرگ در زندگی خویش ایجاد کنند و از عزت نفس بالایی برخوردار گردید به بیان روشهایی برای افزایش عزت نفس در سه مرحله می پردازیم:

عدم ارزیابی خود با دیگران

هرگز خود را با دیگران ارزیابی نکنید چرا که هر قدر هم شما بخواهید ارزیابی شما منطقی نیست هر چیز قابل تصوری راجع به خود که بتواند مورد ارزیابی قرار گیرد خود آدمی نامیده میشود خصوصیات شما میتواند به دهها هزار شیوه مورد ارزیابی قرارگیرد .

برای مثال دیگران میتوانند شما را به خصوصیات و ویژگیهای خاص ارزشیابی نمایند که می تواند در زمینه های مختلف مثل هوش ، ظاهر و توانائی های شما باشد که این ارزیابی را میتوانند با کلمات «خوب و یا بد » انجام دهند .

اصول عدم ارزیابی با دیگران :

* ارزیابی منطقی از خود

به دلایل زیر نمیتوانیم ارزیابی منطقی از خودمان بکنیم :

ـ ما نمی توانیم خود یا افراد دیگر را با یک مشخصه به طور منطقی مورد قضاوت قرار دهیم

ـ در خیلی از مواقع انتقادها براساس تعصبات است

ـ خصوصیات انسانی بی همتا و تقریباً بی انتهاست .

ـ میزان دقیقی برای اینکه چه کسی خوب و یا بد است وجود ندارد و کسی نمی تواند ادعا کند که میتواند خصوصیات خوب و یا بد را به طور کامل تشخیص دهد

احساس ضعف و یا کاستی های بشر

واقعیت آن است که ما انسانها دارای ضعف هایی هستیم ، به همین دلیل به سادگی نمیتوانیم آنچه را که دوست داریم انجام دهیم مثلاً تعدادی از ما قوی هستیم ، تعدادی در موسیقی مهارت داریم . عده ای آشپز ماهری هستیم و …

به هر حال اکثریت افراد نمیتوانند در بیش از یک یا دو کار برجستگی و تبحر بسیار بالایی پیدا کنند .احساس شما در دستیابی به اهدافتان بسیار مهم است بنابر این با اندکی تغییر احساس و نوعی دیگر مسئله را بررسی کردن ، متوجه تغییر در افکار خویش و به دنبال آن در رفتار خود خواهید شد و به اهداف منطقی خود خواهید رسید

بی اطلاعی :

فقدان اطلاعات کافی نیز میتواند عامل مؤثر برای موفقیت پایین باشد اگر میخواهید خود را برای اشتباهات نبخشید بی اطلاعی دلیل کاملاً قانع کننده ای است به هر صورت ، سرزنش خود ، عملی کاملاً مسخره است .

البته اگر مایلید که خود را سرزنش کنید و این کار را درست می دانید خوب انجام دهید . اما به نظر روانشناسان هرگز برای بد انجام دادن کاری که هیچگاه بهتر انجام دادنش را یاد نگرفته اید بی ارزش تصور کردن خودتان معنایی ندارد و قابل تصور نیست.

آشفتگی :

آشفتگی خاطر و وضعیت زندگی خیلی از مواقع مانع از موفقیت میشود ، اصولاً وقتی افراد بیشتر از خودشان متنفر شوند خطای بیشتری را انجام میدهند چون نسبت به خود احساس بدی دارند ولی میخواهند خود را بیشتر تنیبیه نمایند . لذا اعمال غلط دیگری را نیز مرتکب میشوند .

آیا به نظر شما بهترین روش این است که دوباره نادرست رفتار کنید ؟ اگر نظرتان این است ( عجب راه حلی ) وقتی ما عصبانی ، افسره ، ترسیده و یا حسد ورزی می کنیم به سادگی نمیتوانیم آدمی با کفایت و با عملکردی مناسب باشیم پس بهتر است موقع مشکلات ، در رفع آن بکوشیم و با احساس گناه ناراحتی و اعمال خود تخریبی دیگر ، خودمان را در مشکلات بیشتری غوطه ور نسازیم .

