تبليغاتX
نودان فارس

نودان فارس
نودان فارس 
قالب وبلاگ

.

این شتابی که این روزها دامن بعضی از جوانان را به بی توجهی نسبت به آداب معاشرت  و رسم و رسوم فرهنگ ایرانی ، سوق داده است ، باید متوقف شود !!!و شما به عنوان یک شهروند متمدن وظیفه ای بسیار بزرگ دارید.!!!

 

در آینده ای نه چندان دور از ما سوال خواهد شد : شما برای حفظ فرهنگ اصیل ایرانی چه سهمی داشته اید؟؟؟

 

[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 13:18 ] [ زارعی ]
[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 22:55 ] [ زارعی ]




نودان
Red pog.svg
نودان
New Iran locator.PNG
اطلاعات کلی
نام رسمی: نودان
کشور: ایران Flag of Iran.svg
استان: فارس
شهرستان: کازرون
بخش: کوهمره
مردم
جمعیت: ۲۴۷۲
زبان‌های گفتاری: فارسی
(گویش کوهمره‌ای)
مذهب: شیعه
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا: ۱۰۲۱ متر
اطلاعات شهری
پیش‌شماره تلفنی: ۰۷۲۲۲۸۲
وب‌گاه: کیانا
 

نودان شهری است در بخش کوهمره شهرستان کازرون استان فارس در جنوب ایران.

جمعیت شهر نودان در سال ۱۳۸۳ برابر با ۲۴۷۲ نفر بوده‌است.[۱]

از نقاط دیدنی نودان چشمه رنجان است که در مسیر جاده کازرون به شیراز واقع شده‌است. در دامنه کوه، چشمه‌ای جوشان دارد که آب آن بسیار گواراست. این چشمه که سرچشمه اصلی آن از نودان است به چشمه «پیر سبز» و از آنجا به رودخانه شاپور می‌پیوندد. در فصل زمستان نیز به هنگام بارندگی حجم آب آن بسیار زیاد می‌شود.[۲]

غلامحسین نوذری، وزیر نفت ایران اهل نودان است. وی از سال ۷۰ تا ۷۸ نماینده دوره چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی بوده و در آبادانی این شهر بسیار تلاش نمودند.[۳] از جمله امکانات این شهر زمین چمن مجموعه ورزشی شهدای شهر نودان است.[۴] گروهی از مردم نودان برای کار به عنوان کارگر فنی و ماهر در کشورهای عربی خلیج فارس به‌سر می‌برند.

۵]

[ویرایش] در قدیم

فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷ می‌نویسد: قصبه مرکزی دهستان نودان بخش کوهمره نودان شهرستان کارزون، در ۱۴ هزارگزی شمال کازرون در ۵۱ درجه و ۴۳ دقیقه عرض جغرافیائی واقع است و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۰۳۲ گز و هوای آن نسبتاً گرم و آبش از چشمه و شغل مردمش قالی‌بافی و گلیم‌بافی است. جمعیت قصبه ۹۱۸ تن است.

روستای نودان به همراه روستاهای زیر بر گرد شهر کازرون حلقه زده‌اند: دوان، شاپور، جام بزرگی، دریس، فتح‌آباد، سید عبدالله (بلیان)، کاسکان، مهرنگان، سیف‌آباد، مله اره و پل آبگینه و چند ده کوچک و بزرگ دیگر.

[ویرایش] منابع

  1. اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: ۱۳۸۳ خ.
  2. مافی، کاملیا، کازرون شهری برای تمام فصول
     
    ، روزنامه ایران > شماره ۳۸۴۴ ۳/۱۱/۸۶ > صفحه ۱۱ (ایران زمین) >: بازدید: اوت ۲۰۰۸
  3. روزنامهٔ جوان
     
    ، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۴ - ۴ ژانویه ۲۰۰۶ - سال هفتم - شماره ۱۹۳۳. بازدید: اوت ۲۰۰۸
  4. فارس‌نما
     
  5. روزنامه نیمروز
     
    ، سال شانزدهم - شماره ۷۸۷ - جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۳. بازدید: اوت ۲۰۰۸.
[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 15:23 ] [ زارعی ]


عشق، صداقت و خوش‏بینی معیارهای لازم برای داشتن یک زندگی سالم هستند که در زیر سایه شک نابود می‌شوند. خداوند مهربان انسان را آفرید و به او قدرت اندیشیدن و درست تصمیم گرفتن را عطا فرمود تا در زندگی به مدد عقل و درایت خویش، راه درست را بپیماید اما وقتی زیر هجوم افکار بیمارگونه شک، قدرت تصمیم‌گیری‌تان از بین می‌رود؛ قلبتان پر از افکار شیطانی می‌شود و ایمان در دلتان می‌میرد و زندگی را می‌بازید.
بیشتر همسرانی که دچار مشکل روحی روانی ناشی از سوءظن، به‌ویژه در آغاز زندگی مشترک می‏شوند، خود نیز در ابتدا خواهان چنین نگرش و روشی نبوده‏اند. اگر پای درد دل‏های آنها بنشینیم، خواهیم فهمید که بیشتر آنها به علت عدم شناخت صحیح از یکدیگر و یا در برخی موارد، به خاطر مخفی کردن واقعیت، طعمه دام وسوسه‏انگیز سوءظن شده‏اند و متاسفانه هیچکس به آنها نیاموخته که چطور از دام این افکار آزاردهنده رها شوند. از منظر دین نیز گمان‏های نادرست، گناه شمرده می‏شوند. حتما این آیه قرآن را که به صراحت، مومنان را از این رذیله اخلاقی برحذر داشته، خوانده‌اید که:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اجْتَنِبوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ. (حجرات : ۱۲)
ای مومنان! از بسیاری از گمان‏ها بپرهیزید که پاره‏ای از آنها گناه است.»
«… وقتی به همسرم سوءظن پیدا کردم او را بی‌درنگ کشتم و حالا پشت میله‌های زندانم و دختر ۴ساله‌ام یتیم و بی‌مادر شده. این، شک بود که ایمانم را از من گرفت و من با دست خودم زن و بچه‌ام را نابود کردم.

عشق، صداقت و خوش‏بینی معیارهای لازم برای داشتن یک زندگی سالم هستند که در زیر سایه شک نابود می‌شوند. خداوند مهربان انسان را آفرید و به او قدرت اندیشیدن و درست تصمیم گرفتن را عطا فرمود تا در زندگی به مدد عقل و درایت خویش، راه درست را بپیماید اما وقتی زیر هجوم افکار بیمارگونه شک، قدرت تصمیم‌گیری‌تان از بین می‌رود؛ قلبتان پر از افکار شیطانی می‌شود و ایمان در دلتان می‌میرد و زندگی را می‌بازید.
بیشتر همسرانی که دچار مشکل روحی روانی ناشی از سوءظن، به‌ویژه در آغاز زندگی مشترک می‏شوند، خود نیز در ابتدا خواهان چنین نگرش و روشی نبوده‏اند. اگر پای درد دل‏های آنها بنشینیم، خواهیم فهمید که بیشتر آنها به علت عدم شناخت صحیح از یکدیگر و یا در برخی موارد، به خاطر مخفی کردن واقعیت، طعمه دام وسوسه‏انگیز سوءظن شده‏اند و متاسفانه هیچکس به آنها نیاموخته که چطور از دام این افکار آزاردهنده رها شوند. از منظر دین نیز گمان‏های نادرست، گناه شمرده می‏شوند. حتما این آیه قرآن را که به صراحت، مومنان را از این رذیله اخلاقی برحذر داشته، خوانده‌اید که:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اجْتَنِبوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ. (حجرات : ۱۲)
ای مومنان! از بسیاری از گمان‏ها بپرهیزید که پاره‏ای از آنها گناه است.»
«… وقتی به همسرم سوءظن پیدا کردم او را بی‌درنگ کشتم و حالا پشت میله‌های زندانم و دختر ۴ساله‌ام یتیم و بی‌مادر شده. این، شک بود که ایمانم را از من گرفت و من با دست خودم زن و بچه‌ام را نابود کردم. خیلی دیر فهمیدم که شک‌ام بی‌پایه بود و مردی که از خانه‌مان بیرون آمد، مامور برق بوده. کاش هرگز تصمیم عجولانه نمی‌گرفتم…»
حامد ابراهیم پور، حقوقدان و عضو کانون وکلای دادگستری مرکز درباره این پرونده می‌گوید: «قانونگذار تنها در یک مورد، این حق را به زوج می‌دهد و آن هم این است که بر طبق ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد، می‌تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مُکْرَه شده باشد، فقط مرد بیگانه را می‌تواند به قتل برساند. در پرونده فوق‌الذکر ردپایی از خیانت زوجه (مقتوله) و مشاهده عمل زنای او با دیگری وجود ندارد، بنابراین فرض بالا منتفی‌ است و عمل شوهر قتل عمد تشخیص داده شده است.
 دکتر نرگس طالقانی : چگونه افکار مشکوک‌مان را به همسرمان بگوییم؟
برخی رفتارها مانند شک، وسواس، استرس، اضطراب و تردید در وجود همه افراد پیدا می‌شود و می‌توانم بگویم که داشتن این‌گونه رفتارها در حد کم و متعادل برای تمام افراد لازم است. اما اگر این رفتارها از حد تعادل‌شان خارج و بیشتر از انتظار ما یا اطرافیان‌مان شود، دیگر یک ضرورت نیستند و می‌توان آنها را رفتارهای بیمارگونه یا حتی بیماری روانی دانست که نام‌گذاری آن به شدت و ضعفش بستگی دارد. در مورد شک و تردید و شکاک بودن افراد، مخصوصا زوج‌ها به یکدیگر باید عرض کنم که معمولا دو نوع مختلف از شک بین زن و شوهرها حاکم است. اولین صورت این است که فرد بدون اینکه حرکتی یا حرفی از همسرش دیده یا شنیده باشد به او شک می‌کند و این‌گونه افراد حتی به خودشان هم شک دارند.
این نوع شک، ارتباط کوچکی هم با وسواس دارد؛ بهترین کار این است که با تمرین زیاد، خودشان را اصلاح کنند؛ مثلا وقتی درباره همسرشان چیزی ندیده‌اند و نشنیده‌اند، بی‌خودی او و خودشان را آزار ندهند. البته علاوه بر تمرین کردن، گاهی لازم است با یک مشاور صحبت کنید تا بتوانید این مشکل را حل کنید. نوع دیگر شک و تردید در مورد برخورد با دیگران و مخصوصا همسران نسبت به یکدیگر است. این شک، خارج از اختیار خود فرد است و خودش به ۲ نوع تقسیم می‌شود. در نوع اول، فرد حرف، عمل یا رفتاری را از همسرش دیده که این رفتار او را به شک واداشته و در نوع دوم، حرف یا کار خاصی نبوده اما همسران بی‌جهت نسبت به یکدیگر، حساس می‌شوند.
این نوع شک هم نوعی رفتار وسواس‌گونه است که فرد باید مشکلش را خیلی زود حل کند تا بیشتر از این از نظر روانی تحت فشار قرار نگیرد. راه‌حل این مشکل هم آن است که مساله را با همسرتان در میان بگذارید و مطمئن شوید که فکرتان درست است یا نه؟ اگر درست نبود که متوجه اشتباه‌تان می‌شوید و درصدد اصلاح رفتارهایتان برمی‌آیید و اگر درست بود هم که حداقل طرف مقابل‌‌تان متوجه اشتباهش می‌شود و سعی می‌کند رفتارش را درست کند. حالا ببینید، زمانی شما حرکت خطایی از همسرتان می‌بینید و دیگر مطمئن می‌شوید که شکتان به یقین تبدیل شده است. مثلا متوجه می‌شوید که شوهرتان با خانم دیگری رابطه دارد و وقتی هم که موضوع را با او مطرح می‌کنید، کاملا انکار می‌کند.
در این حالت شما باید در یک فرصت مناسب، ثابت کنید که متوجه این رابطه شده‌اید و با دادن یک نشانه به او ثابت کنید که متوجه این رفتارش شده‌اید. ممکن است همسر شما از اینکه بفهمد شما متوجه رفتارش هستید، شرمنده شود و دیگر خطایش را تکرار نکند ولی اگر شما نتوانید درست حرف‌هایتان را به او انتقال دهید، وضعتان بهتر که نمی‌شود هیچ، تازه ممکن است رویتان هم به یکدیگر باز بشود و دیگر همسرتان هیچ ناراحتی بابت انجام کارهایش نداشته باشد.
اولین نکته آن است که پس از رسیدن به یقین به هیچ‌وجه داد و بیداد راه نیندازید و همه را خبر نکنید. حواستان باشد که برای درست شدن یک رابطه، نباید رفتار اشتباه را با رفتار اشتباه‌تری جبران کنید. خونسردی خودتان را حفظ کنید و منتظر یک فرصت مناسب بمانید. دومین گام این است که در کمال آرامش و به صورت غیر مستقیم همسرتان را متوجه کارش کنید.
به این شکل، او خیلی راحت‌تر رفتار خطایش را می‌پذیرد و آن را اصلاح می‌کند. به عنوان آخرین نکته هم باید بگویم که اگر دو نفر به هم اعتماد کامل داشته باشند، به هیچ‌وجه شک و تردید در رابطه‌شان جایی ندارد اما اگر به هر دلیل لغزشی در رابطه‌شان پیش بیاید و اعتمادشان را به یکدیگر از دست بدهند، باید از یک شخص ثالث برای بهبود روابط‌شان کمک بگیرند. این شخص ثالث می‌تواند یک بزرگ‌تر یا یک مشاور خوب باشد. تنها نکته مهم هم این است که این شخص میانجی، مورد اعتماد هر دو طرف باشد تا آنها به راهکار او اعتماد و عمل کنند تا رفتارشان نسبت به هم اصلاح شود. به خاطر داشته باشید نباید هیچ نکته‌ای را از مشاور منتخب‌تان مخفی کنید. او در صورتی موفق می‌شود یاری‌تان کند که همه‌چیز را با ریزه‌کاری‌هایش بداند. این را هم هرگز فراموش نکنید که دروغ، سرمنشا بروز شک در طرف مقابل‌تان است. پس همیشه همسرتان را نسبت به کارهایی که می‌کنید آگاه سازید تا کارتان به شک و فاصله گرفتن از هم نیفتد.