خودتان را بپذیرید :

خود پذیری بهترین راه حل است بهترین کار که می توانید برای صفات خوب و یا بد خود انجام دهید این است اگر میتوانید آنها را تغییر دهید و یا اینکه در حال حاضر و یا برای همیشه آنها را بپذیرید . پس بهتر است از حالا خود و دیگران را همانطوریکه هستند بپذیرید و هیچگاه از خود و دیگران متنفر نباشید و عشق ورزیتان نسبت به خود و دیگران متعادل باشد.

اعتماد داشتن

تا میتوانید اعتماد رفتارتان را در زمینه های مختلف مثل اعتماد دوستی ، اعتماد فرهنگی و … بالا برده و افزایش دهید برای این امر لازم است که اصول انضباط رفتاری را نیز رعایت کنید که این اصول عبارتند از :

۱ـ کار را به تأخیر نیاندازید :

سعی کنید به نتایج بلند مدت و دیر پا نسبت به منافع کوتاه مدت توجه بیشتری نمایید . اگر همیشه مسرت و خوشی فوری را بر لذت به تأخیرافتاده ، مقدم دارید ، احتمال اینکه در پایان فردی مفلوک و بیچاره باشید زیاد است این اصل از انضباط رفتاری از همه اصول دیگر معتبر است و رعایت آن میتواند انجام بقیه اصول را آسانتر کند .

۲ـ صبر داشته باشید و استمرار کارها را پیشه کنید :

انجـــام واستمرار کارها برای مدت طولانی دومین تکنیک اساسی به سوی موفقیت است ریشه این مشکل ، بی صبری و ناشکیبائی است یادگیری هر مهارتی ، مدت زمان زیادی را می طلبد و باید برای هر کاری که انجام میدهید به اندازه ای که نیاز دارد زمان بگذارید .

۳ـ گامهای کوچک و استوار امروز ، پایه گذار فردای روشن :

کامل بودن هر کار، بستگی به اندازه آن کار آن دارد . معمولاً کارهای کوچک در زمانی کم ، مطرح و به انجام میرسند و کارهای بزرگ در زمانی دراز. پس بهتر است کارها را به اندازه های مورد نیاز تجزیه و کوچک کنید تا از انجام ندادنش پرهیز نمائید زیرا تدریجی حرکت کردن به سوی هدف باعث کاهش تدریجی اضطراب و پریشانی است و آن سبب موفقیت در کارها میشود .

۴ـ از تجربیات گذشته درس بگیرید :

تجزیه و تحلیل و توضیح برخی از اعمال و نتیجه گیری آنها در کنار بررسی دقیق نقاط ضعف و قوت یک رفتار ، در پیشرفت یک فرد نقش اساسی دارد و خیلی از مواقع سبب موفقیت میشود .

۵ـ پاداش و تنبیه :

در قبال کارهای درست به خود پاداش دهید و در قبال کارهای نادرست خود را جریمه کنید . برای اینکه همان اندازه ای که تقدیر در انجام کارحائز اهمیت است مواخذه برای انجام نادرست کار نیز مهم است تحقیقات نشان داده که خود تقدیری در قبال کارهای درست میتواند رفتار را نیرو مند سازد گفتار منفی آن را تضعیف میکند و مانع از پیشرفت کارها میشود .

برانگیختن احترام دیگران نسبت به خود :

برای آنکه احترام دیگران را نسبت به خود برانگیزیدباید قاطعیت داشته باشید . بدون مهارت قاطعیت تقریباً غیر ممکن است که بتوانید احساسات مطمئن خود پذیری داشته باشید بنابر این یادگیری مهارت قاطعیت برای شما و هر فرد دیگری ضروی به نظر میرسد که عبارتند از :

۱ـ پرهیز از خشم :

اگر میخواهید که در امر قاطعیت پیشرفت نمائید از عصبانی شدن و خشم پرهیز کنید چون رفتار تؤام با سیاست ، تمایل افراد به تسلیم در مقابل شما را افزایش میدهد و یا بالعکس در صورت پرخاشگری و داد و فریاد ، حس کینه توزی را افزایش میدهد .

۲ـ پرهیز از احساس گناه

از احساس گناه و تقصیر بشدت بپرهیزید چون که در احساس گناه فکر میکنید بی ارزش ، پست و افراد بی خاصیت و دوست نداشتنی هستید ، چون ناشایست عمل کرده اید . احساس گناه میتواند سر منشأ بسیاری از مشکلات روانی و شخصیتی باشد که در موارد وخیم تر منجر به خودکشی و افسردگیهای شدید میشود بنابر این بهتراست از احساس گناه و تقصیر دوری کنیم .

۳ـ پرهیز از دلسوزی زیاد

از دلسوزی و ترحم بی مورد و زیاد برای دیگران بپرهیزید نکته مهمی که مردم آن را در نظر نمی گیرند این است که توجه به مردم و لطف کردن نسبت به‌ آنان و رفتار خوبی با آنها داشتن ، کار خوبی است که همه بر روی آن تأکید دارند و دیگران را نسبت به این کار تشویق میکنند . اما توجه بیش از اندازه و غیر معقول مسئله دیگری است که باید بررسی شود و از آن جلوگیری به عمل آید .

۴ـ نترسیدن از تأئید نشدن :

از تأئید نشدن ترس نداشته باشید شاید بدون اغراق باید گفت که یگی از بزرگترین ترسهای رایج در میان عامه مردم ، ترس از تأئید نشدن است همه ما میخواهیم که مورد تأئید دیگران قرار بگیریم و آنها ما را بپذیرند که البته امری مطلوب است اما اینکه فکر کنید برای تأئید گرفتن از آنها باید هر کاری که میخواهند انجام دهید و آنگونه میخواهند تفکر و رفتاری کنید فکری نادرست و نقض کامل قاطعیت و استقلال است .

بنابر این با بکار بردن گامهای ذکر شده ، متیوانید از احساس عزت نفس پایین رهایی یابید و تحول بزرگ در کار خویش ایجاد کنید و از عزت نفس بالایی «سلامت روانی » برخوردارگردید پس با داشتن عزت نفس بالا میتوانید بر اضطراب و افسردگی و ناراحتی های روحی خود غلبه کنید و به طول کلی دارای شخصیت سالم و موفق باشید ،

رسيدن به آرامش

برای رسیدن برخورداری از آرامش در زندگی توجه و انجام نکات زیر می تواند بسیار مثمر ثمر باشد:
ورزش کنید
این قبیل نگرانیها اغلب از نادرست تعبیر نمودن حقیقت سرچشمه می‌گیرند و سبب می‌شوند شخص حس آینده‌نگری خود را از دست بدهد. برای مثال، شخصی می‌شنود که شرکت خصوصی‌اش در حال از هم پاشیدگی است. او ناخودآگاه فکر می‌کند: «خدایا، من دیگر مرده‌ای بیش نیستم و احساس می‌کنم گوشت بی‌حسی هستم.» او می‌پندارد که در حال از دست دادن حرفه مورد علاقه‌اش است. بدترین نتیجه‌گیریهای ممکن به ذهنش خطور می‌کند و او با آنها کلنجار می‌رود. زمانیکه شخصی در حل مشکلی شکست می‌خورد، به نظر می‌رسد فراموش کرده است که انسان در مقابل بعضی مسائل هیچگونه قدرتی ندارد. تصور کنید در ترافیک گیر افتاده‌اید، نگران هستید مبادا به جلسه مهم خود نرسید و یا دیر برسید، به اتومبیلهای اطرافتان ناسزا می‌گویید. به آنها لعنت می‌فرستید و در خیابانهای شلوغ به هر سو پیچ و تاب می‌خورید. بیاموزید که گاهی شکست را تجربه کنید. زمانیکه مشکلی برایتان به وجود می‌آید، به نظر می‌رسد می‌خواهید چیزی را که اصلا در حیطه اختیارات شما نیست، کنترل کنید، چه فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید قادر مطلق هستید؟