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 22:8 ] [ زارعی ]

سالها پیش حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که با اسبش طی کند را به او خواهد بخشید همان طور که انتظار میرفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمینها سوار بر اسب شد و با سرعت شروع کرد به تاختن با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت.
حتی وقتی گرسنه و خسته بود متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود و به نقطه ای رسید که از شدت خستگی و گرسنگی و فشار های ناشی از سفر طولانی مدت داشت میمرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدار زمین را به پیمایم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم.
.............................................................
داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای به دست آوردن ثروت و قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف شود غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سر گرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم.
وقتی به گذشته نگاه می کنیم متوجه میشویم که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی باز گرداند.
زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست بلکه کار تنهابرای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شدو استفاده کرد.
زندگی تعادلی است بین کار و تفریح خانواده و اوقات شخصی.بایست تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیمات بر اساس غریزه درونیت باشد.شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان است. اما شادی معنای متعددی دارد .چه شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا می دهد؟
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:21 ] [ زارعی ]
اعراب ساده لوح و فرصت طلب و خائن فکر می کنند اگر کشور ما درگیر مذاکرات 1+5 وحساسی است  و در حال مذاکره می باشد و اکنون به مدد پدر اجاره ایی خود عرض اندامی می کنند  ایران یا ایرانی اجازه می دهد ذره ایی از خاک ما را تصاحب نمائید درست است که از سر غفلت و بی مدیریتی  بعضی مسئولین ما بعضی منابع مشترک را غارت می کنید ولی بدانید که بزرگتان که صدام بود با تمام ابرقدرتها نتوانست غلطی بکند و به درک واصل شد پس بهتر است عاقلانه رفتار کنید و از خواب آلودگی و توهم خارج شوید و بدانید  کشورهای عربی که خودتان می دانید همه یک انبار مهماتی هستید پر از سلاح و مهماتی و هواپیماههای که حتی استفاده از آنها را بلد نیستید و کافی است ما فقط آن انبارهها را از داخل کشورتان و توسط نیروهای از درون کشورتان منفجر کنیم و جهنم شما برپا شود پس بدانید که اگر شما بر توهمات خود بیفزایید و ما به واقعیتهای خود مراجعه کنیم سرزمینهایی که قبلا جز کشور ما بوده و در زمان استعمار پیر با دغل بازی و ساده لوحی بعضی از شاهان و مسولان خائن مالکیت آنها واگذار شده  ادعا کنیم که سنگ روی سنگ بند نمی شود شما بدبختانه خود را به نافهمی زده اید و می خواهید با ادعا و کشاندن موضوع به مراجع بین المللی از آب گل آلود ماهی بگیرید و در فکر اینکه با این کار تسط ایران بر تنگه هرمز را خدشه دار نمایید به قول معروف خودتان این تذهبون؟ایران  ایرانی سربلند
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:17 ] [ زارعی ]

 

راه‌های مغابله با غرغر کردن

 

همه ما حالت‌های منفی داریم نکته این است که چطور آنها را تغییر دهیم. یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم این است که با استفاده از روش‌هایی که انرژی منفی را به راه‌حل‌های مثبت تبدیل می‌کنند، مثبت بمانیم.

 

تاکنون با یک غرغرو کار کرده‌اید؟

آیا شخص غرغرویی را که همیشه با جریانی بی‌پایان از گفت‌وگوهای انتقادی همراه است، می‌شناسید؟

آیا متوجه شده‌اید این افراد زندگی را از وجود شما می‌مکند و لذت کار کردن و خوشی همراهی را از شما می‌گیرند؟

همه ما حالت‌های منفی داریم، نکته این است که چطور آنها را تغییر دهیم. همه ما در جاده موفقیت با حالت‌های منفی، انگل‌های انرژی و موانع متعدد روبه‌رو می‌شویم؛ به همین دلیل یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانیم در زندگی‌مان انجام دهیم این است که با استفاده از روش‌هایی که انرژی منفی را به راه‌حل‌های مثبت تبدیل می‌کنند، مثبت بمانیم.

هدف، حذف همه غر زدن‌ها نیست بلکه حذف شکایت‌های بی‌مورد است و هدف بزرگ‌تر این است که شکایت‌های قانع‌کننده را به راه‌حل‌های مثبت تبدیل کنیم؛با این همه هر شکایت، فرصتی است برای تغییر نکته‌ای منفی به مثبت.

آدم‌های نادان را می‌توان با نوعی سرطان پوست موضعی مقایسه کرد؛ آنها پنهان نیستند، درست جلوی تو می‌ایستند و می‌گویند: "من اینجا هستم" در نتیجه شما می‌توانید به آسانی و به سرعت آنها را محو کنید. نوع خطرناک‌تری از سرطان وجود دارد که پیچیده و درونی است و پنهانی رشد می‌کند، گاهی آرام، گاهی سریع؛ ولی در هر صورت قابل درمان نیست؛ سرانجام تا جایی که بتواند پخش می‌شود و بدن را نابود می‌کند. برای یک شرکت غر زدن و منفی‌بافی کردن همانند این نوع سرطان عمل می‌کند.

 

سه ابزار برای این که غر نزنید:

١) "ولی"، فن مثبت

این راهکار ساده کمک می‌کند "شکایت‌ها" را به "افکار"، "راه‌حل‌ها" و "عملکردهای مثبت" تغییر دهی و این طور عمل می‌کند: هنگامی که تشخیص می‌دهی در حال غر زدن هستی به سادگی کلمه "ولی"را بگو و سپس فکر یا عملکردی مثبت به آن اضافه کن. مثال:

"میل ندارم برای رسیدن به محل کارم یک ساعت رانندگی کنم ولی سپاسگزارم که می‌توانم رانندگی کنم و شغلی دارم."

"از این‌که چاق شده‌ام بیزارم ولی احساس خوبی دارم چون قصد دارم ورزش کنم و درست غذا بخورم."

 

٢) باید به جای مجبور بودن بر توانایی داشتن تمرکز کنید

اغلب اوقات شکایت می‌کنیم و بر آن چه مجبور به انجامش هستیم؛ تمرکز می‌کنیم. ما چیزهایی شبیه این می‌گوییم: "مجبورم رانندگی کنم"، "من مجبورم این یا آن کار را انجام دهم". به جای این کار، دیدتان را تغییر داده، تشخیص دهید که مجبور به انجام کار نیستید. شما توانایی انجام کار‌ها را دارید، شما توانایی زیستن را دارید.

در حالی که بسیاری از مردم بیکارند شما توانایی رفتن به سر کار را دارید. شما توانایی رانندگی در ترافیک را دارید در حالی که بسیاری حتی ماشین ندارند یا آن قدر بیمارند که نمی‌توانند رانندگی کنند. بر آنچه که توانایی انجامش را دارید تمرکز کنید. به جای استرس بر نعمت‌هایی که دارید تمرکز کنید. بر شکرگزاری تمرکز کنید.

 

٣) شکایت‌ها را به راه حل‌ها تغییر دهید

هدف حذف شکایت‌ها نیست بلکه حذف شکایت‌های بدون ‌فکری است که در خدمت هدف بزرگ‌تری نباشند و اجازه دادن به خودنمایی شکایت‌هایی که منطقی و ارزشمندند. اولی منفی و دومی مثبت است، تفاوت در نیت است. با شکایت‌های بی‌مورد شما ندانسته، بر مشکلات تمرکز می‌کنید. با شکایت‌های منطقی، مشکل را شناسایی و آن شکایت، شما را به یک راه‌حل می‌رساند و آن وقت است که هر شکایتی به فرصتی برای تغییر مثبت تبدیل خواهد شد.

 

ما به دو دلیل مهم غر می‌زنیم:

١) ما غر می‌زنیم چون احساس بی‌قدرتی می‌کنیم.

٢) ما غر می‌زنیم چون عادت‌مان شده است.

شرایط اقتصادی، بنیاد بسیاری از خانواده‌ها را لرزانده و ما احساس بی‌قدرتی می‌کنیم و این امر ما را به عادت غر زدن هدایت می‌کند. بنابراین می‌خواهم شما را تشویق کنم روزه غر زدن بگیرید. نه به خاطر این که اطرافیان‌تان شاد‌تر می‌شوند، که قطعا همین طور خواهد شد، بلکه چون به شما کمک می‌کند شادی، آرامش، موفقیت و روابط مثبت را تجربه کنید.

 

٥ کاری که به جای شکایت و غر زدن می‌توانید انجام دهید»

این هم پنج موردی که شما به جای غر زدن می‌توانید انجام دهید. این نکات کمک خواهد کرد كه بدانید ناتوان نیستید. شما قدرت انتخاب باور‌ها و عملکرد‌هایتان را دارید و در تمرکزتان بر مثبت به جای منفی، ایمان، قدرت و اعتماد را برای غلبه بر چالش‌های زندگی و شناسایی راه‌حل‌هایی برای شکایت‌هایتان پیدا خواهید کرد.

 

تمرین سپاسگزاری

تحقیقات نشان می‌دهد هنگامی که در روز، سه موهبتی را که خدا به ما عطا کرده برشمریم میزان شادی‌مان بیشتر ‌شده و سبب بالا رفتن شور و اشتیاق و روحیه‌مان می‌شود. همچنین از نظر فیزیولوژی، همزمانی سپاسگزار بودن و استرس داشتن، غیرممکن است. ذهن‌مان نمی‌تواند همزمان دو فکر متضاد داشته باشد. اگر بر سپاسگزاری تمرکز کنید نمی‌توانید منفی باشید؛ همچنین می‌توانید با قدردانی از همکاران‌تان به آنها نیرو دهید و متعهدترشان کنید.

 

دیگران را تحسین کنید

به جای غر زدن درباره اشتباه‌های دیگران، بر آنچه درست انجام داده‌اند تمرکز کنید. آنها را تحسین کنید تا بیشتر موفقیت‌شان را مشاهده کنید. البته به خطا‌های‌شان اشاره کنید تا بتوانند یاد بگیرند و رشد کنند ولی مطمئن شوید به ازای هر یک بار انتقاد، سه بار تحسین‌شان کرده‌اید.

 

بر موفقیت تمرکز کنید

با خواندن یک مطلب مثبت شروع کنید. هر شب قبل از رفتن به رختخواب یک نکته عالی درباره روزتان بنویسید. یک مکالمه عالی، پیشرفت یا موفقیتی که به آن می‌بالید. بر موفقیت تمرکز کنید و با اشتیاق، منتظر فردا و خلق موفقیت‌های بیشتری باشید.

 

ر‌ها کنید

بر اموری که قدرت تغییرشان را دارید تمرکز کنید و چیزهایی را که ماورای کنترل‌تان است،‌‌ رها کنید. از این‌که با‌‌ رها کردن کنترل، همه چیز به طریقی حل می‌شود، شگفت‌زده خواهید شد.

 

دعا و مدیتیشن کنید

تحقیقات علمی نشان می‌دهد که این تمرین روزانه، میزان استرس را کاهش می‌دهد، انرژی مثبت را تقویت می‌کند و سلامتی، سرزندگی و طول عمر را بالا می‌برد. هنگامی که با میل به غر زدن روبه‌رو شدید یا احساس می‌کنید استرس‌تان زیاد شده، مکث کنید، در قدرت بی‌پایان غوطه‌ور شوید و نیرویی دوباره بگیرید.

مثبت یا منفی انتخاب با شماست: شکایت‌ها را به راه‌حل، نوآوری و موفقیت تبدیل کنید.

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 13:13 ] [ زارعی ]

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 22:6 ] [ زارعی ]
برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید.
روزهای کودکیتان را به خاطر دارید؟
آن روزها هیچ چیز به نظرتان پیجیده نمی رسید. تنها چیزی که به آن فکر می کردیم مداد رنگی و شکلات و عیدی بود. چیزهایی که نمی دانستیم هیچ اهمیتی برایمان نداشتند چون به چیزهایی که احتمال داشت اذیتمان کنند کاملاً بی توجه بودیم.
 
اما هرچه سنمان بالاتر رفت نسبت به چیزهای اطرافمان حساسیت بیشتری پیدا کردیم. مثلاً زندگی و مرگ، دوست داشتن و جدایی، موفقیت و شکست. متوجه شدیم که تقریباً هر روز مجبوریم که نگران آدم ها و اتفاقات مختلف باشیم.

با اینحال، همیشه این را به یاد داشته باشید:
هیچوقت فکر نکنید که این چیزها مسئول احساس شما هستند. اتفاقات و موقعیت ها نیستند که آزارتان می دهند، این نگرش شما به آنهاست که چنین حسی ایجاد می کند.

چیزهای ساده را جدی بگیرید: به قدرت لبخند و خنده، بوسه و آغوش اعتماد کنید. مهربانی، صداقت، رویا و خیال را باور کنید. مثبت زندگی کردن اولین قدم برای خوشبختی است.

خود را رها کنید

به اشتباهاتتان بخندید

احتمالاً وقتی را به خاطر می آورید که میخواستید سخنرانی کنید و یکدفعه احساس کردید که ذهنتان در وسط سخنرانی خالی شد. حسابی ترسیده بودید. اما به احتمال خیلی زیاد شنوندگانتان ظرف یکی دو روز به کلی آن را فراموش کرده اند. همه ما گه گاه خراب می کنیم. اما خوشبختانه مردم این چیزها را خیلی زود فراموش می کنند.

• اطرافتان را با چیزهایی پر کنید که دوست دارید.

• از لحظاتتان فیلمبرداری کنید و آن را بعنوان یادگاری نگه دارید.

• خودتان را از آدمهایی که ناراحتتان می کنند دور نگه دارید.

• اگر کارتان با وجود اینکه حقوق بالایی دارد اما برایتان خسته کننده است، قبل از اینکه از آن بیرون بیایید، کاری پیدا کنید که دوست دارید.

• اگر کسی میخواهد مجبورتان کند که حرفش را قبول کنید با اینکه به هیچ وجه با او موافق نیستید، از آنها دوری کنید.

• اگر مسافرتی بهتان پیشنهاد شده، حتماً بپذیرید.

• درستان را ادامه دهید.

• هیچوقت نمی دانید که چقدر می خواهید زندگی کنید پس از موقعیت های زندگی نهایت استفاده را ببرید.

• برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید.

• تناسب اندامتان را حفظ کنید. همان آدم جذابی باشید که همیشه تصور می کردید. قدردان سلامتیتان باشید.

• فرضیات را کنار بگذارید. قبل از اینکه سخنرانیتان را خراب کنید، از فکر خراب کردن آن اعصاب خودتان را خرد نکنید. از اینکه ممکن است مصاحبه کاری را خراب کرده و کاری که می خواهید را از دست بدهید، از قبل نگران نباشید. بد نیست که انتظار اتفاقات بد را داشته باشیم اما نباید هم فقط انتظار اتفاقات بد داشته باشیم.

• طرز تفکرتان را عوض کنید. وقتی کسی مسخره تان می کند، از سابقه خانوادگیتان انتقاد می کند یا برای اشتباهات گذشته محکومتان میکند، گوش هایتان را ببندید. لازم نیست هر چیزی که می شنوید را باور کنید. شما خودتان را بهتر از هر کس دیگری می شناسید. هیچوقت اجازه ندهید که برای خودتان افسوس بخورید.

یادتان باشد: اینکه بقیه آدم ها نسبت به یک موقعیت مشابه چه واکنشی می دهند خود را ناراحت نکنید. وقتی دیدگاهتان منفی شده است، ناراحتید، عصبانی هستید، حسودی می کنید یا امثال آن، بدون اینکه بدانید همه انرژی و اشتیاق خودتان را هم کور می کنید. باید سعی کنید این احساسات منفی را در پایینترین حد نگه دارید چون مغلوب شدن در برابر این احساسات باعث می شود غیرمنطقی رفتار کنید و تصمیمات نادرستی بگیرید.

همیشه به دنبال خوشبختی باشید

مطمئن باشید که می توانید به آن برسید

فقط باید بدانید که چه باید بکنید
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 22:23 ] [ زارعی ]

 

درست است که بسیاری از ما بخش عمده ای از ساعات روز را در محل کار می گذرانیم، اما این دلیل موجهی برای اینکه در محل کار هر کاری دوست داشتیم انجام دهیم نیست!

محل کار هم مثل هر جای دیگر قوانین و الزام های خاص خود را دارد و با رعایت آنها و مرتکب نشدن اشتباهاتی که ما در این گزارش به برخی از آنها اشاره می کنیم، می توانید کاری کنید که محل کار هم مثل خانه برایتان آرامش و امنیت بیاورد.

1. اشتباه در رفتار
ناسزا گویی، گفتگوهای غیرضروری، بیش از حد احساس راحتی کردن با دیگران و عادت های نادرست غذایی از جمله ناهنجاری های رفتاری است که در محل کار هر کسی را از شما دور می کند.

ناهنجاری در رفتار در هر جا که رخ دهد، پدیده ای ناخوشایند و حتی زشت است، اما وضع وقتی بدتر می شود که چنین رفتارهایی در محل کار به عنوان یک مکان رسمی و دارای قانون از فرد سر بزند.

2. اشتباه در صحبت با دیگران
روش صحبت کردن، نخستین چیزی است که به چشم اطرافیان شما در محل کار می آید. این مسئله آنقدر اهمیت دارد که حتی در ایجاد اعتبار یا خدشه دار کردن شخصیت شما تاثیرگذار است.
به هیچ عنوان در محل کار راجع به موضوعات خارج از کار صحبت نکنید، به شایعات دامن نزنید، سر دیگران فریاد نکشید و تلاش کنید سنجیده و با فکر صحبت کنید.

3. اشتباه در تصویر سازی دیگران از شما
تلاش کنید، کاری نکنید که دیگران برداشتی غیر از آنچه هستید از شما داشته باشند؛ بدین معنا که از رفتارهایی چون تاخیر و بدقولی پرهیز کنید، چراکه چنین رفتارهایی کار دست شما می دهد و باعث می شود که در نظر دیگران فردی غیرقابل اعتماد جلوه کنید.

سعی کنید تصویری که در محل کار از خود ارائه می دهید، باعث افتخار همکارانتان از همکاری با شما گردد.

4. اشتباه در ماموریت ها و سفرهای کاری
برخی از کارمندان، ماموریت و سفرهای کاری را با تفریحات خانوادگی اشتباه می گیرند. درست است که خرج و هزینه سفرها و ماموریت های کاری با شما نیست، اما این دلیل نمی شود که خارج از چارچوب کار عمل کنید.

اگر کاری خارج از چارچوب سفر کاری خود انجام دهید و این موضوع به هر شکلی به گوش مقام بالاتر شما برسد، قطعا عاقبت خوشی در انتظار شما نخواهد بود!

5. اشتباه در وقت استراحت
برخی تصور می کنند که اگر از هر فرصتی در محل کار برای استراحت استفاده کنند و به اصطلاح برنامه مشخصی برای زمان کار و استراحت خود نداشته باشند، آدم های زرنگی هستند.

این در حالی است که استراحت بدون برنامه و بدتر از آن بیش از اندازه هم نوعی فعالیت غیرقانونی محسوب می شود و بالاخره یک جایی عواقب خود را نشان می دهد.

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 22:22 ] [ زارعی ]
صحبت درباره فردی که در جمع حاضر نیست بدگوئی و پشت سر دیگران حرف زدن در همه جوامع معمولا خصلتی ناپسند محسوب می‌شود، اما گاهی اوقات می‌تواند تأثیری سازنده نیز همراه داشته باشد. روانشناسان و پژوهشگران علم تکامل در سالهای اخیر در جریان بررسی‌های مختلف متوجه شده‌اند که بدون وجود گفت‌وگو درباره دیگران که ظاهرا سطحی و بیهوده به نظر می‌رسد، جوامع نمی‌توانند به بقای خود ادامه دهند. با وجود اینکه محتوای این مکالمات معمولا بسیار پیش‌پاافتاده است، اما اهمیت زیادی دارد. صحبت درباره فردی که در جمع حاضر نیست، خصلت پسندیده‌ای به شمار نمی‌آید، اما جوامع برای تداوم بقای خود به آن احتیاح دارند. ما با صحبت درباره افراد غایب، به همدیگر در برخورد با افراد نادرست هشدار می‌دهیم. انسان‌ها در موقعیت‌های مختلف برای ارتباط برقرار کردن با هم از هر فرصتی استفاده می‌کنند و در بیشتر مواقع موضوع مکالماتشان حول محور "دیگران" می‌چرخد. تقریبا دو سوم محتوای گفت‌وگوهایی که بین انسان‌ها صورت می‌گیرد در مورد افرادی است که در جمع حضور ندارند. کودکان در حیاط مدرسه، همکاران هنگام نوشیدن قهوه و همسایگان در حین رفت و آمد روزمره، همگی به این موضوع می‌پردازند و با هم بحث و مشورت می‌کنند. هم زنان و هم مردان در تمام مراحل تاریخ و در همه فرهنگ‌ها همین طور برخورد می‌کرده‌اند. بدگوئی و پشت سر دیگران حرف زدن در همه جوامع معمولا خصلتی ناپسند محسوب می‌شود، اما گاهی اوقات می‌تواند تأثیری سازنده نیز همراه داشته باشد. روانشناسان و پژوهشگران علم تکامل در سالهای اخیر در جریان بررسی‌های مختلف متوجه شده‌اند که بدون وجود گفت‌وگو درباره دیگران که ظاهرا سطحی و بیهوده به نظر می‌رسد، جوامع نمی‌توانند به بقای خود ادامه دهند. با وجود اینکه محتوای این مکالمات معمولا بسیار پیش‌پاافتاده است، اما اهمیت زیادی دارد. راب ویلر (Robb Willer)، روانشناس از دانشگاه کالیفرنیا اعتقاد دارد که حرف‌های به اصطلاح "خاله‌زنکی" تنها محدود به بدگوئی نمی‌شود، بلکه همچنین تعیین‌کننده معیار‌های اخلاقی و ارزش‌های فرهنگی در جامعه است. بدگوئی و پشت سر دیگران حرف زدن معمولا در جوامع خصلتی ناپسند محسوب می‌شود، اما گاهی اوقات می‌تواند تأثیری سازنده نیز به همراه داشته باشد نیاز به اطلاع‌رسانی درباره برخورد غیرعادلانه راب ویلر با کمک همکارانش در جریان یک کار پژوهشی، رفتار گروهی از افراد داوطلب را هنگام مشاهده بازی بین دو نفر مورد بررسی قرار دادند. یکی از دو بازیکن همواره خلاف قوانین بازی عمل می‌کرد. مشاهده برخورد بازیکن متخلف باعث می‌شد که ضربان قلب داوطلبان تند شود. هنگامی که به داوطلبی اجازه داده می‌شد که به بازیکن دیگر با کمک یادداشتی در مورد تقلب بازیکن متخلف هشدار دهد، آنگاه ضربان قلب او نسبت به دیگران سریع‌تر به حالت عادی برمی‌گشت. داوطلبان نیز خود پس از اتمام پژوهش می‌گفتند که حین مشاهده بازی، "غیبت کردن" آنها را آرام می‌کرده است. بسیاری از آنها گفتند که حتی حاضر بودند مبلغی بپردازند تا اجازه داشته باشند برخورد اشتباه یک بازیکن را به اطلاع دیگری برسانند. بازیکنان نیز از این اطلاع‌رسانی بهره‌مند می‌شدند، زیرا نسبت به برخورد غیرعادلانه بازیکن متخلف آگاه می‌شدند. پژوهشگران احتمال می‌دهند که ظاهرا یکی از انگیزه‌های غیبت کردن کمک به دیگران است. ویلر می‌گوید: «ما وقتی که قصد داریم از سودجوئی جلوگیری کنیم، نباید احساس عذاب وجدان داشته باشیم.» تمایل به کسب نظر مثبت دیگران در مورد خود سالهاست که دانشمندان تلاش می‌کنند از طریق بررسی‌های مختلف دریابند که کلا چرا این کشش برای کمک کردن در داوطلبان به وجود می‌آید، حتی زمانی که خود نفعی از شرایط نمی‌برند؟ مانفرد مینیسکی Manfred Miniski، مدیر بخش زیست‌شناسی تکاملی در موسسه ماکس پلانک در این باره می‌گوید: «اهمیت خوش‌نام بودن برای افراد در جامعه از اهمیت زیادی برخوردار است.» او می‌افزاید: «به طور مثال من در ایستگاه قطار جای خود را در صف به فردی غریبه می‌دهم. دیگران این صحنه را می‌بینند و از برخورد من تعریف می‌کنند. به این ترتیب بعدا من خود از شهرت خوبی که کسب کرده‌ام بهره خواهم برد.» در وقع می‌توان صحبت کردن درباره دیگران را به عنوان ابزاری دید برای دست‌یابی به خوش‌نامی در جامعه.
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 22:18 ] [ زارعی ]
۲۱ فروردین‌ماه امسال سیزدهمین سالگرد ترور امیر سپهبد علی صیاد شیرازی فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، عضو شورای عالی دفاع و جانشین وقت رییس ستاد کل نیروهای مسلح توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است که به شهادت وی انجامید.
 روحش شاد و يادش گراميباد

اميد دارم ديگر چنين غفلتي باعث نشود تا ما چنين سرمايه هاي گرانبهايي را از دست بدهيم

                                  ياد همه شهداي جنگ تحميلي گراميباد














[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 21:38 ] [ زارعی ]


1-همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.

۲- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.

۳- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخه‌های درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن.

۴- هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌هایش و هنگام بحث هر دو را مد نظر داشته باش.

۵-خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.

۶-کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهرهٔ شماست) چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم می‌خورد و مسائلی گفته می‌شود که‌گاه مشکل را پیچیده‌تر می‌کند.

۷- عیب‌های همسرت را دوست داشته باش.

۸- مرد‌ها همه یکسانند این یک روال جهانى است.

۹- مسائل کوچک را نادیده بگیر.

۱۰- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مرد‌ها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.

۱۱- سعی کن اختلاف سلیقه‌هایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوت‌ها شکاف بوجود نمی‌آورد عدم تفاهم است که شکاف‌ها را بیشتر می‌کند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى استفاده کنید.

۱۲- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل‌ می‌شوید.

۱۳- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورش‌گاه هر کدام از ما برایمان رفتار‌هایی را نهادینه می‌کند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید.

۱۴- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.

۱۵- قرار‌های دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامه‌های عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید.

۱۶- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن.

۱۷- با عشق همسرت را رام خود کن.

۱۸- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد.

۱۹- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست و این را بدان که او قدر این کار را خواهد دانست.
توجه :
key words: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 20:21 ] [ زارعی ]

ممکن است شما هم مثل خیلی‌های دیگر فکر کنید مرد‌ها دوست ندارند احساساتشان را به اشتراک بگذارند.
اغلب ما گمان می‌کنیم که آن‌ها ذاتا همین‌طور هستند و با چنین شخصیتی به دنیا آمده‌اند و به همین دلیل هیچ کاری برای تغییر این جنبه از شخصیت‌شان نمی‌توانیم بکنیم اما کمی بیشتر به این موضوع فکر کنید. شاید دلیل این‌که شما و همسرتان نمی‌توانید در مورد احساسات با هم حرف بزنید شخصیت او نباشد بلکه باور‌های نادرست شما چنین فاصله‌ای را میان‌تان ایجاد کرده است. تا زمانی که شما فکر می‌کنید صحبت کردن از احساسات برای یک مرد، یک مشکل بزرگ است، قطعا نمی‌توانید آن‌طور که باید به او نزدیک شوید و با نفوذ‌کردن در احساساتش حرف دلش را هم بشنوید. مرد‌ها هم در مورد احساسات‌شان حرف می‌زنند و هم با زبان بی‌زبانی آن را به ما نشان می‌دهند. فقط کافی است، زبان‌شان را بشناسید تا حرف دل‌شان را بفهمید. به این 12 توصیه عمل کنید. نتیجه‌اش را خیلی زود خواهید دید.

مرد‌ها فکر می‌کنند اگر بعضی مشکلات را با همسرشان درمیان نگذارند و یک‌تنه آن‌را حل کنند، مردانگی‌شان بیشتر می‌شود. آن‌ها دوست دارند گاهی ژان‌والژان زندگی شما باشند. برای حل یک مشکل بزرگ دیر به خانه بیایند و به شما بگویند که سر کار بوده‌اند


زن زندگی باشید تا حسش را به شما بگوید

حالا می‌خواهیم یک راز بزرگ را برایتان فاش کنیم. مرد‌ها نه دوست دارند خیلی‌خیلی رمانتیک و احساساتی باشند و نه این‌که احساسات‌شان را کاملا پنهان و سرکوب کنند. یک مرد برای این‌که از احساساتش حرف بزند، باید در مقابل همسرش احساس امنیت کند. او باید فکر کند، احساساتش برای شما ملموس و قابل‌پذیرش است و بدون این‌که در موردشان قضاوت کنید آن‌ها را می‌شنوید. در بسیاری مواقع مرد‌ها فکر می‌کنند، با همسرشان زبان مشترکی ندارند و حرف زدن از احساسات‌شان به قیمت یک سوء تفاهم بزرگ تمام می‌شود. به‌همین دلیل آن‌ها تا نشانه‌های درست نبودن این موضوع را در شما و زندگیشان نبینند، از آنچه درونشان می‌گذرد حرف نمی‌زنند.