نفس عمیق بکشید
می‌توانید با روشهای مختلفی خود را آرام سازید، معلم قدیمی‌ام، "دکتر توماس گاتیل" به من شیوه ارزشمندی را آموخت که چگونه با نگرانی مدارا کنم. او به من آموخت: «هیچگاه به تنهایی ناراحت و نگران نباش.» زمانیکه در گوشه‌ای می‌نشینیم و برای موضوعی ناراحت و نگرانیم، این انزوا سبب می‌گردد تا نگرانیها تشدید شوند. اگر علت ناراحتی خود را برای شخص دیگری شرح دهید، یقینا می‌توانید به حقیقت و عمق مسائل پی‌ببرید. حتی زمایکه گوش شنوایی را برای همدردی می‌یابید، می‌آموزید که چگونه با خود نیز صحبت کنید. "ارسون بک"، روان پزشکی خلاق، روشی را موسوم به روان درمانی شناختی ابداع کرد. در این روش، شخص تمامی عادتهای فکری‌اش را بازآموزی می‌کند و اما به جای اینکه افکاری منفی مانند: «من واقعا شکست خورده‌ام» و نظیر آن را به مغز خود راه دهد، چندین روش تفکر متفاوت پر ثمر و به عبارت دیگر مثبت‌اندیشی را می‌آموزد.

دیگران را دوست بدارید
از کجا شروع کنیم؟ برای آغاز زمانی که خبر ناخوشایندی را شنیدید، سعی کنید افکار ناخودآگاه خود را کنترل کنید. سپس بطور منطقی اشتباهاتی را که در این افکار وجود دارند، بررسی کنید و به فرضیات منطقی‌تر دیگری فکر کنید. از خود بپرسید که نتیجه گیریهایتان برچه مبنایی هستند، آیا می‌توانید به فرضیه دیگری بیندیشید که برایتان احساسی خوب و دل‌انگیز را به دنبال داشته باشد؟ و حالا برای افزایش این قبیل نتایج مطلوب احتمالی چکار باید کرد؟
در مرحله دوم، سعی کنید حقایق را دریابید. نگرانیهایی را که اساسی موهوم و تخیلی دارند، رها سازید و به واقعیت‌ها متوسل شوید و در مرحله بعد دریابید که این افکار مخرب تا چه حد دیدگاهتان را نسبت به خودتان و زندگی‌تان تغییر می‌دهند؟ آیا شما خود را بازنده می‌پندارید؟

با خدای خود راز و نیاز کنید
اگر به مشاهده و بررسی افکار ناخودآگاه خود بپردازید، می‌توانید دیدگاهی را که همواره غصه و افسردگی را برایتان به دنبال دارد، اصلاح کنید. باید آغاز کنید و سعی کنید بطور مداوم تمرین کنید. در نتیجه درمی‌یابید که این کار همواره به شما کمک می‌کند و باید گفت: روان‌درمانی شناختی طناب نجاتی است که با قلاب حقیقت انسان را از گودال نگرانی‌ها نجات می‌بخشد و افکار منحرفی را که او خود خلق کرده است، نابود می‌کند. این است اساس روان‌درمانی شناختی.
هنرپیشه سینما در زندگی‌اش تغییراتی ایجاد کرده است و شیوه روان‌درمانی شناختی را نیز بکار می‌بندد. او دفترچه‌ای تهیه کرده است و در هنگام خواب چیزهایی را که نگرانش می‌کنند، بلافاصله در آن یادداشت می‌کند. همچنین از مسائل نگران کننده‌ای که صبح روز بعد باید حلشان کند، فهرستی تهیه می‌کند. اینکار سبب می‌شود دل‌نگرانیها و آشفتگی‌ها او را به حال خود رها کنند و او با آرامش به خواب رود. وی دریافته است که باید همه چیز را به صورت حقیق‌اش بپذیرد.
همانگونه که برای رفع سکسکه مواردی توصیه می‌شود برای فائق آمدن بر نگرانیهای روزمره نیز بکار بستن مواردی ذکر شده‌اند. اما بکارگیری هیچ یک از این روشها به تنهایی کافی نیست.


زندگی خود را سازماندهی کنید
ورزش کنید. مسافتی را بدوید و یا با دوست خود تنیس بازی کنید. قطعاً پس از گذشت مدت زمانی کوتاه کمتر احساس نگرانی خواهید نمود. ورزش، تنش را کاهش می‌دهد، پرخاشگری را به کلی از بین می‌برد، سلامتی را افزایش می‌دهد، خواب را با آرامش همراه می‌سازد و در نهایت سبب می‌گردد تا در انجام دادن هر کاری تمرکز داشته باشید. ورش بهترین و موثرترین وسیله‌ای است که ما می‌توانیم آن را ضدنگرانی بکار گیریم.
نفس عمیق بکشید. نفس کنترل شده، نگرانی را کاهش می‌دهد . عمیقاً نفس بکشید و هوا را به آرامی خارج کنید. اینکار شما را موقتاً آرام می‌کند. حال اگر چند نفس عمیق بکشید، احساس بهتری نیز خواهید داشت. همچنین سعی کنید در جهت کنترل نگرانی روشهای خوب تنفس کردن را بیاموزید.