یادتان نرود که مرد‌ها از قضاوت شدن متنفرند و از این‌که احساساتی که به زبان می‌آورند بعد‌ها به‌عنوان یک مدرک جرم علیه‌شان استفاده شود، می‌ترسند. آن‌ها فکر می‌کنند، یک حرف ساده می‌تواند روز‌ها در ذهن شما پرورش پیدا کند و زندگی را از این‌که هست سخت‌تر کند.

صادقانه بشنوید

به همین دلیلی که گفتیم، ممکن است شما احساسات خصمانه‌تان را پنهان کنید و در لحظه‌ای که او از احساساتش حرف می‌زند وانمود کنید که درکش می‌کنید و همه چیز برایتان قابل پذیرش است اما باید بدانید که این بدترین راه است.

اگر او بفهمد که همدردی شما صادقانه نیست و قضاوت دیگری روی حرف‌های او دارید اما نشان نمی‌دهید، قطعا از آن به بعد روی احساساتش سرپوش خواهد گذاشت. او این نقاب دروغین را روی صورت شما تشخیص خواهد داد و به محض دیدنش از شما فاصله خواهد گرفت. به جای این کار، اجازه بدهید که او حتی آسیب‌پذیریتان را ببیند و به جایش نوعی حس اعتماد را در شما تشخیص دهد. خب، حالا حتما این سوال برایتان پیش می‌آید که اگر احساساتی مثل سردرگمی، عصبانیت یا ناامنی در شما ظاهر شد باز هم باید آن‌ها را نشان دهید یا نه. در مرحله بعد جواب این سوال‌تان را خواهید گرفت.


پرونده‌سازی‌ نکنید

اگر همسرتان فکر کند که نشان دادن احساساتش می‌تواند شروع یک جنگ خانگی باشد، قطعا روی آن‌ها سرپوش خواهد گذاشت. یادتان نرود که مرد‌ها از قضاوت شدن متنفرند و از این‌که احساساتی که به زبان می‌آورند بعد‌ها به‌عنوان یک مدرک جرم علیه‌شان استفاده شود می‌ترسند. آن‌ها فکر می‌کنند، یک حرف ساده می‌تواند روز‌ها در ذهن شما پرورش پیدا کند و زندگی را از این‌که هست سخت‌تر کند. به همین دلیل ترجیح می‌دهند، ترس‌های‌شان از روزهای سخت زندگی، مشکلات مالی، مسائل کاری و حتی اختلافات‌شان با شما را برای یک فرد کاملا غریبه شرح دهند تا این‌که با گفتن‌شان برای شما فاصله میان‌تان را بیشتر کنند.


رفتارهایش را تحلیل کنید

مرد‌ها ترجیح می‌دهند، احساسات‌شان را از طریق حرکات و رفتار‌های‌شان به شما نشان بدهند، نه این‌که بگوییم هیچ‌وقت از زبان یک مرد «دوستت دارم‌» را نمی‌توانی بشنوی اما اگر فکر می‌کنید او قرار است هر روز با یک دسته گل به خانه بیایید و بعد از سلام این جمله را بگوید در اشتباهید. اگر همسرتان عاشق‌تان باشد، در بیشتر شدن تلاش و انگیزه‌اش برای پیشرفت، حمایت کردن و مراقبت از شما و میلش برای تفریح از شیوه‌های شما و بودن با آدم‌های مورد علاقه‌تان نشان داده خواهد شد. عشق از نظر یک مرد یعنی تلاش بیشتر برای ساختن یک زندگی آرام‌تر؛ زندگی‌ای که در آن همسرش بتواند بدون دغدغه و با آرامش در کنارش بماند. پس اگر او در کارش پیشرفت می‌کند، اگر سعی می‌کند که عادت‌هایی که شما دوست ندارید را کنار بگذارد، ‌اگر به فکر پس‌انداز یا خرید خانه‌ای بهتر است یا این‌که برای مسافرت 2 نفره‌تان بدون اصرار شما و خودخواسته برنامه‌ریزی می‌کند... پس یعنی به زبان بی‌زبانی می‌گوید که دوست‌تان دارد.


به او حس امنیت دهید

شما دوست دارید که در لحظه‌ای که سکوت کرده‌اید و در لاک خودتان فرو رفته‌اید، ‌همسرتان کنارتان بنشیند و در مورد حسی که در این لحظه دارید با شما حرف بزند. حتی دوست دارید بپرسد که چرا در روزهای گذشته آرام بوده‌اید و چه چیزی شما را آزار می‌دهد. این جرقه کافی است تا شما از تمامی احساساتی که در این ماه‌ها به شما هجوم آورده‌اند صحبت کنید و ذهن‌تان را آرام کنید اما در مورد مرد‌ها این‌طور نیست. آن‌ها مثل شما نمی‌توانند در اتوبوس، مترو و شهربازی و حتی مراکز خرید از حس‌شان حرف بزنند. آن‌ها یک مکان امن می‌خواهند و یک زمان مناسب. مرد‌ها دوست ندارند که مدام در مورد حس‌شان پرس‌وجو کنید. فقط دوست دارند که شرایطی امن را فراهم کنید تا خودشان این واقعیت‌های درونی را بیرون بریزند.



احساسات‌تان را بدون مقصر دانستن او نشان دهید

شما اجازه دارید که احساسات‌تان را نشان دهید اما واکنش‌های خشمگینانه یا سرزنش را نه! حتی نباید برای به اشتراک گذاشتن حس درونی‌تان به او بگویید که باید یک‌تنه اوضاع را تغییر دهد و در غیر این صورت عواقب این کار رامی‌بینید. پس اگر حتی یک‌بار دیگر خواستید به او بگویید که چه بکند و چه نکند، حتما خودتان را متوقف کنید و جلوی بیان کردن چنین جملاتی را بگیرید.

برای این‌که از پس این مرحله بر‌بیایید باید احساسات خودتان را بشناسید. ترس، خشم، ناامنی و حتی خستگی می‌تواند باعث بروز واکنش‌های کنترل نشده‌ای شود اما اگر شما روی بدن و ذهن‌تان کنترل داشته باشید، می‌توانید بدون نشان دادن واکنش‌های هیجانی حس‌تان را بیان کنید یا اگر به جای این‌که بگویید از امشب باید زودتر به خانه برگردی، بگویید این روز‌ها کمی غمگینم و دوست دارم وقت بیشتری را با تو بگذرانم. در این شرایط، این‌که شما حس‌تان را از راهی امن با او درمیان می‌گذارید به او احساس آرامش خواهد داد و باعث خواهد شد که او هم بدون ترس از قضاوت شدن یا سرزنش شدن با شما حرف بزند. می‌بینید؟ شما کار عجیبی نکرده‌اید. فقط احساسات‌تان را بدون این‌که او را مقصر بدانید یا بخواهید به‌خاطر ترس از واکنش‌های شما اوضاع را تغییر دهد، بیان کرده‌اید.


حرف‌هایش را باور کنید

برخلاف زن‌ها که برای نشان‌دادن حس‌شان برنامه می‌ریزند یا نارضایتی‌شان را به زبان بی‌زبانی می‌گویند، مرد‌ها خیلی ساده آنچه در دل‌شان هست را نشان می‌دهند. در اغلب موارد دل و ذهن آن‌ها یکی است و اغلب مرد‌ها ‌دلیلی نمی‌بینند که با نشان دادن احساسات دروغین همسرشان را فریب دهند. شاید شما فکر کنید که او تظاهر به دوست داشتن‌تان می‌کند اما در دلش چیز دیگری می‌گذرد. باید بگوییم که در اغلب موارد این تصور اشتباه است. اگر مرد شما می‌گوید که دوست‌تان دارد یا این‌که همانطور که گفتیم، در رفتار‌هایش این را نشان می‌دهد، پس حتما دوست‌تان دارد.


رفتار‌هایش را در جمع ببینید

شیوه‌ای که او در میان جمع با شما برخورد می‌کند یکی از مهم‌ترین نشانه‌هاست. آیا در مقابل ادعاها یا برخورد‌های نادرست دیگران از شما حمایت می‌کند؟ یا این‌که وقتی دوست شکست خورده‌اش از زندگی تلخ و همسر ناسازگارش می‌گوید، او دلداری‌اش می‌دهد و می‌گوید که همه زنان اینطور نیستند و همسر خودش را مثال می‌زند؟ آیا بعد از هر مهمانی از شما قدردانی می‌کند و به خاطر این‌که در مقابل دیگران او را سربلند کرده‌اید از شما تشکر می‌کند؟ اگر این‌طور باشد باید بگوییم که او یک مرد عاشق است.



زیادی از احساسات‌تان حرف نزنید

شما فکر می‌کنید که اگر احساسات‌تان را با او قسمت کنید، او هم از احساساتش با شما صحبت خواهد کرد و به همین دلیل با وجود مقاومت‌های او هر روز و هر لحظه می‌خواهید حس‌تان را با او در میان بگذارید.

این درحالی است که مردها روند احساسی متفاوتی دارند و این راهی که در پیش گرفته به‌هیچ‌وجه در مورد او کارگر نخواهد شد.

گفتن بی‌وقفه از احساسی که دارید می‌تواند نتیجه برعکسی داشته باشد چون که مرد شما وقتی این قدر زیاد و اغراق شده در معرض حس‌تان قرار می‌گیرد نه تنها تمایلی برای شنیدن آن نخواهد داشت و آن را جدی نخواهد گرفت بلکه خودش هم گارد بیشتری می‌گیرد و سعی می‌کند آنچه در او می‌گذرد را با شما در میان نگذارد.


به راز‌هایش نزدیک نشوید

اگر فکر می‌کنید که راه نزدیک شدن به یک مرد کند و کاو در گذشته‌اش است اشتباه می‌کنید.

درست است! شما دوست دارید او را بیشتر بشناسید و از آنجایی که نسبت به او نوعی احساس مالکیت دارید،‌ دلتان می‌خواهد که از همه راز و رمز‌هایش باخبر شوید اما دست نگه‌دارید. حتی اگر پذیرش این موضوع سخت باشد باید باور کنید که آدم‌ها برای زنده بودن به تعداد کمی راز احتیاج دارند. اجازه بدهید که برخی از گوشه‌های گذشته‌اش برای او مثل یک راز باقی بماند. مطمئن باشید تا آنجا که برایش ممکن باشد از زندگی گذشته‌اش برایتان حرف خواهد زد اما اگر در مواردی سکوت می‌کند،‌ نباید او را به دروغ‌گویی متهم کنید یا با قهر و تحت فشار قرار دادنش او را مجبور به فاش کردن راز‌هایش کنید. زندگی او از زمانی که با شما آشنا شده متعلق به شماست، پس بگذارید که گذشته در گذشته باقی بماند. اگر این راه را بروید، می‌توانید اعتماد او را بیشتر به سمت خودتان جلب کنید و باعث شوید که در تمام مراحل زندگی مشترک‌تان با شما صادق باشد و برای گفتن حرف‌هایش همیشه به شما پناه بیاورد.


رازدار باشید

در بعضی مواقع هم مرد‌ها به خاطر ترس از فاش شدن راز‌ها و حتی همین احساسات ساده‌شان برای دیگران، دوست ندارند در موردشان برای شما حرف بزنند. آن‌ها فکر می‌کنند که ابراز عشق، دعواهای بزرگ و کوچک و مشکلات و خوشی‌های زندگی‌شان در یک چشم به هم زدن به دیگران مخابره می‌شود و روی قضاوت‌شان تاثیر می‌گذارد.
به همین دلیل ترجیح می‌دهند به جای حرف‌زدن از احساسات مثبت و منفی‌شان، آن‌ها را در دل‌شان نگه دارند و با شما قسمت‌شان نکنند.


بگذارید مرموز بماند

در تمام این بخش‌ها سعی کردیم از راه‌هایی صحبت کنیم که با کمک‌شان می‌توانید مردتان را به حرف بیاورید و راهی را برای آشکار کردن احساساتش کشف کنید اما در این قسمت به شما می‌گوییم که بهتر است گاهی به این محدوده وارد نشوید. شاید تعجب کنید و بگویید به عنوان همسرش حق دارید همه چیز را در مورد زندگی‌اش بدانید و از این طریق می‌خواهید بارش را سبک‌تر کنید. ولی گاهی مرد‌ها با بیان نکردن احساسات یا مشکلاتشان، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. اگر بخواهیم این موضوع را ساده‌تر توضیح دهیم، باید بگوییم که مرد‌ها فکر می‌کنند اگر بعضی مشکلات را با همسرشان درمیان نگذارند و یک‌تنه آن‌را حل کنند، مردانگی‌شان بیشتر می‌شود. آن‌ها دوست دارند گاهی ژان‌والژان زندگی شما باشند. برای حل یک مشکل بزرگ دیر به خانه بیایند و به شما بگویند که سر کار بوده‌اند. به یکی از دوستان‌شان پول قرض بدهند و به شما بگویند که نمی‌دانند چرا از حسابشان پول کسر شده و حتی برای خرید یک هدیه مرخصی بگیرند و به شما بگویند سرکارند. اگر به مرد‌تان اعتماد دارید، همیشه به حیطه خصوصی‌اش وارد نشوید و بگذارید با این تصور که بخشی از زندگی و اتفاقاتش را به تنهایی مدیریت می‌کند،‌احساس بهتری پیدا کند. بعید نیست که شما با توجه به شناختی که از او دارید همه این پنهان‌کاری را کشف کنید اما نباید به او بگویید که سر از پنهان‌کاری‌هایش درآورده‌اید.
توجه :
key words: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 20:18 ] [ زارعی ]
روزی من سوار یک تاکسی شدم، و به فرودگاه رفتیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.
ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام

فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را

به بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند.

آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان

تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند

دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 20:14 ] [ زارعی ]

 

سلام ، 
یکی از دوستا یه سایت دیکشنری آنلاین درست کرده که خیلی خیلی مفیده و جالبه
آدم پر تلاشی هست ،خودش توضیح داده که دو سال و نیم روی تکمیل کارش وقت گذاشته . به نظرم چون سایت رو تنها با هدف کمک به ایرانی ها ساخته خوبه که ما هم با معرفی این سایت واقعا مفید به دوستامون و اظهار نظر توی سایتش این کار قشنگ رو به همه معرفی کنیم تا هم از این ابزار بهره ببریم و هم اونو توی کارش دلگرم کنیم . 

راستی دیکشنری یه عالمه امکانات خوب داره : فارسی به فارسی ، فارسی به انگلیسی ، انگلیسی به فارسی ، انگلیسی به انگلیسی ،ترجمه متن ، فینگلیش به فارسی ،جستجوی حرفه ای ، عکس ها جستجو شده برای کلمات، ویکی کلمات و ... آدرس سایت اینه : dik.ir
لطف کنید برای حمایت از کار ارزشمند این دوستمون و خدمتی که به جامعه کرده این ایمیل رو واسه دوستانتون فوروارد کنید.
--

In the world there is only one virtue and it is knowledge
And only a sin of ignorance
 great Sufi - Rumi

       در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد و آن  آگاهي  است 
و  تنها  يك  گناه و  آن  جهل  است 
عارف بزرگ -مولانا 

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 20:10 ] [ زارعی ]
خدای من؛
دستانت که مال من باشند؛
هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.
من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم….


جملات زیبا گیله مرد
می گفت : مردانگی جنسیت سرش نمیشود ...
معرفت که نداشته باشی نامردی .

 زن قداست دارد،
 براى با او بودن  باید "مرد" بود !
 نه نر ... !

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !

http://lh5.googleusercontent.com/-rV9GnD01WKI/Tmr_vUwFQwI/AAAAAAAAdWo/GHLVp9CxiUk/dyt146f.jpg
ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است ، نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می گشاید نمی بینیم
جملات زیبا گیله مرد

خدایا لطفا به بعضی از آنهایی که به خیال خود فکر می کنند ایمان آورده اند
یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!
 
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 16:35 ] [ زارعی ]

چرخ زندگی تان خوب می چرخد یا بد؟ آرام است یا تند؟

چرخ زندگی آرام
این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.

آیا چرخ زندگی من خوب می چرخد ؟ این سئوالی است که هر چند یک بار از خود پرسیده ایم  یا شاید سئوالی باشد که از یکدیگر می پرسیم اما شاید سوال مهم تر این است که چه عواملی  را باید در  جواب  دادن به این سئوال مدنظر داشت .این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.

الگوی چرخ زندگی
الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به  8  قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زندگی می پردازد .  مطابق شکل کار و درآمد مالی ،  سلامتی، تفریح و سرگرمی ، عشق، خانواده ، یادگیری و رشد  ، معنویّت ، دوستان و ارتباطات  قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند. 
 


شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره 0 نا 10 را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید ، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد.مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری و خانواده موقعیت مناسبی دارد ولی از نظر خانواده ،  عشق ، تفریح و دیگر موارد شرایط مناسبی ندارد پس خوب نچرخیدن چرخ زندگیش و نداشتن آرامش آن محتمل به نظر می رسد.
 

برای بررسی هر یک از موارد می توانید از سولات زیر کمک بگیرید

کار و درآمد مالی
در آمد سالیانه شما چقدر است؟  کجا زندگی می کنید؟ چقدر پول نقد دارید؟ دارایی شما چقدر است؟  اگر بخواهید به سطح مالی زندگی خود نمره دهید از 10 چه نمره ای می دهید؟ آیا از  شغل خود راضی هستید ؟  درآمد تان خوب است؟ چقدر جای رشد و ترقّی در شغل شما وجود دارد؟ همکاران و مشتریان شما چه کسانی هستند؟

سلامتی
آیا به بیماری مبتلا هستید؟ ورزش می کنید؟ احساس می کنید چقدر زنده می مانید؟ بدنتان را هر چند وقت چک می کنید؟ روزانه غذای خوب و میزان آب مناسب مصرف می کنید؟

خانواده
آیا می توانید به خانواده خود تکیه کنید؟ چند ساعت از روز با خانواده می گذرانید؟ آیا با آنها خود به تفریح می روید؟  برای در کنار آنها بودن مشتاقید؟ آیا به خانواده خود افتخار می کنید؟

عشق و ازدواج
از ازدواج خود راضی هستید؟ در زندگی مشترک چقدر احساس یکنواختی می کنید؟ آیا ازدواج را به عنوان نقطه درخشان و آرامش بخش در زندگی می دانید ؟ آیا کسی را دارید تا به او عشق بورزید ؟ آیا کسی عاشق شماست؟

یادگیری و رشد 
آیا همیشه در حال یادگیری هستید؟  به طور متوسط در ماه چه تعداد کتاب می خوانید؟  آیا به جای خواندن کتاب زیاد تلویزیون می بینید؟ (تحقیق ها نشان می دهد که مردم به صورت متوسط روزی 6 ساعت تلویزیون می بینند یعنی چیزی حدود یک چهارم عمرشان) آیا در زمینه علم کاری خود به روز هستید؟ آیا در حال یادگیری زبان جدید هستید؟ 

معنویت
چه قدر حضور خدا را در زندگی خود حس می کنید؟ چقدر به دیگران کمک می کنید ؟ آیا انسان دوستید؟ آیا همدرد دیگرانید؟ 

دوستان
چه تعداد دوست صمیمی دارید؟ آیا در مواقع غم دوستانی دارید؟ دوستان شما چه کسانی هستند؟ آیا در داشتن دوست تنهایید؟ چقدر از با دوستانتان بودن لذت می برید؟

تفریح و سرگرمی
چه میزان از وقتتان را به عنوان وقت آزاد و سرگرمی اختصاص می دهید ؟  تعطیلات را چگونه می گذرانید؟ به کجاها سفر کرده اید؟ برای اینکه سرگرم و شاد باشید چه کارهایی می کنید؟
نکاتی در ارتباط با چرخ زندگی که گفتن آن لازم می باشد .

1 -  متناسب بودن قسمت های مختلف چرخ زندگی به اندازه کامل بودن هر قسمت اهمیت دارد ، به بیان بهتر تناسب رشد بین قسمت های مختلف زندگی هر فرد باعث زندگی نرمال تر آن می شود.

2 - در بررسی هر قسمت می توان به موارد میزان امنیت ، رضایتمندی ، میزان انرژی دریافتی ، موفقّیت و شکست ها و از این قبیل توجه داشت.

3 - می توان برنامه ریزی زندگی را (کوتاه مدت یا بلند مدت ) بر اساس چرخ زندگی انجام داد.

4 - گاهی می توان برای مدتی معّین  روی قسمتی خاص از زندگی متمرکز شد . مثلا اگر قرار است برای آزمون خاصی آماده شوید بهتر است برای قسمت یادگیری و رشد  وقت بیشتری را بگذارید.

5 - میزان سوالاتی که برای یک قسمت  از زندگی به کار می رود کاملاً به موقعیت اجتماعی ، فرهنگی ، خانوادگی و....  بستگی دارد مثلا ممکن است برای افراد با درآمد مالی مختلف ، نمره 8 معناهای کاملاً متفاوتی داشته باشد یعنی فردی با درآمد 600 هزار تومان این نمره را برای خود قائل شود ولی فرد دیگری با درآمد 6 میلیون تومان به خود نمره ای کمتر از این را بدهد. 

اکسیژن ناب آرامش ، گوارای وجود
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 16:29 ] [ زارعی ]
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر....
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه به تو
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تو!
-------------------------------------------------
همراهان عزیز
با عرض تبریک و شادباش نوروزی
آرزویم برایت در سال نو
بارش رحمت و برکت
فراوانی نعمت و ثروت
استمرار سلامت و سعادت
است
ارادتمند همیشگی و دست بوس شمای عزیز
نودان فارس (زارعي )


[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 16:28 ] [ زارعی ]


در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.

نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنید اندازه گیری می شوید.
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 16:25 ] [ زارعی ]
فلسفه سیزده بدر و روز طبیعت سیزدهمین روز از هر ماهی در گاهنامه‌ی ایرانی تیر یا تیشتر نام دارد و روز سیزده ماه فروردین به جشن سیزده بد‌ر و روز طبیعت نام گذاری شده است. جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال«نحس» و«بدیومن» یا«شوم» شمرده نشده، بلکه چنان چه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیز«تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند. نام گذاری این روز: در سیزدهمین روز از تیر ماه، آرش كمانگیر، پهلوان ایرانی با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را جدا كرد و در پی آن اشتی مردمی را میان توران و ایران كه سال ها در جنگ بودند پایدار ساخت. به یادبود او ایرانیان جشن تیرگان را در ماه تیر برپا كردند و سیزدهمین روز از هر ماهی را تیر یا تیشتر نامیدند. تِشتر یا تیر كیست؟ در میتخت‌های(اساطیر، Myths) ایرانی، تِشتر یا تیر ایزد بانوی بارندگی است كه در آسمان ‌ها با اسپ سپیدی در رهروی است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. از سویی گویند كه جمشید شاه پیشدادی هم هر سال در روز سیزده نوروز در دشت سبز و خرم چادر بر پا می کرده و بار همگانی می داده که سپس به گونه‌ی آیین در می آید و از همین روی ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه ‌ها، چشمه سارها و جویبارها می ‌روند و به ویژه زنان كه نماینده‌ی آناهیتا، ایزد بانوی آب هستند با نوازش سبزه‌ ها و گره زدن آنان{داستان گره زدن سبزه در پایین آورده شده}، پشتیبانی خود را از ایزد بانوی باران نشان می دهند. برگزاری آیین جشن سیزده بدر: نیاكان ما پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان جشن بزرگ نوروز می دانستند. امروزه هم هنوز روز سیزدهم فروردین همانند شب پایانی چهارشنبه سال جایگاه ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه ‌سوری به پیشواز نوروز می ‌رویم، با جشن سیزده بدر همراه با شادی به پادرهه/بدرهه(بدرقه) آن می ‌رویم. آنان از بامداد روز سیزده فروردین سفره نوروزی را بر می چیدند و سبزه ها را با خود بر می داشتند و به دشت، بیابان و کشتزارها می بردند و به آب روان می سپردند كه نشانه‌ی ‌پیشكشی دادن به ایزد بانوی آب ها است و با نیایش به درگاه اهورامزدا آرزوی بارش باران و سالی پر از فراوانی و شادی می كردند. آنان در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان بیابانی به شادی، ترانه سرایی، پایکوبی، بازی های گروهی، بادبادک پرانی، سوارکاری، آب پاشی و آب بازی می پرداختند و با گرد آوری سبزه از دشت و كوه به پختن آش و خوراکی های ویژه می پرداختند، که همه ریشه در فرهنگ زیبای ایرانی دارد و آن شاد کردن، خنداندن و آشتی و در پی آن فروریختن اندیشه های پلید و تیره است. بخشی دیگر از آیین های زیبای سیزده بدر با سرنوشت در پیوند است، برای نمونه: شگون(فال) گوش ایستادن، شگون گیری و به ویژه شگون کوزه، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی که در سمركند (سمرقند) و بخارا رواج دارد و نمونه های پرشمار دیگر… سبزه گره زدن: در میتخت ‌های(اساطیر، Myths) كهن ایران، مَـشـیـه{آدم: آدم واژه‌ی پارسی و كوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانك(معنی) نخستین آفریده است که به دیگر زبان‌ ها رفته است} و مَـشـیـانـه(حوا) روز سیزدهم فروردین با گره زدن دو شاخه ی موُرد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ی پیوند خود را بناهشتند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد(طبیعت، Nature) آرزوی پیوندی خوب می كنند. انگیزه نافرخندگی روز سیزده و عدد سیزده: درباره نافرخندگی روز سیزده دیدگاه های گوناگون هست از جمله: دیدگاه نخست چنین است: همان گونه كه گفته شد آرش كمانگیر پس از پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را شناساند، ولی پس از آن جان خود را از دست داد و گویند نافرخندگی روز سیزده در نزد نیاكان ما و هم چنین گسترش آن مَر(عدد) 13 در جهان، برای نافرخنده بودن مرگ آرش كمانگیر در این روز است. دیدگاه دوم چنین است: در فرهنگ ایران هیچ یک از روزهای سال نافرخنده شمرده نشده ولی چون پس از تاخت تازیان به ایران، آنان هفت روز در هر ماه را نافرخنده می دانستند و سیزده هم در شمار آن بوده، گویند نافرخندگی سیزده از این جا ریشه گرفته است. دروغ سیزده یا اول آوریل دروغ سیزده بهانه ای برای سرگرمی و خندیدن در این روز است كه اتفاقا یكی از شباهت های فرهنگ ایرانی با فرهنگ های دیگر است. دروغ های روز اول آوریل مانند همین دروغ ها و شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یكبار مصادف با روز سیزده فروردین است و سه سال دیگر با ۱۲ فروردین مصادف است. اول آوریل در اساطیر روم باستان مصادف است با روز رستاخیز آتیس الهه تبسم. شاد بودن و خندیدن در این روز مرسوم است. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در هند، یك روز قبل از اول آوریل جشن هولی برگزار می شود كه در آن مردم بر روی همدیگر رنگ می پاشند و شادی می كنند. در روز اول آوریل، مردم پرتغال بر روی همدیگر آرد می پاشند. مردم فرانسه، روز اول آوریل را روز ماهی می نامند. كودكان و نوجوانان فرانسوی در این روز، بر پشت دیگران كاغذی می چسپانند كه بر روی آن تصویر نوعی ماهی كه زود به دام می افتد كشیده شده است. منظور از این كار، این است كه فردی كه كاغذ به او چسپانده شده مثل همان ماهی، زود به دام می افتد. روز طبیعت فراموش شده سیزده بدر روز طبیعت است اما اگر روز چهاردهم فروردین سری به پارك ها و یا فضای سبز اطراف شهرها بزنید متوجه می شوید كه سیزدهم فروردین هر روزی می تواند باشد جز طبیعت. مردمی كه از صبح از خانه بیرون آمده اند آنقدر زباله و آشغال از خودشان در طبیعت به جا گذاشته اند و همه جا را كثیف كرده اند كه باور كردنی نیست.
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 15:44 ] [ زارعی ]

 

 

بدون شک همه ما تاکنون دچار این دوره ها شده ایم. بر اثر فشار زیاد در کاری، کلا از زندگی، کار، روابط اجتماعی و همه چیز دل زده، ناراحت و بی علاقه می شویم. به این حالت در اصطلاح بریدن یا برن اوت (burnout) می گوییم.