برقراری ارتباط با دوستان
با دیگران ارتباط برقرار کنید. خود را عضوی از مجموعه‌ای بدانید که از شما بزرگتر است. با خانواده، دوستان، موسسات گوناگون، همسایگان و افرادی که در کلیسا، مسجد و یا محل کارتان ملاقات می‌کنید، ارتباط برقرار کنید. اگر به معاشرت با افراد گوناگون بپردازید، توانایی‌هایتان را نابود می‌کنید.

به کارهای مورد علاقه خود بپردازید
همراه با خانواده غذا صرف کنید. با صدای بلند برای کودکانتان کتاب بخوانید و با همسایگانتان صحبت کنید. معاشرت و ارتباط داشتن با افراد روشی است که بیش از دیگر موارد به هنگام مبارزه با نگرانی توصیه می‌شود.
• با خدای خود راز و نیاز کنید. هر روز نماز بخوانید و با خدای خود راز و نیاز کنید. تحقیقات نشان می‌دهند که در میان افراد مومن افسردگی کمتر به چشم می‌خورد. این جمله را همواره به یاد داشته باشید: «به پیش بروید و کارها را به خدا بسپارید، قدرتی را که متعلق به خداست، به او واگذارید و بگذارید که او خود امور را کنترل کند.»
همچنین می‌توانید در مخلوقات زمین تعمق کنید و به مکاشفه بپردازید. راز و نیاز با خدا و مراقبه اموری هستند که سبب می‌گردند تا ما حقایق را نادیده نگیریم و در حقیقت همه امور را با دیدی حقیقت‌جویانه نظاره کنیم. اینها فکر و روحمان را آرامش می‌بخشند.
• زندیگی خود را سازماندهی کنید. بسیاری از نگرانیهای روزمره به بی‌نظمی مرتبط هستند. چه موضوعی را فراموش کرده‌ام، چه چیزی را گم کرده‌ام و یا چه مساله‌ای را نادیده گرفته‌ام؟
به منظور اصلاح امور خود از کارهایتان فهرستی تهیه کنید و برای خود برنامه روزانه بنویسید. برای مثال، جلوی در منزل سبدی را مخصوص سوییچ اتومبیلتان قرار دهید. با اینکار مجبور نیستید روز خود را با جستجوی عجولانه و پرتنش آغازکنید. ارزش این سبد معادل چندین قرص آرام‌بخش است که می‌توانید برای مبارزه با نگرانیهایی که هر روز در هنگام گم کردن کلیدهای خود به آن دچار می‌شدید، استفاده کنید. این قبیل کارها به طرز شگفت‌آوری، زمانی را که هر روز صرف نگرانیهای مخرب و بی‌فایده خود می‌کردید، کاهش می‌دهند.

به انجام کارهای مورد علاقه خود بپردازید
به انجام کارهای مورد علاقه خود بپردازید. اگر به انجام دادن کاری که از آن لذت می‌برید بپردازید، غیرممکن است که نگرانیهای مخرب و زیانبار به شما روی آورند.

به اخبار ناخوشایند توجه نکنید
به اخبار ناخوشایند توجه نکنید. رسانه‌ها اغلب به پخش اخبار ناخوشایند می‌پردازند و با داستانهای غم‌انگیز و تاسف‌بار خود مردم را می‌آزارند. اگر شما گوش سپردن و یا خوندن اینگونه خبرها را کنار نگذارید، مطمئناً نگرانی‌هایتان روز به روز بیشتر و بیشتر می‌گردد.
• دیگران را دوست بدارید. اگر همواره با مردم به نرمی و با ملایمت رفتار کنید، آنان نیز بهتر و شایسته‌تر به انجام امور می‌پردازند. ما موجودی اجتماعی هستیم و نمی‌توانیم در انزوا و به تنهایی کارها را به نحو احسن انجام دهیم، همواره کسی را که دوست دارید، مورد محبت و لطف خود قرار دهید. فرزندانتان با ارزش‌ترین موجوداتی هستند که به نوازش و محبت صمیمانه شما محتاجند.