 

دقیقا مانند ماشینی پس از گاز دادن فراوان، موتورش منفجر شود. مانند راکتوری که بر اثر فشار آوردن به آن مانند چرنوبیل منفجر شود. مانند طنابی که بر اثر فشار بیش از حد پاره شود. مانند عزیز پشت کنکوریی که پس از درس خواندن فراوان ناگهان دو هفته مانده به کنکور همه چیز را رها می کند.

 

در این حالت انسان با اینکه می داند باید بیشتر از همیشه کار کند و فشار بیشتری را تحمل کند، اما چون برن اوت کرده، همه چیز برایش بی اهمیت می شود و همه چیز را کنار می گذارد و بدتر از همیشه کار می کند. البته ممکن است او برای همیشه از آن کار زده شود و عطای آینده آن شغل را به لقایش ببخشد. اما معمولا پس از مدتی همه به کار برمی گردند. همه ما بارها با چنین شرایطی مواجه شده و می شویم. این اتفاق کاملا طبیعی است. اما چیزی که یک کارمند عالی را از یک کارمند خوب و یک پشت کنکوری عالی را از یک پشت کنکوری خوب متمایز می کند، مدت زمان سریعتر برگشت به حالت عادی و تعداد کمتر این برن اوت ها است.

 

همان طور که گفتیم، بسیاری از ما هر چند وقت یک بار دوره های کوچکی از برن اوت را تجربه می کنیم و پس از گذراندن هر کدام از آنها کمی قوی تر و پوست کلفت تر می شویم. در این مقاله به بررسی حالت شدید (و خانمان برانداز) برن اوت می پردازیم و راه های مقابله، و رهایی از آن را معرفی کنیم. در آخر مطلب نیز اشاره کوتاهی به برن اوت های خفیف می کنیم. 

 

بدون شک اکثر شغل ها پر از استرس هستند، اما اگر حس می کنید، نمی توانید تمرکز کنید یا احساس ناراحتی از کارتان دارید، شاید دچار برن اوت (burnout) شده اید. این شرایط ممکن است برای هر کسی اتفاق بیافتد و معمولا به آن بی توجه هستیم، اما شما باید این مشکل را تشخیص داده و تصحیح کنید. در اینجا توصیه هایی برای این کار داریم.

 

ما معمولا از کلمه بریدن برای این حالت ناراحتی و دل زدگی شدید از کار استفاده می کنیم، که ممکن است از یک تا چند روز یا چند هفته طول بکشد. اما بریدن یا برن اوت واقعی جدی تر از این حرفا است. در اینجا نویسنده لایف هکر از اولین تجربه برن اوت جدی خود می گوید:

 

من در اولین شغلم در دانشگاه یک برن اوت جدی را تجربه کردم. همیشه حس می کردم که چیزی ایراد دارد زیرا ساعت ها کند می گذشتند و میزان استرس من همیشه بالا بود. اما واقعا نمی دانستم چه بر من می گذرد، تا زمانی که پدر و مادرم به دیدن من آمدند. آنها با دیدن وضع اسف بار آپارتمانم چیزی را که همیشه نادیده می گرفتم، به من نشان دادند. (من واقعا شخص مرتبی هستم و حتی یک نامرتبی کوچک نشانه یک مشکل بزرگ بود.) پس از ترک آن شغل، با واژه برن اوت آشنا شدم. این که من یک مثال کاملا عالی و واضح برای برن اوت بودم و اینکه باید چه کنم تا این مشکل حل شود. گرچه برن اوت می تواند اثرات بدی داشته باشد، اما غیر قابل شکست نیست. شما به راحتی می توانید علایم آن را بررسی، علت را شناسایی و درمان را شروع کنید. (این کار در تمام برن اوت های کوتاه یا دراز مدت اساس یکسانی دارد.) پس اگر موافق باشید برویم سراغ توضیح کامل این سه مرحله (بررسی، شناسایی و درمان).

 

چگونه علائم برن اوت را بررسی و علت آن را شناسایی کنیم

برن اوت به سادگی یک دل زدگی شدید از کار نیست. زمانی که واقعا برن اوت کنید، به جز انجام کارهای حیاتی، کار خاص دیگری انجام نمی دهید. تعطیلات عادی نیروی شما را برنمی گرداند. نه تنها اشتیاق به کاری که باعث برن اوت تان شده است را از دست می دهید، بلکه به انجام سایر کارها نیز بی علاقه می شوید. از لذت ها، لذت نمی برید. از هر مسئله کوچکی عصبانی می شوید. کلا ناراحتید و نمی دانید چرا. شما تمام این ها را حس می کنید و اعتقاد دارید که راهی برای گریز از آنها نیست. علایم زیادی برای برن اوت گفته شده که به طور کلی می توان آن را در موارد زیر خلاصه کرد. احتمالا بعضی یا همه آنها را در برن اوت های خود تجربه کرده اید:

 

- شخصیتی منفی (اصطلاحا نچسب و بد عنق) پیدا می کنید و معمولا تمایل به انجام کاری ندارید.
- عدم توانایی تمرکز.
- بی علاقگی نسبت به کار روزمره و سایر فعالیت ها.
- احساس ایستایی و در جا زدن.
- احساس بی علاقگی به رفتارهای اجتماعی و بودن با دوستان.
- مشکل شدن انجام عادت های سلامتی مانند ورزش کردن، رعایت رژیم یا خواب منظم.
- احساس اینکه شما هیچ وقت به قدر کافی کار نمی کنید.
- بی اهمیتی و عدم توجه به نیازهای خود و تقدم نیازهای دیگران به نیازهای خود.
- عقاید و اعتقادات شخصی تان کم اهمیت می شوند.
- بی صبری.
- احساس خستگی و فرسودگی دائمی.
- احساس بی مصرف بودن.
- احساس جدا بودن از مردم و چیزهایی که برای تان مهم هستند.
- بی حوصلگی مکرر.
- بیماری های عصبی، مانند سردرد یا مشکلاتی که علت آنها به دلایل علمی، پزشکی و بیماری قابل توجیه نیست.
- و در آخر، انکار مشکلات بالا!

 

با توجه به اینکه گاهی خودتان نمی توانید علایم بالا را در خود پیدا کنید، باید از دوستان و اعضای خانواده برای یافتن این علایم سوال کنید. آنها نه تنها می توانند نظرات مفیدی ارائه کنند، بلکه می توانند مثال ها و رفتارهایی از اینکه چرا شما برن اوت شده اید را بر زبان بیاورند. پس زمانی که بار دیگر برن اوت شوید و آن مثال ها را در خود ببینید، می توانید به برن اوت شدن خود نیز پی ببرید. مثلا ممکن است‌ آنها به شما بگوید که «شما زیاد کار می کنید و ما خیلی کم تو را می بینیم». خصوصا دوستان نزدیک و اعضای خانواده ممکن است بگویند با شما احساس غریبه بودن می کنند و از بودن در کنار شما مانند قدیم لذت نمی برند. با شنیدن این جملات بدانید که شما در بهترین وضعیت مناسب همیشگی خود نیستید و باید به فکر علت باشید.

 

زمانی که متوجه شدید برن اوت کرده اید، باید دنبال علت باشید. در اکثر موارد یافتن علت آسان است، زیرا اغلب اوقات ناراحتی شما مربوط به همان علت بوده و معمولا زمان زیادی در طول روز روی آن می گذارید. نویسنده لایف هکر می گوید: «زمانی که من به علت شغل قبلیم برن اوت شدم، متوجه شدم، توانایی تمرکزم را از دست داده ام. حتی زمانی که کسی با من صحبت می کرد، در حال فکر راجع به مشکلات شغلیم بودم و نگران بابت کارهایی که باید تمام می کردم. در نهایت روزی تصمیم گرفتم تا آن شغل را رها کنم. در آن روز دوستم راجع به یکی از مهمترین مشکلات زندگیش با من صحبت می کرد. زمانی که صحبتش تمام شد، نظر مرا پرسید. من در جواب گفتم “من از شغلم متنفرم.”»

 

شغل ها تنها علت برن اوت نیستند. گاهی کارهای دیگری نیز باعث برن اوت می شوند، اما شباهت زیادی به شغل دارند. پس برای پیدا کردن علت فقط فکر کنید «چه چیزی بیشتر از سایرین ذهن شما را به خود مشغول کرده است» تا به راحتی جواب را پیدا کنید.

 

چگونه اثرات برن اوت را درمان کنید

زمانی که شما دریافتید و قبول کردید که واقعا دچار برن اوت شده اید، باید آن را درمان کنید. با توجه به اینکه مدتی طول می کشد تا اثرات برن اوت در رفتار شما ظاهر شود، مدتی هم طول خواهد کشید تا آن اثرات برطرف شوند. شما باید آماده گرفتن تصمیم های جدی (تصمیم کبری) باشید. تصمیم هایی که ممکن است روند زندگی شما را برای مدت طولانی تغییر دهند. خبر خوب این است که با شروع این تصمیم ها و تغییرات، روند بهبودی را نیز در خود حس می کنید. با انجام این تغییرات به نرمی و کندی در طول مدتی طولانی (گاهی تا یکسال یا بیشتر) احساس سلامتی کامل به سراغ شما می آید.

 

منبع برن اوت را نابود کنید

قبل از انجام هر کاری، به دنبال منبع و منشا تمام مشکلات بگردید. منبع، مشکل اصلی است و سایرین به آن وابسته اند. منبع هر چه که بود، باید نابود شود و تمام ارتباط تان با آن قطع گردد. اگر منبع یک شغل است، بدنبال راه حل بگردید و تمام تلاش تان را بکنید تا آن وضع را تغییر دهید. اگر نمی توانید تغییر بدهید، پس زمان آن فرا رسیده است تا استعفا دهید. استعفا در این وضعیت بد اقتصادی و آمار بالای بیکاری بسیار وحشتناک است. پس قبل از آن مطمئن شوید که ذخیره مالی، حداقل برای چند ماه آینده دارید، تا در این مدت به دنبال شغل دیگری باشید.

 

زمانی که دنبال شغل دیگری می گردید، به دو نکته توجه کنید: برنامه کاری و تجربه کاری. اهمیت برنامه کاری برای اطمینان از عدم کار بیش از حد است. در اکثر موارد برن اوت به علت ساعات کاری زیاد و ساعات استراحت کم اتفاق می افتد. از طرف دیگر به تجربه کاری خودتان توجه کنید. ابتدا به سراغ کارهایی بروید که فکر می کنید تجربه و توانایی انجام شان را ندارید. شاید تعجب کنید، اما ممکن است واقعا عاشق یکی از آنها شوید. همچنین به سراغ یکی دو کار که فکر می کنید، توانایی شان را دارید نیز بروید. شاید در آنها بتوانید به راحتی کار مورد نیازتان را پیدا کنید. اگر می توانید سعی کنید قبل از ورود به دنیای کار، مدتی طولانی (هر چقدر که لازم می دانید مثلا یک تا چند ماه) استراحت کنید. گرچه تعطیلات به تنهایی مشکل را برطرف نمی کند اما کمی انرژی برای قدم بعدی تان تولید می کند.

 

طبعا هر منبع برن اوتی را نمی توان با یک کار بهتر جایگزین کرد. اگر به هر دلیل نمی توانید از آن منبع دوری کنید، باید تا آنجا که ممکن است برای کاهش فشار روحی تان کمک بگیرید. هر جا که امکان دارد از دوستان و خانواده تان کمک بگیرید تا بتوانید زمان بیشتری برای یافتن یک راه حل طولانی مدت بگذارید.

 

غیرعادی عمل کنید

شما احتمالا یک برنامه روتین زندگی دارید. طبعا در زمان برن اوت، هیچ علاقه ای برای دیدن چیزهایی خارج از برنامه روتین زندگی تان ندارید. به راحتی و با انجام یک کار کاملا غیرعادی می توانید تغییر بزرگی در زندگی تان بوجود آورید. اگر معمولا تمام روز را روی یک صندلی می نشینید، بروید و در پارک قدمی بزنید. اگر همیشه تکنولوژیک زندگی می کنید، شطرنج یا سایر بازی های قدیمی را بازی کنید. اگر همیشه صبح زود برمی خیزید، امروز (تا آنجا که ممکن است) دیر بیدار شوید. اگر معمولا تا ظهر می خوابید، سحر خیز شوید. برعکس کردن روتین های زندگی راهی آسان برای احساس تازگی و طراوت است و به راحتی قابل انجام.

 

سالم زی باشید

بدون شک به سلامتی تان بسیار اهمیت می دهید، اما برن اوت این اهمیت را کاهش می دهد. گاهی بسیار مشکل است تا از رفتارهای ناسالم جلوگیری کنید، زیرا اثرات برن اوت معمولا باعث می شود به نیازهای جسمی تان بی توجه شوید. پس در زمان هایی که به شدت نسبت به ورزش و تغذیه مناسب بی میل شده اید، برای انجام آنها حداکثر سعی خودتان را بکنید (تا هر جا که می شود). خیلی آسان می شود به ۳۰ دقیقه ورزش روزانه در سالن تمرین شهر، نه گفت. اما معمولا یک پیاده روی روزانه به مدت ۵ تا ۱۵ دقیقه که می شود آن را در خانه نیز انجام داد، کاری سختی نیست و برن اوت نمی تواند شما را به انجام ندادن آن متقاعد کند. شما بدون نیاز به هر وسیله ای، راه های زیادی برای ورزش کردن دارید ، پس یک ورزش سبک که دوست دارید (مثلا پیاده روی) انتخاب کنید و مدت کمی در روز (۵ تا ۱۵ دقیقه) را به آن اختصاص بدهید. به مرور زمان با انجام ورزش روزانه، سلامت شما کم کم ارتقا می یابد. همچنین هر زمان در میانه کار فرصت دارید، نرمش کنید. تمام مدت پشت میز نشستن برای شما مضر است و انجام این ورزش های کوتاه کمک زیادی به شما می کند. حتی شاید بتوانید راهی پیدا کنید که در محل کار، ورزش مستمر و مفیدی داشته باشید.