با دیگران ارتباط برقرار کنید
برخیزید. درست زمانیکه احساس کردید نگرانیهای مخرب و مسموم کننده دور شما حلقه زده‌اند، خود را از این مخمصه نجات دهید. به آرامی اینکار را انجام دهید. از جای خود برخیزد. قدم بزنید. با دوست خود صحبت کنید و با اینکار خود را از هرگونه نگرانی دور کنید، هر قدر بیشتر نگرانی را به خود راه دهید، مشکل‌تر می‌توانید از شر آن خلاص شوید.
• موسیقی گوش دهید. گوش سپردن به موسیقی به طرقی که هنوز کشف نشده‌اند، نگرانی و تنش را کاهش می‌دهد. همواره در منزل خود به موسیقی گوش فرا دهید و آواز بخوانید، آواز خواندن و نگران بودن با هم در یک زمان امکان‌پذیر نیست. اگر مایل باشید. می‌توانید این جملات را زمزمه کنید:
«فایده نگرانی چیست؟ نگران بودن کاملاً بی‌ارزش است.» پس، مشکلاتتان را در جعبه کهنه وسایلتان بیندازید و بخندید، بخندید، بخندید.
• با صدای بلند گریه کنید. گاهی اوقات، نگرانی نشانگر نوعی ناراحتی فرو خورده می‌باشد. گاهی نیز احتیاجات واقعی ما و اموری که می‌خواهیم انجامشان دهیم به صورت سیلی از اشک جاری می‌شوند. گریه کردن با صدای بلند تمامی نگرانیها را از صفحه ذهنمان پاک می‌کند.
• بخندید. هر قدر که می‌توانید بخندید. شوخی کردن و مزاح از بهترین روشهایی است که می‌توانید در مقابل نگرانی و استرس در زندگی آنرا بکار بست. حتی در سخت‌ترین لحظات نیز خندیدن موثر است، استرس سمی سبب می‌شود با دیدی واقع گرایانه به مسائل و مشکلات خود ننگریم. در حالیکه شوخی و مزاح مجدداً افکارمان را به سوی حقیقت رهنمون می‌شوند.

• و بالاخره خود را درگیر مسایل کوچک و بی‌اهمیت نسازید و همواره به یاد داشته باشید که اگر با دیدی جامع به قضایا بنگرید، تمامی مشکلات بزرگ در نظرتان بسیار کوچک و ناچیز جلوه‌گر می‌شوند.

نوشته: دکتر ادوارد رام هالول

زندگي و تفاهم

جهان هستی و خلقت بر زوجیت استوار شده است؛ زوجیت قانون حیات و بقاست. در میان انسان‌ها حساس‌ترین انتخاب در طول زندگی، انتخاب همسر است که براساس آن نهاد خانواده شکل می‌گیرد.

والاترین هدف و کارکرد خانواده تکمیل هویت و تأمین آرامش همسران است.
در سایه ی آرامش، انسان‌ها به رشد و بالندگی مناسب دست می‌یابند و خلاقیت‌های خود را بروز می‌دهند.

مهر و محبت‌، صمیمیت و وفاداری از مهم‌ترین عوامل پایندگی و تقویت نهاد خانواده است، همچنان که حفظ کانون خانواده یکی از اصلی‌ترین تکالیف هر یک از همسران محسوب می‌شود. شایسته است همسران با شناخت کامل تفاوت‌های یکدیگر و یادگیری روش‌های ابراز محبت‌ و دستیابی به تفاهم، سعادت خود و خانواده را بیمه نمایند و از کوتاه ترین لحظه‌های با هم بودن بیشترین بهره‌ها را ببرند؛

همسرداری مهارتی است که زن و شوهر (زوجین) با شناخت توانمندی‌ها، تفاوت‌ها و حساسیت‌های یکدیگر بتوانند به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی طرف مقابل پاسخ دهند، به‌طوری که هر دو احساس رضایت خاطر نموده به آرامش نسبی دست یابند.