 

بهبود وضع تغذیه نیز کمی به شما کمک می کند. با چشم پوشی از بعضی غذاهای مضر کمی بهبود را در زندگی برن اوت شده تان حس خواهید کرد. مانند ورزش کردن، در اینجا هم آرام آرام تغییر را بوجود بیاورید (طبعا اگر به شما بگویند دیگر فست فود -ساندویچ، پیتزا و …- نخور! گوش نخواهید کرد). مثلا برای شروع تمام غذاهای مورد علاقه تان که مرتبا میل می کنید را لیست کنید، سپس ۵ مورد از سالم ترین آنها انتخاب کنید. سعی کنید بیشتر از این پنج غذا میل کنید و کمتر از مواد ناسالم. انجام این کار تغییرات زیادی در رژیم شما بوجود نمی آورد، اما توجه شما را به غذاهایی که می خورید جلب می کند و در نتیجه سالم تر غذا خواهید خورد. پس از اینکه نتایج تغذیه از غذاهای سالم را در خود دیدید، شروع به آشپزی کنید. زمانی که برای خودتان آشپزی کنید، کنترل بیشتری روی سلامت بدن تان دارید (اگر وقت برای آشپزی ندارید، سعی کنید از غذاهای رستورانی به جای فست فودها استفاده کنید.)

 

در نهایت، بهتر بخوابید. اولین علامت های برن اوت خستگی است. شما باید کیفیت (و اگر لازم است کمیت) خواب تان را افزایش دهید، تا احساس بهبودی کنید. استفاده از بعضی تکنولوژی ها به بهبود خواب کمک می کند و می تواند خواب بهتری برای شما به ارمغان بیاورد. اگر مشکل خاصی در خوابیدن دارید، سری به این مقاله بزنید، شاید راه حل مشکل تان را در آن بیابید.

 

صبر پیشه کنید

همان طور که قبلا گفتیم، بهبود برن اوت (همچون بهبودی هر بیماری دیگری) زمان بر است. شاید به سرعت احساس بهتر شدن کنید، اما برگرداندن کامل برن اوت یک روند طولانی است و در ضمن انتظار نداشته باشید که تمام عوارض آن به طور کامل برطرف شود. به محض اینکه شروع به احساس بهبودی کردید، انرژی و شادی بیشتری برای ادامه روند پیدا می کنید، پس با تعیین اهداف کوتاه مدت و دراز مدت به خودتان یاداوری کنید که این یک روند طولانی است. حتی اگر تغییر خاصی در شما ایجاد نشود، فقط با رسیدن به هر کدام از این اهداف احساس پیشرفت و بهبودی، شما را برای ادامه امیدوار می کند. درمان برن اوت واقعی مشکل است، اما اگر تصمیم بگیرید هر کاری می توانید انجام دهید.

 

برن اوت های خفیف: مضر یا مفید؟!

برن اوت شدید و واقعی شاید در زندگی بسیاری از ما هیچ گاه بوجود نیاید. آنچه که همه ما بارها تجربه اش کرده ایم برن اوت های خفیف هستند و حداکثر چند هفته به طول می انجام اند. طبعا تمامی توصیه هایی که برای شناخت و مواجهه با برن اوت شدید گفته شد، در اینجا نیز سودمند هستند. اما شاید بعضی از آنها (مانند ترک کردن شغل) زیاده روی باشد.

 

برن اوت های خفیف بیش از آنکه مضر باشند، می توانند مفید باشند. با گذراندن و پیروز شدن بر هر یک از آنها شما قوی تر و پوست کلفت تر می شوید و دیگر با مشکلاتی که باعث برن اوت قبلی تان شده اند، برن اوت نمی کنید.

 

فرض کنید شما به طور متوسط روزی یک ایمیل دریافت می کنید و جواب می دهید. حالا اگر بر اثر پروژه ای ورودی ایمیل شما، ۱۰ ایمیل در روز شود، قطعا شما یک برن اوت خواهید داشت و شاید چند روز بی خیال جواب به آنها شوید. اما پس از چند روز (هر چقدر سریع تر، بهتر) شما به کار بر می گردید و حالا توانایی شما ۱۰ ایمیل در روز شده. به این توجه داشته باشید، شما هنوز تا رسیدن به مقام رئیس شرکت بزرگی چون مایکروسافت (که روزی هزاران ایمیل دریافت می کند و به راحتی شرکت را اداره می کند) راه زیادی دارید و حداقل به صدها برن اوت نیاز دارید تا به گنجایش او برسید.

 

پس اگر واقعا شغل تان را دوست دارید و فکر می کنید با گذاشتن وقت و انرژی فراوان روی آن، نهایتا به موفقیت بزرگی می رسید، از کار زیاد و برن اوت نهراسید. زیرا برن اوت همچون «چوب معلم، گل» است و باعث پیشرفت.

 

[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:28 ] [ زارعی ]
 
 
 
 
مناجاتي زيبا از استاد مصطفي ملكيان
 
 
خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.
 
خدايا، انديشه‌ام را چنان محكم ‌ساز كه به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي كنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.
 
خدايا، به من بينشي عطا كن كه هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نكنم، بر آنهايي كه از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها كه پايين ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت كنم و همواره در اين انديشه باشم كه از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.
 
خدايا، به من فهمي عطا كن تا تفاوتهاي خود با ديگران را دريابم، و بفهمم كه با شخصيت منحصربه فردي كه دارم قاعدتا زندگي منحصربه فردي نيز براي خود خواهم داشت، كه از جهاتي مي تواند متفاوت از زندگي ديگران باشد، مهم آن است كه به تفاوتهاي خودم و تفاوتهاي ديگران احترام بگذارم و زندگي ام را منطبق با آن چه هستم، شكل ببخشم.
 
خدايا، توانايي ِ عشق به ديگري را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترين لحظات لذت زندگي ام، لحظاتي باشد كه بدون هيچ نوع چشمداشتي، خدمتي به همنوع ام مي كنم.
 
خدايا، مرا از هر نوع نفرت و كينه اي كه حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها كن، تا با رهايي از نفرت و كينه، بتوانم ديگران را آن طور كه هستند، بپذيرم و دوست بدارم.
 
خدايا، فهم مرا از زندگي آن چنان ژرف ساز تا قوانين آن را دريابم، و بفهمم كه در زندگي چيزهايي هست كه قابل تغيير نيست، قوانيني هست كه از آنها تخطي نمي توان كرد، تا ساده لوحانه نپندارم كه هر آنچه مي خواهم را مي توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو مي كنم خواهم داشت.
 
خدايا، اين توانايي را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگي ام، در لحظه حال و براي آنچه هم اكنون مي گذرد زندگي كنم، و زيبايي ها و شادي هايي كه هم اكنون از آن برخوردار هستم را با انديشيدن بيش از حد به گذشته اي كه ديگر پايان يافته است، و دغدغه بيش از حد براي آينده اي كه هنوز نيامده است، ناديده نگيرم.
 
خدايا مگذار كه در بند گذشته باقي بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ي كشف حقيقت را در درونم شعله ور ساز كه هيچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام و آبرو ، حيثيت و شخصيت اجتماعي ام بدان وابسته است، از حقيقت هايي كه هم اكنون بدان ها دسترسي مي يابم، و ممكن است همه آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام به چالش بكشد و بي اعتبار سازد‏، محروم نمانم.
 
خدايا، مرا به انضباطي دروني متعهد كن، تا بفهمم و بدانم كه هر كاري كه دوست دارم و از آن لذت مي برم را مجاز نيستم كه انجام دهم.
 
خدايا، كمكم كن تا عميقا دريابم كه زندگي بيش از آنچه اغلب مي پندارند جدي است، و براي هيچ انساني استثنا قائل نمي گردد، همه ما براي آنچه مي خواهيم و در آرزوي آن هستيم بايد تلاش كنيم و شايستگي و لياقت به دست آوردن آن را داشته باشيم. خدايا، به من بياموز كه بدون شايستگي و لياقت داشتن چيزي، نخواهم كه تو آن را از آسمان برايم بفرستي.
 
و در آخر ؛ خدايا، نعمت سكوت را بر من ارزاني دار ، تا در آن لحظاتي كه طنين زندگي روزمره در درونم آرام مي گيرد، نواي دلنشين و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد

__._,_.___
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:23 ] [ زارعی ]

**********************************
Inline image 1
اگر خرید شب عید می کنی حداقل لباسها و کفشهای سالهای پیش رو که به دردت نمی خوره داره تو انباری خونت خاک میخوره تو همین زمان تا فرصت هست قبل از عید هدیه بده به کسی که حتی فکر داشتنش رو هم نمیتونه بکنه ( کودکان خیابانی )

امسال حواستون به اطرافتون بیشتر باشه  وضع اقتصادی خیلی ها بدتر شده
خیلی ها حتی قدرت خرید یک وعده غذا سیر برای بچه هاشون رو هم ندارن ولی آبرو دارن . . .
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:20 ] [ زارعی ]
هیچ مکتبی شوم تر از آن نیست که بر پایه ی تلاش اندک پایه ریزی شده باشد

, نظریه ای که انسان ها را دعوت می کند تا به جای آنکه به طرف هدفشان پیش روند

بنشینند تا هدف به طرفشان بیاید

__._,_.___
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:18 ] [ زارعی ]
 
خجالت رو باید کسانی‌ بکشن که نان رو از سفره ی تو دزدیدند و
حساب بانکیشون رو توی کشورهای دیگه پر کردن!
خجالت رو باید کسانی‌ بکشن که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دن
و غیر از ریا چیزی توی زندگی ندارن!
خجالت رو باید اونایی بکشن که به دنبال رای تو برای مشروعیت بخشیدن
به سفره ی بی نان تو هستن!
خجالت رو باید اونی بکشه که به دنبال سیلی تو به صورت استکبار جهانیه!
در حالیکه براش مهم نیست که تو این سیلی رو برای سرخ کردن صورت
خودت لازم داری!
سرتو بالا بگیر مرد ..!
 
 
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:17 ] [ زارعی ]

دو سال گذشت
دو سال از عروج ناباورانه  برادرعزيزمان سالك زارعي.

گذشت، دست تقدير برادر عزيزمان، آن سرو قامت ما را از باغ زندگي جدا كرد و جز مشتي خاك بر ما باقي نگذاشت، سالي گذشت اما ذره اي از اندوه ما كم نگشت، هنوز به يادش اشك مي ريزيم تا شايد آرام گيريم و با حضور ياران، رفتنش را باور كنيم.

وقتي براي آخرين بار از پيش ما رخت بربستي، باورمان نمي شد فرشته اي پاك و معصوم با كوله باري انباشته از صبر و درد و مقاومت و ايمان، با قاصدك مرگ راه سفر در پيش گرفته اي! و اگر نبود امر خداوند مبني بر اين كه در فقدان عزيزان خود صبر پيشه كنيم، هر آينه بيم آن مي رفت كه آدمي در مصيبت جگرگوشگان خود سر از گريبان غم برندارد

پس تسليم به بارگاه الهي زيباترين تصميم است...
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 19:46 ] [ زارعی ]
به نام حضرت عشق
با عرض سلام خدمت همه ی دوستان ارجمند ،جا دارد از عزیزانی که با ارسال
ایمل های زیبا و پند آموز همواره سعی دارند با وجود تمام مشکلات جامعه /
اما با نگاه زیبا و مثبت مسیر پیمودن زندگی را برای دیگر دوستان خود
آسان وزیبا نشان بدهند قدردانی کنم. بنابراین این نوشته را تقدیم می کنم
به گروه آزاد اندیش و روشنفکر کاریزما
خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار .(دکتر شریعتی)
فقط چند دقیقه تفکر در خصوص اینکه چه عملی از ما انسانها خدا را بیش از
همه به تعجب وا می دارد؟ می تونه این جوابها را به همراه داشته باشه.
1- اینک تمام دوران کودکی را در آروزی بزرگ شدن بسر می بریم و دوران پس
از آن را نیز در حسرت بازگشت به کودکی می گذارانیم.
2- اینک ما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنیم و سپس تمام دارایی خود
را صرف بازیابی سلامتی می کنیم.
3- اینک ما بقدری نگران آینده ایم که حال را فراموش می کنیم در حالی که
نه حال را داریم و نه آینده را
4- اینک ما طوری زندگی می کنیم که گویی هرگز نخواهیم مرد و چنان گورهای
ما را گردوغبار فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز زنده نبوده ایم.
پس بیاموزیم:
- که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد. ولی برای التیام
بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.
- هرگز نمی توان کسی را مجبور کرد تا ما را دوست داشته باشد زیرا عشق و
علاقه دیگران نسبت به ما آینه ای از کردار و اخلاق خود ماست.
- هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنیم از آنجایی که هر یک از ما برحسب
شایستگی های خود مورد قضاوت و داوری قار می گیریم.
- و دوستان واقعی ما کسانی هستند که با ضعف ها و نقصان ما آشنایند اما ما
را همان گونه که هستیم دوست دارند.
و نکته طلایی اینکه داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی ما بها نمی دهد
بلکه آن چه با ارزش است بودن افراد بیش تر در زندگی ما است.