میزان اعتماد به نفس زنان با احساس اطمینان آنان از «دوست‌داشته شدن» رابطه ی مستقیمی دارد، در حالیکه مردان زمانی از اعتماد به نفس کافی برخوردارند که بتوانند در خواست‌های همسران خود را برآورده کنند.

- زنان دوست دارند برای حل شدن یک موضوع درباره ی آن صحبت کنند (حتی اگر وقت زیادی صرف نمایند)؛ در حالی که مردان این عمل زنانه را پرحرفی تلقی می‌کنند.

- زنان دوست دارند که شوهرانشان محبت خود را ابراز کنند و به آنان بگویند که چقدر دوستشان دارند، اما مردان فکر می‌کنند که همسرانشان باید بدانند که «من فقط او را دوست دارم،» و نیازی به گفتن نیست.

- وقتی مردان از زنان خود حمایت می‌کنند، آنان را در حل مشکلاتشان توانمند‌تر می‌سازند، و به زندگی امیدوارتر و علاقه‌مندتر می‌کنند.

- زنان فرمان بردن را دوست دارند ولی معتقدند این فرمان بردن باید عاشقانه باشد، در این صورت حاضر به هر گونه ایثار و فداکاری خواهند بود.

- هنگامی که مردان دیر می‌کنند، زنان با سوال‌های «چرا دیر کردی؟» کجا بودی؟ و...» در حقیقت دلواپسی و نگرانی توأم با عشق و علاقه را به همسر خود ابراز می‌کنند، اما شوهران فکر می‌کنند که همسرانشان می‌خواهند آنها را زیر سوال ببرند و افراد بی‌مسوولیت و غیر مطمئنی جلوه دهند.

- وقتی شوهران فکر می‌کنند که برای زندگی و همسرشان مفید هستند، احساس ارزشمندی و توانمندی می‌نمایند ولی زنان زمانی این احساس را دارند که فکر کنند برای همسرانشان عزیز هستند.

- مردان پس از گوش کردن به صحبت‌های همسر خود بلافاصله می‌خواهند مشکل را حل کنند، بنابراین به راهنمایی آنان می‌پردازند، در صورتی که شاید زنان فقط می‌خواستند احساساتشان را بیان کنند.

- زنان میزان ارزشمندی و علاقه‌ شوهرانشان را به خود با میزان برآورده شدن خواسته‌هایشان محک می‌زنند.

مردان یا باید سعی کنند خواسته‌های منطقی آنان را برآورده کنند و یا آنان را با دلایل صحیح متقاعد سازند.

کلیدهای برقراری ارتباط صحیح با خویشان همسر

1- به خانواده ی همسرمان نیز به اندازه ی خانواده ی خود احترام بگذاریم.
2- با خانواده ی همسر خود همان گونه رفتار کنیم که با خانواده ی خود رفتار می‌نماییم.
3- به هیچ یک از خانواده‌ها اجازه ی دخالت در زندگی خود را ندهیم. در صورتی که خانواده‌ها قصد راهنمایی داشته باشند، فقط از تجربه‌های آنان استفاده کنیم و تصمیم‌ نهایی را با مشورت همسر خود اتخاذ نماییم.
4- در صورت بروز اختلاف، از در میان گذاشتن موضوع با نزدیک ترین خویشاوندان نیز پرهیز کنیم.
5- در حضور خویشان به همسر خود بیشتر توجه کنیم و او را در گفت‌وگو‌ها شرکت دهیم.
6- در صورت بروز مشکل از سوی خانواده ی زن یا مرد، عضو همان خانواده باید مشکل را حل کند، زیرا هر یک از همسران به خوبی خانواده ی خود را می‌شناسند و بهتر می‌توانند چاره‌جویی نمایند.
7- از چشم وهم چشمی و حسادت بپرهیزیم.
8- به آداب و رسوم خانواده ی همسرمان احترام بگذاریم؛ چنانچه برخی از آنها را صحیح نمی‌دانیم هرگز آنان را به خاطر پایبندی به آداب و رسوم خود استهزا نکنیم.
9- لازم است گاهی همسران به تنهایی به دیدار خانواده ی خود بروند.
10- این واقعیت را بپذیریم که علاوه بر همسر، پدر و مادر حق مسلمی برگردن ما دارند، بنابر این در صورت ضرورت، هر یک از همسران باید به خوبی از خانواده خود حمایت کنند.