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 19:11 ] [ زارعی ]





 

فقط بعد از اینکه چند سال از زندگی زناشوییتان گذشته باشد، خواهید فهمید که بخشی از تصوراتتان راجع به ازدواج و زندگی زناشویی، خیالات و تصورات غیرواقعی از زندگی بوده است و زندگی را نمی‌توان با شانس و رویاهای غیر واقعی ساخت.آیا شما هم تحت تاثیر یکی از این دروغها قرار گرفته‌اید؟
دروغ اول: عشق،کافی است!‏
واقعیت این است که عشق‌ورزی نمی‌تواند دلیل کافی برای شروع و ادامه یک زندگی زناشویی باشد. اگرچه که وجود عشق در زندگی ضروری است ولی این همه چیزی نیست که بتوان زندگی را برآن استوار کرد. عشق‌ورزی مطلق فقط در رابطه با کودکان کاربرد دارد و شما نمی‌توانید با این روش زندگی خوبی داشته باشید. شما در دنیایی زندگی می‌کنید که مدام استرس و اضطراب به همراه انواع مشغله‌های ذهنی در همه ابعاد زندگیتان سایه انداخته است. دردنیایی که شعارش این است که؛ عشق راه‌حل همه مشکلات زندگی است، شما فقط دچار رویاپردازی می‌شوید بدون اینکه بتوانید مشکلات و مسائل زندگیتان را حل کنید. تنها راه حل شما این اسن که از این رویاپردازی بیرون بیایید.‏
عشق به تنهایی نمی‌تواند زندگی شما را بسازد و شاید به همین دلیل است که گاهی با وجود علاقه‌ای که به همسرتان دارید،در زندگیتان شاد نیستید. عشق نمی‌تواند بنیان زندگی باشد.شما برای داشتن یک زندگی شاد و سالم به مجموعه‌ای از امکانات و لوازم احتیاح دارید و عشق فقط یکی از آنها است. اگر عاشق باشید صبر و تحمل بیشتری دارید و می‌توانید هیجاناتی را در زندگی زناشویی‌تان تجربه کنید. شما در زندگی به تفاهم،اخلاقیات، رفاه مالی و مشترکات فرهنگی نیز احتیاج دارید و عشق نمی‌تواند کمبودهای مالی، بی‌ادبی و گستاخی و تضادهای فکری‌تان را جبران کند. اگرچه که می‌تواند آنها را تا حدی قابل تحمل کند.‏

دروغ دوم: در زندگی زناشویی‌تان باید بگویید و بشنوید
در دنیایی زندگی می‌کنید که شما را تشویق می‌کنند تا درباره احساسات و نیازهایتان صحبت کنید اما یادتان نمی‌دهد که میان احساسات غلط و احساسات جهتدار و درست تفاوتی قایل شوید. تعداد کمی هستند که می‌دانند چگونه باید احساساتشان را کنترل کنند و چه زمانی آنها را ابراز کنند.در بیشتر اوقات حرف زدن درباره احساسات بدون ملاحظه این که احساسات شما چه تاثیری در شنونده می‌گذارد بیشتر از اینکه برایتان مفید باشد،آسیب زننده است. به شما توصیه می‌کنند که احساساتتان را بروز بدهید و درباره آنها حرف بزنید، اما یادتان نمی‌دهند که چگونه این کار را بکنید. شاید بهتر بود به جای این تبلیغ اشتباه و گول‌زننده به شما یادآوری می‌کردند که زندگی زناشویی نیاز به مهارت ارتباط برقرار کردن دارد. اگر یاد بگیرید که یک رابطه درست و منطقی با همسرتان برقرار کنید بسیار مفیدتر خواهد بود تا اینکه برای حل مشکلات و اختلافات زناشویی‌تان بدون اینکه شناخت درستی از طرف مقابل داشته باشید، فقط از احساسات و نیازهایتان بگویید.‏

دروغ سوم: آدمها واقعاً تغییر نمی‌کنند‏
اگر چه بسیاری از زوجهایی که باهم اختلاف دارند زمانی که می‌خواهند مشکلاتشان را حل کنند، ادعا می‌کنند که حاضرند کمی خودشان را تغییر دهند اما واقعیت چیز دیگری است.آنها می‌خواهند همسرشان تغییرکند. بسیاری از آنها مشکلات را از همسرشان می‌بینند. خیلی‌ها عمیقاً اعتقاد دارند که برای بهبود بخشیدن در روابطشان، هر دو طرف رابطه باید تغییر کنند، اما چنین تلاشی برای تغییر هر دو نفر کاملاً بیهوده است.‏
واقعیت این است که بسیاری از مردم روش اشتباهی را برای تغییر و بهبود روابطشان، انتخاب می‌کنند و زمانی که به نتیجه دلخواهشان نمی‌رسند می‌گویند «آدمها تغییر نمی‌کنند». شاید شما نیز از آن دسته کسانی باشید که از تغییر دادن خودتان می‌ترسید و به جای مواجهه از آن فرار می‌کنید. اما تغییر کار سختی نیست و شما نباید به خودتان دروغ بگویید. همه چیز به خواسته‌ی شما برمیگردد و اینکه چقدر خواهان این هستید که در خودتان و در زندگیتان تغییر ایجاد کنید. در مورد همسرتان هم همینطور است. او می‌تواند تغییر کند اگر واقعا چنین تصمیمی گرفته باشد.‏

دروغ چهارم: با ازدواج زندگی متفاوتی را شروع می‌کنید‏
شما ممکن است پس از ازدواج از پدر و مادرتان دور باشید، اما این دوری به این معنی نیست که ارتباط شما با آنها قطع شده است و هیچ تاثیری از حضور آنها در زندگیتان وجود ندارد. هر نگاهی که به زندگی دارید متاثر از نوع تربیت‌تان است. برخورد شما با مشکلات و مسائل زناشویی‌تان، نگاهی که به رابطه با همسرتان دارید و تعریفی که از این رابطه دارید همگی مبتنی بر تربیت خانوادگیتان است. در زندگی‌های سنتی که پدربزرگ یا مادربزرگ با فرزندانشان زندگی می‌کردند این تاثیرپذیری از بزرگترها کاملاً مشهود بود. اما امروزه،همه سعی می‌کنند تا فاصله‌شان را با پدر و مادرهایشان بیشتر حفظ کنند. با این پیش فرض که رعایت این فاصله مانع از دخالتهای بی‌مورد آنها در زندگی خانوادگی می‌شود. شاید شما پدر یا مادرتان را زیاد نبینید و رفت و آمد کمی با هم داشته باشید اما نمی‌توانید منکر نوع تربیت خودتان بشوید. به نظر می‌رسد که آنها مانند ریسمانی محکم به شما متصل هستند.‏
این مساله زمانی تعجب برانگیز است که شما سعی کنید روش زندگی متفاوتی از پدر و مادرتان داشته باشید. اگر شما مدام از سبک زندگی پدر و مادرتان انتقاد کنید و یا آنها را مسخره کنید و تلاش کنید تا به هر شکلی از آن فرار کنید، چه بخواهید و چه نخواهیدآسیب بیشتری خواهید دید، زیرا آنها از زندگیتان حذف نمی‌شوند.‏

دروغ پنجم: برای زندگی بهتر مسئولیتها را عادلانه تقسیم کنید‏
یکی از شعارهای ازدواجهای مدرن این است که همه مسئولیت‌ها زندگی باید عادلانه و بین زن وشوهر تقسیم شود. مسئولیت‌های کار در خارج از خانه، خانه‌داری و همه تصمیم‌گیری‌ها باید بین زن و شوهر تقسیم شود و هر کدام باید سهم خودش را ادا کند. در چنین تعریفی از وظایف زناشویی، مردان همسرشان را نیز مسئول هزینه‌های مالی خانواده می‌دانند و برای خرجهای زندگی به تنهایی تصمیم نمی‌گیرند و حتی زمانی که مشکل و مسئله‌ای پیش می‌آید هر دو نفر خود را مسئول و موظف می‌دانند. این سبک تقسیم عادلانه وظایف اگرچه مزایا و محاسنی دارد و مطابق با نوع زندگی امروزی است اما واقعیت این است که در این بین حقیقت مهمی نادیده گرفته می‌شود. مردان احساس می‌کنند در جایگاه درستی قرار نگرفته‌اند و کارهایی که میکنند نادیده گرفته میشود بنابر این به راحتی از زیر بار وظایفشان شانه خالی می‌کنند. در عین حال زنان گمان می‌کنند که بیش از توانشان برای زندگی وقت و انرژی می‌گذارند. زنان شاغل این دغدغه را دارند که باید به خانه بروند و به همسر و فرزندانشان رسیدگی کنند. در این بین فرزندان هم همیشه احساس می‌کنند که به اندازه کافی به آنها توجه نمی‌شود.‏
واقعیت این است که اگرچه این نوع ازدواج‌ها عادلانه توصیف می‌شوند اما اصلاً عادلانه نیستند. بسیاری از زنان شاغل مسئولیت بیشتری را به عهده میگیرند و همسرانشان معمولا وظایف خانه‌داری را فراموش می‌کنند. بسیاری از مادران شاغل به تنهایی مسئولیت امور خانه و فرزندان را به عهده می‌گیرند و کمترین همکاری و حمایت را از سوی همرانشان دریافت می‌کنند. به نظر می‌رسد هنوز راه زیادی تا تقسیم عادلانه همه وظایف میان زن و شوهر مانده است. مردان باید مسئولیت‌پذیرتر باشند و به تعهداتشان پایبندتر باشند. در غیر اینصورت این مساوات‌طلبی چیزی بیشتر از یک شعار و دروغ نخواهد بود.‏

دروغ ششم: بچه باعث استحکام زندگی است
اگر در زندگی زناشویی‌تان مشکل دارید و نمی‌توانید اختلافاتتان را حل کنید هرگز به این نصیحت غیرمنطقی گوش ندهید زیرا بچه‌ها می‌توانند تهدید بزرگی در این نوع زندگی باشند. شما نمی‌توانید به این امید که با بچه دار شدن مشکلات زندگیتان حل شود یک حیات دیگر را به خطر بیندازید. هرگز وسوسه نشوید که برای بهتر شدن زندگی زناشویی‌تان چنین تجربه خطرناکی داشته باشید. زمانی که با همسرتان اختلافات اساسی دارید و زندگیتان با تهدید، استرس و اضطراب و عدم تفاهم می‌گذرد، حتی به بچه‌دار شدن فکر هم نکنید. زیرا فقط به مشکلات‌تان اضافه می‌کنید. حتی در خانواده‌های ایده‌آل امکان اینکه فرزندان مشکلاتی را ایجاد کنند وجود دارد و اگر شما پیش از اینکه اختلافات زناشویی‌تان را حل کنید بچه‌دار شوید، یکی از بزرگترین اشتباهاتتان را مرتکب شده‌اید. اگر دوست دارید بچه داشته باشید و خانواده‌تان را بزرگتر کنید،ابتدا به دنبال حل مشکلاتتان باشید.یادتان باشد که مهمترین ویژگی پدر و مادر مسئولیت‌پذیری است. شما مسئول نیازهای روحی، معنوی و مادی فرزندتان هستید و زمانی که نتوانید پاسخگوی این نیازها باشید صلاحیت پدریا مادر شدن را ندارید.آینده یک انسان دیگر را با این خودخواهی که شاید زندگیتان بهتر شد به خطر نیندازید.‏

دروغ هفتم: مشکلات به مرور زمان حل می‌شوند
اگر در ابتدای ازدواج متوجه شدید که با همسرتان اختلافات اساسی دارید و به تفاهم نمی‌رسید منتظر نباشید تا زمان همه چیز را حل کند. از همان روزهای اول به دنبال راه حل باشید. یکی از نصیحتهای عامیانه این است که زمان همه چیز را حل می‌کند. این یک دروغ بزرگ است. زمان نمیتواند مشکلی را حل کند اگر خودتان نخواهید. نمی‌توانید به این امید که به مرور زمان اختلافات رنگ ببازند، آنها را نادیده بگیرید. اگر آنها را به حال خود بگذارید مشکلات بیشتری ایجاد خواهد شد.مشکلات حل نشده مثل زخمهای کهنه هستند اگر درمان نشوند روزی سر باز می‌کنند. پس به زمان دل نبندید.‏

دروغ هشتم: پدر و مادر بهترین مشاور هستند
فرقی نمی‌کند که مسائل زندگی زناشویی‌تان چقدر کوچک یا بزرگ هستند. اگر به دنبال مشاور و راهنما هستید کمی بیشتر تامل کنید و مشاور درستی انتخاب کنید.شاید در وهله نخست بخواهید با پدر و مادرتان مشورت کنید. اما این بهترین انتخاب نیست. پدر و مادرها عاطفی هستند و اولین واکنش آنها این است که حق با شما است و همسرتان اشتباه کرده است. حتی اگر آنها کاملاً منصف و منطقی باشند شما با این کار آنها را وارد مسائل زندگیتان می‌کنید و تصویر بدی از خودتان و همسرتان در ذهن آنها می‌سازید این نکته در مورد خواهر یا بردار و هر کسی از اعضای خانواده که به شما نزدیک است صدق می‌کند. پدر و مادر دلسوز هستند اما شاید دلسوزی و راهکارهای آنها مشکل بیشتری برای شما ایجاد کند. می‌توانید یک مشاور ازدواج انتخاب کنید و مشکلاتتان را با او در میان بگذارید.‏

دروغ نهم: دروغ مصلحتی به همسر ایراد ندارد‏
شاید شنیده باشید که می‌گویند دروغ به همسر اگربرای دلخوشی او باشد ایرادی ندارد. اگر با چنین الگویی پیش بروید بنای سستی در خانواده‌تان می‌سازید. هیچ دروغی نمیتواند زندگیتان را بهتر کند. اگر نمی‌توانید پایبند تعهداتتان باشید خود را متعهد نکنید و به همسرتان قول دروغ ندهید. هیچ دروغی سازنده نیست و نمی‌تواند باعث مهر و محبت باشد. دروغ عامل بی‌اعتمادی است. هر وعده‌ای که نتوانید به آن عمل کنید یک دروغ است. هرگز با این تصور که همسرتان وعده‌هایتان را فراموش خواهد کرد به او دروغ نگویید. اگر با این استدلال پیش بروید باید منتظر شنیدن دروغ‌های همسرتان باشید. زندگی زناشویی را با این فرضیات غلط نسازید.

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 19:19 ] [ زارعی ]
 
اول اینکه از استرس هایتان حرف بزنید
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…

بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..



دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.

همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.

آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.

ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…


سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!!

آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…

کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…

مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید
ورزش قاتل استرس است...

لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…

همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

از من به شما نصیحت…


پنجم اینکه واقع‌بین باشید:ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…


ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست
خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…

اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…

زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…

هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…

 

هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:
مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…

نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس درد است…
ترس، استرس می زاید
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…

آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!


نهم اینکه بخندید:
همه مشکل دارند…
من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…

یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…

به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…

به خودتان بخندید…:D big grin

دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند
 
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 19:17 ] [ زارعی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام خداوندگار هستی بخش
این وبلاگ نودان فارس می باشد
خدایا، به من توفیق تلاش در راه شکست،صبر در نا امیدی،رفتن بی همراه،فداکاری در سکوت،خدمت بی نان،عظمت بی نام،قناعت بی غرور،عشق بی هوس،خوبی نمود،تنهایی درانبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند
عطا فرما.
دکتر علی شریعتی

از تن بی سر چه ترسانی مرا
من قلندرزاده ام ، داد از فراق
به امید آن که بتوانیم با کسب آگاهی، زندگی بهتری را برای خود رقم بزنیم
خوشحال خواهیم شد تا نظرات انتقادی و پیشنهادات شما عزیزان را در هر چه بهتر شدن وبلاگ داشته باشیم

از خدای منان طالب هر آن چیزی برای شما عزیزان هستم که موجب تعالی و کمال همراه با شادی و آرامش بیشتر در زندگی تان می شود